عوامل مؤثر بر بروز تصادفات ترافیکی

 

عوامل مؤثر بر بروز تصادفات ترافیکی

تصادف یک پدیده چندبخشی محسوب می‌شود. این بدین معنی است که تصادفات ترافیکی رویدادهای پیچیده هستند و عوامل بسیاری در بروز آن‌ها نقش دارند. بارکلی و ککس (2007) سه طبقه­بندی برای عوامل سهیم در تصادفات اتومبیلی وجود دارد که عبارت‌اند از: عوامل انسانی، عوامل مربوط به‌وسیله‌ی نقلیه و عوامل محیطی. اهمیت عوامل محیطی و وسیله نقلیه موردتوجه متخصصین راه و ترابری و مهندسین قرار گرفته است. پژوهش‌های روانشناسی عموماً بر عوامل انسانی به‌عنوان عامل اصلی در شکل‌گیری تصادفات متمرکز می‌شوند (هاشمی،1390). عوامل انسانی، شایع­ترین علت در تصادفات اتومبیلی در نظر گرفته‌شده است و شامل شرایط یا اقدامات صورت گرفته توسط راننده است، مانند سرعت گرفتن، تخلف از قوانین ترافیکی، مصرف الکل و دارو، خطاهایی در تصمیم­گیری، سن و عدم توجه. اکثر مطالعات به وسعت نقش عوامل شخصیتی و سبک زندگی[1] سهیم در علل تصادفات توجه داشته­اند. پژوهشگران از دیرباز بر روی عوامل شخصیتی تمرکز کرده­اند. از کارهای اولیه­ای که دراین­باره صورت گرفته است پژوهش پفیستر[2] (1931؛ به نقل از هاشمی، 1392) می­باشد که بیشتر بر روی تئوری پویایی-روانی[3] تمرکز داشته است؛ درحالی­که بیشتر پژوهش­های اخیر برای مثال پژوهش آرتور و گرازیانو[4] (1996)، مدل پنج-عاملی[5] در شخصیت را در رابطه با تصادفات بکار بردند و دریافتند آن‌هایی که فاقد وجدان هستند بیشتر خطر می­کنند. ویژگی­های مشترک بین شخصیت و تصادف، فضای قابل‌توجهی را به وجود آورده است که هم برخی از عوامل مرتبط با سبک زندگی مانند مصرف الکل و یا دارو و هم برخی تمایلات رفتاری در رانندگی، در آن مداخله دارند که جا را برای ایجاد تحقیقات مفصل­تر باز کرده است. مرسر و واین[6] (1995) در پژوهش خود رابطه متقاعد­کننده­ی بین ویژگی­های شخصیتی واقعی و تخلفات ترافیکی و تخلف از دیگر قوانین که خود سبب­ساز افزایش احتمال تصادفات می­شود را اثبات کردند (گورگر و رودنگاتر[7]، 1998).

 

نقش عوامل انسانی در بروز تصادفات

عوامل انسانی در مقابل با عوامل محیطی و عوامل مرتبط با وسایل نقلیه نقش غالب­تر و پرنفوذتری در بروز تصادفات دارند. اوانس[8] (1993) نشان داد که رفتار رانندگان به‌طور قابل‌توجهی در 90 تا 95 درصد از تصادفات نقش دارد. آیتی (1388) و یعقوبی (1379) با تجزیه‌وتحلیل تصادفات جاده­ای ایران نیز نشان می­دهند که در 90 تا 95 درصد تصادف­های رانندگی، عامل انسانی علت اصلی شناخته شده است. در مطالعه پاک‌گوهر، خلیلی و صفار زاده (1388) این میزان به 5/97 درصد افزایش می‌یابد (به نقل از هاشمی، 1392). بر اساس مطالعاتی که در کشورهای توسعه‌یافته انجام‌گرفته است، در 95% تصادفات خیابانی، عامل انسانی نقش بسزایی داشته است و درواقع تصادفات خیابانی بیشتر نتیجه­ی عملکرد بد رانندگان است تا نقص فنی وسایل نقلیه و نقش عوامل انسانی در تصادفات جمهوری اسلامی ایران 70 تا 75% گزارش شده است. ترافیک دارای پیچیدگی­هایی است که علاوه بر نقش وسایل نقلیه، نقش راننده­ها که دارای ویژگی­های روانشناسی با اهداف و ذهنیت­های مختلف هستند، هم غیرقابل­انکار می­شود. آمار بیان می­کند، رفتار و روانشناسی راننده مهم‌ترین نقش را در اکثر تصادفات دارد و رفتار رانندگی بسیار تحت تأثیر درک او از جاده و محیط اطرافش است (بوکچی، سانجیورجی و ویگنالی[9]، 2012). با توجه به آنچه گفته‌شده، تعجب­آور نیست که چرا در اواخر قرن گذشته روانشناسان حوزه رفتاری توجه خاصی روی رفتار ترافیکی داشته­اند.

روانشناسی ترافیک

تقریباً بیش از یک قرن است که علم روانشناسی به‌گونه‌ای توسعه‌یافته است که تحقیقات و کاربرد آن تقریباً همه­ی ابعاد زندگی انسان را در برمی‌گیرد. علم روانشناسی با مطالعه علمی رفتار انسان در حوزه­های مختلف، نقش بسزایی در ارتقای فرهنگ جوامع داشته است. مداخلات رفتاری مبتنی بر نظریات علمی روانشناسی، به‌طور موفقیت­آمیزی رفتار شمار زیادی از مردم را در جهت افزایش سطح سلامت، رفاه و ایمنی جامعه تغییر داده است (ناسر[10]، 2003؛ به نقل از طبیبی، 1386). در روانشناسی، پژوهش بر روی رانندگان و رانندگی یک طیف بسیار وسیعی از موضوعات و گرایش­ها را به خود اختصاص داده است (گورگر و رودنگاتر، 1998). به‌عنوان‌مثال بخش فراوانی از پژوهش در روانشناسی اجتماعی بر موضوعات ترافیکی مؤثری مانند ارتباط بین نگرش­ها و رفتارها، نقش عواطف راننده[11] و هیجان تجاوز از قوانین ترافیکی را شامل می­شود. برای مثال، گیبسون و کروکز[12] (1938) گزارش کردند که در اوایل ظهور زندگی ماشینی رانندگی اتومبیل یکی از مهم‌ترین مهارت­هایی است که زندگی متمدن معرفی کرده است (طبیبی، 1386).

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   توصیه هایی برای والدین در خصوص بازی کودکان

روانشناسی ترافیک ازجمله علوم انسانی است که برخلاف مهندسی ترافیک، توجه خود را به مطالعه رفتار فردی، عبور و مرور یا رفت­وآمد انسان­ها معطوف می­سازد. این علم را می­توان به‌نوعی کاربرد اصول روان­شناسی در امر عبور و مرور یا مطالعه رفتار رانندگان، عابران، مسافران و در کل تک‌تک افراد جامعه در فرآیند تحرک و جابه­جایی، فارغ از عوامل اجتماعی و فرهنگی دخیل در بروز انواع رفتارهای ترافیکی دانست. فرض اصلی این علم آن است که انواع رفتارهای ترافیکی رانندگان، عابران پیاده، مسافران و پلیس، پدیده­های فردی و روانی­اند که نشأت‌گرفته از عوامل درونی و شخصیتی و نیز پدیده­های روانی دیگری مانند هیجان، احساس، ادراک، خطاهای ادراکی، علایق و نگرش­ها است و کار روانشناس برقراری روابط علت ­و معلولی میان این پدیده­های روانی و تولید انواع رفتارهای ترافیکی است (سوری، 1384؛ به نقل از عبدالرحمانی، 1388؛ صادقیان، خسروی، امامیان و یومسیان، 1386). ازاین­رو، روانشناس به دنبال آن است که چرایی و چگونگی ایجاد برخی از عادات و رفتارهای ترافیکی خاص را در رانندگی، عابران پیاده، مسافران تبیین کند؛ ارتباط میان شخصیت، هیجان، احساس، ادراک، خطاهای ادراکی، علایق و نگرش­ها و یادگیری با انواع رفتارهای ترافیکی را مشخص می­کند و به تعبیر دیگر تأثیر پدیده­های روان‌شناختی مذکور، چه در عملکرد فردی رانندگان و چه در عملکرد عابران پیاده را روشن می­کند (عبدالرحمانی، 1388).

تکلیف رانندگی، به‌عنوان یک تکلیف روزمره­ی پیچیده، یک کانون برای تئوری­ها و روش­شناسی­ها فراهم کرده است و اجازه می­دهد که رانندگان و رانندگی در یک جایگاه کاربردی وسیعی مورد آزمایش و بررسی قرار گیرند (گورگر و رودنگاتر، 1998). در همین راستا سال 1914، در کشور اسپانیا، دو آزمایشگاه سایکو تکنیک در بارسلونا باهدف نظارت بر انتخاب رانندگان کامیون و قطار و سازمان دادن برنامه­های آموزشی مربوطه، تأسیس شد. در این مرکز، ارزیابی مهارت­های حرکتی-روانی و استعدادهای حسی از طریق تحلیلی رفتار راننده، به‌عنوان‌مثال، تشخیص فواصل، ادراک دیداری و شنیداری، واکنش سریع و توانایی تمرکز و نگهداری توجه و غیره موردبررسی قرار می­گرفت. در همین راستا، در دهه­ی 1990، تقریباً 2000 روانشناس، برای ارزیابی رانندگان به‌منظور اعطا و یا تمدید گواهی­نامه با راهنمایی و رانندگی همکاری می­کردند. از طرف دیگر، جامعه نیز خواهان همکاری بیشتر روانشناسان برای ارائه راهکارهایی جهت بهبود ایمنی بود؛ که درنهایت به تحقیقاتی درزمینه‌ی سانحه پذیری فرد[13]، تهیه نیمرخ روانی رانندگان، بررسی نقش ویژگی­های شخصیتی در تصادفات، توانایی­های حرکتی-روانی رانندگان اتوبوس­های شهری و گروه­های خاصی از رانندگان، چگونگی آموزش رانندگان و آموزش­دهندگان رانندگی، نهایتاً ایمنی جاده­های اسپانیا منجر شد (بلسکو[14]، 1994؛ به نقل از طبیبی، 1386). گروگر (2002) روانشناسی از دو جهت در بهبود سطح ایمنی و ارتقای فرهنگ ایمنی نقش بسزایی دارند، که عبارت‌اند از: 1) شناسایی عوامل انسانی و فرهنگی مؤثر در تصادفات و 2) طراحی مداخلات رفتاری و برنامه­ریزی­های آموزشی در جهت افزایش سطح آگاهی عمومی نسبت به ایمنی و کاهش نقش عامل انسانی در تصادفات. علاوه آنچه گفته شد، رفتار رانندگی را می­توان از دیدگاه­های مختلف علم روانشناسی بررسی کرد که از میان آن‌ها دیدگاه شناختی (با تأکید بر توانایی پردازش اطلاعات فرد) در این پژوهش موردبررسی قرار گرفته است. در ادامه­ی گسترش تحقیقات علمی، در سال 1994 گروه روانشناسی ترافیک و راه­وترابری در انجمن بین­المللی روانشناسی کاربردی تشکیل شد (به نقل از طبیبی، 1386).

[1]. Life style

[2]. Pfister,.o.

[3]. Psych-dynamic theory

[4]. Arthor, W., & Graziano W. G.

[5]. Five-factor molel

[6]. Mercer, G. W., & Wayne, J. K.

[7]. Groeger, J. A., & Rothengatter, J. A.

[8]. Evans, L.

[9]. Bucchi, A., Sangiorgi, C., Vignali, V.

[10]. Nasar, J. L.

[11]. role of driver affect

[12]. Gibson, JJ. & Crooks, LE

[13]. accident proneness

[14]. Blasco, R.D.