تأثیر شیوه های فرزند پروری بر اختلالات رفتاری کودکان

تعامل والد کودک

کودکان  مبتلا به اختلال های رفتاری چالش های فراوانی را برای والدینشان به وجود می آورند. این کودکان رفتار هایی از خود نشان می دهند که تأثیری بر اطرافیانشان (والدین،دوستان و معلمان )
می گذارد و واکنش های ناخوشایند این افراد در پاسخ به رفتار آنها نیز متقابلاً به خودشان باز
می گردد ( بلوم کویست،  1996؛ ترجمه علاقبند راد، 1383).

والدین کودکان دارای اختلال ODD/CD، به میزا ن قابل ملاحظه ای رضایت کمتری از زندگی دارند، همچنین احساس آرامش کمتری در این خانواده ها وجود دارد. خانواده ای که دارای بچه ای با اختلالات  ODD/CD  است، به نظر متزلزل می آید. غیر قابل پیش بینی بودن رفتار بچه ها و احتمال طغیان رفتاری، احتمال برنامه ریزی مسافرت با خانواده یا هماهنگی فعالیت زیاد آن ها وجود ندارد، زیرا ممکن است همه چیز در لحظه آخر به دلیل رفتار بچه ها تغییر کند مطالعات اخیر فرض می کند که والدین ODD/CD  نیاز شدید برای ارتباط اجتماعی و احترام به نفس دارند و رضایت از زندگی کمتری را نسبت به دیگر والدین نشان می دهند( آلن [1] و پاتریک [2]، 2010 ).

افراد با تمایل شدید برای پذیرش ( عزت نفس پایین  ) نیاز دارند که توسط افراد دیگر مثلاً فرزندانشان پذیرفته شوند اگر کودک رهنمود والدینش را دنبال نکند  و نافرمانی کند، این موضوع
می تواند مشکل ساز شود.  این مسئله باعث می شود که والدین احساس کنند توسط فرزندشان پذیرفته نیستند و فاقد ارزش هستند و در مقابل فرزندان را عصبانی می کنند و باعث رنجش آنها
می گردند و فرزندان دوباره نافرمانی می کنند که همین امر، موجب سرزنش بیشتر از سوی والدین می شود ( آلن و پاتریک، 2010).

بنابراین  اعتماد  به نفس والدین،  احساس اعتماد  نسبت  به  دیگران  و  این  اعتقاد  که
می توانند بر اوضاع مسلط باشند با گرمی، پذیرش و مفید بودن به حال فرزندانشان هم بستگی دارد
( ماندل و تایلر، 1981 ). اختلال نافرمانی  مقابله ای و اختلال سلوک دارای تأثیری شدید بروی زندگی روزانه کودکان و و خانواده هایشان می باشد، در مورد کارهای ساده مثل مسواک زدن و تمام کردن تکالیف مدرسه اغلب تضاد وجود دارد، همچنین مقررات شدید مثلا ً خاموشی در ساعت معینی از شب،کار های سخت، کاربرد مواد غیر مجاز، تکلیف مدرسه، انضباط، قوانین خانه داری و ارتباطی، از دیگر موارد رایج ایجاد تضاد بین والدین و فرزندان هستند.

والدین کودکان با اختلال های رفتاری نسبت به والدینی که حالت اختلال رفتاری در فرندانشان تشخیص داده نشده است، تجربه فشار شدیدی تری در وظایف مربوط به خود را نشان داده اند. راس و همکارانش در سال 1998  فهمیدند که فشار  تربیتی زمانی که کودکان دارای عوارض اختلال نافرمانی مقابله ای و اختلال سلوک  یا ADHD هستند، به میزان شدید تر  احساس می شود. این موضوع پیشنهاد می کند که فشار و استرس اغلب به  روابط سخت و دشوار میان کودک و والدینش و رفتار های کودک مربوط می شود ( آلن و پاتریک، 2010 ).

در گیری والدین با فرزندان ( یعنی توجه کردن آنها به کار ها، دوستان و رفتار فرزندان یا همان نظارت و زیر نظر گرفتن جزء مهارت های اصلی پدر و مادران است که احتمال بروز مشکلات سلوکی در فرزندان را کم می کند ( گلیگور، اسنایدر و لنتز، 2000؛ و بستر- استراتون[3] و هاموند[4] 1998). در پژوهشی توسط اسکوبل[5]و همکارانش (2006)  نتایج نشان داد که کودکان با اختلالات رفتاری دارای والدینی هستند که در نظارت و توجه با کیفیت بالا ناکام هستند.

با اینکه وجود رابطه علت و معلولی بین عملکرد نادرست والدین و بدرفتاری های کودک هنوز نامشخص است  و در واقع  شاید عملکرد نادرست والدین و رفتار نادرست کودکان یک چرخه باشد– اما واضح است که عملکرد بر والدین دارای کودکان اختلال رفتاری باعث کمبود نظارت والدین و کمبود نظارت توجه منجر به ریسک آسیب به کودک می شود. در واقع کمیت و کیفیت زمانی که والدین با بچه ها  سپری می کنند متقابلاً در اختلالات رفتاری کودک اثر می گذارد.

کوهوت[6] معتقد است ناتوانی والدین در ابراز همدلی و بر آوردن نیاز های  کودکان در سال های اولیه زندگی موجب می شود، ساختار های درون روانی نتواند رشد کند و در انسجام یابی خود با مشکلات و نارسایی هایی رو به رو می شود .اریکسون تأکید کرده است که ارتباط کودک با مراقبین برای رسیدن به یک هویت منسجم بسیار اهمیت دارد ( حسینی سدهی، 1380 ).

راجز(1961) از اهمیت توجه مثبت و غیر مشروط در شکل گیری خود پنداره مطلوب نام می برد و بالبی (1973 ) با نظریه دلبستگی به نقش و اهمیت ارتباط والدین با کودک می پردازد.

 5-3-3-2 تأثیر شیوه های فرزند پروری

در حقیقت دیر زمانی است که  معلوم شده برخی از گرایش های تربیتی والدین با پیدایش رفتار غیر انضباطی کودکان رابطه دارد ( وبستر – استراتون و هربرت ،1994 ).

رفتار والدین می تواند یک عامل پیش گویی کننده اختلالات رفتاری در کودکان باشد.  فاکتور های خانوادگی مانند نظارت ضعیف و انضباط سخت در بروز اختلال نافرمانی مؤثر است بسیاری از جامعه شناسان و روان شناسان معتقدند که ریشه بسیاری از مشکلات رفتاری و انحرافات شخصیتی کودکان را باید در الگو های تربیتی والدین و ویژگی های شخصیتی  آنان جستجو کرد. مثلاً مادری که  مبتلا به مشکلات عاطفی است آگاهانه یا ناآگاهانه کودک خود را برای حل مسائل و مشکلات خود به خدمت می گیرد و بدون توجه به مصالح از وی وسیله ای برای برآوردن نیاز های روانی خود ساخته و به سدی در راه تکامل و شخصیت او تبدیل می شود (احدی و بنی جمالی، 1374). بنابراین بیماری روانی مادر همواره با مشکلاتی در مادری کردن و فرزند پروری همراه است ( ایسرمن ،2005) . لذا می توان نتیجه گرفت که مشکلات ناشی از بیماری های روانی در مادری کردن و مهارت های ناکافی در فرزند پروری، یکی از عوامل مهم اختلالات رفتاری کودک است
( الاند یک و هورسج [7] ،2006). در نتیجه شیوه ای که  والدین با  فرزندان خود رفتارمی کنند و سبک فرزند پروری آن ها به طور مستقیم با شخصیت والدین مرتبط است ( بلسکی و وود ورد[8]،1995). بلسکی نیز در سال (1984) را بیان کرد که ویژگی های شخصیتی والدین یکی از مهمترین مؤلفه هایی است که فرزند پروری و بیماری های روانی کودکان را تحت تأثیر قرار می دهد (وان آکن، جانگر، ورهون، دنکویک، 2010 ).

کوئریدو، آیبرگ  و باگسن (2001) نتیجه گرفتند، مادرانی که نشانه های افسردگی آنها بیشتر است، در تربیت فرزند خود بیشتر از روش های فیزیکی منفی استفاده می کنند و فرزندان آنها مشکلات سلوکی بیشتری دارند ( به نقل از فیروز بخت، 1385 ). طبق تحقیقات وبستر استراتون وهاموند
( 1988)، مک ماهون و فورهند [9] (1988) اهمیت افسردگی مادران بیشتر به دلیل ادراک غلطی است که از رفتار کودکان پیدا می کنند، آنها بیش از مادرانی با خلق عادی رفتار های کودک خود را ناسازگار انه و نا مناسب ادراک می کنند. در واقع افسردگی بر نظارت والدین به روی رفتار نادرست کودک تأثیر می گذارد.

مادران افسرده همچنین سرزنش کننده و  انتقاد گرند. کج خلقی، زود رنجی، سرزنش و انتقادات مادران که همگی شکلی از توجه منفی هستند، سبب می شود رفتار های مثبت کودکان پاداش های مناسب خود را نگیرند و رفتار های نامناسب که اساساً جهت دفاع از خود در کودکان شکل می گیرد تقویت شوند، این وضعیت منجر به محدودیت های غیر منطقی در بروز رفتار و عدم وجود هیجانات طبیعی می شود ( وبستر– استراتون و هربرت، 1994، ص 18 ).

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   تشریح برخی الگوهای اندازه‌گیری سرمایه فکری

سه سبک  والد گری  دایانابامریند[10] ( 1978 ) که منطبق با چهار الگوی مطرح شده، شیفر، عبارتند از:

الف ) سبک فرزند پروری مستبدانه

ب) سبک فرزند پروری سهل گیر

ج) سبک فرزند پروری مقتدرانه

 1-5-3-3-2 سبک فرزند پروری مستبدانه

والدین مستبد بر اطاعت تأکید دارند و از  زور برای مهار اراده شخصی کودکان، مطیع نگه داشتن و محدود کردن خود پویی آنها و ممانعت  از  بده – بستان کلامی استفاده می کنند
( کوچانسکا،[11] کوزنسیکی[12] و رادک– یارو [13]1989، به نقل از رایس،  2001).

این گروه از والدین معیار های سخت گیر و تنبیه کننده ای دارند بیش از حد در کار فرزندانشان دخالت می کنند و فرمانبرداری را در کودکان تشویق می کنند. این سبک والدگری، کودکانی گوشه گیر، ترسو و منفعل پرورش می دهد که یا فاقد استقلال اند ویا استقلال اندکی از خود نشان می دهند و در کل تحریک پذیر و کم جرأت، دمدمی مزاج یا متخاصم، عصبانی و بیش از اندازه پرخاشگر، عزت نفس و سازگاری اجتماعی پایین تر و خلاقیت و اعتماد به نفس کمتری دارند ( پترسون، 2006؛ به نقل از رایس، 2001 ).

 

2-5-3-3-2سبک فرزند پروری سهل گیر

این سبک والدگری شامل دو زیر مجموعه: (( سهل گیر– بی تفاوت )) و (( سهل گیر– سرویس دهنده )) می باشد. به طور کلی والدین سهل گیر برای کودکان محدودیتی قایل نمی شوند و تکانه ها و اعمال آنهارا بدون  تلاش برای  شکل دهی به آن می پذیرند. گروه دوم نرم خو هستند ولی گروه اول بی تفاوتند و روش آنها پرهیز از پذیرش مسئولیت، با اجازه انجام هر کاری به کودکان است.

والدین سهل گیر– بی تفاوت شایستگی های اجتماعی،کنترل خود و استقلال را در کودکانشان پرورش نمی دهند. والدین سهل گیر– سرویس دهنده تمامی نیاز های کودکانشان را بدون انتظار متقابل و یا نظارت و کنترل ارضا می کنند. فرزندان در این دو سبک معمولاً طغیانگر، لوس، پرخاشگر، تکانشی و از لحاظ  اجتماعی نالایق هستند. فقدان انضباط در منزل با پرخاشگری اجتماعی رابطه دارد که این نیز به نوبه خود  باطرد از سوی همسالان همراه است ( تراویلیون و اسنایدر[14]، 199؛ به نقل از رایس، 2001 ).

 

3-5-3-3-2 سبک فرزند پروری مقتدرانه

والدینی که از سبک مقتدرانه استفاده می کنند، فعالیت فرزندان خود را به شیوه ای منطقی هدایت وآنها را به گفت و گو ترغیب می کنند، علاوه بر آن ، وقتی کودکان نافرمانی می کنند، بدون آنکه بیش از اندازه آن ها را محدود کنند، کنترل قاطعانه ای را بر آنها اعمال می کنند. اینگونه والدین به نیاز ها و علایق فردی فرزند انشان بها می دهند، ولی استاندارد های مشخصی را نیز برای رفتار آنها تعیین می کنند.

این گروه  از والدین، پذیرا، با محبت و پاسخگو به نیاز های کودک هستند (کوچانسکا و همکاران، 1989؛ به نقل از رایس، 2001 ). این کودکان در مقایسه با سبک های دیگر، سازگاری بهتری دارند. آنها متکی به خود، دارای عزت نفس سالم و شایستگی اجتماعی هستند ( دکودیک و جنسن[15]، 1992؛ به نقل از رایس، 2001).

اختلالات رفتاری از جمله اختلال نافرمانی مقابله ای بیشتر در خانواده های مستبد شکل
می گیرد. طبق ملاک های APA ( انجمن روانپزشکی آمریکا ) اختلال نافرمانی در کودکانی که والدین آنها تنبیه کننده، طرد  کننده و غیر قابل انعطاف هستند بسیار رایج است. والدین تنبیه کننده احتمالاً کودکانشان را دلسرد،گیج و تحقیر می کنند و باعث بد رفتاری کودک می شوند.

والدین طرد کننده رفتار های مثبت کودک را تقویت نمی کنند و به احتمال زیاد به
رفتار های منفی او توجه می کنند ( بارکلی، 1997 ).

پترسون [16]( 1982 ) به بررسی الگو های روابط والدین– کودک در کودکان دارای اختلال سلوک در مقایسه با گروه گواه پرداخته است. در نتیجه او نظریه (( فرایند تخریبی خانوادگی )) را به عنوان عامل اصلی ایجاد کننده و نگاهدارنده اختلال سلوک در کودکان ارائه داده است. پترسون همچنین دریافت که والدین کودکان دشوار در مقایسه با گروه گواه طبیعی، فرامین منفی و مبهم تری صادر می کنند، پس از آن پترسون و بنک [17]( 1986 )  نشان دادند که مهمترین نارسائی در
مهارت های والدین عبارت بودند از نظم ضعیف، سرزنش تهدید و نق زدن به کودک واستفاده بیشتر از تنبیه بدنی ( کلانتری، 1372 ).

اختلال ODD نیز ممکن است برای تشکیل یک چرخه نادرست شرکت کند که در آن چرخه، والدین و کودک بدترین رفتار ها را در قبال یکدیگر بروز می دهند مدل متقابل یا متعامل، فرض می کند که نتیجه یا پی آمد رفتار یک کودک، تابعی از میزان تناسب یا سازگاری میان خصوصیات کودک و بزرگتر ها می باشد.  اختلال نافرمانی مقابله ای از نظر مدل متعامل، به سهولت، به عنوان یکی از انواع امکان  پذیر بروز ناسازگاری میان والدین و کودکان در نظر گرفته می شود، به این صورت که خصوصیات متغیر و گوناگون والدین ممکن است حالت ناسازگاری میان والدین و کودکان را تشکیل دهد و به ایجاد ناسازگاری میان آنها منجر شود ( گرین و همکاران، 2003 ). نتایج یک مطالعه طولی از پیشرفت اختلال نافرمانی همراه با نقص توجه– بیش فعالی نشان داد که روشهای منفی تربیت فرزند، علائم اختلال نافرمانی را بعد از 4 سال در کودک ایجاد می کند ( آگوست وهکتنر، 1999؛ به نقل از مایرز[18]،2006).

در برخی از مواقع رفتار مقابله ای ناشی از شیوه انضباطی متناقضی است که از ترس و اضطراب والدین درباره تحمیل محدودیت ها با مجوز ها نشأت می گیرد ( هامیلتن و آرماندو، 2008). به طور کلی تحقیقات گوناگون برای بررسی نحوه تأثیر والدین در شکل گیری این گروه از اختلالات به ابعاد فرزند پروری اشاره نموده اند. در ارتباط با بعد محبت و پاسخگو بودن، عدم محبت و یا خشونت در روابط والد– کودک با پرخاشگری، رفتار های ضد اجتماعی و با طیف وسیعی از سایر مشکلات ( افسردگی و اضطراب ) رابطه دارد ( هترینگتون و مارتین [19]، 1986؛ الویوس[20]، 1980  به نقل از رایس، 2001 ).

عدم پاسخگو بودن والدین نسبت به نیاز های کودکان خطر اختلالات رفتاری مقابله ای را افزایش می دهند ( واکشلگ و هانز[21]،1999؛ به نقل از رایس،2001 ).

در بعد کنترل، دستور دادن و اجبار،کودکان برای اجرا و پیروی  از خواسته ها، قوانین سختگیرانه و بدون انعطاف والدین، بدون اشاره به منطق آن، منجر به افزایش رفتار های مقابله ای و خشونت در این کودکان می شوند.

[1] . Allen

[2] . Patrik

[3] . Webster-stratton

[4] .  Hammond

[5].  Schwebel

[6] . Kohut

[7]. Ollandick & Horsch

[8].  Wood Work

[9]. Mc mahon & Forhand

[10]. Diana Baumrind

[11].  Kochanska

[12].  Kucynski

[13].  Radke – yarrow

[14]. Travillion & Snyder

[15] . Janssen

[16] .Paterson

[17] . Benk

[18] . Myres

[19].  Martin

[20]. Olvios

[21]. Wakschlaq / Hans