شرح زندگی فراریان از زبان کارشناس امور اجتماعی

لحظات غفلت:

زندگی‌نامه:

سن: 16 سال میزان تحصیلات: سوم راهنمائی وضعیت تأهل: مجرد محل سکونت: اصفهان وضعیت اقتصادی: متوسط

در خانواده‌ای به دنیا آمدم که چهار خواهر و یک برادر قبل از من به دنیا آمده بودند پدرم وضع مالی خوبی نداشت و با ماشین مسافر‌کشی می‌کرد، مادرم هم قالی باف است ، خواهر‌هایم ازدواج کرده‌اند. پدر و مادر پیری دارم که با من اختلاف سنی زیادی داشته و من را درک نمی‌کنند. چند سالی است که پدرم معتاد شده و هر شب تریاک می‌کشد و مشروب هم می‌خورد و مادر هم چیزی نمی‌گوید. اطافیان همه فهمیده‌اند و خانواده ما انگشت‌نما هستند و هر کسی که برایم خواستگاری می‌آید فوراً عقب می رود و دیگر حرفی نمی‌زند. پدر و مادرم رفتار خوبی ندارند و همیشه در خانه ما جنگ و جدل برپاست، و دیگر از این وضع خسته شده‌ام چونکه هیچ کس نیست که برای او درد و دل کنم و به خاطر این رفتارهای خانواده از خانه به بهانه درس خواندن بیرون آمدم پیش دوستم رفتم و چند ساعتی با او به ظاهر درس خواندم و بعد هم چونکه دیر وقت شده بود از ترس کتک‌های پدر و مادرم که همیشه بر سر چیزهای جزئی من را به زیر کتک می بردند به خانه برنگشتم و همین علت سرگردانی و فرار من از منزل شد.

سن: 15 سال میزان تحصیلات: دوم راهنمایی وضعیت تأهل: مجرد محل سکونت: اصفهان وضعیت اقتصادی: متوسط

من در خانواده‌ای زندگی می‌کنم که دارای سواد کمی هستند، همه ابتدائی و پائین هستند به بهانه‌های مختلف به من ایراد می‌گیرند و مورد سرزنش و کتک قرار می‌دهند و به مدرسه رفتن من نیز بهانه می گیرند و برگشت مرا کنترل کرده و مدام اشکال تراشی می‌کنند.

سن:13 سال میزان تحصیلات: سوم راهنمایی وضعیت تأهل: مجرد محل سکونت: شهرکرد وضعیت اقتصادی: ضعیف

در خانواده نابسامانی به دنیا آمدم. پدرم معتاد به هروئین بود چند سالی است که مادرم از او جدا شده است. تا کنون مادرم 5 بار ازدواج کرده تا بتواند مخارج زندگی را تأمین کند مادرم شوهر اولی داشت که ثمره آن دو فرزند بود و از شوهر دوم سه فرزند داشت که من بچه اولی هستم از شوهر سوم خود پسری داشت که او را به یکی از اقوام بدون بچه داد و ما تا به حال او را ندیده‌ایم، برادرم کلاس چهارم دبستان است و ناراحتی اعصاب دارد. شوهر دیگر او از تبعه افغانستان بود که از او نیز دختری داردکه بعد از مدتی فهمیدند شناسنامه جعلی دارد او را زندانی و بعد به کشورش برگردانده شد. و سایه‌ی پدری بالای سر ما نیست. مادرم به سختی دچار بیماری روانی شده و ما تحت پوشش بهزیستی شهر کرد می‌باشیم. از دو شوهر دیگر خود فرزندی ندارد مادر بزرگ پیری در خانه داریم که او ما را جمع و جور می‌کند. یک خانه دارد که با فرزندش در شاهین‌شهر زندگی می‌کند و همیشه دعوا و جدال دارند. معلمان به خاطر ضعف درسی‌ام مادرم را خواسته بودند ولی او تا به حال یکبار هم به مدرسه نیامده است.یک روز با مادر بزرگم دعوا کردم چونکه امتحان داشتم ولی آنها نمی‌گذاشتند درسم را بخوانم گفتم من از خانه فرار می‌کنم که برادرم کتک مفصلی به من زد بعد تصمیم گرفتم که به شهر کرد بیایم چون که ما در شهر کیان زندگی می کنیم. در بین راه من به دوستم برخورد کردم او می‌خواست از آنجا فرار کند و مشوق من شد برای فرار ولی من ترسیدم بعد گفت بیا به بهانه شوهر خاله‌ات می‌رویم و من از روی نادانی قبول کردم به اصفهان رسیدیم دو روز آنجا بودیم بعد یک روز دوستم من را رها کرد و رفت و من تنها شدم چند بار به پاسگاه و کمیته تلفن زدم ولی دوستم نبود و خاله‌ام نیز مرا قبول نکرد مجبور به سرگردانی در پارک شدم چونکه روی برگشت نداشتم بعد من را مأمورین دستگیر کردند و به دایره منکرات آوردند.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   اراده و مسئولیت در تعلیم و تربیت

شرح زندگی فراریان از زبان کارشناس امور اجتماعی:

باند فساد: دختر خانمی را با عنوان فرار از خانه گرفتیم شروع به درد و دل کرد و گفت: در تهران با دختری دوست شده که او را از تهران به باغی در اینجا آورده بود که دختران و پسران زیادی با هم بودند. کم کم می‌بیند آنها شراب می‌خورند، او هم می‌خورد، تریاک می‌کشند و کارهایی مانند فروش مواد مخدر ، سرقت، دزدی و … انجام می ‌دادند او درباره محل کار و زندگی پسرها و شغل آنها اطلاع داشت، وقتی درباره غذاها از او پرسیدیم متوجه شدیم غذاها با کیفیت بالا نیز در اختیار آنها قرار گرفته است. ما باید بدانیم سرگروه آنها کیست؟ از کجا این هزینه‌ها را بدست می‌آورد؟ آیا غیر از استفاده شخصی سودی هم برای سر گروه این باند هست؟ هر باند مثل یک شرکت خصوصی است که تمام سود از آن سرگروه است. مثلاً وقتی که از دختری استفاده می کنند مقدار خیلی کمی پول به دختر می‌دهد و بقیه آن را از آن خود می‌کند.

یک دختر خانمی که هفته‌ای دو بار فرار می‌کرد می‌گفت می‌خواهم ببینم چطور سرم به سنگ می‌خورد. دختر 16 ساله‌ای مجرد، ساکن تهران، اقتصاد متوسط، در شهریور ماه دستگیر شده، پدرو مادر فوق‌العاده خوب، از لحاظ تحصیل بالا نیستند اما او را درک می‌کنند. او می‌گفت من دوست داشتم با پسری دوست شوم اما خانواده‌ام اجازه نمی‌دادند، بنابراین از خانه فرار کردم با دختری بنام الهه دوست شدم که مرا به باند فساد و فحشاء راهنمائی کرد و چون وارد باند شدم مدام از آنجا فرار می‌کردم ، وقتی که علت فرار را جویا شدیم گفت من هیچ مشکل و کمبودی نداشتم فقط می‌خواستم ببینم این فیلم‌هایی که صدا و سیما می‌گذارند و دختری با پسری دوست می‌شود چگونه است؟

فرار از منزل و تجزیه و تحلیل آماری

علل بزهکاری

از نتایج به عمل آمده عواملی که بزهکاری و فرار از منزل را بوجود می‌آورد دسته‌بندی کرده و شرح زیر می‌توان نوشت:

کمبود عاطفه و محبت پدر

اعمال تنبیه بی‌مورد

ضعف مالی و فقر اقتصادی

نابسامانی خانواده از جمله وجود ناپدری و نامادری و اعتیاد یکی از اعضای خانواده

ازدواج‌های تحمیلی

عدم تربیت صحیح

اغفال دوستان به دلیل عدم توجه خانواده و رسیدگی به امورات فردی جوانان

پائین بودن سطح فرهنگی خانواده

عواملی چون بیماری جسمی،(نقص عضو) و بیماری اعصاب و روان

عوامل فوق و دیگر عوامل فرد را وادار به ترک خانه و خانواده نموده و ابتدائاً فرد فکر می‌کند فرار موجب پیشرفت گردیده و تغییر موقعیت فعلی آرامش بعدی او را به همراه خواهد داشت ولی بدون توجه به عواقب بعدی که افراد فرصت طلب در کمین نشسته‌اند وسیله انحراف و نابودی فرد را فراهم می‌نمایند