افزایش سرمایه و جامعهی آماری

دانلود پایان نامه

آزمون فرضیات در بازهی دوم
فرضیه1 مبنی بر تأثیر مثبت سرمایهی اولیه بر روی عملکرد مالی آتی شرکتها مورد تأیید قرار گرفت. این یافته متناسب با نتیجهی پژوهشهای جین و کینی (1994) و لوگران و ریتر (1995) میباشد. با توجّه به اینکه دورهی بازار سرد در این بازه قرار گرفتهاست میتوان نتیجهگیری کرد که سرمایه اولیه در دوران بازارهای سرد نیز تأثیر مثبت و معناداری بر روی عملکرد مالی آتی شرکتها دارد.
فرضیه 5 مبنی بر تأثیر منفی اهرم مالی بر روی عملکرد مالی آتی شرکتها مورد تأیید قرار گرفت. این امر نشان میدهد شرکتهای عمدتاً جوان که در بازارهای سرد اقدام به عمومیشدن میکنند، در صورت بدهی بالا، کاهش عملکرد بیشتری از خود نشان میدهند که متناسب با یافتههای لوگران و ریتر (1995) میباشد.
فرضیه 6 مبنی بر تأثیر مثبت زیرقیمت بودن، فرضیه 7 مبنی بر تأثیر مثبت زمان ورود (بازار داغ)، فرضیه 8 مبنی بر تأثیر مثبت درصد عرضه اولیه و فرضیه 10 مبنی بر تأثیر منفی فاصله زمانی بین پذیرش و عرضه، به دلیل عدم اثبات استواری متغیّرها در کلّ بازه و در هر زیربازه، رد شدند.
فرضیه 2 مبنی بر تأثیر مثبت سودهی اولیه، فرضیه 3 مبنی بر تأثیر مثبت اندازهشرکت، فرضیه 4 مبنی بر تأثیر مثبت سن شرکت و فرضیه 6 مبنی بر تأثیر مثبت حجم عرضه نیز در سطح اطمینان 95%، مورد تأیید قرار نگرفتند. با توجّه به اینکه شرکتهای بازهی دوران سرد شرکتهای جوان و با کیفیت بالاتری هستند و انحراف معیار متغیّرها چشمگیر نمیباشد، این امر منطقی است، گرچه رد شدن فرضیات میتواند به دلیل کمبود مشاهدات در این بازهی زمانی باشد. همچنین، برازش پایین مدل نیز میتواند به دلیل عدم استوار بودن برخی متغیّرها در بازهی دوم (که با در نظرگرفتن کلّ بازه، استواریشان ثابت شدهبود)، باشد.
آزمون فرضیات در کلّ بازه
فرضیه1 مبنی بر تأثیر مثبت سرمایهی اولیه بر روی عملکرد مالی آتی شرکتها مورد تأیید قرار گرفت. این یافته، متناسب با نتیجهی پژوهشهای جین و کینی (1994) و بسیاری از پژوهشهای بعد از آن که کاهش عملکرد شرکتها پس از نخستین عرضه عمومی را تأیید کردند، میباشد. میتوان نتیجه گرفت که سرمایه اولیه یکی از متغیّرهای بسیار تأثیرگذار در اجرای موفقیتآمیز IPO و عملکرد بلندمدّت آن میباشد که به عنوان استوارترین متغیّر که تأثیرش در هر دو بازهی دورانهای بازار داغ و سرد، مثبت و معنادار بودهاست، مورد مطالعه قرار گرفتهاست.
فرضیه 2 مبنی بر تأثیر مثبت سوددهی اولیه بر روی عملکرد مالی آتی شرکتها مورد تأیید قرار گرفت. این یافته، متناسب با نتیجهی پژوهشهای پورنانادام و اسوامیناتان (2004)، میباشد. از لحاظ استواری نیز این متغیّر در میان عوامل مورد مطالعه، رتبهی چهارم را به خود اختصاص دادهاست.
فرضیه 3 مبنی بر تأثیر مثبت اندازه شرکت بر روی عملکرد مالی آتی شرکتها مورد تأیید قرار گرفت. این یافته، متناسب با نتیجهی پژوهشهای برادلی و جوردن (2002)، میباشد. از لحاظ استواری این متغیّر در رتبهی پنجم قرار دارد. با توجّه به تعریف این متغیّر به عنوان لگاریتم طبیعی خالص فروش شرکت در سال مالی قبل از اجرای IPO، میتوان نتیجه گرفت که شرکتهای با فروش بالا در سال قبل از IPO، عملکرد بالاتری داشتهاند.
فرضیه 4 مبنی بر تأثیر مثبت سن شرکت بر روی عملکرد مالی آتی شرکتها مورد تأیید قرار گرفت. این یافته، متناسب با نتیجهی پژوهشهای هبیب و لجنگکویست (2001)، لوگران و ریتر (2004) و لجنگکویست و ویلیام (2006)، میباشد. این متغیّر از لحاظ استواری در جایگاه سوم قرار گرفتهاست. همچنین با توجّه به اینکه این فرضیه در بازهی اول نیز مورد تأیید قرار گرفته بود و در بازهی دوم رد شدهبود، میتوان نتیجهگیری کرد که متغیّر سن در بازارهای داغ امری مهم در تصمیمگیری به اجرای IPO است در حالی که در بازارهای سرد که شرکتها عمدتاً جوان هستند، تأثیرش معنادار نبودهاست.
فرضیه 5 مبنی بر تأثیر منفی اهرم مالی بر روی عملکرد مالی آتی شرکتها مورد تأیید قرار گرفت. این یافته، متناسب با نتیجهی پژوهشهای هبیب و لجنگکویست (2001)، میباشد. اهرم مالی از لحاظ استواری نیز رتبه ششم را به خود اختصاص دادهاست. همانگونه که بیان شد IPO یکی از راههای افزایش سرمایه و در نتیجه جبران بدهیهاست. نتایج پژوهش در جامعهی آماری مورد بررسی، نشان داد که شرکتهای با بدهی بالا که اقدام به عمومیشدن نمودهاند، عملکرد بلندمدّت پایینتری داشتهاند. همچنین با توجّه به رد این فرضیه در بازهی اول و تأیید آن در بازهی دوم، میتوان نتیجه گرفت که این امر در بازارهای سرد، حیاتیتر میباشد.
فرضیه 6 مبنی بر تأثیر مثبت زیرقیمت بودن بر روی عملکرد مالی آتی شرکتها به دلیل عدم استواری متغیّر، مورد تأیید قرار نگرفت. این یافته، در تعارض با نتیجهی پژوهشهای ون و کائو (2013)، میباشد. این امر نشان میدهد که در جامعه آماری مورد بررسی، عملکرد کوتاهمدّت نمیتواند نشانهای از عملکرد بلندمدّت باشد. با توجّه به قیمتگذاری اشتباه بازارهای داغ و اینکه بخش عمدهی IPOها در نمونه مورد مطالعه در بازارهای داغ صورت گرفته است، رد این فرضیه منطقی به نظر میرسد.
فرضیه 7 مبنی بر تأثیر منفی زمان ورود(بازار داغ) بر روی عملکرد مالی آتی شرکتها، به دلیل عدم استواری متغیّر، مورد تأیید قرار نگرفت. این نتیجه در تعارض با یافتههای لوگران و ریتر (1995) و بوستامانته (2011) میباشد. اگرچه بررسی جامعهی آماری نشان داد که شرکتهایی که در بازارهای داغ اقدام به عمومیشدن نمودهاند، میانگین عملکرد پایینتری داشتهاند امّا معناداری این تفاوت به صورت مستقل از متغیّرهای دیگر، مورد تأیید قرار نگرفت.
فرضیه 8 مبنی بر تأثیر مثبت درصد عرضه اولیه بر روی عملکرد مالی آتی شرکتها، به دلیل عدم استواری متغیّر، مورد تأیید قرار نگرفت. این یافته با نتایج پژوهش فوادیللاه و هارجیتو (2009) همخوانی دارد. میتوان نتیجه گرفت که در نمونه مورد بررسی، این که حجم عرضه شرکت، چه درصدی از سرمایه آن بودهاست بر روی عملکرد بلندمدت پس از عمومیشدن، تأثیر معناداری ندارد.
فرضیه 9 مبنی بر تأثیر مثبت حجم عرضه اولیه بر روی عملکرد مالی آتی شرکتها مورد تأیید قرار گرفت. این یافته، متناسب با نتیجهی پژوهشهای ریتر (1991)، فوادیللاه و هارجیتو (2009) و ون و کائو (2013)، میباشد. این متغیّر از لحاظ استواری در جایگاه دوم قرار گرفتهاست و تأثیر قابل توجّهی بر روی عملکرد بلندمدت مالی پس از عمومیشدن دارد. همچنین با توجّه به تأیید این فرضیه در بازهی اول و رد آن در بازهی دوم، میتوان نتیجه گرفت برای شرکتهایی که در بازار داغ، اقدام به عمومیشدن میکنند، تأثیر مثبت حجم عرضه قابل توجّه است.
فرضیه 10 مبنی بر تأثیر منفی فاصله زمانی پذیرش و عرضه بر روی عملکرد مالی آتی شرکتها، به دلیل عدم استواری متغیّر، مورد تأیید قرار نگرفت. این نتیجه در تعارض با یافتههای توماداکیس و همکاران (2007) میباشد. اگرچه بررسی جامعهی آماری نشان داد که شرکتهایی که در بازارهای داغ اقدام به عمومیشدن نمودهاند، فاصله زمانی بیشتر و شرکتهایی که در بازار سرد قرار گرفتهاند، فاصله زمانی کمتری بین پذیرش و عرضه داشتهاند و با لحاظ میانگین عملکرد پایینتر شرکتهایی که در بازار داغ IPO داشتهاند، امّا معناداری رابطه منفی این متغیّر با عملکرد، نه در بازه کلّی و نه در زیربازهها، به صورت مستقل و استوار اثبات نشد.
نتیجهگیری و پیشنهادهای تحقیق
پیشنهاد‌های تحقیق در دو قسمت پیشنهاد‌های کاربردی و پیشنهاد‌های انجام تحقیقات آتی ارائه می‌گردد.
پیشنهاد‌های کاربردی
لزوم نگاه به IPO به عنوان اقدامی استراتژیک که منافع بلندمدّت شرکت را به شدت تحت تأثیر قرار میدهد و نه صرفاً راهی جهت افزایش سرمایه
همانگونه که بیان شد، نخستین عرضه عمومی یکی از راههای افزایش سرمایه میباشد که میتواند برای پرداخت بدهیهایی که موعد آنها نزدیک است و یا سرمایهگذاری استفاده شود. این راه اگرچه در نگاه اول، راهی آسان برای افزایش سرمایه به نظر میرسد، امّا پیچیدگی فرآیند IPO، تعدّد متغیّرهای تأثیرگذار بر آن، تأثیر گسترده و پیچیدهی آن بر عملکرد بلندمدّت شرکت، الزاماتی که شرکت پس از IPO با آن روبهرو میشود و ضدّ و نقیض بودن نتایج تحقیقات، این الزام را ایجاد میکند که شرکتها به عمومیشدن به عنوان فرآیندی استراتژیک نگاه کنند و از تصمیمات شتابزده به منظور برآوردهکردن اهداف کوتاهمدّت در رابطه با فرآیند عمومیشدن، اجتناب شود. همانگونه که در پیشینهی پژوهش اشاره شد، فرآیند IPO و تأثیر آن بر عملکرد بلندمدّت، به پازلی تشبیه شدهاست که عملکرد شتابزده در آن میتواند ضررهای جبرانناپذیری به منافع بلندمدت شرکت وارد کند.
لزوم توجّه به زمانبندی بازار توسط شرکتهایی که قصد عمومیشدن دارند
یکی از نکاتی که در پیشینهی پژوهش به صورت گسترده مورد بررسی قرار گرفتهبود و در پژوهش حاضر، تحت عنوان جمعبندی بررسی جامعهی آماری با توجّه به شرایط عمومی بازار، مورد بحث قرارگرفت، تأثیر زمانبندی بازار بر عملکرد آتی مالی شرکتهای IPO بود. پیشنهاد میشود شرکتها از دادهها و اطلاعات تاریخی بازار و با توجّه به پارامترهای خود (سرمایه، سن، اهرم مالی و …)، زمان بهینهای برای ورود به بازار بورس انتخاب کنند. همچنین، با توجّه به مطالب عنوانشده در مورد بازارهای داغ و سرد، شرکتها میتوانند تاکتیکهای مناسب را برای ورود به بازار سهام انتخاب نمایند (ورود با تأخیر زمانی، ارزشگذاری زیر قیمت و …).
لزوم توجّه به متغیّرهای استوار در هنگام تصمیمگیری برای عمومی شدن
همانگونه که در بخش پیشینهی پژوهش عنوان شد با اعمال روشهای بررسی استواری، تأثیر و اهمیت بسیاری از متغیّرهایی که در مطالعات برای بررسی عملکرد IPOها در نظر گرفته شدهاست زیر سؤال می‌رود چراکه در اکثر این مطالعات، موضوع همخطی میان متغیّرها نادیده گرفته شدهاست. لازم است شرکتها توجّه ویژهای به متغیّرهای استوار داشتهباشند چرا که تأثیر متغیّرهای دیگر نیز از طریق این عوامل خواهد بود. عوامل کلیدی در نمونه مورد بررسی به صورت سرمایه اولیه، حجم عرضه، سن شرکت، سوددهی اولیه، اندازه شرکت و اهرم مالی، تعیین شد.
پیشنهاد برای تحقیقات آتی