افزایش سرمایه اجتماعی و سرمایه اجتماعی

دانلود پایان نامه

نحوه برخورد والدین : منظور الگوی تعاملی والدین با دوستان فرد می‌باشد.
اشتیاق و فعالیت جهت کسب دوستان بیشتر : منظور تلاش در جهت افزایش سرمایه اجتماعی در بعد گسترش شبکه اجتماعی می‌باشد.
2ـ 1ـ روابط خویشاوندی : فرضیه دوم برحسب روابط اجتماعی به رابطه خویشاوندی ارتباط می‌یابد . در این زمینه فرض بر این است که طبقات پایین و بالا تأکیدات مساوی با جهت‌های متفاوتی برخویشاوندان دارند و طبقه متوسط مقداری کم رنگ تر به خویشاوندان اهمیت می‌دهد. در طبقه پایین حتی اکثر همسایگان، خویشاوندان فرد محسوب می‌شوند افراد واقع در طبقه پایین خویشاوندان را محل کمک و دستگیری تعریف می‌کنند . ملاقات های بی‌شماری با آنها دارد، ازدواج‌های فراوانی در میان آنها صورت می‌گیرد و در کل چگالی ارتباط آنها با خویشاوندان بسیار بالاتر از طبقات دیگر است.
این فرضیه به وسیله شاخص‌های فراوانی ملاقات ها ، مسافرت با خویشاوندان، سنجیده شده است.
3ـ1ـ روابط همسایگی : فرض دیگر در ارتباط با طبقه اجتماعی و نوع روابط همسایگی می‌باشد. در میان طبقه پایین مسئله همسایگی معمولاً با مسئله خویشاوندی همپوشانی دارد. مطالعات گسترده‌تر در مورد طبقات کارگر در شهرهای صنعتی نشان می‌دهد که همسایه‌ها خیلی متراکم، همگن و محکم به هم جوش خورده‌ و درجه بالایی از وفاداری و همبستگی را دارا می‌باشند . همسایگان طبقه متوسط کاملاً متفاوت هستند ، جمعیت کمی دارند، میل بیشتر به خصوصی بودن دارند. روابط آنها بیشتر رسمی است این فرضیه توسط شاخص‌های فراوانی ملاقات ها، شناخت ویژگی‌های همسایه ،مورد سنجش قرار گرفته است.
فرضیه دوم : که بین طبقه اجتماعی فرد و نحوه گذران اوقات فراغت رابطه وجود دارد.
در تحلیل‌های گسترده‌ای که با عنوان توصیف جامعه مابعد صنعتی (تورن، 1971 ـ گروز، 1982) و همچنین مباحث مربوط به فرهنگ پست مدرن با شکل‌گیری طبقه متوسط جدید (بوردیو، 1984) اشاره شده است. نگاه سفت و سخت مارکسی به مفاهیمی همچون کار تاحدودی مورد نقد قرار گرفت. در زمینه اوقات فراغت کار پارکر در دسته‌بندی کردن او از فعالیت های کار و فراغت که روابط بین انواع الگوهای فراغت را با مشاغل تئوریزه می‌کند (اباذری، 1381:13) سه نوع الگوی رایج معرفی شد. 1. امتداد، 2. تضاد، 3 . خنثایی (پارکر 1971 : 110-109). در الگوی امتداد، کار و فراغت تقریباً غیرقابل تمییزند. کار بخش مرکزی زندگی است و علایق کاری بر فراغت غلبه دارد و در فراغت نیز دنبال می‌شود. از نظر پارکر چنین الگویی بین کسانی دیده می‌شود که موقعیت شغلی‌ آنها مستلزم بالاترین سطوح تحصیلی و آموزش حرفه‌ای است.
در الگوی تضاد. فعالیت‌های فراغتی در تقابل شدید با فعالیت‌های کاری قرار می‌گیرد. این دو فعالیت کاملاً متمایزند و کارکردن اساساً برای تأمین کردن فرصتی برای فراغت است. بنابراین کار اهمیت ثانوی و ناچیزی دارد. الگوی خنثی به کسانی مربوط می‌شود که فعالیت‌های فراغتی آنها کاملاً از فعالیت‌های کاریشان مستقل است. بوردیو، استدلال می‌کند که تمایزهای اجتماعی را می‌توان در مجموعه متنوعی از اعمال اجتماعی مشاهده کرد، از جمله اعمالی که به طور سنتی مربوط به فراغت می‌شوند مثل تعطیلات، ورزش‌ها، مطالعه، موسیقی، سینما و سایر امور ذوقی (اباذری، 1381 : 15) در این تحقیق فرض بر این است که طبقه پایین اگر دارای اوقات فراغت نیز باشند بیشتر اعمالی را انجام می‌دهند که در هزینه مادی فراوانی برای آنها نداشته باشد از قبیل : تلویزیون نگاه کردن، درازکشیدن و استراحت کردن ، قدم زدن در پارک یا کوچه یا خیابان، به دیدار خویشاوندان رفتن، در هیأت‌های مذهبی شرکت کردن، به قهوه‌خانه رفتن . طبقه متوسط به کارهایی چون به سینما رفتن ، به تئاتر رفتن، ورزش کردن، از موزه ها یا گالریها بازدید کردن و طبقات بالا، به مسافرت، موسیقی نواختن می‌پردازند. در این بخش با توجه به شاخص‌های متفاوتی که بخشی از آنها قبلاً مورد آزمایش قرار گرفته است و بخشی از آنها با ویژگی جامعه ایران متناسب است در 24 عنوان گنجانده شده است که به صورت طیفی با آیتم های هرگز، به ندرت، گاهی اوقات، بیشتر مواقع و همیشه به پاسخگو ارایه شده است.
فرضیه سوم : فرض دیگر این بود که طبقات مختلف گرایش به ورزش های متفاوتی دارند. به نظر می رسد که طبقات پایین بیشتر به ورزشهایی گرایش دارند که اولاً بدون ابزار باشد و در یک تعریف کلی هزینه‌های بسیار کمی داشته باشد. علاوه بر این به نظر می‌رسد که طبقه پایین به دلیل نوع زندگی که همراه با چالش‌های متعدد و فراوان مواجه است . لذا بیشتر ورزشهایی را انتخاب می‌کنند که ورزشهای خشن تعریف می‌شود به مانند کشتی، بوکس، کاراته و . . . و مابین طبقه متوسط و بالا گرایش به ورزشهایی است که هزینه‌های متناسب با جایگاه طبقه متوسط و بالا را دارد مثل اسب سواری، تنیس، اسکی و . . .
فرضیه چهارم : فرض دیگر این تحقیق در مورد رابطه طبقه اجتماعی فرد و نوع سلیقه او می‌باشد. این بخش براساس بررسی تجربی بوردیو و یا پژوهشگرانی که براساس تئوری وی به انجام کار تجربی مبادرت ورزیده‌اند، انتخاب شده است (جهت مطالعه بیشتر رک، 1997، 1998، Wynne:Grohow) در این پژوهش ما سلیقه را به معنی ارجحیت و گرایش افراد در مصرف اقلام خاص در زندگی روزمره و محصولات هنری تلقی کرده‌ایم. در واقع سلیقه در سه سطح زیر مورد بررسی قرار گرفته است :
سلیقه ادبی
سلیقه سینمایی
سلیقه موسیقیایی
شاخص‌سازی مولفه‌های فوق با توجه به ادبیات موضوع صورت گرفته که به صورت علاقه به چه نوع کتابهایی اعم از داخلی و خارجی و به صورت موضوعی می‌باشد که به نظر می‌رسد طبقات پایین درصورت مطالعه علاقه به رمان‌های عاشقانه و کتاب‌های مذهبی خواهند داشت طبقات متوسط بیشتر به کتابهایی علمی ، سیاسی و فلسفی و در طبقات بالا به کتاب‌های بیوگرافی و اتوبیوگرافی ، شعر و ادبیات گرایش دارند . در زمینه سلیقه سینمایی به نظر می رسد که افراد در طبقات بالا بیشتر فیلمهای خارجی را می‌پسندند و طبقه پایین با این گرایش تمایز دارند،‌ از نظر نوع انتخاب فیلم‌ها براساس ژانرهای معروف به نظر می‌رسد که طبقه پایین بیشتر فیلم‌های هندی ـ خانوادگی ، عشقی ، جنگی و رزمی را انتخاب نموده و علاقه‌مند به دیدن آن هستند . در طبقه متوسط فیلم‌هایی با مفهوم‌های اجتماعی سیاسی می باشد و در طبقات بالا به نظر می رسد بیشتر فیلم‌های تخیلی و علمی مورد توجه قرار می‌گیرد در زمینه موسیقی به نظر می رسد که افراد در طبقه پایین بیشتر موسیقی عامیانه گوش می‌دهند و در طبقه بالا و متوسط این گرایش به تولیدات هنری متمرکز است.
در هر سه مورد سلیقه ادبی، سینمایی و موسیقی،‌ انتخاب‌های پاسخگویان را در دورّده عامیانه و هنری دسته‌بندی نموده‌ایم. جهت اطمینان از محرزبودن پایایی کدگذاری پاسخ‌ها از روش مرسوم در تحلیل محتوا استفاده شده است . در زمینه روش انجام فرآیند کار پایایی کدگذاری از رساله دکتری جناب آقای چاوشیان بهره برده‌ایم ـ بنابراین 30 پرسشنامه پیش‌آزمون پاسخگویان که از طبقات مختلف تشکیل شده بودند انتخاب و سئوالات مربوط به سلیقه توسط محقق کدگذاری گردید، پرسشنامه‌ها در اختیار 6 نفر از دانشجویان که به ترتیب در رشته‌های سینما، تئاتر ، موسیقی، ادبیات و جامعه‌شناسی تحصیل می‌نمایند، قرار گرفت. از آنها خواسته شد پاسخ‌های مندرج در پرسشنامه را در یکی از دوردّه عامیانه و هنری قرار دهند، برای هریک از تک تک کدها، ضریب پایایی براساس نسبت توافق میان کدگذاران و همچنین نسبت توافق میان کدگذاران و مجری تحقیق محاسبه شد . جدول شماره (5) ضرایب پایایی برای هریک از زیرمقوله‌های سلیقه بیان می‌کند.
جدول شماره 5. ضرایب پایایی کدگذاری سطح سلیقه
میانگین درصد توافق میان کدگذاران میانگین درصد توافق کدگذاران و پژوهشگر
سلیقه سینمایی 89% 93% 97% 89% 88% 85% 80 95 83 85 89 85
ادبی 74 65 75 64 68 65 68 62 70 60 68 62
موسیقیایی 79 80 89 95 93 89 74 85 80 88 80 80
سلیقه موسیقیایی + سلیقه سینمایی + سلیقه ادبی = سطح سلیقه
فرضیه پنجم : فرض دیگر تحقیق بدین گونه است که بین طبقه اجتماعی فرد و نوع مدیریت بدن تمایز وجود دارد. در این زمینه مدیریت بدن به معنای نظارت و مراقبت و دستکاری مستمر و ویژگی‌های ظاهری و موی بدن است . این مفهوم به کمک معرف‌های کنترل وزن از طریق ورزش یا رژیم غذایی و یا دارو، دستکاری پزشکی، مثل جراحی بینی و جراحی پلاستیک. مراقبت‌های بهداشتی و آرایشی ، استحمام روزانه، اصلاح و آرایش مو، اصلاح و آرایش صورت، استفاده ازعطر و ادکلن و دئودورانت به یک شاخص تجمعی تبدیل می‌شود که با سه درجه نظارت سطح پایین، متوسط و نظارت سطح بالا دسته‌بندی می‌شود و به نظر می‌رسد رابطه طبقه اجتماعی و نظارت بدن مستقیم است بدین معنی که در طبقات پایین نظارت کمتری دیده می شود.
فرضیه ششم :بین طبقه اجتماعی فرد و انتخاب ویژگی های مهم لباس و مکان تهیه آن ارتباط وجود دارد. بدین گونه که برای افراد طبقه پایین ویژگی‌های راحتی و دوام وارزانی و عمدتاً از عمده‌فروشیها تهیه می‌کنند، اهمیت دارد. برای افراد طبقه متوسط و بالا زیبایی، مارک معروف، طبق مد بودن وعمدتاً از خارج یا بوتیک معروف تهیه می‌کنند اهمیت دارد.