عوامل ایجاد پرخاشگری و اختلالات مرتبط با پرخاشگری

اختلالات مرتبط با پرخاشگری

پرخاشگری و خشونت ممکن است در بسیاری از موقعیتهای بالینی مشاهده شود . گفته می شود خشونت زمانی روی می دهد که تعادل بین تکانه ها و کنترل درونی درهم می شکند . شخص ممکن است افکار یا تخیلات خشونت داشته باشد اما تا زمانی که کنترل خود را از دست ندهد ، افکار تبدیل به عمل نمی گردند . هر گونه شرایطی که افزایش تکانه های پرخاشگری را در زمینه کاهش کنترل فراهم نماید ممکن است به بروز خشونت منجر شود . موقعیتهایی که در آنها ترکیبی از عوامل ممکن است مشاهده شود مشتمل است بر حالات عضوی ، ناتوانائیهای رشدی ، روان پریشی آشکار ، اختلال سلوک و استرسهای شکننده روان شناختی و محیطی . در ادامه به برخی از اختلالات ذکر شده در چهارمین ویراست راهنمایی تشخیصی و آماری اختلالات روانی که با خشونت و رفتار پرخاشگرانه ربط داده شده اند اشاره می شود .

1 ) عقب ماندگی ذهنی

2 ) اختلال کمبود توجه و بیش فعالی

3 ) اختلال سلوک

4 ) اختلالات شناختی

5 ) دلیریوم

6 ) دمانس

7 ) اختلالات پسیکوتیک

8 ) اسکیزوفرنی

9 ) اختلالات خلقی

10 ) اختلال خلقی ناشی از یک اختلال طبی کلی

11 ) اختلال خلقی ناشی از مصرف مواد

12 ) اختلال انفجاری متناوب

13 ) اختلال انطباق با آشفتگی سلوک

14 ) اختلالات شخصیتی

15 ) اختلال شخصیت پارانوئید

16 ) اختلال شخصیت ضد اجتماعی

17 ) اختلال شخصیت مرزی

18 ) اختلال شخصیت خود شیفته

19 ) رفتار ضد اجتماعی کودکی ، نوجوانی و بزرگسالی .

کاپلان ( 1983 ) در یک زمینه یابی ملی بین دانش آموزان دبیرستانی معلوم شد که 28 درصد پسرها و 7 درصد دخترها در یک ماه قبل از نزاع فیزیکی درگیر بوده اند . تقریباً 35 درصد افراد مورد تحقیق گزارش کردند که حداقل در یک مورد نزاع فیزیکی به جراحات مستلزم توجه طبی منجر شده است (به نقل از پور افکاری ، 1379 ) .

 

2-3-4- علل پرخاشگری

اکنون با توجه به این که پرخاشگری خود جزو عوامل ناکام کننده می باشد و به طور مستقیم بر روابط زناشویی اثر می گذارد به بررسی عواملی که منشاء پرخاشگری شناخته شده اند می پردازیم :

1 ) ناکامی :

تنها عامل بسیار مهم که افراد بشر را به پرخاشگری وا می دارد ، ناکامی است . پذیرش وسیع این دیدگاه از نظریه ناکامی – پرخاشگری جان دالرد مایه می گیرد . این نظریه در فرم ابتدائی خود حاکی بود که ناکامی همیشه منجر به پرخاشگری می گردد و پرخاشگری همیشه ناشی از ناکامی است . معهذا اینکه معلوم شده است که افراد ناکام همیشه با افکار ، کلمات و اعمال پرخاشگرانه به ناکامی خود واکنش نشان نمی دهند . در واقع ممکن است واکنش های گوناگونی نشان دهند از کناره گیری ، افسردگی و درماندگی گرفته تا تلاش برای تسلط بر منبع ناکامی ، همچنین آشکار شده است که تمام پرخاشگری ها از ناکامی ناشی نمی گردد . کاپلان ( 1983 )  مردم ( مثل بوکس بازها و فوتبالیست ها ) به دلایل مختلف و در واکنش به محرکهای گوناگون رفتار پرخاشگرانه نشان می دهند (به نقل از پور افکاری ، 1379 ) .

2 ) تحریک مستقیم :

کاپلان ( 1983 )  قرائن موجود حاکی است که بدرفتاری و اهانت کلامی دیگران غالباً عامل عمده ای در آشکار ساختن اعمال پرخاشگرانه در شخص است . وقتی پرخاشگرانه شروع شد ، معمولاً الگویی فزاینده پیدا می کند ، و در نتیجه حتی ضربه ای خفیف و کلامی بی اهمیت ممکن است موجب شروع فرآیندی گردد که در آن تحریکاتی قویتر مبادله شوند (به نقل از پور افکاری ، 1379 ) .

3 ) وسائل ارتباط جمعی :

رابطه بین پرخاشگری و قرار گرفتن در معرض خشونت های تلویزیونی مورد توجه قرار گرفته است . کاپلان ( 1983 )  هر چه کودکان فیلم های خشن تری را در تلویزیون تماشا کنند ، خشونت بیشتری نسبت به دیگران نشان خواهند داد . به نظر می رسد با گذشت زمان این رابطه عمیق تر می گردد ، که حاکی از تأثیر تراکمی خشونت و وسائل ارتباط جمعی است (به نقل از پور افکاری ، 1379 ) .

4 ) عوامل محیطی آلودگی هوا :

کاپلان ( 1983 )  گزارش شده است که قرار گرفتن در معرض بوهای مضر ، نظیر بوهایی که از کارخانه های سازنده مواد شیمیایی یا سایر مراکز صنعتی خارج می شود ، ممکن است موجب تحریک پذیری افراد و نتیجتاً پرخاشگری گردد . این اثر احتمالاً تا حدودی قابل قبول است . اگر بوهای مورد نظر واقعاً نامطبوع باشد ، پرخاشگری افزایش می یابد (به نقل از پور افکاری ، 1379 ) .

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   تأثیر شیوه های فرزند پروری بر اختلالات رفتاری کودکان

5 ) سر و صدا :

کاپلان ( 1983 )  در چندین مطالعه گزارش شده است افرادی که در معرض صداهای بلند و تحریک کننده قرار می گیرند ، خشونت مستقیم شدیدتری نسبت به افرادی که در معرض اینگونه شرایط محیطی نیستند ، از خود نشان می دهند (به نقل از پور افکاری ، 1379 ) .

6 ) تراکم :

کاپلان ( 1983 ) بعضی از مطالعات حاکی است که تراکم بیش از حد ممکن است پرخاشگری را بالا ببرد ، در مطالعاتی دیگر چنین رابطه ای به ثبت نرسیده است . در موقعیت هایی که واکنش های تیپیک منفی ( مثلاً ، مزاحمت ، تحریک و ناکامی ) است ، تراکم جمعیت ممکن است احتمال انفجارهای پرخاشگرانه را تشدید نماید (به نقل از پور افکاری ، 1379 ) .

7 ) هورمون ها و داروها :

کاپلان ( 1983 )  پرخاشگری را در حیوانات با تستسترون ، پروژسترون، رنین ، بتا اندرفین ، پرولاکتین ، ملانونین ، نوراپی نفرین ، دوپامین ، اپی نفرین ، سروتونین و فنیل استیک اسید و بسیاری از عوامل دیگر مربوط دانسته اند (به نقل از پور افکاری ، 1379).

8)  تاثیرات کرومزومی :

کاپلان ( 1983 )  پژوهش رفتاری مربوط به تاثیرکرموزوم ها به طورعمده برناهنجاری کروموزم های  x و y            متمرکزبوده اند.به خصوص سندرم   47-Xyy    . مطالعات اولیه حاکی بودکه افرادمبتلا به این سندرم باقدبلندوهوش پایین ترازحدمتوسط مشخص هستند و بیشتراحتمال داردکه به دلیل  اقدام به رفتارهای جنائی زندانی شده باشند . مطالعات بعدی نشان داد که سندرم  47-Xyy حداکثر ، در معدودی از مبتلایان در حصول رفتار خشونت آمیز سهمی داشته است . مطالعات مربوط به خصوصیات آندروژنی و گونادوتروفینی مبتلایان به سندرم 47-Xyy نیز به نتایجی قطعی نرسیده و آنی پیک بودن بیوشیمیایی این افراد را نشان نداده است . گزارش شده است که برخی از اختلالات متابولیک ذاتی ، که ریشه ارثی دارند (به نقل از پور افکاری ، 1379 ) .

9) نوجوانی و خشم

معمولاً نوجوانان احساس خشم را تجربه می کنند . و همه آنها می دانند که دلیل احساس ناراحتی آنها ظاهراً درست نمی باشد ، این برای نوجوانان طبیعی است که نسبت به دوستان و اعضای خانواده خود احساس خشم کنند .نوجوانان زمانی دچار نا امیدی می شود که درک نشود ، و در حقیقت لازم است یک نوجوان اقدام به شناساندن هیجان های خود کند . اما ، همان طور که می دانیم ، جهان صرفاً قابلیت تحمل میزان معینی از خشم را دارد و زمانی فرا خواهد رسید که خشم نه تنها غیر ضروری می گردد ، بلکه مخرب نیز می گردد ( کارتر ، 1995 ) .

نوجوانی که کنترل کمی بر خشم خود دارد از آسیبی که می تواند به خانواده و همسالان خود برساند تصویر مبهمی دارد . خانواده ها اغلب تلاش می کنند تا یک نوجوان خشن را کنترل کنند . و اغلب سوال می کنند که ” آیا این همه احساس خشم برای نوجوان آنها طبیعی است ؟ ” البته جواب این سوال این است ” بله ” نوجوانان در شناخت قوتها و ضعفهای شخصی خود دچار مشکل هستند و آنها احساس قوی خشم را در خود نگه می دارند . آنها نمی دانند که خشم سودمند است یا مضر . اما بهتر است به آنها اجازه دهیم تا خشم خود را از طریق رفتار خود نشان دهند . خشم در حقیقت یک ویژگی معرف نوجوانی است و دارای معانی و کارکردهای گوناگون می باشد و ممکن است به صورت های مختلفی نمایان گردد . برای مثال ، خشم ممکن است ، راهی برای شناساندن نیازهای برآورده نشده فرد باشد . اما وجه مشترک همه ابزارات خشم این است ، که آنها یک ابزار ارتباطی محسوب می شوند . نوجوانان با ابزار خشم خود ، می خواهند که پیام خود را منتقل کنند . اما نکته ی جالب این است که هر چه ابزار خشم قویتر گردد ، پیام مربوط به آن کمتر درک می شود ( کارتر ، 1995 ) .