انواع طرحواره های ناسازگار اولیه

انواع طرحواره های ناسازگار اولیه

طرحواره ها در رابطه با پنج تکلیف تحولی اساسی به وجود می آیند که اعتقاد بر این است کودک باید در طی تحول خود این تکالیف را در رابطه با والدین و محیط با موفقیت پشت سر گذارد. این پنج تکلیف (حوزه)، شامل 18 طرحواره می شود که عبارتند از:

 

 2-8-1 حوزه اول: بریدگی[1] و طرد[2]

بیمارانی که طرحواره هایشان در این حوزه قرار دارد، نمی توانند دلبستگی های ایمن و رضایت بخشی با دیگران برقرار کنند.چنین افرادی معتقدند که نیاز آن ها به ثبات، امنیت، محبت، عشق و تعلق خاطر برآورده نخواهد شد.خانواده های اصلی آن ها معمولاً بی ثبات (رها شدگی/ بی ثباتی)، بدرفتار (بی اعتمادی/ بدرفتاری)، سرد و بی عاطفه ( محرومیت هیجانی)، طرد کننده (نقص/ شرم) یا منزوی (انزوای اجتماعی/ بیگانگی[3]) هستند. بیمارانی که طرحواره هایشان در حوزه بریدگی و طرد قرار می گیرد (مخصوصاً چهار طرحواره اول)، اغلب بیشترین آسیب را می بینند. بسیاری از آن ها، دوران کودکی تکان دهنده ای داشته اند و در بزرگسالی تمایل دارند به گونه ای نسنجیده و شتاب زده از یک رابطه خود- آسیب رسان به رابطه ای دیگر پناه ببرند یا از برقراری روابط بین فردی نزدیک اجتناب کنند.

بیمارانی که دارای طرحواره ی رها شدگی/ بی ثباتی (AB)[4] هستند، اعتقاد دارند روابطشان با افراد مهم زندگی ثباتی ندارد. بیمارانی که این طرحواره را دارند، احساس می کنند افراد مهم زندگیشان در کنار آن ها نمی مانند، زیرا از نظر هیجانی غیر قابل پیش بینی اند، فقط چند صباحی به طور موقت در کنار آن ها حضور دارند و می میرند یا بیمار را به حال خود رها می کنند.

بیمارانی که طرحواره بی اعتمادی/ بدرفتاری (MA)[5] دارند، بر این باورند که دیگران با کوچکترین فرصت از آن ها سوءاستفاده می کنند. به عنوان مثال، به آن ها آسیب می زنند، تحقیرشان می کنند، دروغ می گویند، بدرفتاری می کنند، فریب می دهند یا آن ها را دست می اندازند[6].

بیمارانی که طرحواره محرومیت هیجانی (ED)[7] دارند، انتطار ندارند تمایل آن ها برای برقراری رابطه  هیجانی با دیگران به طور کافی ارضاء شود. تا به حال سه نوع محرومیت هیجان شناخته شده است: 1) محرومیت از محبت[8] (فقدان عاطفه یا توجه)؛ 2) محرومیت از همدلی[9] (به حرف دل فرد گوش ندادن و درک نشدن) و 3) محرومیت از حمایت[10] (راهنمایی نشدن از سوی دیگران).

بیمارانی که طرحواره نقص و شرم (DS)[11] دارند، احساس می کنند افرادی ناقص، بد، حقیر و بی ارزش اند و اگر خود را معرض نگاه دیگران قرار دهند، بدون شک طرد می شوند. این طرحواره معمولاً با احساس شرم نسبت به نقایص ادراک شده همراه است. این نقص ها و کمبودها ممکن است شخصی[12] مثل (خود خواهی، تکانه های پرخاشگرانه، تمایلات جنسی غیر قابل قبول) یا عمومی[13] مثل (ظاهر غیر جذاب، نا برازندگی اجتماعی) باشند.

بیمارانی که طرحواره  انزوای اجتماعی/ بیگانگی (SI)[14] دارند، احساس می کنند با دیگران متفاوتند و وصله ناجور اجتماع هستند. در واقع این طرحواره، حس متفاوت بودن فرد یا عدم تناسب با اجتماع را در بر می گیرد (یانگ و همکاران1390، 1:20).

 

2-8-2 حوزه دوم: خود گردانی و عملکرد مختل[15]

خودگردانی یعنی توانایی فرد برای جدا شدن از خانواده و عملکرد مستقل. این توانایی در مقایسه با افراد هم سن و سال سنجیده می شود. بیمارانی که طرحواره هایشان در این حوزه قرار دارد،از خودشان و محیط اطراف شان، انتظاراتی دارند که در توانایی آن ها برای تفکیک خود از نماد والدین[16] و دستیابی به عملکرد مستقلانه مانع ایجاد می کند. والدین این بیماران برای آن ها هر کاری انجام می دادند و به شدت از آن ها حمایت می کردند و گاهی برعکس،  بندرت از آن ها مراقبت یا نگهداری می نمودند (که مورد اخیر بسیار نادر است). افراط و تفریط در حمایت از کودک منجر به بروز مشکلاتی در حوزه خودگردانی می شود. والدین این گروه از بیماران، اغلب به اعتماد به نفس کودک خود لطمه می زنند و در تقویت عملکرد ماهرانه او در خارج از خانه موفق نیستند. در نتیجه، این بیماران نمی توانند هویت مستقلی در مورد خودشان بدست بیاورند و نمی توانند زندگیشان را بدون کمک های بی شائبه دیگران اداره کنند. آن ها نمی توانند برای خودشان اهداف مشخصی در نظر بگیرند و در مهارت های مورد نیاز تبحر پیدا کنند، لذا از نظر کارآیی و کفایت در دوران بزرگسالی، مثل یک کودک کم سن و سال عمل می کنند (یانگ و همکاران 1390، 1:18).

بیمارانی که طرحواره وابستگی/ بی کفایتی (DI)[17] دارند، احساس می کنند بدون کمک قابل ملاحظه دیگران، قادر نیستند از عهده مسئولیت های روزمره (مراقبت از دیگران، کسب درآمد، حل مشکلات روزانه، تلاش برای قضاوت خوب، از عهده تکالیف جدید برآمدن و تصمیم گیری صحیح) برآیند. این حالت اغلب به صورت درماندگی ظاهر می شود (یانگ 1383، 1:8).

بیمارانی که طرحواره آسیب پذیری نسبت به ضرر یا بیماری (VH)[18]  دارند، شدیداً می ترسند مبادا هر لحظه دچار یک فاجعه شوند و نتوانند با آن مقابله کنند. این افراد از چنین فجایعی می ترسند:               1- پزشکی (مانند بروز حملات قلبی، ابتلا به بیماری ایدز)، 2- هیجانی (مانند دیوانه شدن، از دست دادن کنترل) و 3-  محیطی (مانند وقوع تصادف ها، جنایت، بلایای طبیعی).

بیمارانی که طرحواره خود تحول نیافته/ گرفتار (EM)[19] دارند، اغلب در خصوص ارتباطشان با یکی یا چند نفر از افراد مهم زندگی شان (اغلب والدین)، بیش از حد اشتغال ذهنی دارند و به همین دلیل، فردیت و رشد اجتماعی بیماران به آن ها وابسته است. این بیماران، سخت معتقدند که حداقل یکی از افراد این رابطه، نمی تواند بدون دیگری به زندگی ادامه دهد. این طرحواره ممکن است احساساتی مثل غرق در شخصیت طرف مقابل شدن، فقدان هویت و بی هدف بودن زندگی را در بر بگیرد.

بیمارانی که طرحواره شکست[20] دارند، معتقدند بدون شک در دستیابی به حد معمول پیشرفت            (زمینه هایی مثل تحصیل، ورزش، شغل) شکست خواهند خورد و در مقایسه با هم سن و سال هایشان، خیلی بی کفایتند. افرادی که این طرحواره را دارند، اغلب خود را کم هوش، بی استعداد یا ناموفق            می دانند (یانگ و همکاران 1390، 1:19).

 

  2-8-3 حوزه سوم: محدودیت های مختل[21]

بیمارانی که طرحواره هایشان در این حوزه قرار دارد، محدودیت های درونی آن ها در خصوص احترام متقابل و خویشتن- داری به اندازه کافی رشد نکرده است. آن ها ممکن است در خصوص احترام به حقوق دیگران، همکاری کردن، متعهد بودن یا دستیابی به اهداف بلند مدت مشکل داشته باشند. علاوه براین، چنین بیمارانی اغلب خودخواه، لوس، بی مسئولیت یا خودشیفته به نظر می رسند. (گاهی اوقات طرحواره استحقاق می تواند شکلی از جبران افراطی طرحواره های دیگر مثل محرومیت هیجانی باشد. معمولاً در این قبیل موارد ریشه تحولی اولیه  این طرحواره، محبت بیش از حد نیست). این بیماران در دوران کودکی، نیازی نداشته اند از قوانینی پیروی کنند که دیگران از آن قوانین تبعیت می کردند. آن ها در دوران کودکی ملاحظه دیگران را نمی کرده اند و خویشتن دار نبوده اند. در نتیجه در بزرگسالی، توانایی مهار تکانه های خود را ندارند و نمی توانند ارضاء نیازهای آنی خود را به خاطر دستیابی به منافع آتی به تأخیر بیندازند.

بیمارانی که طرحواره استحقاق/ بزرگ منشی (ET)[22] دارند، خودشان را یک سر و گردن بالاتر از دیگران می دانند و در نتیجه حقوق و امتیازات خاصی برای خودشان قایلند. بیمارانی که این طرحواره را دارند، خود را نسبت به رعایت احترام متقابل که پایه و اساس تعاملات اجتماعی سالم است، موظف نمی دانند. آن ها اغلب اصرار می کنند که می توانند هر کاری که دلشان بخواهد، بدون توجه به هزینه ای که این کار برای دیگران دارد، انجام دهند. آن ها دوست دارند به قدرت برسند تا بتوانند برتری خود را به رخ دیگران بکشند (مثل موفق شدن، مشهور شدن و پولدار شدن). این بیماران اغلب بیش از حد پر توقع یا سلطه گرند و در روابط اجتماعی با مشکلات دیگران همدلی نمی کنند.

بیمارانی که طرحواره خویشتن- داری/ خود- انضباطی ناکافی (IS)[23] دارند، نمی توانند برای دستیابی به اهدافشان، خویشتن- داری نشان دهند و ناکامی را به قدر کافی تحمل کنند. از سوی دیگر نمی توانند ابراز هیجان ها و تکانه هایشان را کنترل کنند. در شکل های خفیف تر این طرحواره، بیماران بر اجتناب از ناراحتی خیلی تأکید می کنند: به عنوان مثال سعی می کنند در روابط بین فردی، تعارضی ایجاد کنند و از پذیرفتن مسؤلیت های بیشتر، طفره می روند (یانگ و همکاران 1390، 1:19).

 

 2-8 -4 حوزه چهارم: دیگر جهت مندی[24]

بیمارانی که طرحواره هایشان در این حوزه قرار دارد، به جای رسیدگی به نیازهای خود به دنبال ارضای نیازهای دیگران هستند. آن ها این کار را برای دستیابی به تأیید، تداوم رابطه  هیجانی یا اجتناب از انتقام انجام می دهند. این بیماران در روابط اجتماعی تمایل دارند بر پاسخ های دیگران بیشتر از نیازهای خودشان تأکید کنند و اغلب از خشم و تمایلات خودشان ناآگاه هستند. آن ها در دوران کودکی، آزاد نبوده اند تا از تمایلات طبیعی خودشان پیروی کنند و در بزرگسالی به جای این که از درون جهت دهی شوند از محیط بیرونی تأثیر می پذیرند از خواسته های دیگران تبعیت می کنند. ریشه تحولی طرحواره‌های این حوزه، مبتنی بر پذیرش مشروط[25] بوده است: کودکان باید جنبه‌های مهم شخصیت خود را برای دستیابی به عشق یا تأیید دیگران مهار می‌کردند. در اکثر این خانواده‌ها، والدین به جای توجه و اهمیت قایل شدن به نیازهای منحصر بفرد کودک، بیشتر نیازهای هیجانی یا منزلت اجتماعی خود را مهم می‌دانند.

بیمارانی که طرحواره ی اطاعت (SB)[26] دارند، کنترل خود را به دست دیگران می‌سپارند و در برابر آنها تسلیم می‌شوند، زیرا احساس می‌کنند مجبورند این کار را انجام دهند. کارکرد طرحواره اطاعت معمولاً اجتناب از خشم، انتقام یا رهاشدگی است. دو شکل عمده این طرحواره عبارتند از: 1 اطاعت از نیازها. سرکوب تمایلات و خواسته‌های فرد و 2- اطاعت از هیجان‌ها: سرکوب پاسخهای هیجانی، خصوصاً خشم. طرحواره اطاعت معمولاً با این برداشت همراه است که نیازها و احساسات فرد مهم و ارزشمند نیستند. این طرحواره، اغلب به شکل رضایت و اشتیاق وافر برای خرسند کردن دیگران ظاهر می‌شود، در عین حال که نسبت به نیرنگ و فریب خوردن حساسیت زیادی دارند. اطاعت معمولاً منجر به افزایش تدریجی خشم شده و به شکل علایم یا رفتار ناسازگار ظاهر می‌شود (مثل رفتار منفعل ـ پرخاشگرانه، طغیانهای غیر قابل کنترل خشم، علایم روان‌تنی یا انزوای عاطفی).

بیمارانی که طرحواره ایثار (SS)[27] دارند، نیازهای دیگران را با میل خود و حتی به قیمت از دست دادن رضایت‌مندی شخصی ارضاء می‌کنند. آن ها این کار را برای کاهش رنج و گرفتاری دیگران، دوری از گناه، دستیابی به احساس ارزشمندی[28] و تداوم رابطه هیجانی با افراد نیازمند انجام می‌دهند. بیمارانی که این طرحواره را دارند، اغلب نسبت به رنج دیگران حساسیت زیادی نشان می‌دهند. آن ها مدام با این احساس دست و پنجه نرم می‌کنند که نیازهایشان به طور کافی ارضاء نمی‌شود و این امر گاهاً منجر به احساس دلخوری آنها می‌شود.

بیمارانی که طرحواره پذیرش‌جویی/ جلب توجه[29] دارند، دستیابی به تأیید یا توجه دیگران را سرلوحه زندگی خود قرار می‌دهند. احساس ارزشمندی آن ها بیشتر به واکنش دیگران بستگی دارد تا واکنش های خودشان. این طرحواره اغلب مسایلی از قبیل اشتغال ذهنی زیاد نسبت به منزلت اجتماعی، ظاهر، پول یا موفقیت به عنوان وسیله‌ای برای رسیدن به تأیید و توجه دیگران را در برمی‌گیرد. چنین طرحواره‌ای، اغلب منجر به تصمیمهای سرنوشت‌سازی در زندگی می‌شود که غیرقابل اطمینان هستند و نتایج ناگواری در پی دارند (یانگ و همکاران 1390، 1:22).

 

2-8-5 حوزه پنجم: گوش به زنگی بیش از حد و بازداری[30]

بیمارانی که طرحواره‌های شان در این حوزه قرار دارد، احساسات و تکانه‌های خود انگیخته را واپس‌زنی می‌کنند. آن ها اغلب تلاش می‌کنند تا بتوانند طبق قواعد انعطاف‌ناپذیر و درونی شده خود، عمل کنند؛ ولو به قیمت از دست دادن خوشحالی، ابراز عقیده[31]، آرامش خاطر، روابط صمیمی یا سلامتی. دوران کودکی این بیماران پر از خشونت، واپس‌زدگی و سختگیری بوده و خویشتن- داری و فداکاری بیش از حد[32] بر خودانگیختگی و لذت غلبه داشته است. این بیماران در دوران کودکی به تفریح و شادی کردن تشویق نشده‌اند و در عوض یاد گرفته‌اند که در خصوص حوادث منفی زندگی گوش به زنگ باشند و زندگی را طاقت‌فرسا در نظر بگیرند. این بیماران معمولاً در احساس بدبینی، نگران و ترس بسر می‌برند، به طوری که معتقدند اگر نتوانند در تمام لحظات زندگی خود هوشیار و مراقب باشند، ممکن است زندگیشان از هم بپاشد.

بیمارانی که طرحواره منفی‌گرایی/ بدبینی دارند، به جنبه‌های منفی زندگی (مثل درد، مرگ، فقدان، ناامیدی، تعارض و خیانت) خیلی توجه می‌کنند. در حالی که جنبه‌های مثبت را کم ارزش جلوه می‌دهند. این بیماران در حین فعال شدن این طرحواره، معمولاً دست به پیش‌بینی‌های افراطی می‌زنند. مثلاً پیش‌بینی می‌کنند همیشه کارهای شغلی، اقتصادی و بین فردی به طرز اسفناکی اشتباه از آب درمی‌آیند. این بیماران از اشتباه‌ کردن خیلی می‌ترسند. این نوع طرز تفکر به نوبه خود منجر به گرفتاریهای مالی، فقدان، احساس سرافکندگی یا در مخمصه افتادن می‌شود. از آن جائی که چنین بیمارانی، نتایج منفی احتمالی را اغراق‌آمیز جلوه می‌دهند. اغلب ویژگی­هایی مثل نگرانی، تشویش، گوش به زنگی، غر زدن و بلاتکلیفی دارند.

بیمارانی که طرحواره بازداری هیجانی (EI)[33] دارند، رفتارها، احساسات و روابط بین فردی خودانگیخته‌شان را محدود می‌کنند. آنها معمولاً این کار را برای جلوگیری از مورد انتقاد واقع شدن یا از دست دادن کنترل روی تکانه‌هایشان انجام می‌دهند. شایعترین حوزه‌های بازداری عبارتند از 1. بازداری خشم 2. بازداری تکانه‌های مثبت (مثل شوخی، محبت، برانگیختگی مثبت و بازیگوشی) 3. مشکل در بیان آسیب‌پذیری و 4. تأکید بر عقلانیت و نادیده گرفتن هیجان‌ها. این بیماران اغلب افرادی کسالت‌آور، مقید، منزوی یا سرد و بی‌عاطفه به نظر می‌رسند.

بیمارانی که طرحواره معیارهای سرسختانه/ عیب‌جویی افراطی (US)[34] دارند، معتقدند باید تلاش کنند تا به معیارهای بلند پروازانه خود دست یابند و این کار را به خاطر اجتناب از عدم تأیید یا خجالت‌زدگی انجام می‌دهند. این طرحواره معمولاً منجر به احساس فشار مداوم و عیب‌جویی افراطی از خود و دیگران می‌شود. این وضعیت در صورتی به عنوان یک طرحواره ناسازگار اولیه در نظر گرفته می‌شود که منجر به اختلال در سلامت، احساس ارزشمندی، روابط بین فردی یا لذت بردن از زندگی شود. شکلهای بروز این طرحواره عبارتند از 1. بی‌نقص‌گرایی (مانند نیاز به انجام دقیق کارها، توجه غیر عادی به جزئیات یا کم برآورد کردن کارآیی) 2. قواعد “و بایدهای” انعطاف‌ناپذیر در بسیاری از حوزه‌های از جمله معیارهای اخلاقی، فرهنگی و مذهبی غیر واقع‌گرایانه و 3. اشتغال ذهنی با زمان و بازده کار.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   اراده و مسئولیت در تعلیم و تربیت

بیمارانی که طرحواره تنبیه دارند، بر این باورند که افراد باید به خاطر اشتباهات خود سخت تنبیه شوند. در چنین طرحواره‌ای، تمایل تنبیهی شدیدی وجود دارد نسبت به کسانی که طبق معیارشان عمل نمی‌کنند (حتی خود فرد). بیمارانی که این طرحواره را دارند معمولاً نمی‌توانند از اشتباهات دیگران چشم‌پوشی کنند و آنها را ببخشند، زیرا نمی‌توانند موقعیتهای مشکل‌زا، نقص‌ها و کمبودهای انسانی را مد نظر قرار دهند و از پذیرش این موارد طفره می‌روند (یانگ و همکاران 1390،1:22). خلاصه حوزه طرحواره ها و انواع آن در جدول (2-1) آمده است.

 

جدول 2-1: حوزه طرحواره ها و انواع آن

حوزه اول: بریدگی و طرد[35]

(انتظار این که نیازهای فرد برای امنیت، ثبات، محبت، همدلی، درمیان گذاشتن احساسات، پذیرش و احترام به شیوه‌ای قابل پیش‌بینی ارضاء نخواهند شد. طرح‌واره‌های این حوزه به طور معمول در خانواده‌هایی به وجود می‌آید که بی‌عاطفه، سرد، مضایقه‌گری، منزوی، تندخو، غیر قابل پیش‌بینی یا بدرفتار هستند.)

1ـ رهاشدگی/بی‌ثباتی[36]

بی‌ثباتی یا بی‌اعتمادی نسبت به دریافت محبت و برقراری ارتباط با اطرافیان، به طوری که فرد احساس می‌کند افراد مهم زندگی‌اش نمی‌توانند حمایت عاطفی و تشویق لازم را به او بدهند، زیرا این افراد از لحاظ هیجانی، بی‌ثبات، غیر قابل پیش‌بینی (برای مثال “ناگهان عصبانی می‌شوند”)، اعتماد ناپذیر و نامنظم‌اند. فردی که چنین طرح‌واره‌ای در ذهنش شکل گرفته باشد، معتقد است هر لحظه امکان دارد افراد مهم زندگی‌اش بمیرند یا انی که او را رها کنند و به فرد دیگری علاقمند شوند.

2ـ بی‌اعتمادی/بدرفتاری[37]

انتظار این که دیگران به انسان ضربه می‌زنند، بدرفتارند، انسان را سرافکنده می‌کنند، دروغ می‌گویند و دغل‌کار و سودجو هستند. چنین انتظاری باعث می‌شود فرد وقایع پیرامون را به گونه‌ای خاص ادراک کند: آسیبی که به فرد وارد نموده‌اند، عمدی بوده و یا این که در نتیجه بی‌مبالاتی و غفلت مفرط پدید آمده است. ممکن است فرد احساس کند همیشه یک نفر موجودی او را می‌دزدد و یا حق او را می‌خورد.

3ـ محرومیت‌ هیجانی[38]

انتظار این که تمایلات و نیازهای فرد به حمایت عاطفی به اندازه کافی از جانب دیگران ارضاء نمی‌شوند.

سه نوع محرومیت مهم وجود دارد که عبارتند از:

الف) محرومیت از محبت[39] : فقدان توجه، عطوفت یا همراهی

ب) محرومیت از همدلی[40] : درک نشدن، به حرف دل فرد گوش ندادن، عدم خودافشایی یا درمیان نگذاشتن احساسات با دیگران.

ج) محرومیت از حمایت [41]: نداشتن منبع قدرت، جهت‌دهی یا راهنمایی نشدن از سوی دیگران.

4ـ نقص/ شرم[42]

احساس این که فرد مهمترین جنبه‌های شخصیت‌‌اش، انسانی ناقص، نامطلوب، بد، حقیر و بی‌ارزش است یا این که در نظر افراد مهم زندگی‌اش، فردی منفور و نامطلوب به حساب می‌آید. همچنین این طرحواره، حساست بیش از حد نسبت به انتقاد، طرد، سرزنش، کم‌رویی، مقایسه‌های نابجا، احساس ناامنی در حضور دیگران و حس شرمندگی در ارتباط با عیب و نقص‌های درونی را در بر می‌گیرد. این نقاط ضعف ممکن است شخصی (تکانه‌های خشم، تمایلات جنسی غیر قابل پذیرش، خودخواهی) یا عمومی باشند (ظاهر جسمی نامطلوب و مشکلات اجتماعی).

5ـ انزوای اجتماعی/ بیگانگی [43]

احساس این که، فرد از جهان کناره‌گیری کرده و یا دیگران متفاوت است یا این که به جامعه و گروه خاصی تعلق خاطر ندارند.

حوزه دوم: خودگردانی و عملکرد مختل [44]

(انتظاراتی که فرد از خود و محیط دارد با توانایی‌های محسوس او برای جدایی، بقاء و عملکرد مستقل یا انجام موفقیت‌آمیز کارها تداخل می‌کنند. طرحواره‌های این حوزه به طور معمول در خانواده‌هایی به وجود می‌آید که اعتماد به نفس کودک را کاهش می‌دهند، گرفتارند، بیش از حد از کودک محافظت می‌کنند یا این که نتوانسته‌اند کودک را به انجام کارهای بیرون از خانواده تشویق کنند.)

6ـ وابستگی/ بی‌کفایتی[45]

اعتماد به این که فرد نمی‌تواند مسئولیت‌های روزمره را (مثل مراقبت از دیگران، حل مشکلات روزانه، قضاوت خوب، از عهده تکالیف جدید برآمدن و تصمیم‌گیری صحیح) بدون کمک قابل ملاحظه دیگران، در حدّ قابل قبولی انجام دهد. این حالت اغلب به صورت درماندگی ظاهر می‌شود

7ـ آسیب‌پذیری نسبت به ضرر یا بیماری[46]

ترس افراطی از این که فاجعه نزدیک است و هر لحظه احتمال وقوع آن وجود دارد و این که فرد نمی‌تواند از آن جلوگیری کند. ترس‌ها بر یک یا چند جنبه متمرکزند: الف) حوادث پزشکی مانند حمله‌های قلبی و ابتلا به ایدز، ب) وقایع هیجانی مانند دیوانه‌شدنه چ) سوانح محیطی مانند گیر افتادن در آسانسور، قربانی جنایت شدن، سقوط هواپیما و زمین‌لرزه.

8ـ خودتحوّل نیافته / گرفتار[47]

ارتباط عاطفی شدید و نزدیکی بیش از حد با یکی از افراد مهم زندگی (اغلب والدین)، به قیمت از دست دادن فردیت یا رشد اجتماعی طبیعی، غالباً اعتقاد بر این است که هیچ یک از این افراد گرفتار، بدون حمایت دیگری، قادر به ادامه زندگی نبوده یا نمی‌توانند شاد باشند. فردی که چنین طرحواره‌ای دارد ممکن است احساس کند وجودش در دیگران ادغام شده و هویت جداگانه‌ای ندارد. این طرحواره اغلب به صورت احساس پوچی و سردرگمی، جهت نداشتن و بی‌هدفی و یا موارد شدید به صورت شک و تردید در موجودیت و ساختار وجودی فرد بروز می‌کند.

9ـ شکست[48]

باور به این که فرد شکست‌خورد است یا در آینده شکست خواهد خورد و این که شکست برای او اجتناب‌ناپذیر است. فرد در مقایسه با همسالانش در حوزه‌های پیشرفت (مثل تحصیل، شغل، ورزش و …) غالباً احساس بی‌کفایتی می‌کند. اغلب شامل این باور است که شخص، دیوانه، بی‌استعداد، نالایق و نادان است و نسبت به دیگران، موفقیت کمتری دارد.

حوزه سوم: محدودیت‌های مختل[49]

(نقص در محدودیتهای درونی، احساس مسئولیت در قبال دیگران یا جهت‌گیری نسبت به اهداف بلند مدت زندگی. این طرحواره‌ها منجر به بروز مشکلاتی در رابطه با رعایت حقوق دیگران، همکاری با دیگران، تعهد یا هدف‌گزینی و رسیدن به اهداف واقع‌بینانه می‌شود. طرحواره‌های این حوزه به طور معمول در خانواده‌هایی به وجود می‌آید که به جای انضباط، مواجهه مناسب، محدودیت‌های منطقی، مسؤولیت‌پذیری، همکاری متقابل و هدف‌گزینی؛ وجه مشخصه آنها، سهل‌انگاری افراطی، سردرگمی، یا حس برتری است. در برخی موارد، کودک ممکن است نتواند ناراحتی عادی و معمولی را تحمل کند یا این که ممکن است هدایت، جهت‌مندی و راهنمایی کافی دریافت نکرده باشد.)

10ـ استحقاق /بزرگ منشی[50]

فردی که چنین طرحواره‌ای دارد معتقد است که نسبت به دیگران یک سر و گردن، بالاتر است، حقوق ویژه‌ای برای خودش قائل است و تعهدی نسبت به رعایت اصول روابط متقابل که راهنمای تعاملات اجتماعی بهنجار هستند، ندارد. اغلب بر این نکته پافشاری می‌کند که دیگران باید هر آنچه را که او می‌خواهد برایش فراهم کنند، بدون توجه به این که آیا درخواست او منطقی است، چه چیزی از نظر دیگران معقول است، یا این که چه هزینه‌ای برای دیگران دارد. چنین افرادی برای این که بتوانند کسب قدرت کنند و یا دیگران را کنترل نمایند، تمرکز افراطی بر برتری‌جویی (برای مثال موفقترین، با استعدادترین و ثروتمندترین شدن) دارند (هدف اولیه کسب توجه یا پذیرش از سوی دیگران نیست). گاهی اوقات برای این که فرد بتواند تمایلات خود را از ارضاء کند، بدون همدلی با دیگران و یا بدون توجه به نیازهای و احساسات آنها، به رقابت افراطی یا کنترل رفتارهای دیگران روی می‌آورد.

 

11ـ خویشتن‌ ـ داری و خود ـ انضباطی ناکافی [51]

مشکلات مستمر در خویشتن‌ ـ داری مناسب و تحمل نکردن ناکامی‌ها در راه دستیابی به اهداف شخصی یا ناتوانائی در جلوگیری از بیان هیجان‌ها و تکانه‌ها. در شکل‌های خفیف‌تر آن، بیمار به شدت از ناراحتی اجتناب‌ می‌کند. فردی که چنین طرحواره‌ای دارد، در را تحمل نمی‌کند، از مسئولیت‌پذیری گریزان است. به هر قیمتی که شده از تعارض جلوگیری می‌کند و زیاد به خودش سخت نمی‌گیرد. این عوامل باعث می‌شود از رضایت شخصی، تعهد و انسجام شخصیتی چنین فردی جلوگیری شود.

حوزه چهارم: دیگر جهت مندی

12ـ اطاعت[52]

احساس اجبار نسبت به واگذاری افراطی کنترل خود به دیگران. این کار معمولاً برای اجتناب از خشم، محرومیت، یا انتقام صورت می‌گیرد. دو نوع از مهمترین اطاعت‌ها عبارتند از:

الف) اطاعت از نیازها، واپس زنی تمایلات، تصمیمات و ترجیحات شخصی.

ب) اطاعت از هیجان‌ها: واپس‌زنی هیجانات شخصی بویژه خشم.

معمولاً این طور بنظر می‌رسد که تمایلات، عقاید و احساسات فرد، فاقد ارزشند یا برای دیگران اهمیت ندارند. این طرحواره، اغلب به شکل اطاع افراطی همراه با حساسیت بیش از حد نسبت به احساسات دیگران تجلی می‌یابد. این طرحواره به طور کلی منجر به خشمی می‌شود که در قالب یک ‌سری نشانه‌های ناسازگارانه از جمله رفتارهای منفعل ـ پرخاشگرانه، طغیان‌های عاطفی کنترل نشده، علایم روان‌تنی، کناره‌گیری از عواطف، برون‌ریزی [53] و سوء مصرف مواد آشکار می‌شود.

13ـ ایثار[54]

تمرکز افراطی بر ارضاء نیازهای دیگران در زندگی روزمره که به قیمت عدم ارضای نیازهای خود فرد تمام می‌شود. رایج‌ترین دلایل انجام این کار عبارتند از: جلوگیری از آسیب‌رساندن به دیگران، جلوگیری از احساس گناه ناشی از خودخواهی یا تداوم ارتباط با افراد نیازمند. این امر اغلب از حساسیت‌ بیش از حد نسبت به درد و رنج دیگران ناشی می‌شود. چنین طرحواره‌ای منجر به این احساس می‌شود که نیازهای فرد ایثارگر به قدر کافی ارضاء نمی‌شوند و همچنین باعث رنجش افرادی می‌شود که او از آنها نگهدای می‌کند (یا مفهوم “وابستگی بیمارگونه” [55] همپوشی دارد).

14ـ پذیرش‌جویی/ جلب توجه[56]

تأکید افراطی در کسب تأیید، توجه و پذیرش از سوی دیگران که مانع شکل‌گیری معنایی مطمئن و واقعی از خود می‌شود. احساس ارزشمندی فرد، بیشتر به واکنش‌های دیگران وابسته است تا به تمایلات طبیعی خودش. گاهی اوقات این طرحواره با تأکید افراطی بر مقام و منزلت، قیافه و ظاهر، پذیرش اجتماعی، پول یا پیشرفت مشخص می‌شود و وسیله‌ای است برای دستیابی فرد به تأیید، تحسین و توجه دیگران (هدف اولیه از دستیابی به تأیید، تحسین، توجه دیگران، کسب قدرت یا توانایی کنترل دیگران نیست). این طرحواره، اغلب منجر به اتخاذ تصمیماتی غیر قابل اطمینان و ناخوشایند در مورد وقایع مهم زندگی می‌شود یا این که منجر به حساسیت بیش از حد نسبت به طرح می‌گردد.

حوزه پنجم: گوش به زنگی بیش از حد و بازداری [57]

(تأکید افراطی بر واپس‌زنی احساسات، تکانه‌ها و انتخابهای خودانگیخته فرد یا برآورده ساختن قواعد و انتظارات انعطاف‌ناپذیر و درونی شده درباره عملکرد و رفتار اخلاقی که اغلب منجر به از بین رفتن خوشحالی، ابراز عقیده، آرامش خاطر، روابط نزدیک و سلامتی می‌شود. طرحواره‌های این حوزه به طور معمول در خانواده‌هایی به وجود می‌آید که در آنها عصبانیت، توقع و گاهی اوقات تنبیه مشاهده می‌شود: در این خانواده‌ها، برعملکرد عالی، بی‌نقص‌گرایی [58]، وظیفه‌شناسی، پیروی از قوانین، پنهان‌سازی هیجان‌ها، اجتناب‌ از اشتباه تأکید می‌شود در عین حال که به لذت، خوشحالی و آرامش اهمیت چندانی داده نمی‌شود. معمولاً در چنین افرادی تمایلی نهفته نسبت به بدبینی و نگرانی وجود دارد، بدین صورت که اگر افراد نتوانند در تمام اوقات گوش بهزنگ باشند، همه چیز از هم می‌باشد.)

15 ـ منفی‌گرایی/ بدبینی

تمرکز عمیق و مداوم بر جنبه‌های منفی زندگی (درد، مرگ، دلخوری، فقدان، عدم توافق، تعارض، گناه، مشکلات حل نشده، اشتباهات بالقوه، خیانت، کارهایی که اشتباه انجام می‌شود و …) همراه با دست کم گرفتن جنبه‌های مثبت و خوش‌بینانه زندگی با غفلت از آنها. این طرحواره معمولاً شامل انتظارات افراطی در طیف وسیعی از موقعیت‌های کاری، مالی و بین‌فردی است که خود این حالت منجر به اشتباهات شدیدی می‌شود، به طوری که شخص در نهایت احساس می‌کند زندگی شخص‌اش از هم پاشیده است. اغلب باعث ترس غیر معمول از اشتباه کردن می‌شود، اشتباهی که ممکن است منجر به ورشکستگی مالی، فقدان، تحقیر و سرافکندگی یا گیر افتادن در یک موقعیت بد بشود. از آنجا که نتایج منفی و بالقوه چنین حالتهایی، اغراق‌آمیز است، مشخصه این بیماران، نگرانی مزمن، گوش به زندگی، غُر زدن یا بلاتکلیفی است.

16ـ بازداری هیجانی[59]

بازداری افراطی اعمال، احساسات و ارتباطات خودانگیخته که معمولاً به منظور اجتناب از طرد دیگران، احساس شرمندگی و از دست دادن کنترل بر تکانه‌های شخصی صورت می‌گیرد. معمولی‌ترین حوزه‌هایی که بازداری در مورد آنها اعمال می‌شود عبارتند از:

الف) بازداری از بروز خشم و پرخاشگری.

ب) بازداری از بیان تکانه‌های مثبت (از قبیل خوشحالی، محبت، برانگیختگی جنسی و بازی).

ج) بازداری از بیان آسیب‌پذیری یا بیان راحت و صریح احساسات و نیازهای شخصی.

د) تأکید افراطی بر عقلانیت و نادیده گرفتن هیجان‌ها

 

17ـ معیارهای سرسختانه/ عیب‌جویی افراطی[60]

باور اساسی مبنی بر این که فرد برای رسیدن به معیارهای بلند پروازانه درباره رفتار و عملکرد خود، باید کوشش فراوانی به خرج دهد و این کار معمولاً برای جلوگیری از انتقاد صورت می‌گیرد. این طرحواره به طور معمول در خانواده‌هایی به وجود می‌آید که تحت فشارند، نسبت به خودشان و دیگران بیش از حد عیب‌جویی می‌کنند و توقع دارند کارها با کیفیت عالی و در کوتاهترین زمان انجام شوند. این طرحواره اغلب منجر به نقص‌های جدی در احساس لذت، آرامش، سلامتی، احساس ارزشمندی، پیشرفت یا روابط رضایت‌مندانه می‌شود و معمولاً به شکل‌های زیر بروز می‌کند:

الف) بی‌نقص‌گرایی، توجه غیر معمول به جزئیات یا ارزیابی کمتر از حد عملکرد خود در مقایسه با عملکرد دیگران.

ب) قوانین غیر قابل انعطاف و “بایدها” ، در بسیاری از حوزه‌های زندگی از جمله معیارهای بالا و غیر واقع‌بینانه اختلاقی، فرهنگی و مذهب.

ج) دغدغه زمان و کارآمدی به منظور انجام کار بیشتر.

18ـ تنبیه [61]

باور اساسی مبنی بر این که افراد باید به خاطر اشتباهاتشان، شدیداً تنیبه شوند. اغلب شامل احساس خشم، نابردباری و بی‌صبری نسبت به کسانی (از جمله خود فرد) است که طبق معیارها و انتظارات او عمل نکردند. معمولاً این گونه افراد، به دلیل در نظر نگرفتن شرایط ویژه، نادیده گرفتن مشکلات دیگران و عدم همدلی با احساسات آنها، نمی‌توانند از اشتباهات خودشان چشم‌پوشی کنند.

 

[1]. Disconnection

[2]. Rejection

[3]. Alination

[4]. Abandonment/ instability

[5]. Mistrust/ abuse

[6]. Manipulate

[7]. Emotional deprivation

[8]. Nurturance

[9]. Empathy

[10]. Protection

[11]. Defectiveness/ shame

[12]. Private

[13]. Public

[14]. Social isolation/ alienation

[15]. Impaired automy and performance

[16]. Parent figure

[17]. Dependence/ incompetence

[18]. Vulnerability to harm ad illness

[19]. Enmeshment/ undeveloped self

[20]. Failure

[21]. Impaired limits

[22]. Entitlement/ grandiosity

[23]. Insufficient self- control/ self- discipline

[24]. Other- directedness

[25]. Conditional acceptance

[26]. Subjugation

[27]. Self- sacrifice

[28]. Self-esteem

[29].  Approval- seeking/ recognition- seeking

[30]. Overvigilance and inhibition

[31]. Self-expression

[32]. Self-denial

[33]. Emotionai inhibition

[34]. Unreienting standards/ hypocriticalness

[35]. Disconnection and Rejection

[36]. Abandonment/Instability

[37]. Mistrust/Abuse

[38]. Emotional Deprivation

[39]. Deprivation of Nurturance

[40]. Deprivation of Empathy

[41]. Deprivation of Protection

[42]. Defectiveness/Shame

[43]. Social  Isolation/Alienation

[44]. Impaired Autonomy and Protection

[45]. Dependence/Incompetence

[46]. Vulnerability to Harm or Illness

[47]. Enmeshment /Undeveloped Self

[48]. Failure

[49]. Impaired Limits

  1. Entitlement/Grandiosity
  2. Insufficient Self –Control/ Self-discipline
  3. Subjugation

[53]. Acting out

[54]. Self – sacrifice

  1. 5. Codependency

[56].Approval-Seeking Recognition-Seeking

  1. 1. Overvigilance /Inhibition

[58]. Perfectionism

  1. 3. Emotional inhibition
  2. 1. Unreleniting Standards/Hypercriticalness

[61]. Punitiveness

  1. 3. Garnefski& Kommer