استرس یا فشار روانی و دستگاه عصبی خودکار

دانلود پایان نامه

والتر کانن فیزیولوژیست امریکایی در تعریف استرس، پدیده تعادل حیات را مطرح کرد و معتقد بود که ارگانیسم برای زنده ماندن باید تعادل درونی بین تمام فعل و انفعالات فیزیولوژیکی خود داشته باشد.این تعادل یا ثبات با همکاری اعضای داخلی بدن و ترشحات گوناگون شیمیایی و فعل و انفعالات الکتروفیزیولوژیک حفظ می شود(همان منبع).
هانس سلیه(1974)،فیزیولوژیست کانادایی، استرس را مجموعه واکنش های غیر اختصاصی ارگانیسم در مقابل هرنوع تقاضای سازگاری از آن تعریف نموده است.
استرس از نیروی جسمانی یا روانی که فرد نیاز به تغییر الگو های انطباقی موجود پیدا کند نتیجه می شود.در واقع می توان گفت که هر عاملی که انسان را از تعادل جسمی، روانی، اجتماعی خارج و یا این تعادل را تهدید نماید تنیدگی یا استرس نامیده می شود(هنر پروان، 1386).
هانس سلیه طی پژوهش بر جسته یی که هنوز معتبر است تغییرات فیزیولوژیایی یاده شده را بخشی از نشانگان کلی انطباق به شمار می آورد که مجموعه پاسخ هایی است که هر جانوری در برابر تنش از خود نشان می دهند. این نشانگان کلی دارای سه مرحله یا دوره است.
مرحله هشدار، این پاسخ اولیه از طریق فعال سازی سیستم عصبی خودکار، بدن را به فعالیت وا می دارد تا ارگانیزم را برای پاسخستیز یا گریز آماده سازد. آدرنالین ترشح می شود، ضربان قلب و فشار خون افزایش می یابد و جریان خون اندام درونی به سمت ماهیچه های اسکلتی(ارادی) که آماده حرکت هستند، جریان می یابد. به علاوه، غدد عرق فعال می شود و فعالیت سیستم امعاء – احشایی کاهش می یابد. در کوتاه مدت، این پاسخ ها بسیار سازش یافته اند و به محض اینکه خطر رخ می دهد، آن را دفع می کنند.مسئله ای که در اینجا مطرح است وجودموقعیت های استرس زای متنوعی است که امروزه به مواجهه دراز مدت با استرس منجر می شود این پاسخ ها نه نتها مناسب اند بلکه بالقوه آسیب زا نیز هستند(کورتیس، 1385).
مرحله مقاومت:اگرعامل استرس زا همچنان تداوم داشته باشد، ارگانیسم به مرحله مقاومت وارد می شود. در این مرحله، هشداری یا علایم خطر از بین می رود و ارگانیسم خود را با عامل استرس زا انطباق می دهد، میزان مقاومت در برابر بیماری به بالات از حد طبیعی افزایش می یابد. این مرحله برای ارگانیسم مرحله پر زحمتی است.(گنجی، 1385).
مرحله فرسودگی: در این مرحله، توانایی مقاومت ارگانیسم پایان یافته و حالت از کار افتادگی بروز می کند.بخش پاراسمپاتیک دستگاه عصبی خودکار فعال می شود. فعالیتی که به طور معمول برای برقراری تعادل با بخش سمپاتیک رخ می دهد.مسئله ای که مطرح است فعالیت بیش از حد معمول سمپاتیک است که برای مقابله با آن ، فعالیت پاراسمپاتیک نیز به طرز بسیار غیر متعارفی پایین است. در نتیجه، آنچه معمولا اتفاق می افتد حالت از کار افتادگی است که ممکن است افسردگی یا حتی مرگ را در پی داشته باشد(کورتیس، 1385).
بنابرین،استرس عبارت است از یک واکنش جسمی است که به دنبال یک تحرک درونی(شناختی) یا بیرونی(محیطی) به وجود می آید. محرکی که استرس به وجود می آورد،عامل استرس زا نامیده می شود(گنجی، 1388).
لازاروس وفالکمن معتقد بودند که تعبیر فرد ازرویداد های استرس زا مهم تر از خود رویداد است. ادراک فرد از آسیب، تهدید و چالش بالقوه ای که ایجاد خواهد شد، به همراه میزان اطمینانی که در رویارویی با این مسایل خواهد داشت،تعیین کننده توانایی او در مقابله با استرس خواهند بود.اساس تحقیقات و نظریه لازاروس و فالکمن برکار با انسان نهاده شده بود و این در تاکید آنها بر لزوم بررسی توانایی های شناختی مرتبه بالاتر مانند ارزیابی به منظور تبیین استرس نمایان می شود(کورتیس، 1385).
لازاروس و فالکمن استرس را چنین تعریف کردند:ارتباطی خاص بین فرد و محیط به گونه ای که ارزیابی فرد از رویارویی با آن این است که طاقت فرسا یا فراتر از توانایی های اوست،تلاش روانی و جسمانی بسیار زیادی را می طلبد، و سلامتی اورا به خطر می اندازد(همان منع).
بطور اجمال لازاروس و فالکمن معتقدند عواملی که استرس یا فشار روانی ایجاد کند دارای سه ویژگی مهم می باشد.1- کنترل پذیری یا مهار پذیری 2- پیش بینی پذیری 3- میزان فراخوانی نهایت تواناییها و خود پنداره ی شخصی.(اتکینسون و همکاران، 1385).
هولمز و راهه(1967) معتقدند که در زندگی اشخاص هر نوع تغییراتی که مستلزم سازگاریهای متعدد باشند به صورت استرس زا و تنش زا در می آیند.در این میان رویداد های مثبت مثل ازدواج تاثیر کمتری بر سلامت روانی دارد.اما رویداد های منفی مانند مرگ همسر تاثیر قابل توجهی بر سلامت روانی افراد دارد.
مسأله استرس را می توان پاسخ فیزیولوژیک، روانی و رفتاری یک شخص برای وفق دادن و تعدیل فشارهای داخلی و خارجی دانست. نظر به اینکه ما در دورانی زندگی می کنیم که آهنگ زندگی سرعت گرفته است، نباید باعث تعجب گردد که زندگی در این دوران نیاز به سازش بی سابقه افراد، به خصوص جوانان دارد. با گستردگی دامنه ابتلا ی افراد به استرس و مشکلات ناشی از آن و ناآگاهیهای موجود در این زمینه، تعادل و موازنه میان استرس و سازو کارهای تطبیقی و سازگاری تلاش زیادی را می طلبد.
علاوه بر این،واکنش های انسان نسبت به استرس بحرانی از قبیل: داشتن احساس غیر واقعی و بی حسی کوتاه مدت،اشکال در خواب(به هم ریختگی الگوی خواب)، اختلال در عمل گوارش و اشتها، کشیدگی عضلات، سردرد، عفونت و جوشهای پوستی، اظطراب و افسردگی، اشکال در استدلال، قضاوت و تمرکز،اجتناب از مسأله با افکار و اعمال انحرافی، اشتغال ذهنی در ارتباط با مسأله و خشم، شرمساری و احساس گناه می باشد،در حالیکه واکنشهای تطبیقی افرادنسبت به استرس از لحاظ شدت بسیار متغیر است، به طوری که واکنش برخی از افراد نسبتأ خفیف و کم دوام است ولی پاسخ بعضی دیگر به استرس بحرانی آنقدر شدید است که برای ماهها و حتی سالها ادامه می یابد. تنوع و تغییر این پاسخ های استرس، باز تابی است از عوامل فردی مثل شخصیت(افراد، با شخصیت های مختلف واکنش های متفاوتی را در مقابل فشار روانی از خود نشان می دهد)، برداشت ها و شیوه های مقابله و نیز شرایط اجتماعی از قبیل:منابع مالی یا امکان دسترسی به حمایت اجتماعی. بنابرین چنانچه معلمان مورد تهاجم فشار روانی قرار گیرند، اثار آن به سرعت در عملکرد شغلی، اجتماعی و خانوادگی آنان نمود خواهد یافت و سلامت جسمی و روانی آنان را به مخاطره خواهد افکند و لطمه های جبران ناپذیری به همراه می آورد(مولوی، میر حکاک، 1382).
2-3-1 دیدگاه های مرتبط با استرس:
از یک دیدگاه استرس به عنوان یک محرک در نظر گرفته می شود از این دیدگاه استرس چیزی است که از خارج بر فرد تحمیل می شود و ناراحتی های جسمانی و روانی را در پی دارد نظریه هولمز و راهه بر مبنای این رویکرد قرار دارد(استورا، 1371).
از دیدگاه دیگر،استرس به عنوان یک پاسخ توصیف شده است این رویکرد که بر نشانگان انطباق عمومی هانس سلیه مبتنی است استرس را یک فرایند پاسخ می داند سلیه استرس را پاسخی می داند که بدن در برابر خواست هایی که بر آن وارد می شوند نشان می دهد وی بیان می کند که این پاسخ غیر اختصاصی است به این معنی که عامل استرس زا هرچه باشد(درونی یا بیرونی) فرد در معرض استرس نیز هر که باشد بدن انسان در واکنشی که نشان می دهد.هموتره تز الگوی عام و یکسان و معینی پیروی می کند سلیه این الگوی معین و یکسان را که همه افراد در پاسخ به استرس از خود نشان می دهد نشانگان عمومی نامید(راس و آلتمایر، 1377).
از دیدگاه سوم که اخیرأ توسط لازاروس مطرح شده است بر چگونگی ادراک فرد از موقعیت تاکید می ورزد و استرس را به شبکه وسیع عواملی مانند محرک، پاسخ، ویژگی های فردی، ارزش یابی ها و سبک هی سازشی نسبت می دهد که بر یکدیگر تأثیر متقابل دارد(راس و آلتمایر، 1377).دراین دیدگاه موقعیت ها به خودی خود استرس زا نیست بلکه استرس ناشی از عدم موازنه ایست که بین ادراک فرد از الزامهای محیط و پیرامونی و ارزشیابی وی تز توانایی خویشتن در پاسخدهی به آنها به وجود می آید.
2-3-2 منابع استرس:
برای استرس روانی منابع زیادی وجود دارد. بعضی ازآنها نظیر حساسیت های روزانه مانند سگینی ترافیک، صداهای نابهنجار، تلفن های مزاحم، اکثر مردم سعی می کنند این مسایل را موقعی که هراز چندگاه اتفاق می افتند، تحمل کنندولی وقتی که بیش ازاندازه تکرارشوند ویا با شدت بیشتری اتفاق بیفتند،برای فرد مشکل آفرین می شود. تجربه نشان داداست که به عنوان مثال،زندگی تحت شرایط شلوغ و یا کار در محیطهای بسیار گرم و پرسروصدا، برای بسیارازافراد استرس آوراست. همچنین رویداد های زندگی برای افراد ممکن است استرس آور باشد، حتی اگر برای یک بار اتفاق بیفتد(راس،1382).
طبق نظر هولمز راهه(1967)، مواجه شدن با تعداد زیادی از موقعیت های استرس زا، در یک مدت کوتاه می تواند برای بهداشت روانی پیامد های نامساعد داشته باشد.همه تغییرات زندگی، از جمله ازدواج، مرگ یکی از اعضای خانواده ، تغییر در ساعات کار روزانه و حتی تغییر در ساعات حرکت وسایط نقلیه استرس زاست و اگر میزان استرس از توانایی سازگاری ارگانیسم فراتر رود، می تواند بهداشت روانی او را به خطر اندازد و حتی به بیمار یهای جسمی منجر شود (گنجی1382).
2-3-3 پلانکت و آتنیر(1989) استرس را از نظر ماهیت به سه دسته عمده تقسیم می کنند:
2-3-3-1 استرس انگیزشی: در این حالت استرس در یک فرد به علت وجود یک انگیزه یا یک استروسور است استرسور یا انگیزاننده می تواند از فردی به فرد دیگر متغیر باشد، مثلاً احساس استرس و اضطراب انگیزش ناشی از ملاقات و جلسه ای با مدیر خود در مورد ارزیابی عملکردی کاری اش.
2-3-3-2 استرس پاسخی: منشأ استرس در این حالت ناشی از یک محرک و انگیزاننده نبوده بلکه پاسخ و حساسیت و عکس العمل است که یک فرد از خود بروز می دهد در واقع استرسور در این حالت نوعی پاسخ روانی رفتاری است از افراد، برای مثال وقتی از یک کارمند خواسته می شود که رفتار خود را از یک الگوی ثابت تغییر دهد ممکن است این تغییر رفتار خود سبب بروز استرس در وی گردد.