بررسی الگوهای نظری اضطراب اجتماعی

نظریه طرحواره بک[1](1988):

براساس این نظریه آسیب­پذیری و استعداد بیشتر افراد نسبت به اضطراب و افسردگی به تشکیل ساختاری­های اطلاعات سازماندهی شده(طرحواره[2]) این افراد در اوایل زندگی بر می­گردد. مطابق با این نظریه سازمان طرحواره­ای افراد افسرده زیر سیطره منفی­بافی های فشارآور آنها قرار دارد. منفی اندیشی درباره خود، جهان و آینده دیگران در افراد افسرده به وفور مشاهده می­شود. طرحواره ناکارآمد افراد مضطراب شامل تهدید فیزیکی یا روانی به حریم شخصی خود و همچنین تسلط اغراق­آمیز احساس آسیب­پذیری است. بک و کلارک (1988) فرض می­کنند که طرحواره­ها بر اغلب فرآیندهای شناختی مانند: توجه، ادراک، یادگیری، بازیابی و تفسیر اطلاعات اثر می­گذارند. طرحواره­ها منجر به سوگیری پردازشی همخوان با طرحواره می­شوند.

نظریه شبکه متداعی باور(1981):

بر اساس این نظریه هر عاطفه یا هیجان دارای مراکز یا واحدهایی در حافظه است که بسیاری از زوایایی مربوط به آن هیجان با این واحدها مرتبط است. زمانی که یکی از زوایا یا جنبه­های مرتبط با هیجان تحریک می­شود در واقع هیجان مزبور فراخوانده می­شود.

 

 الگوی شناختی کلارک و ولز(1995):

فرایندهایی که در این مدل از زمان ورود فرد مضطرب به موقعیت ترس­آور فعال می­شود بدین قراراست: براساس تجارب اولیه افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی یکسری فرض­ها را درباره خودشان و موقعیت اجتماعی به وجود می­آورند.(من انسان بی­ارزشی هستم، در صورتی که اضطرابم را بروز دهم دیگران فکر می­کنند غیرعادی هستم و مرا طرد می­کنند). این ارزیابی­ها باعث می­شود که آنها این موقعیت اجتماعی را به گونه­ای منفی تفسیر کنند،این تفسیرها منجر به بروز اضطراب خواهد شد. در صورت تداوم ارزیابی­های منفی این ارزیابی­ها منجر به بروز سه نشانگان(علائم) می­شود(کلارک و ولز،1995).

نشانگان(علائم)اول:مجموعه علائم جسمی و شناختی اضطراب است که به شکلی غیرارادی توسط ارزیابی خطر از موقعیت برانگیخته می­شود که شامل سرخ شدن، لرزش، تپش قلب واشکال در تمرکز است هر یک از این علائم منبعی است برای ادراک دوباره خطر (همان منبع).

 

مولفه دوم: بروز رفتارهای ایمنی از سوی افراد مضطرب برای کاهش تهدید اجتماعی و پیشگیری از وقوع پیامدهای ترسناک است(مانند: تلاش برای مورد توجه قرار نگرفتن، تلاش برای خوب به نظر رسیدن) و مولفه سوم: تغییر در توجه است، زمانی که این افراد تصور می­کنند مورد توجه دیگران هستند و توسط دیگران ارزیابی می­شوند توجه خود را متمرکز بر روی خود می­کنند و سپس به واسطه اطلاعات درونی برداشتنی را از خود شکل می­دهند این که دیگران در مورد آنها چگونه فکر می­کنند(همان منبع).

 

 الگوی شناختی اضطراب اجتماعی راپی و هیمبرگ (1997):

این مدل با این ایده شروع می­شود که افراداضطراب اجتماعی تصور می­کنند که افراد دیگر ذاتاً انتقادکننده هستند و آنها را به طور منفی ارزیابی می­کنند. بنابراین زمانی که با دیگران رو به رو می­شوند یک بازنمایی ذهنی از ظاهر و رفتارشان آنطور که تصور می­کنند توسط دیگران مشاهده می­شوند را تشکیل می­دهند (راپی،هیمبرگ،1997).

این بازنمایی­های ذهنی براساس درون دادهای متعددی مثلاً اطلاعات فراخوانده شده از حافظه بلند مدت(تجارب قبلی)، تصویر واقعی از خود، نشانه­های درونی(نشانه­های جسمانی و گرفتگی عضلات) و نشانه­های بیرونی(بازخورد از دیگران) تشکیل می­گردد که عموماً منفی است،ارزیابی منفی پیش بینی شده اضطراب بیشتری تولید می­کند، که همین قضاوت­های منجر به راه اندازی نشانگان فیزیولوژیکی، شناختی و رفتاری خواهد شد و بازنمایی ذهنی فرد از ظاهر و یا رفتار مشاهده شده از سوی دیگران را تحت تأثیر قرار داده و این چرخه معیوب (دوره) دوباره تکرار خواهد شد (همان منبع).

مدل شناختی اضطراب اجتماعی بک،امری و گرینبرگ (1985):

یکی از قدیمی­ترین و پر نفوذ­ترین مدل­های شناختی اختلالات اضطرابی به ویژه اضطراب اجتماعی مدل شناختی بک ، امری و گرینبرگ(1985) است. در این مدل فوبیای اجتماعی به سبب وجود باورهای ناکارآمد و افکار غیرمنطقی افراد درباره خود و رفتارشان در موقعیت­های اجتماعی است. باورهای ناکارآمد شامل تعیین شاخص­ها یا استانداردهای افراطی برای عملکرد اجتماعی، باورهای شرطی مربوط به ارزیابی اجتماعی و باورهای غیرشرطی درباره خوداست که موجب تداوم اضطراب اجتماعی می­گردد.



[1]– Beck Schema Theory

[2]– Schema

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   اقدامات مؤثر جهت ارتقاء ابعاد پنج گانه شغلی