ساز و کارهای حاکمیت شرکتی و عدم تقارن اطلاعاتی

دانلود پایان نامه

– پیش بینی‌های مربوط به آینده مرتبط با صنعت و اقتصاد کلان کشور و جایگاه واحدهای اقتصادی نظیر تغییرات در روند تقاضا برای محصولات٬ پیش بینی تغییرات اساسی در تکنولوژی مرتبط با فعالیت‌های واحد اقتصادی.
– برنامه‌های توسعه و یا تغییرات احتمالی در عملیات سال‌های آتی مانند جایگزینی و یا بهبود تکنولوژی تولید.
– میزان و اثر مورد انتظار از مخارج سرمایه‌ای جاری و آتی و تلاش‌های تحقیقاتی
2-2-5-8-محرک‌ها و انگیزه‌های افشا حسابداری
هیلی و پالپو(2001) انگیزه‌های مدیریت درباره گزارشگری مالی را در دو حوزه تئوری حسابداری اثباتی و افشا داوطلبانه طبقه بندی نموده‌اند. در حوزه تئوری اثباتی حسابداری بیشتر بر روی انتخاب رویه‌های گزارشگری مالی بحث می‌گردد که بیشتر مربوط به کارهای واتس و زیمرمن(1986) می‌گردد. ولی حوزه دوم از انگیزه‌های مدیریت بر روی تصمیمات او درباره افشا اختیاری حسابداری بحث می‌نماید. ما در این بخش سعی داریم تا بر روی انگیزه‌های مدیریت درباره افشای اختیاری بحث نماییم و سپس انگیزه‌های مدیریت را با توجه به ویژگی‌های مالی و عملیاتی شرکت‌ها بحث نماییم که مربوط به هر دو حوزه تئوری اثباتی حسابداری و افشا داوطلبانه می‌باشد.
افشای اختیاری
کور(2001)، هرگونه افشا بالاتر از حداقل میزان الزامی افشا را به عنوان افشا اختیاری(داوطلبانه) تعریف نمود. تحقیقات در زمینه افشا داوطلبانه بر روی نقش اطلاعاتی گزارشگری مالی برای بازارهای سرمایه تمرکز نموده است(هیلی و پالپو،1995). این تحقیقات مکمل حوزه تئوری اثباتی حسابداری می‌باشد که بر روی انگیزه‌های بازار سرمایه مدیران برای تصمیمات گزارشگری مالی و افشا حسابداری تمرکز نموده است. مطالعات در زمینه افشا فرض می‌نماید که حتی در بازارهای کارا، مدیریت اطلاعات بیشتر و بهتری درباره عملکرد آتی شرکت نسبت به سرمایه گذاران دارد. اگر مقررات حسابداری و حسابرسی به طور کامل عمل نمایند، تصمیمات گزارشگری و افشا مدیریت باعث مخابره اطلاعات درباره وضعیت اقتصادی شرکت به افراد برون سازمانی می‌گردد. در شرایطی که قوانین ناظر بر حسابداری و حسابرسی کامل نباشد، مدیریت بین تصمیمات مربوط به مخابره اطلاعات درباره عملکرد آتی از طریق افشا حسابداری به سرمایه گذاران و مدیریت عملکرد گزارش شده برای دلایل سیاسی و قراردادی موازنه برقرار می‌نماید. مطالعات نظری انجام شده در مورد افشای داوطلبانه با فرض وجود اطلاعات قابل اتکا و صفر بودن هزینه افشا نشان می‌دهد صرف شرکت‌هایی از افشا اطلاعات امتناع می‌کنند که بدترین اطلاعات ممکن را دارند(اصل افشا). اما در صورت وجود هزینه‌های افشا، تنها شرکت‌هایی که افشای اطلاعات آن‌ها فزونی منافع اقتصادی بر مخارج را به همراه دارد به افشا می‌پردازند. اغلب بیان می‌شود که این منافع شامل منافع بازار سرمایه ناشی از عدم تقارن اطلاعاتی است. به عبارت دیگر کم شدن عدم تقارن اطلاعاتی موجب بالا رفتن ارزش سهام و نقد شوندگی، رغبت و علاقه سرمایه گذاران نهادی و واسطه‌های مالی به سرمایه گذاری و پایین آمدن هزینه‌های تامین مالی برون سازمانی می‌شود. تحقیقات حسابداری در رابطه با سیاست‌های افشای شرکت‌ها پیدایش خود را با نتایج اصلی گروسمن(1981) و میگلروم (1981) آغار کرده است و افشای کامل زمانی حاصل می‌شود که:
افشا بدون هزینه باشد، (2) سرمایه گذاران بدانند که شرکت دارای اطلاعات محرمانه است، (3) تمام سرمایه گذاران به روشی یکسان به افشای شرکت واکنش نشان می‌دهند (4) مدیران قصد دارند تا ارزش سهام شرکت را حداکثر نمایند (5) شرکت‌ها با قابلیت اطمینان بالا اطلاعات محرمانه خود را افشا می نمایند6)شرکت‌ها نمی‌توانند به طور پیش از وقوع(آینده نگر) به سیاست‌های خاص افشا روی آورند. این نتایج ناشی از درک منطقی سرمایه گذاران می‌باشد که اگر مدیران هیچ‌گونه اطلاعاتی را افشا ننمایند، این اطلاعات باعث می‌گردد تا سرمایه گذاران ارزش شرکت را در پایین‌ترین حد ممکن تخمین بزنند. در نتیجه مدیران انگیزه دارند تا اطلاعات را افشا نموده و در نتیجه خود را از مدیران دارای اطلاعات نامطلوب مجزا نمایند(اسکات،2009؛ بیر و همکاران، 2010). در نتیجه در زمانی که یک یا چند مورد از 6 شرط بالا وجود نداشته باشد، باعث می‌گردد تا افشا کامل توسط شرکت‌ها انجام نپذیرد.
2-2-7- انگیزه‌های افشا حسابداری
در این بخش انگیزه‌های متفاوت افشا از نظر سیاست‌ها مدیریت، تئوری مالی شرکت، ویژگی‌های و شرایط مالی شرکت بحث می‌نماییم. بدین منظور در ابتدای کار سعی داریم تا در مورد انگیزه‌های افشا داوطلبانه توسط مدیریت شرکت و سپس در مورد ویژگی‌های مالی موثر بر روی سطح و کیفیت افشا حسابداری بحث نماییم. در این قسمت سعی می‌گردد تا علاوه بر مطرح نمودن تئوری‌ها، تحقیقات تجربی صورت گرفته را مطرح نماییم.
انگیزه‌های افشای داوطلبانه
1) فرضیه مبادلات بازار سرمایه
میرز و مجلوف(1984) این مسئله را مطرح نمودند که در شرایط عدم تقارن اطلاعاتی بالا در شرکت، تامین مالی (از طریق بدهی و سهام) برای سرمایه گذاران فعلی با هزینه بالایی صورت می‌گیرد. در نتیجه مدیران برای کاهش هزینه سرمایه شرکت در صدد می‌آیند تا از طریق افشا داوطلبانه با کیفیت بالا و کاهش عدم تقارن اطلاعاتی هزینه تامین مالی شرکت را کاهش دهند. لانگ و لاندهولم(1993) نشان دادند که امتیاز دهی تحلیلگران به سیاست‌های افشا شرکت برای شرکت‌هایی که سهام منتشر نموده‌اند، بالاتر بوده است. رولند و همکاران(1990) نشان دادند که پیش بینی‌های مدیریت درباره سود آتی در هنگام عرضه اولیه سهام شرکت افزایش می‌یابد.
بیر و گوتمان(2012)، استراتژی‌های افشا داوطلبانه و تصمیمات سرمایه گذاری را زمانی مدل سازی نمودند که مدیریت تصمیمات غیر بهینه سرمایه گذاری برای شرکت را اتخاذ نموده است تا بتواند بر روی اعتقاد سرمایه گذاران در مورد آینده شرکت تاثیر بگذارد و در جذب سرمایه برای پروژه‌های آتی موفق عمل نماید. تصمیمات افشا و سرمایه گذاری شرکت‌ها در این مدل به طور دورن زا می‌باشد و مدیریت می‌تواند با دست‌کاری افشا داوطلبانه خود تصمیمات سرمایه گذاری و تامین مالی را اتخاذ نماید. یافته‌های این دو محقق بر خلاف یافته‌ها و همچنین مفروضات میر و مجلوف(1984)می‌باشد. مدل این دو محقق پیش بینی می‌نماید که دو طیف متفاوت برای عدم افشا وجود دارد و شرکت‌های با سودآوری بالا و پایین همیشه به دنبال فرصت‌های جدید سرمایه گذاری می‌باشند. در مقابل شرکت‌های با سودآوری متوسط در حالی که در فرصت‌های سرمایه گذاری جدید پیش قدم می‌باشند ولی گزارش‌های داوطلبانه را منتشر نمی‌نمایند.
2)فرضیه کنترل شرکت
این فرضیه مطرح می‌نماید که هیئت مدیره و سرمایه گذاران، مدیران شرکت را برای عملکرد جاری شرکت مسئول می‌دانند. طبق تئوری افشا داوطلبانه فرض می‌شود که مدیریت با استفاده از افشا شرکتی احتمال ارزش گذاری کمتر از حد سهام شرکت را کاهش می‌دهد و دلایل کاهش سود حسابداری را توضیح می‌دهد. البته باید این مشکل را در تئوری در نظر گرفت که در صورت در نظر گرفتن چندین دوره مختلف این تحلیل نمی‌تواند پایدار باشد. برای مثال، اگر مدیریت انتظار داشته باشد که افشا حسابداری گسترده در دوره جاری باعث پاسخگویی بیشتر آن‌ها برای هرگونه عملکرد ضعیف آتی گردد در نتیجه این‌گونه مدیران تمایلی به افزایش افشا داوطلبانه نشان نمی‌دهند(هیلی و پالپو، 2001).با این وجود درک استراتژی‌های مدیریت برای افشا بسیار محدود است و تحقیقات بسیار کمی بر روی این موضوع کار نموده‌اند(بیر و همکاران، 2010)
3) فرضیه پاداش سهمی
طرح‌های پاداش سهمی به مدیران(اعطا اختیار معامله سهام و سهام محدود شده) می‌تواند عاملی برای ترغیب مدیران برای افشا داوطلبانه باشد. مثلاً در زمانی که به مدیران شرکت پاداش اختیار خرید سهام داده می‌شود آن‌ها دلایلی برای افشا داوطلبانه خود دارند. اول؛ مدیرانی که تمایل دارند تا سهام در دست خود را مبادله نمایند، دارای این انگیزه می‌باشند اطلاعات محرمانه‌ای را افشا نمایند تا محدودیت‌های وضع شده بر معاملات محرمانه را برآورده ساخته و در نتیجه نقدشوندگی سهام را افزایش دهند. همچنین این محدودیت‌ها بر روی معاملات محرمانه برای مدیران این انگیزه را فراهم می‌نمایند تا هرگونه ارزش گذاری نادرست سهام شرکت را قبل از منقضی شدن اختیار خرید سهام اصلاح نمایند. شواهد نشان می‌دهد که مدیران سهام بیشتری را بعد از اعلان اخبار خوب نسبت به اخبار بد به فروش می‌رسانند و سهام بیشتری را بعد از اعلان اخبار بد نسبت به اخبار خوب خریداری می‌نمایند(نوی،1999). بعلاوه در دوره‌ای که افراد درون سازمانی سهام بیشتری را خریداری می‌نمایند، پیش بینی اخبار بد بیشتری (کاهش دهنده قیمت خرید) وجود دارد(چنگ و لو، 2006). ناگار و همکاران(2003) شواهدی را یافتند که دفعات پیش بینی سود توسط مدیریت و کیفیت افشا شرکت( که توسط تحلیلگران اندازه گیری می‌گردید) زمانی که پاداش و ثروت مدیریت به تغییرات قیمت سهام وابسته است، افزایش می‌یابد. همچنین آن‌ها استدلال نمودند که انگیزه‌های افشا بر مبنای تامین مالی از طریق سهام نه تنها به وسیله اخبار خوب بلکه اخبار بد هم ترغیب می‌گردد.دوم؛ مدیرانی که در جهت منافع سهامداران موجود عمل می‌نمایند دارای این انگیزه می‌باشند تا افشا داوطلبانه را به گونه‌ای انجام دهند تا هزینه‌های قراردادی مربوط به پاداش سهمی برای کارکنان جدید را کاهش دهند.
لیاو(2011) به وسیله‌ی تحلیل محتوایی گزارشات مالی سالانه، به این نتیجه رسید که پاداش‌های سهمی مدیران به طور مثبتی با افشا داوطلبانه شرکت درباره دارایی‌های نامشهود رابطه دارد. با در نظر گرفتن تاثیر ساز و کارهای حاکمیت شرکتی به این نتیجه رسید که مکانیزم‌های حاکمیت شرکتی با افشا در زمانی که انگیزه‌ها در مورد پاداش سهمی پایین می‌باشد، رابطه‌ای ندارد. در صورتی دیگر، حاکمیت شرکتی مطلوب‌تر باعث افزایش تاثیر انگیزه‌های پاداش سهمی بر افشا می‌گردد، و حاکمیت شرکتی و انگیزه‌های پاداش سهمی مکمل یکدیگر می‌باشند.
4) فرضیه هزینه دعاوی حقوقی
طرح دعاوی حقوقی سهامداران علیه مدیران شرکتی می‌تواند از دو طریق بر روی تصمیمات افشا مدیریت تاثیر بگذارد. اول؛ دعاوی حقوقی علیه مدیران برای افشا دیرهنگام یا ناکافی می‌تواند باعث ترغیب مدیران برای افزایش افشا داوطلبانه گردد. دوم؛ دعاوی حقوقی می‌تواند باعث کاهش انگیزه‌های مدیران برای افشا اطلاعات آینده نگر گردد. اسکینر(1994) شواهدی را یافت که مدیران شرکت‌های با اخبار بد انگیزه دارند تا اطلاعات را از پیش افشا نموده تا باعث کاهش هزینه دعاوی حقوقی گردند. برخی اعتقاد دارند افشا از پیش اخبار بد سودمند می‌باشد چون که کاهش قیمت سهام را در چندین دوره گسترش می‌دهند و در نتیجه احتمال محکومیت در عموم به وسیله شناسایی تقصیرات کاهش می‌یابد. میلر و پیوتروسکی(2000) که مدیران شرکت‌هایی که در صنایع با ریسک بالای دعاوی حقوقی نسبت به شرکت‌های با ریسک پایین دعاوی حقوقی فعالیت می‌نمایند، به احتمال زیادی تمایل دارند تا پیش بینی مثبتی درباره سود آتی شرکت بنمایند. راجرز و ون بوسکیرک(2009) یافتند که شرکت‌هایی که در معرض دعاوی حقوقی قرار دارند سطح افشا خود را کاهش می‌دهند. این یافته برخلاف یافته‌های دیگر است و نشان می‌دهد که فرایند دعاوی قضایی علیرغم حمایت‌های مطرح شده در اصلاح قانون دعاوی حقوقی اوراق بهادار خصوصی‌1995، انگیزه‌های مدیریت برای افشا را کاهش می‌دهد. با این وجود لوری(2009) شواهد این تحقیق را از این طریق زیر سوال برد که نمونه‌های تحقیق راجرز و ون بوسکیرک بر اساس نمونه‌ای از شرکت‌هایی می‌باشد که واقعاً در دعاوی حقوقی محکوم شده‌اند و در نتیجه نمی‌توان این نتایج را به سایر شرکت‌ها تعمیم داد.
5) فرضیه علامت دهی درباره خلاقیت‌های مدیریت
ترومان(1986) استدلال می‌نماید که مدیران با خلاقیت بالا تمایل دارند تا از طریق پیش بینی‌های داوطلبانه درباره سود، نوع شرکت را مشخص نمایند. ارزش بازار شرکت تابعی از درک سهامداران درباره توانایی مدیریت درباره پیش بینی و واکنش به تغییرات آتی در محیط اقتصادی شرکت می‌باشد.
6)فرضیه هزینه مالکانه