سیستم‌های اطلاعاتی و فناوری اطلاعات و مزیت رقابتی پایدار

دانلود پایان نامه

میزان وابستگی سازمان به سیستم‌های اطلاعاتی و فناوری اطلاعات برای اجرای عملیات کلیدی و مدیریت کسب‌وکار خود
میزان تمرکز و یا عدم تمرکز در تصمیم‌گیری برای فناوری اطلاعات
شکل 6-8- ماتریس سولیوان

وارد و پپارد (2002)
براساس عوامل تعیین شده از سوی سولیوان می‌توان چهار گونه سازمان با استراتژی سیستم‌های اطلاعاتی و فناوری اطلاعات متفاوت را شناسایی نمود. سازمان‌هایی که میزان وابستگی آنها به فناوری اطلاعات برای انجام امور کلیدی خود و همچنین میزان عدم‌تمرکز در تصمیم‌گیری فناوری اطلاعات پائین باشد، عنوان “سنتی” بر آنها می‌گذاریم. اینگونه از سازمان‌ها تنها کاربردی که از فناوری اطلاعات انتظار دارند بهبود در کارآیی فرآیندهایشان در قالب سیستم‌های جداگانه می‌باشد.
سازمان‌هایی که از کنترل متمرکز زیادی بر فناوری اطلاعات اعمال میکنند، اما کسب‌وکارشان وابستگی زیادی به فناوری اطلاعات و سیستم‌های اطلاعاتی دارد، فناوری اطلاعات نقش “ستون فقرات” کسب‌وکار را بازی می‌کند. در چنین سازمان‌هایی اگر سیستم‌های اطلاعاتی و زیرساخت‌های فناوری دچار وقفه و مشکل شوند، کسب‌وکار آنها دچار مشکل خواهد شد. بنایراین به کیفیت بسیار بالایی از خدمات و زیرساخت‌های اطلاعاتی نیاز می‌باشد.
از طرفی دیگر سازمان‌هایی هم یافت می‌شوند که به میزان زیادی از عدم تمرکز در فناوری اطلاعات برخوردارند اما کسب‌وکارشان وابستگی اندکی به فناوری اطلاعات دارد. اینگونه از سازمان‌ها رویکردی “فرصت‌طلبانه” در مقابل فناوری اطلاعات دارند، که ناشی از اولویت‌های کوتاه مدت مدیران آن برای کسب مزیت در برخی از زمینه‌های کسب‌وکار است.
گونه آخر، سازمان‌هایی هستند که از کنترل نامتمرکز در تصمیم‌گیری‌های فناوری اطلاعات برخوردارند و کسب‌وکارشان وابستگی زیادی به فناوری اطلاعات برای انجام امور و فرآیندهای اصلی خود دارند. سولیوان چنین شرایطی را “پیچیده” نام نهاده است. در محیط “پیچیده” مدیریت متمرکز بیش از اندازه برای جلوگیری از سرمایه‌گذاری‌های ضعیف، از نوآوری جلوگیری خواهد کرد و سبب از دست دادن فرصت‌های استراتژیک خواهد شد.
هدف از معرفی الگوی سولیوان آشنایی با دو نقطه مرجع استراتژیک در فناوری اطلاعات بود. در این الگو دو نقطه مرجع استراتژیک از نظر سولیوان « میزان کنترل در تصمیم‌گیری های فناوری اطلاعات» و «میزان وابستگی کسب‌وکار به فناوری اطلاعات و سیستم‌های اطلاعاتی» برای انجام امور روزمره خود می‌باشد. مرجع نخست با یکی از نقاط مرجع اشاره شده در الگوی هال (میزان تمرکز و عدم تمرکز) همخوانی دارد.
سازمان‌ها همانطور که سطوح بلوغ کاربرد فناوری اطلاعات در کسب وکار خود را می‌آموزند از خانه گوشه پائین سمت چپ به سمت خانه‌‌های دیگر ماتریس حرکت می‌کنند ( از عصر پردازش داده‌ها به عصر سیستم‌های اطلاعات مدیریت). ظهور مبحث “سیستم‌های اطلاعاتی استراتژیک” سازمان‌ها را مجبور کرده است که به سمت خانه “پیچیده” حرکت کنند.
تفسیر دیگری که می‌توان بر روی این ماتریس انجام داد این است که، همچنانکه سازمان‌ها وابستگی بیشتری به فناوری اطلاعات پیدا می‌کنند، به منظور پرهیز از مشکلات و کاستی‌های آن، لازم است که کنترل بیشتری بر روی فرآیند برنامه‌ریزی خود داشته باشند و ساختارمندتر آن را به انجام برسانند، اما برای تسهیل کاربردهای نوآورانه فناوری اطلاعات در سازمان‌ها برای خلق مزایایی در آینده، لازم است که کنترل فناوری نزدیک به کاربران کسب‌وکار باشد تا بتوانند ارتباط مناسبی میان نیازهای کسب‌وکار و راه‌کارهای فناوری بیابند.
2-5-3- شبکه استراتژیک
یکی از چارچوب‌هایی که برای کمک به مدیران برای تعیین استراتژی فناوری اطلاعات مناسب سازمان‌ها استفاده می‌شود، توسط مک فارلن و مک کنی (1982) با عنوان “شبکه استراتژیک” مدون شده است.
مک‌فارلن و مک‌کنی با بررسی تاثیر فناوری اطلاعات بر روی شرکت‌های مختلف، دریافتند که فناوری اطلاعات تاثیرات متفاوتی بر روی شرکت‌ها و صنایع می‌گذارد. از زمانی که شبکه استراتژیک توسط مک‌فارلن و مک‌کنی در سال 1982 معرفی شد، به طور مرتب توسعه یافت و مورد استقبال بسیاری از پژوهشگران، استراتژیست‌ها، مشاوران و مدیران قرار گرفت. یکی از علل اقبال عمومی به این چارچوب را می‌توان در سادگی و قدرتمندی آن دانست. علت دیگر تحلیل‌های بیشماری است که بر روی این شبکه به طور مرتب انجام می‌شود و همچنان در حال توسعه و گسترش است.
مک‌فارلن و مک‌کنی در ابتدا تنها قصدشان بیان تفاوت شرکت‌ها و صنایع در برخورد و سرمایه‌گذاری بر فناوری اطلاعات و یا به قول خودشان ارائه «رویکردی اقتضایی به مدیریت فناوری اطلاعات » بود، اما کاربردهای متنوع دیگری برای این چارچوب پیدا شد و همچنان می‌شود. هم اکنون این چارچوب به عنوان ابزاری استاندارد در تحلیل استراتژیک سیستم‌های اطلاعاتی و فناوری اطلاعات در سازمان‌ها محسوب می‌شود و دامنه کاربرد آن بسیار گسترش یافته است.
شبکه استراتژیک مک فارلن نشان می‌دهد که سازمان‌ها از فناوری اطلاعات به روش‌های متفاوتی بهره می‌برند. برخی از آنها کمترین سرمایه‌گذاری را بر روی آن انجام می‌دهند و تنها به استفاده از سیستم‌های پردازش مبادلات پایه‌ای بسنده می‌کنند؛ و برخی دیگر از سازمان‌ها از آن به عنوان سیستم‌های اطلاعاتی مهمی که فرآیندهای کسب‌وکارشان را مؤثرتر و کارآمدتر می‌سازد می‌نگرند. برخی دیگر هم از سیستم‌های اطلاعاتی و فناوری اطلاعات به عنوان ابزار و سلاحی استراتژیک، به منظور خلق و حفظ مزیت رقابتی پایدار، استفاده می‌برند.
در این چارچوب دو عامل بسیار مهم برای مدیریت فناوری اطلاعات در یک سازمان تلقی می‌شود. عامل نخست تاثیر فناوری اطلاعات بر عملیات روزمره کسب وکار سازمان است. برخی از سازمان‌ها که فرآیندهای کسب وکار آنها با زیرساخت‌های فناوری و سیستم‌های اطلاعاتی گره خورده است این مورد قابل درک است. برای نمونه برخی از شرکت‌ها اگر تنها برای چند ثانیه سیستم‌های اطلاعاتی و یا زیرساخت‌های فناوری آنها دچار وقفه شود، در ارائه خدمات و تولید محصول تاثیر جبران ناپذیری بر سازمان خواهد گذاشت. در چنین سازمان‌هایی قابلیت اطمینان زیرساخت‌های فناوری و سیستم‌های اطلاعاتی باید نزدیک به 100% باشد و تحمل خطا در چنین سازمان‌هایی بسیار پائین است. به اصطلاح کیفیت عملیات فناوری اطلاعات در چنین سازمان‌هایی خطا- صفر باید باشد. امروزه بانک‌ها، نمونه‌ای از چنین سازمان‌هایی هستند.
از طرفی دیگر سازمان‌هایی هم یافت می‌شوند که در صورت بروز اشکال و وقفه در عملیات فناوری اطلاعات آنها، حتی برای مدتی طولانی تاثیر جبران ناپذیری بر فرآیند و عملیات کسب وکار آنان نخواهد گذاشت. بنابراین کسب وکار به عملیات خود به طرق دیگری ادامه می‌دهد.