دانلود پایان نامه رشته روانشناسی درباره روان تحلیل گری

دانلود پایان نامه

نادیده می گرفتند و یا قبول نمی کردند و خیلی زود از تلاش در جهت حل مسأله دست می کشیدند (ماتاس، آرند و سروف ، 1978).
2-4-6- دلبستگی بزرگسالان
بالبی بر این اعتقاد بود که ” نظریه دلبستگی ” فقط نظریه تحول کودک نیست بلکه نظریه تحول در ” گستره حیات ” نیز هست. وی چنین می نویسد: در حالی که رفتار دلبستگی در اوایل کودکی بیشتر از هر زمان دیگری قابل مشاهده است، اما می توان در ” چرخه حیات ” و به ویژه در فوریت ها آن را مشاهده کرد (بالبی، 1979).
هال (1995) استدلال می کند که دانستن این که شخصی وجود دارد که نگران شماست و شما را در ذهن خود دارد، در هر سن و در هر شرایطی نقش اساسی داشته و به عنوان یک پایگاه ” ایمنی بخش ” عمل می کند. این تصور ذهنی، رفتار مستقلانه را حتی در غیبت ” تصویر دلبستگی ” پشتیبانی و تقویت می کند. بنابراین مفهوم دلبستگی در زندگی بزرگسالان نیز تحت عنوان ” دلبستگی بزرگسالان ” به کار گرفته شده است.
2-4-6-1- تعریف دلبستگی بزرگسالان

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

ویس (1982) سه معیار اصلی تعریف کننده یک رابطه دلبستگی را در دوره طفولیت دانسته اند از جمله ” جستجوی همجواری ” ، ” تاثیر پایگاه ایمنی بخش” و ” اعتراض جدایی ” . سپس بر پایه مطالعات گسترده مصاحبه ای تاکید می کند که روابطی که معیار های ذکر شده را دارا می باشند به طور منظم در پاره ای از روابط زندگی بزرگسالان یافت می شوند.
همچنین برمن و اسپرلینگ (1994؛ به نقل از مظاهری، 1379) دلبستگی بزرگسالان را به این صورت تعریف می کنند: دلبستگی بزرگسالان گرایش پایدار شخص است به تلاش ویژه برای دست یافتن ، یا حفظ همجواری و ارتباط با یک یا چند شخص خاص که توانایی فراهم آوردن سلامت و امنیت جسمی و روانشناختی وی را دارا می باشند.
2-4-6-2- الگوی چهارگانه دلبستگی بزرگسالان
بارثولومیو (1990) اظهار می دارد که برای توصیف چهار الگوی دلبستگی بزرگسالان، الگوهای خویشتن (مثبت و منفی) می تواند با الگوی کاری دیگران (مثبت و منفی) ترکیب گردند. بنابراین این چهار الگو برخاسته از دو بعد اساسی است. موضوعات الگوهای درونی (خویشتن یا دیگران) و احساسات غالب در رابطه با این افراد (مثبت یا منفی).
الگوی خویشتن، انعکاس گستره وابستگی به پذیرش دیگران است (الگوی منفی خویشتن با وابستگی در ارتباط است) و الگو های دیگران بازتاب گستره اجتناب از ارتباطات نزدیک است (الگوهای منفی دیگران درارتباط با اجتناب است). بر طبق نظر بارثولومیو (1990) افراد با الگوهای مثبت دیگران (مثل غیر اجتناب گر) بسته به درجه وابستگی شان ممکن است به عنوان ایمن یا مجذوب و پریشان طبقه بندی شوند. این الگو به طور قابل توجهی شبیه الگوهای ایمن و دوسوگرای هازن و شیور (1987) هستند. افراد با الگوهای منفی دیگران (مثل اجتناب گر) ، بسته به میزان وابستگی آن ها، ممکن است هم طردکننده و هم توأم با ترس باشند. بنابراین، هم گروه های دارای ترس و هم طرد کننده تمایل به اجتناب از ارتباطات نزدیک دارند اما نسبت به پذیرش دیگران متفاوتند. اجتناب های ناشی از ترس، خواهان صمیمیت هستند اما اعتماد و اطمینان کمی را تجربه می کنند و ترس از طرد شدن دارند، دلیلش این است که آن ها از ارتباط نزدیکی که ممکن است ناشی از فقدان یا طرد شدن باشد و به آن ها آسیب برساند، اجتناب می کنند (بارثولومیو،1990). نمونه های اولیه ای از توصیف های الگوهای دلبستگی چهارگانه را شبیه عبارت سه گانه دلبستگی هازن و شیور (1987) ارائه نمودند.
الف – ایمن: در مقایسه با سایرین راحت تر می توانم با دیگران ارتباط عاطفی نزدیکی داشته باشم. من به راحتی به دیگران وابسته می شوم و آن ها به من وابسته می شوند. من از تنهایی یا این که دیگران مرا نپذیرند، نگرانی ندارم.
ب – انفصال: من بدون ارتباطات عاطفی نزدیک، راحت هستم. برایم مهم است که احساس استقلال و خودکفایی کنم و ترجیح می دهم که نه وابسته به دیگران باشم و نه دیگران به من وابسته باشند.
ج – مجذوب و پریشان: من می خواهم به طور کاملاً عاطفی با دیگران صمیمی باشم، اما من گاهی حس می کنم به اندازه ای که من دوست دارم، دیگران در داشتن ارتباط نزدیک با من، بی میل هستند. من بدون ارتباط نزدیک ناراحتم، اما گاهی اوقات از این که دیگران به اندازه ای که من به آن ها ارزش قایل می شوم برایم ارزش نمی گذارند، نگرانم.
د – ترس: من تا اندازه ای در نزدیک شدن با دیگران احساس ناراحتی می کنم. من خواهان ارتباطات نزدیک عاطفی هستم، اما اعتماد کامل داشتن به دیگران یا وابسته شدن به دیگران را مشکل می دانم. من برخی اوقات از این که به خودم اجازه بدهم که با دیگران خیلی صمیمی شوم، نگرانم چون فکر می کنم که صدمه خواهم دید.
2-4-7- نظریه های دلبستگی

در این بخش به طرح نظریه هایی که به طور مستقیم دلبستگی را بررسی کرده اند می پردازیم. روانشناسان در بیشتر سالهای قرن حاضر به روابط کودکان با کسانی که مراقبت از آن ها را بر عهده دارند تاکید کرده اند و این کنش های متقابل را بر اساس عمده رشد عاطفی و شناختی می دانند. این نظریه پردازان تمام توجه خود را به مادر کودک به عنوان کسی که این محبت، توجه و مراقبتش به کودک احساس امنیت می دهد و اهمیتی اساسی دارد متمرکز کرده اند (مانسن و همکاران، 1985؛ ترجمه یاسایی، 1380).
2-4-7-1- نظریه کردارشناختی بالبی
جان بالبی روانپزشک و روان تحلیلگر انگلیسی (1990-1970) نخستین روان تحلیلگری است که الگوهایی را برای تحول کنش وری شخصیت (یا نظریه غرایز) پیشنهاد کرده است که از نظریه کشاننده های فروید ی فاصله می گیرد. او راه خود را با تکیه بر یافته های عملی جدید تر و اساساً یافته های رفتارشناسی و سیبرنتیک (فرمانگری) از فروید جدا می سازد. بی همتایی و بدیع بودن مفهوم دلبستگی در نظام بالبی در عین تکیه بر آزمایشگری، بیان این فرضیه است که نیاز به دلبستگی نخستین است (منصور و دادستان، 1379). بالبی در قلمرو دلبستگی چند نکته مهم را مورد تاکید قرار می دهد:
اول آنکه کودک از نظر ژنتیکی برای واکنش هایی آمادگی دارد:
کودک به علامات محرکی (به راه افتادن فعالیت، پایان یافتن) پاسخ می دهد که هم از اطلاعاتی مشتق می شوند که ناشی از ارگانیزم اند (سرما، گرما، درد)، و هم از اطلاعاتی که منبعث از محیط (صدای شدید، تاریکی و جز آن) هستند. واکنش های کودک به اهداف ثابتی منتهی می شوند، و در این مورد خاص، واکنش وی عبارت است از تامین مجاورت با یک فرد خاص یعنی مادر که بر همه افراد دیگر مرجح است (منصور و دادستان، 1379). این خواست در کودکی تحت تأثیر جدایی از چهره دلبستگی و بعد ها بر اثر خستگی، تنیدگی، تهدید یا بیماری فعال می شود (هلمز، 1993؛ ترجمه بشارت، 1379).
دوم آنکه رفتار دلبستگی متحول می گردد :
بالبی در آغاز به پنج نظام رفتاری مکیدن، به دیگری آویختن، دنبال کردن، گریه کردن و لبخند زدن اشاره کرده است. این پنج قالب رفتاری معرف رفتار دلبستگی در کودک الزاماً پیش از آن که به دو دسته رفتارهای دنبال کردن یا پیوستن (مکیدن و به دیگری آویختن) و طلبیدن (گریه و لبخند) تقسیم شوند، استقرار می یابند و کودک آن ها را تدریجاً بر پایه ظرفیتهای قبلی سازمان دهی می کند.
کودک در واقع با طیف وسیعی از ظرفیت های بالقوه آمادگی برای عمل به دنیا می آید. ظرفیت هایی که در عمل بتدریج چهره بیش از تمایز یافته را هدف قرار می دهند. در جوامع امروزی این چهره عمدتاً مادر است که غالباً وظیفه مواظبت از کودک را بر عهده دارد. بعد ها دلبستگی با فوریت کمتری متجلی می گردد، چه کودک بر اثر تحول شناختی خویش به وسایل جدیدی مجهز می گردد که از میان آن ها باید به کاربرد رمزها (زبان)، بنا کردن راهبردها، کشش نسبت به دیگر کانون های رغبت اشاره کرده بدین ترتیب، کودک می تواند در مدت های بیش از پیش طولانی تر، با این فکر که مادر وی به هنگام نیاز به سادگی در دسترس وی خواهد بود، خشنود باشد. در این هنگام، تعامل مادر و کودک به شکل ظریف تری در می آید و بر اثر نوعی صلاحیت که به کندی تحول می یابد، کودک این فکر را می پذیرد که مادر وی دارای اهداف خاص خویش است و ایجاد نوعی همسازی برای آن که هر یک به رضایت خاطر لازم دست یابند (پشت سر گذاشتن خود میان بینی ” پیاژه ای ” ) ضروری است (تامپسون، 2008).
تمام این فرایند از سه سال اول زندگی سرچشمه می گیرند و از نخستین روز های زندگی در سازماندهی رفتار دلبستگی مشهوداند. این مرحله ای است که در آن فرد تمام ظرفیت های انسانی را کسب می کند.
رفتار دلبستگی که از نقطه شروع در کودک وجود دارد به تدریج متنوع می گردد، به چهره های معین گسترش می یابد، در تمام زندگی پا بر جا می ماند و تحت اشکال مختلف متجلی می گردد و گاهی حتی تحت اشکال رمزی (نامه نگاری ها، ارتباطات تلفنی) به منظور تأمین تماس بروز می کند. این روابط چند گانه تحت تأثیر متقابل افراد به یکدیگر حداقل در درون خانواده پابرجا می ماند (زانگ و چن ، 2010).
رفتار دلبستگی که هم از یک نیاز فطری و هم اکتساب ها منتج می کردد، دارای کنش مضاعف است:
یک کنش حمایتی، که به اندازه رفتار تغذیه ای و رفتار جنسی مهم است و به کودک فرصت می دهد تا از مادر خویش فعالیت های لازم برای تداوم حیات را بیاموزد. چه تجهیزات رفتاری وی که از انعطاف لازم برخوردارند، و به وی اجازه می دهند که به تقلید بپردازد و سپس به ابتکار دست زند (منصور و دادستان، 1379).
بالبی در توضیح کنش محافظتی رفتار دلبستگی معتقد است که در طول دوره تکامل، انسان همواره در معرض خطرهای گوناگون مانند سرما، گرسنگی، غرق شدن و سایر حوادث بوده است. جهان کنونی نیز علاوه بر خطرات قدیمی مانند آب، آتش و گاهی حیوانات خطرناک، شامل خطرات جدیدی مانند برق، خودرو و امثال آن است، در مقابل این خطرات، گرایش غریزی به حفظ تماس و نزدیکی به چهره های دلبستگی، شانس فرد برای زنده ماندن و تولید مثل را افزایش می دهد. به علاوه الگوی غریزی شامل آمادگی های ژنتیک برای دلبستن به یک فرد و یادگیری درباره این که کدام چهره را انتخاب کند و چگونه رفتار را در ارتباطات با آن چهره سازمان دهد، می باشد (بالبی،1982).
کنش دیگر دلبستگی اجتماعی شدن است:
دلبستگی در جریان چرخه های زندگی از مادر به نزدیکان و سپس به بیگانگان و بالاخره به گروه های بیش از پیش وسیع تری تسری می یابد و به صورت عاملی به همان اندازه مهم برای ساخت دهی شخصیت کودک که تغذیه زندگی جسمانی وی است، در می آید (منصور و دادستان، 1379).
دلبستگی به ” پایگاه امن ” منتهی می شود. احساس ایمنی ” رفتار اکتشافی ” ره آورد دلبستگی در ایام طفولیت و اوایل کودکی است. بین رفتار دلبستگی، جستجوی چهره دلبستگی با تمسک به آن و اکتشاف، رابطه ای متقابل وجود دارد (هلمز، 1993؛ ترجمه بشارت، 1379).
جدایی فرد از چهره دلبستگی به ” اعتراض جدایی ” می انجامد که غالباً با خشم و اضطراب و تلاش برای اتحاد مجدد توأم است (هلمز، 1993؛ ترجمه بشارت، 1379). در صورت تداوم جدایی، ابتدا مرحله نومیدی و نهایتاً مرحله بریدگی یا قطع دلبستگی پدیدار می شود (منصور و دادستان، 1379). اگر این جدایی به صورت موقتی باشد ” یک رفتار دلبستگی دلهره آمیز ” را القاء می کند. این رفتار دلبستگی دلهره آمیز اگر شدید باشد، ایجاد استقلال و ظرفیت های سازش اجتماعی کودک را با اشکال مواجه می سازد. بنابراین هر شکافی که در این مبادله زودرس نخستین روابط (که جریان کودکی و تا دوره نوجوانی استقرار می یابند) ایجاد گردد، می تواند تاثیر قاطعی بر تحول شخصیت داشته باشد و در آینده به اختلالات کم و بیش وخیم مرضی منجر گردد (منصور و دادستان، 1379). به دنبال نظریه ی بالبی بازدید والدین از بیمارستان فراهم شده و یتیم خانه ها به شکل مهد کودک مسکونی با مراقب و سرپرست به سبک خانه توسعه یافت (راتر، 2008). به علاوه تحقیقات طولی سایکوفیزیولوژیک در زمینه زیست شناسی دلبستگی نشان می دهد که پاسخهای فیزیولوژیک خودمختار مانند ضربان قلب و تنفس، و فعالیت محور هیپوتالاموس، هیپوفیز و ترشح آدرنال و در نتیجه مدیریت استرس در آزمایش وضعیت غریب با در نظر گرفتن تفاوتهای فردی، در مراقبت های با کیفیت بالا موفق تر عمل می کند (فوکس، هین ، 2008).
2-4-7-2- نظریه روان تحلیل گری
اکثر کارهایی که در زمینه تحول دلبستگی انجام گرفته به طور مستقیم یا غیر مستقیم متأثر از نظریه روان تحلیل گری است: زیر بنای نظریه دلبستگی در واقع همان مبحث روابط موضوعی است که در روان تحلیل گری مطرح شده است (هریس، 2004).
به اعتقاد فروید، بنیان گذار روان تحلیل گری، کودکان خردسال موجوداتی دهانی هستند که از طریق مکیدن یا بردن اشیاء به دهان ارضاء می شوند و کودکان به کسی وابسته می شوند که لذت دهانی آنان را فراهم سازد. زمانی که مادران لذت دهانی کودک را از طریق غذا دادن ارضاء می کنند، کودکان به آن وابسته می شوند. بر اساس این دیدگاه فعالیتهای مراقبتی والدین، فعالیت های چون شیر دادن که برای حیات کودک ضروری است در شکل دهی دلبستگی نقش بنیادین دارند (هال و لیندزی، 1957؛ به نقل از شیور و میکولینسر ، 2005).
ارضای نیاز کودک از طریق ارضای دهانی، یعنی مکیدن و شیوه های دیگر تحریک دهانی، منجر به ایجاد دلبستگی به پستان ارضاکننده مادر و در نهایت خود مادر می شود (شیور و میکولینسر، 2005). بنابراین از نظر فروید نیاز دلبستگی کشاننده ثانوی است که از ارضای کشاننده نخستین گرسنگی مشتق می گردد (هریس، 2004). فروید دلبستگی کودک به مادر را احساس بی همتایی می داند که بدون تغییر در سراسر زندگی به منزله نخستین و نیرومندترین موضوع عشق می باشد. به اعتقاد فروید کودک پیوسته انرژی لیبیدویی خود را بر کسانی سرمایه گذاری می کند که از وی مراقبت به عمل می آورند. بدین ترتیب دلبستگی کودک به مادر که نوعی سرمایه گذاری روانی از سوی کودک است، بر پایه ارضای نیازهای اولیه او مانند تغذیه، گرمی، مهربانی و کاهش درد از سوی مادر شکل می گیرد. لذا برای فروید منطقی است اگر مادر موضوع نخستین امنیت و عاطفه قرار گیرد (شیور و میکولینسر، 2005).
2-4-7-3- نظریه اریکسون
اریکسون توصیف فروید از مرحله دهانی را گسترش داده است او نخست نشان می دهد که این تنها منطقه دهانی نیست که اهمیت دارد بلکه شیوه ی دهانی تعامل با جهان مهم است. نخستین شیوه مسلط “جزء خود کردن” است که نه فقط تمایل به خوردن از طریق دهان بلکه از طریق همه حواس می باشد “جزء خود کردن” و پس از آن گاز گرفتن و چنگ انداختن به نظر می رسد که از طرق عمومی تعامل “ایگو” را با جهان شامل می شود (کرین، 1943؛ ترجمه فدایی، 1382).
در مرحله اول که اریکسون آن را اعتماد در برابر عدم اعتماد نامیده است کودک نیاز دارد که با دیگری رابطه برقرار کند تا از این راه نیازهای خود را تأمین کند. بنابراین وقتی کودکان احساس کنند که یک والد با ثبات و قابل اتکاء است یک حس اعتماد اساسی به آن والد پیدا می کنند. آنان به این درک می رسند که هر گاه احساس سرما، خیس بودن و یا گرسنگی نمایند می توانند برای رفع رنج روی دیگران حساب کنند. در عوض، چنان چه مواظبت ها پایدار نباشند، ممکن است کودک احساس عدم اعتماد به اطرافیان کند یعنی این احساس که والد غیر قابل پیش بینی و غیر قابل اطمینان است (کرین، 1943؛ ترجمه فدایی، 1382).
بنابراین اریکسون اعتقاد داشت که اعمال غذادهی مادر بر نیرومندی و ایمنی دلبستگی های کودکش تأثیر خواهد داشت. با این وجود او ادعا کرد که پاسخ دهی کلی مادر به نیازهای کودکش از غذادهی مهم تر است. طبق نظریه اریکسون مراقبتی که بدون تناقض به تمام نیازهای کودک پاسخ دهد یک حس از اعتماد نسبت به افراد دیگر را در او پرورش خواهد داد. در حالی که مراقبت “بی ثبات” و “غیر پاسخگو” بی اعتمادی را منجر می شود. به نظر وی کودکانی که اعتماد مراقبین را در طول کودکی کسب نکنند، ممکن است از روابط

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   منابع و ماخذ تحقیق همبستگی پیرسون

دیدگاهتان را بنویسید