دانلود مقاله با موضوع وسایل ارتباط جمعی

متغیرهای الگویی دو شیوه متفاوت جهت گیری ارزشی درنقشی است که از فرد انتظار می رود در هر نظام خاص ایفا کند.به عبارتی این متغیرها دلالت بر الگوهای ارزشی متفاوت حاکم بر رفتار فرد در ارتباط با دیگران دارند.به نظر پارسنز متغیرهای الگویی واقعیت هایی هستندکه جنبه عمومی و جهانی دارند و نشانگر تاثیر ویژگی های ساختی هر نظام اجتماعی بررفتار ووکنش فردهستند.
پارسنز با الهام از طبقه بندی دو وجهی کلاسیک ها به خصوص اندیشه تونیس به طرح این متغیرها می پردازد(همان:181).
به نظر باری ترنر پارسنز کار خودش را با تلاشی برای کشف ماهیت کنش اجتماعی برای فردی که این کنش را انجام داده است،آغاز میکند.در شرایط اجتماعی انسان رفتار غریزی ندارد،بلکه می آموزد که چگونه رفتار کند تا از سوی دیگران قضاوت مناسبی در موردش بشود.بنابراین در بسیاری از مراحل رفتار اجتماعی وقتی فرد مجبور به انتخاب می شود،باید بیاموزدکه کدام انتخاب شایسته و مناسب اوست.بنابراین همیشه در حال ارزیابی است.به نظر پارسنز ما می توانیم تمام انواع رفتار اجتماعی را بفهمیم و طبقه بندی کنیم،به شرط اینکه بتوانیم طبقه بندی ارزشهایی که انسانها را در انتخاب کنش هایشان هدایت می کنند،به دست آوریم.با بهره گرفتن از این طبقه بندی،فهم ماهیت جوامع متفاوت امکان پذیر خواهد بودچون هر جامعه مجموعه ارزشهای متفاوتی خواهد داشت.پارسنز این طبقه بندی را به وجود آورده و آن را متغیرهای الگویی می نامد(ترنر:41نقل شده از طرف ازکیا،181:1386).
متغیرهای الگویی پارسنز به طور خلاصه به قرار زیر است.این متغیرها بر اساس نوع انتخاب فرد در دو نوع اجتماع سنتی و مدرن طبقه بندی شده اند.
1)کنش عاطفی و کنش غیر عاطفی:در کنش عاطفی فرد کاری انجام می دهد که رضایت طرف مقابل را به دست بیاورد و احساسات در انجام کارش دخیل است که ویژگی رفتار فرد در اجتماع سنتی است.اما در کنش غیر عاطفی فرد به صورت عاقلانه رفتار می کند و عواطف در رفتارش تاثیر کمتری می گذارد و فرد در این کنش به نتایج آتی و آینده رفتارش فکر می کندکه نوعی انتخاب مبتنی بر جامعه مدرن است.(ازکیا،181:1386).
2)اشاعه(آمیختگی)یا تفکیک:در اجتماعی سنتی افراد با سایرین یا موضوعات به مثابه شخصیت های کلی برخورد می کنند و یا اینکه تمام نقش ها و کارکردها با یکدیگر آمیخته شده اندوعمل فرد در این اجتماع تحت تاثیر جنبه های دیگر(مثل:اقتصاد،فرهنگ،سیاست)و…است و نوعی تفکیک حوزه ها صورت نگرفته است.امادر جامعه مدرن با مردم به مثابه دارندگان نقش خاص ومتمایز برخورد می شود (همان:183).
3)خاص گرایی یا عام گرایی: در خاص گرایی،یگانه پنداشتن هرفرد با مجموعه کیفیات متمایز و خاص، که ویژگی اجتماع سنتی است.اینکه درجوامع سنتی نوعی پارتی بازی وخویشاوندگرایی وجود دارد،خاص گرایی است.ودر عام گرایی فرد عضو یک گروه یا طبقه شناختی است وبا او طبق همان گروه رفتار می شود و ویژگی جامعه مدرن است.مثلا در یک شغل و پست قراردادها و قوانین حاکم است و برای همه است و پارتی بازی و خویشاوند گرایی معنا ندارد(همان:182).
4)انتساب و اکتساب:در انتساب برخورد بر اساس ویژگی هایی که به او اعطا شده و قابل تغییر نمی باشند.و ویژگی اجتماع سنتی است.ودر اکتساب،برخورد فرد بر اساس دستاوردهایی که بر اثر فعالیت های خود بدان رسیده است،ویژگی جامعه مدرن است.در اجتماع سنتی ما با فردبر اساس اینکه از فلان خانواده بود،یا فقیر و غنی بود احترام می گذاریم و رفتار می کنیم .و گذشته او مد نظر ماست،اما در جامعه مدرن ما بر اساس شایستگی ها،لیاقت ها و طبقه به دست آورده شده فرد با او رفتار می کنیم(همان:182).
به عقیده پارسنز در اجتماع سنتی افراد مناسبات اجتماعی را به خاطر نقش این مناسبات می پذیرند و کاری به بهره های آتی آنها ندارند.این افراد در برخورد با دیگران آنها را شخصیت های تام می دانند که افرادی یگانه ومتمایز هستند.در جامعه سنتی افراد بر اساس ویژگی ها یشان و دسته بندی هایی که در الگوی اجتماع محلی دارند مورد قضاوت قرار می گیرند.در مقابل در جوامع نوع صنعتی مدرن،یک عضو نوعی مناسبات اجتماعی را بر حسب نتایج احتمالی آنها در آینده ارزیابی می کند و با مردم بر اساس وضعیت های تفکیک شده نقشی برخورد می کند.به عنوان مثال در معاملاتی مثل خریدن یک بلیط یا پرداخت صورت حساب فروشندگان،دیگران را اعضای گروه ها یا طبقات می داند،کارگران،پلیس ها، حسابداران و دانشجویان.بالاخره در مورد مردم بر اساس دستاوردهایی که به آن نایل شده اند،سطح تحصیلاتشان،موفقعیت شان و غیره قضاوت می شود.این متغیرهای الگویی فراهم کننده نوعی طبقه بندی هستندکه داعیه تشخیص تفاوتهای بنیادی ارزشهاوکنش هارادرتمییزجوامع سنتی وصنعتی دارد(همان:185).
در متغیرهای الگویی پارسنز تاثیر اقتصاد،روان شناسی وجامعه شناسی را به خوبی می بینیم.در این نظریه عقلانی عمل کردن فرد یا غیر عقلانی بودن خیلی مورد توجه قرار گرفته است.طبق این نظریه اول اینکه رفتار فرد تحت تاثیر ساختارجامعه ای است که در آن زندگی می کند،ودر سطح میانی تحت تاثیر طبقه ای که دارد و در این طبقه و منزلت عواملی تاثیر گذارترند،مثل:تحصیلات،شغل،نوع خانواده ای که در آن زندگی می کند(برای جوامع سنتی)که این عوامل اجتماعی در نوع رفتار،کنش یا مشارکت فرد تاثیر می گذارند.در سطح خرد نیز نوع رفتار روانی فرد(یا احساسی)نسبت به حوادث و یا قضایای پیرامون تاثیرگذار بر نوع کنش و مشارکت اوست.با توجه به این نظریه ما اینگونه فرض می کنیم:چون در جامعه روستایی نوعی کنش عاطفی،اشاعه،خاص گرایی،و انتساب وجود دارد،پس مشارکت افراد در انتخابات شوراهای روستایی تحت تاثیر ساختار سنتی حاکم بر جامعه روستایی است که ما این فرضیات بر گرفته از این نظریه را در فصل چهارم توضیح خواهیم داد.نظریه پردازان دیگر در این حوزه اجتماعی مثل،هوزلیتز و اسملسر نیز همان متغیرهای پارسنز را تشریح می کنند که ما از بیان آنها خودداری می کنیم و در حوزه اجتماعی و عوامل اجتماعی موثر بر مشارکت بر پایه نظریه پارسنز عمل می کنیم.
2)نوسازی روانی(حوره فرهنگی-روانی مشارکت):
نظریه پردازان این حوزه بر خلاف حوزه نظریه های نوسازی اجتماعی،واحد تحلیل و مطالعه خود را در سطح میانی و عمدتا فردی قرار داده اند.به عبارتی واحد تحلیل آنها نظام های شخصیتی افراد در جوامع سنتی و مدرن است.نظریه پردازان این حوزه،نقطه شروع نوسازی را در نوشدن انسان و نظام شخصیتی او می بینند،و معتقدندکه با تحقق نوسازی و نو شدن انسان سایر جنبه های نوسازی یعنی نوسازی اجتماعی،سیاسی،اقتصادی و فرهنگی ظهور پیدا می کند و کاری با ساخت های پهن دامنه اجتماعی ندارند؛بلکه متمرکز بر کنش ها و رفتارهای فردی و بین فردی در سطوح خرد و میانی هستند و به این دلیل نظریه پردازان این حوزه بیشتر از منظر روان شناسی اجتماعی به مسائل مربوط به نوسازی می نگرند.در این حوزه دانیل لرنر و راجرز که نظریه پردازان مهمتری هستند مورد بررسی قرار می گیرند.
الف)دانیل لرنر(Daniel Lerner):
در نیمه دوم قرن بیستم جامعه شناسی که با«رویکرد جامعه شناختی-روان شناختی»به مطالعه نوسازی پرداخته،دانیل لرنراست.اومطالعه خودرامتمرکزبرشش کشور خاورمیانه(ترکیه،لبنان،ایران،اردن،مصر و سوریه)نمود؛که حاصل آن کتابی تحت عنوان«گذار از جامعه سنتی،نوسازی خاورمیانه».اندیشه لرنر در چارچوب نظریه اشاعه فرهنگی قرار می گیرد و متکی بر این است که به واسطه بسط و نشر عناصر فرهنگی کشورهای غربی در کشورهای جهان سوم جریان نوسازی و تجدد به وقوع می پیوندد. به نظر لرنر ورود عناصر و مکانیسم هایی که حاصل نوسازی هستند در آمادگی روانی و تحرک ذهنی انسانها برای پذیرش عناصر جدید تجدد تاثیر گذار هستند.به نظر لرنر مهمترین عناصر و متغیرهایی که در ظهورتحرک ذهنی و آمادگی روانی انسانها برای نوشدن موثرند عبارتند از:بسط و گسترش رسانه های گروهی،سوادآموزی و ارتقای سطح تحصیلات،شهرنشینی و مشارکت.(در این جا لرنر مشارکت را یکی از معیارهای نوآوری و نوسازی روانی می داند(همان:207).
آن چنان که لرنر در خصوص تحول خاور میانه می گوید«دو مرحله قابل تشخیص است.گرایش به اروپا که صرفا متوجه قشرهای بالای جامعه بود و به دگرگونی نوع زندگی آنان نظر داشت وتجدد که جمعیتی وسیع تر را در بر می گرفت.جریان گرایش به اروپا در وسایل خبری ممتاز منعکس شد.در صورتی که تجدد توسط وسایل ارتباطجمعی نشریافت.سه عامل اصلی درجریان تجددوجود داشت؛شهرگرایی، سوادآموزی و توسعه وسایل ارتباط جمعی»(کازنو،314:1367).لرنر با مطالعه میدانی خود در خاور میانه به خصوص در ترکیه متوجه این واقعیت می شود که همراه با ورود خدمات وتسهیلات شهری به جوامع روستایی،خدماتی چون آب لوله کشی،مدرسه،کارخانه،پاشگاه،جاده سازی،اتوبوس رانی و…، نگرش ها و باورهای مردم تغییر می کنند وزمینه های تحرک روانی و ذهنی در آنها شروع به رشد و نمو می کند.او بر مبنای حالات روانی و نگرش های انسانها نسبت به محیط اجتماعی و عناصر آن انسانها را به سه دسته نوگرا،در حال تحول و سنتی تقسیم می کند و معتقد است که این حالات تحت تاثیر متغیرهایی است که انسانها با آنها مواجه هستند.لرنر معتقد است که فرد نوگرا که برخوردار از سواد،شهرنشینی،وسایل ارتباط جمعی و همدلی(خود را جای فرد دیگر یا پست دیگر فرض کردن و قرار دادن)است بالاترین میزان و درجه فکر و اندیشه نوگرایی را دارد و بعکس فرد سنتی که فاقد هر یک از متغیرهای یاد شده است،پایین ترین درجه فکر و اندیشه نوگرایی را دارد.و فرد در حال تحول و گذار میانه این دو است. بنابراین با ورود متغیرهای فوق در جوامع سنتی می توان آنها را به سمت نوگرای و تجدد کشاند و شاید به همین علت هم باشد که همه برنامه های نوسازی در آغاز راه،خود را مشغول تحقق چنین متغیرهایی در جوامع سنتی می کنند؛بدون اینکه بافت و ساختار دقیق این جوامع بپردازند و عناصر نو و جدید را در ساختارهای آنها مورد شناسایی و بازسازی قرار دهند.لرنر با طرح مفهوم همدلی(Empathy)و شخصیت انتقالی(Transitional Personality)،به معنی اینکه شخص این توانایی را در خود ببیند که خود را در جای دیگری بگذارد،درصدد شناسایی ابعاد روانی و آمادگی ذهنی افراد در پذیرس تجدد و نوآوری است.به صورتی که اگر فرد این آمادگی را داشته باشدکه خود را از نظر ذهنی جای فرد یا شخصیت مهم جامعه خودش بگذارد،ذهن او نوآور و آماده برنامه های نوآورانه است(ازکیا،208:1386).در مجموع لرنر به ابعاد روانی نوسازی توجه می کند و بر عامل فردی و درونی در هر جامعه تاکید می کند و معتقداست که عناصری باید از بیرون وارد جامعه سنتی شوند تا زمینه حرکت را به سوی تجدد فراهم کنند.لرنر برخوردار از دیدگاه خطی است و به مسائل ساختاری کشورهای توسعه نیافته و کشورهای مورد مطالعه خود کاری ندارد وی در میان متغیرهای مطرح شده سهم بالایی را به رسانه های گروهی و وسایل ارتباط جمعی می دهد و درمیان شش کشور مورد مطالعه معتقد است در دهه 1960 ترکیه بیشترین وایران کمترین توان وظرفیت را برای تجدد دارد(همان:211).
ب)اورت راجرز(Evert Ragers):
درمیان نظریه پردازان توسعه و نوسازی ازراجرز می توان به عنوان جامعه شناسی نام برد که با تاکید بر متغیرهای فردی و مربوط به نظام های شخصیتی افراد،در قالب بحث خرده فرهنگ روستایی به پویش های نوگرایی در میان روستاییان پرداخته است.به نظر راجرز تغییر چیزی جزءاندیشه و نظری نیست که فرد آن را جدید و نو می پندارد و شیوع به معنای فرایندی است که اندیشه و نظری نو از منبعی منتشر و اشاعه می یابد و قبول اندیشه به معنای تصمیم به تحقق بخشیدن کامل آن است.راجرز با توجه به تعدادی از مطالعات خود چنین نتیجه گرفت که در بعضی از فرهنگ ها عموما زمینه برای نوآوری نسبت به فرهنگ های دیگر بیشتر است.یه نظر او فرایند قبول یک اندیشه نو که متضمن یادگیری آن اندیشه وهم تصمیم گیری درباره آن است،درپنج مرحله عینیت می یابد:1)آگاهی،2)علاقه،3)ارزشیابی،4)آزمایش،5)قبول آن اندیشه نو.
به نظر راجرزکسانی که اندیشه نویی را سریع می پذیرند هر یک از این مراحل را نیز با سرعت پشت سر می گذارند و بعکس کسانیکه که دیر می پذیرند هر یک از این مراحل را نیز به کندی پشت سر می گذارند.به نظر او معمولا افرادی که خیلی زود تغییریا رویه جدیدی را می پذیرند،از سایرین جوان ترند؛ پایگاه اجتماعی بالاتری دارند و نیز ثروتمندترند.همچنین به نظر راجرز نوآوران در آغاز خود را کجروانی می شناسند که یا از نظام اجتماعی خویش فراتر نهاده اند،همچنان که دیگران نیز چنین تصوری را در مورد آنها دارند،ولی خود را با گروه هایی که رفتار آنها را درست می دانند هم هویت می دانند. راجرز ماموران بهداشت،فرهنگیان و کاراموزان ترویج کشاورزی را به عنوان اشاعه دهندگان و ناشران ایده های جدید می داند.در نهایت این که راجرز، در تحلیل خود متمرکز بر ویژگی های فردی،روانی و انگیزشی است و معتقد است که از لحاظ روانی باید نوعی آمادگی در افراد برای پذیرش تغییرات نو و جدید داشته باشد که آنها را تحت عنوان وجهه نظرها مطرح می کند.راجرز معتقد است که عناصری چون انگیزه ها،ارزشها و وجهه نظرها -در قالب خرده فرهنگ دهقانی- عناصراصلی و کلیدی برای فهم رفتاربه شمار می آیند.به نظر راجرز عناصر خرده فرهنگ دهقانی،عناصری هستند که منافع نوآوری و پذیرش تغییرات در جوامع روستایی می شوند وبه تعبیری مانع تجدد و نوسازی هستند.این عناصر عبارتند از:
1)عدم اعتماد متقابل در روابط شخصی،
2)فقدان نوآوری،
3)تقدیرگرایی،
4)پایین بودن سطح آرزوها و تمایلات،
5)عدم تمایل چشم پوشی از منافع آنی به خاطر منافع آتی،
6)عدم توجه به عنصر و اهمیت زمان،
7)خانواده گرایی،
8)وابستگی به قدرت دولت،
9)محلی گرایی،
10)فقدان همدلی(همان:222-220).
پس از نظر راجرز شاخص های روانی نوسازی یا مشارکت(سیاسی)به تعبیر دیگر عبارتند از:
-اعتماد(در روابط شخصی،به دولت،به سازمان ها و گروه های کارگزار جامعه)،
-آینده نگری(توجه به منافع و نگاه به دوردست عمل،مشارکت و کنش فرد)،
-کاهش وابستگی از نظرروانی به دولت و اینکه دولت باید تمام کارها را انجام دهد و زندگی ما را سامان بدهد و دولت آقا بالا سر و ولی نعمت ماست،
-عدم وابستگی شدید به خانواده در نظرات و اقدامات شخصی فرد(به ویژه جوانان).
3)نوسازی اقتصادی(حوزه اقتصادی مشارکت):
در قالب این حوزه دو اقتصاددان توسعه هستند که به نحوی در بحث های اقتصادی خود پارامترهای اجتماعی و روانی نیز وارد می کنند.-ژوزف شومپیتر و روستو-؛البته ابعاد روانی در اندیشه شومپیتر در قیاس با اقتصاددانی چون روستو جایگاه و مرتبه بالاتری دارد،ولی در مجموع این دو اقتصاددان نوسازی را بیشتر در قالب ابعاد اقتصادی آن می بینند و بر صنعتی شدن جامعه تاکید دارند.که ما در این جا نظرات شومپیتر را بیان میکنیم.
-ژوزف شومپیتر:
در میان اقتصاددانان توسعه شومپیتر اقتصاددانی است که بر تاثیر ابعاد روانی و اجتماعی در تحقق نوسازی و توسعه تاکید دارد.به طور خلاصه،بحث شومپیتر را می توانیم در سه زمینه زیر مورد توجه قرار دهیم.
الف)روحیه کارفرمایی(Enterprenership):
به نظر شومپیتر کارفرما کسی است که وظیفه اش تصمیم گیری اقتصادی است که تحت عنوان تصمیمات کارفرمایی از آنها یاد می شود.به نظر او کارفرماکسی است که ارزش تکنیک،کالا و منابع را کاملا درک می کند.برای به وجود آوردن یک واحد تولیدی پول فراهم می کند،بدون اینکه خود آدم پولداری باشد.عوامل تولید را به بهترین وجه فراهم و با هم ترکیب و تلفیق می کند واز این ترکیب و تلفیق بهترین بهره را به دست می آورد.وی فردی است مبتکر،نوآور و آینده نگر ونوآوری را با سایر عوامل تولید به بهترین صورت جمع می کند.او مدیران خلاق و طراز اول را جذب می کند.به ارزش اختراع و اکتشاف واقف است و در نهایت در نظر شومپیتر کارفرما یکی از عوامل تعیین کننده رشد اقتصادی است.شومپیتر می گوید:کارفرما به این قانع نیست که بر طبق قواعد و روش های سنتی،اقتصاد را چنان

دیدگاهتان را بنویسید