تفاوت های شخصیت افرادهیجانخواه و افراد کم هیجانخواه

تفاوت های شخصیت :

 زاکرمن و همکاران طی پژوهشهایی نتیجه گرفتند که افراد زیاد هیجان خواه از نظر خود محوری برون گرا هستند بدان معنی که آنها افراد دیگر را فقط به عنوان منبع تحریک مورد توجه قرار می دهند. آنها به افراد دیگر به شیوه مستقل یا حمایتی وابسته نیستند و معلوم شد نمره های بالا در SSS با درجه بالای خودمختاری همبسته است. همچنین افرادی که نمره بالایی در SSS کسب کردند هیجان خود را پی برده ابراز می کردند.

در روابط خود با دیگران جدی، ناهمرنگ با جماعت بودند و خطر پذیران محرز بودند، آنها مستقل از قراردادهای اجتماعی و نیازهای نگرشهای دیگران عمل می کردند آنها عمدتاً تحت تأثیر نیازهای خودشان بودند و زندگی خود را طوری ترتیب می دادند که فرصتهای خرسندی را به حداکثر برسانند و در جمع افراد دیگری که مثل آنها رفتار می کردند به شیوه لذت جویانه عمل می کردند.

زاکرمن عقیده داشت روان رنجورهایی چون خوبی ها و رفتارهای وسواس فکری – عملی ممکن است به هیجان خواهی که مربوط باشند با این همه به طور کلی شواهد کمی برای مربوط کردن هیجان خواه بسیار زیاد یا بسیار کم بودن به خودی خود نابهنجار نیست. (سید محمدی، یحیی ، 1378 ، صص 529 – 528 ).

در فرایندهای شناختی مثل فکرها ادراک و هوش افراد هیجان خواه نمادها و شکل ها را بسیار سریع تر از افراد کم هیجان خواه تشخیص می دهند. و این بدان معنی است که افراد زیاد هیجان خواه، اطلاعات را سریعتر پردازش می کنند و آنها بهتر اطلاعات جدید را ضمیمه دیدگاه خود نسبت به جهان می کنند. افراد زیاد هیجان خواه پیچیدگی بیشتری را در تحریک دیداری ترجیح دادند در حالی که افراد کم هیجان خواه ثبات، سادگی و تفاوت را ترجیح دادند. و افراد زیاد هیجان خواه بهتر می توانند توجه خود را متمرکز کنند. افراد زیاد هیجان خواه نمره های بهتری در حد رسد و در دانشگاه کسب نکردند. زاکرمن اظهار داشت که چون افراد زیاد هیجان خواه بیشتر به فعالیتهای تفریحی می پردازند وقت کمتری را صرف مطالعه می کنند. افراد زیاد هیجان خواه استعداد بیشتری برای تفکر خلاق دارند.

در ترجیحات شغلی افراد زیاد هیجان خواه از آنجایی که نیاز بیشتری به تحریک و تجربه های متنوع دارند نوعی مشاغلی را که ترجیح می دهند با افراد کم هیجان خواه دوست دارند فرق می کند. نمره های SSS به صورت مثبت با تمایلات علمی و به صورت منفی با تمایلات اداری همبستگی دارد. مردان که نمره بالایی در SSS کسب می کنند و رغبت سنجی شغلی استرانگ[1] نیز نمره بالایی گرفتند و این بیانگر علاقه به حرفه های کمک رسانی دربر گیرنده تعامل اجتماعی مثل روان شناسی، پزشک و روانپزشک، مددکار اجتماعی و کشیش بود و نمره SSS بالا برای حرفه وکالت و آزمون رغبت کمی برای آنچه به طور سنتی به حساب می آمدند داشتند. مثل معلم مدرسه ابتدایی، معلم اقتصاد و خانواده و متخصص تغذیه افراد زیاد هیجان خواه دو جنس که به حرفه های کمک رسانی علاقمند بودند مشاغل مهیج خطرناک مثل کار مداخله در بحران یا کار پیراپزشک در گروه های پاسخ اضطراری را ترجیح دادند.

افراد زیاد هیجان خواه در نگرشهای مذهبی و سیاسی خود از افراد کم هیجان خواه آزادند بیش تر هستندو افراد با نمره های بالای SSS به جای پاسخ بندی به اعتقادات سنتی با احتمال بیشتری نگرشهای العادی نشان می دهند. افراد در SSS با نمره های بالا در رابطه با رفتار جنسی خود همسالان نگرشهای بی بند و باری را نشان می دادند. افراد کم هیجان خواه با احتمال بیشتری به طور مکرر به کلیسا می روند و در مقیاسهای قدرت طلبی یعنی سبکی که ویژگی آن عقاید خشک و انعطاف ناپذیر و نگرشهای متعصبانه است نمره بالایی کسب کردند. افراد کم هیجان خواه همچنین تحمل کمی را برای ابهام نشان دادند. آنها اندیشه ها و موقعیتهای مهم را تهدید می دانند نه چالش. زاکرمن وهمکاران می دریافتند که افراد هیجان خواه زیاد و کم پاسخهای فیزیولوژیکی متفاوتی را به محرکهای جدید و به تغییرات ترکیب نشان می دهند. افراد زیاد هیجان خواه پاسخهای فیزیولوژیکی نیرومندتر یا بسیار برانگیخته تر و آستانه تحمل بالایی برای درد، صدای بلند و محرکهای استرس زای دیگر نشان دادند. از آنجایی که افراد زیاد هیجان خواه بهتر می توانند افزایش انگیختگی را عمل کنند زاکرمن اظهار داشت که آنها باید بهتر از افراد کم هیجان خواه که تحمل کسی برای برانگیختگی دارند با استرس کنار بیایند. در پژوهشهایی معلوم شد که افراد کم هیجان خواه توانایی بسیار کمتری از افراد زیاد هیجان خواه در کنار آمدن با استرس دارند.

در بررسی هایی افراد زیاد هیجان خواه با محرکهای تازه مواجهه می شوند پژوهشگران به افزایش فعالیت برقی مغز و سطح هورمونهای جنسی پی بردند. سطح منوآمین اکسید[2] از (آنزیمی که انتقال دهنده های عصبی را کنترل می کند که دگرگرونی هیجان سریع را تولید می نماید) کاهش نشان داد که احساسهای برانگیختگی و شنگولی را تشدید کرد. در طی مطالعه ای به طور مشترک توسط زاکرمن سای بیل آیزنک[3] پای ارثی نیرومندی را برای هیجان خواهی نشان داد که 85% از صفت هیجان خواهی می تواند به حساب عوامل ژنتیکی نداشته شود.

با وجود اینکه زاکرمن معتقدات که هیجان خواهی عمه تا صفتی ارثی است. در عین حال تأثیر عوامل موقعیتی یا محیطی را قبول دارد یکی از این عوامل سطح هیجان خواهی والدین است والیدن کم هیجان خواه ممکن است بیش از اندازه ترسو، حمایتی، بازدارنده فرزندانشان باشند و از درگیرشدن آنها در رفتارهای مخاطره آمیز یا بالقوه خطرناک جلوگیری کنند. والدین زیاد هیجان خواه ممکن است فرزندان خود را به درگیرشدن رد فعالیتهای جدید ترغیب و تقویت کنند و از این رو به رفتارهای هیجان خواهی بیشتر کمک کنند.

پژوهش نشان داد که فرزندان اول و تک فرزندان هر دو جنس از فرزندان بعدی نمره های بالاتری در SSS گرفتند. زاکرمن اظهار داشت که فرزندان اول و تک فرزندان در سنین اولیه تحریک و توجه بیشتری را از والدین خود می گیرند که سطح بهینه تحریک و توجه بیشتری را از والیدن خود می گیرند.

افراد زیاد هیجان خواه افراد کم هیجان خواه
پرحرارت وحشت زده
بازیگوش سراسیمه
ماجراجو تنیده
شاد عصبی
تخیلی متزلزل
جور ترسو
مضحک و لوده نگران
تخس ناراحت

 

هیجان خواهی به دامنه وسیعی از متغیرهای رفتاری، شناختی، شخصیتی و فیزیولوژیکی مربوط شده است. ما می توانیم سطح هیجان خواهان را توصیف کنیم و با توجه به فعالیتهایی که دوستان و خویشان ما از آنها لذت می برند و فعالیتهایی که از آنها اجتناب می کنند می توانیم سطح هیجان خواهی آنها را دقیقاً ارزیابی کنیم. (سید محمدی، 1378 ، صص 533 – 527 ).

برای فهم کامل جنبه های گوناگون هیجان لازم است اطلاعاتی درباره روابط آن جنبه ها با یکدیگر و با محرکهایی که ان جنبه ها را به وجود می آوردند داشته باشیم اهمیت واقعی بسیاری از خصیصه های تحریک هیجانی به نقش که آن خصیصه ها د طرح کلی هیجان بازی می کنند بستگی دارد.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   ابعاد مدیریت دانش از دیدگاه روانشناسی

بهترین روش برای ارائه اطلاعات روان شناسی جدید درباره هیجان آن است که نشان دهیم آن دانسته ها از آزمایش نظریه های غیرتجربی قدیمی هیجان به دست آمده اند.

در صفحات قبلی به طور خلاصه چند نوع تحلیل برای دستیابی به یک نظریه جامع راجع به هیجان توضیح داده شد هر یک از این تحلیل ها به چند مسئله مهم می پردازند اما بقیه مسائل را بی پاسخ می گذارد.

اگرچه تحقیقات اندکی در مورد ارتباط بین رفتار ناهنجار بالین و هیجان خواهی صورت گرفته است در همه تحقیقات آزمودنی شخصی طبیعی بوده است. مطالعاتی که در مورد ارتباط روان نژلند (نوروز) که از طریق آزمونهای گوناگون روان شناختی مشخص گردید و حس هیجان خواهی به عمل آمده هیچگونه ضریب همبستگی را نشان نداده است. زاکرمن عقیده دارد که نمره بالا و پایین در مقیاس هیجان خواهی هیچگونه ارتباطی با روان نژندی ندارد. اگرچه ممکن است رفتار بعضی از روان نژندها از قبیل رفتارهای هراس و وسواس اجباری با نمره های پایین در مقیاس هیجان خواهی در ارتباط باشد. با وجود این روی هم رفته مدارک اندکی در مورد ارتباط ویژگی هیجان خواهی و رفتار نابهنجار وجود دارد. زاکرمن چنین می گوید هیجان خواهی خیلی پایین یا خیلی بالا اصلاً بیانگر نابهنجاری نابهنجاری نیست. (زاکرمن، 1979 ، ص 312 ).

افرادی که هیجان خواهی بالایی دارند همبستگی تلفنی آشکاری را نسبت به مشاغلی از قبیل فروشندگی، حسابداری و بانکداری نشان می دهند این تحقیق همچنین همبستگی منفی در مورد مشاغلی چون دارد و فروشی را با هیجان خواهی نشان داده است تنها ضریب همبستگی منفی آشکاری بین حرفه ای سنتی زنان از قبیل خانه داری و معلم دبستان و آشپزی در زنان فوق به چشم می خورد. بنابراین فرض می شود زنانی که هیجان خواهی بالایی دارند هنگامی که به این کارها مبادرت می ورزند نارضایتی خود را بروز می دهند. افرادی که حس هیجان تحریک و خط وجود داشته باشد. از قبیل فعالیتهای درمانی یا کارهای درمانی که به وسیله تیم های واکنش سریع انجام می شود. (زاکرمن، 1979 ، ص 182 ).

افرادی که هیجان خواهی بالایی دارند در مقایسه با افرادی که هیجان خواهی پایینی دارند در زمینه نگرشهای سیاسی و مذهبی سعه فکر بیشتری را از خود نشان می دهند. (زاکرمن، 1979 ، ص 482 ).

آیا حس هیجان خواهی ارتباطی با تفکر ادراک هوش و دیگر فرایندهای شناختی دارد؟

گزارشهای متعددی وجود دارد که هیجان خواهان محرکهای بیرونی را بهتر دریافت می کنند این گزارشها همچنین یادآور می شوند افرادی که نمره بالایی در مقیاس هیجان خواهی آورده اند آستانه تحمل بالاتری برای تحمل سروصدا شوک الکتریکی و فشارهای جهانی دارند. و همچنین این افراد توانایی دارند که نمادها و تصاویر را به سرعت بازیابی کنند این افراد ترجیح می دهند اطلاعاتی را پردازش کنند که دائمی ساده و شبیه به یکدیگر باشند. (زاکرمن، 1979 ، ص 348 )

در یک تحقیقی از آزمودنی برسد مه که اگر وضع جاده ها مناسب و سرعت مجاز 80 کیلومتر رانندگی می کردند در مقیاس هیجان خواهی پایین تر را داشتند. با افزایش سرعت رانندگی نمره های هیجان خواهی بیشتر می شد. تفاوتی که در این مطالعه بین زن و مرد دیده نی شود عمومیت دارد. در مقیاس هیجان خواهی مردها معمولاً نمره ای بالاتر از زنان دارند. (به نقل از براهنی و همکاران، 1371 ، 558 ).

تحقیقات انجام شده در زمینه هیجان خواهی در مورد تأثیر بلوغ جنسی بر حالت هیجانی و رفتار اجتماعی بلوغ جنسی به حالت هیانی و رفتار اجتماعی نیز تأثیر دارد. عقیده عموم این است که بلوغ جنسی با دمدمی بودن نوجوانان و میل به جدایی از جسمانی و روانی بیشتر از والیدن ارتباط دارد.

دمدمی بودن نوجوانان اگرچه تحقیقات نشان می دهد که هر چه سطح هورمون بلوغ بالاتر باشد دمدمی بودن بیشتر است اما این رابطه نیرومند نیست و سطح هرمون بلوغ بالاتر دمدمی بودن نوجوانان است.

در چند تحقیق بالای ردیابی نوسانان خلق کودکان، نوجوانان و بزرگسالان از آنها خواستند یک دستگاه پی جوی الکتریکی (پیجر) را یک هفته با خود حمل کنند این دستگاهها با فواصل تصادفی بیب بیب می کردند و از آنها می خواستند آنچه انجام می دهند، اینکه با چه کسی هستند و چه احساسی دارند را یادداشت کنند. به طوریکه انتظامی رفتار نوجوانان افزایش یافته بودند به نظر می رسید که نوجوانان بیشتر از کودکان با حالت هیجانی به آنها واکنش نشان می دادند.

علاوه به این خلق نوجوانان در مقایسه با خلق بزرگسالان ثبات کمتری داشت و اغلب از شادی به غم و برعکس تغییر می کرد. ضمناً نوجوانان خیلی بیشتر از یک موقعیت به موقعیت دیگر جابجا می شدند و نوسان خلق آنها رابطه نیرومندی با این تغییرات داشت بهترین لحظه ها اوقاتی بودند که در موقعیتهای سازمان یافته توسط بزرگسالان صرف می شدند. مثل کلاس کار، تالارهای مدرسه، کتابخانه مدرسه و مراسم مذهبی، در مجموع این یافته ها به ما می گویند که عوامل موقعیتی یا تأثیرات هورمونی ترکیب می شوند و بردمدمی بودن نوجوانان تأثیر می گذارند.

روابط والد فرزند :

تحقیقات زیادی نشان می دهند که بلوغ جنسی با افزایش تعارض والد – فرزند ارتباط دارد. زمانی که نوجوانان به سمت اوج رشد بلوغ پیش می روند جزو بحث به بن بست رسیدن مذاکرات افزایش می یابند در این ایام، والدین و نوجوانان اعلام می دارند که کمتر با یکدیگر صمیمی هستند.[1]

در بین نخستین های غیرانسان، معمولاً عضو جوان در حدود بلوغ جنسی گروه خانواده را ترک می کند. در خیلی از فرهنگهای غیرصفتی نیز همین حالت سوی می دهد.[2] جداشدن افراد جوان از خانواده مانع از روابط جنسی بین خویشاوندان هم خون می شود اما چون کودکان در جوامع صنعتی مدتها بعد از بلوغ جنسی از لحاظ مالی به والدین وابسته می مانند نمی توانند خانواده را ترک کنند و در نتیجه جایگزین مدرنی برای جدایی جسمانی پدیدار می شود.

 

 

نامه گیری روانی بین والدین و فرزندان :

درخواست فرزندان برای اینکه مانند یک بزرگسال با آنها رفتار کنند می تواند دوره های موقتی تعارض به بار آورد. هرچه فاصله بین نگرش والدین و نوجوانان در مورد آمادگی نوجوانان برای پذیرش مسئولیتهای جدید (مانند اداره کردن بول خودشان و برگزیدن فلسفه زندگی) بیشتر باشد، مناقشه آنها بیشتر خواهد بود.[3]

وقوع تعارض عموماً ملایم است و در 14 تا 15 سالگی کاهش می یابد در واقع والدین و نوجوانان هم تعارض و هم محبت نشان می دهند با اینکه جدایی از والدین ارزش انطباقی دارد هر دو نسل در طول عر خود را پیوندهای خانوادگی صمیمانه و حمایتی بهره مند می شوند.[4]

[1]  . هولمبک 1996 ، هولمبیک و هیل، 1991

[2]  . کاین ، 1986

[3]  . دکوویچ ، 1997

[4]  . اشتاین برگ، 1990

[1] . Strang Vocational Interest Blank

[2]  . Nono amine oxidase

[3]  . Sybil Eyesnck