عوامل مؤثر در تئوری ذهن کودکان

تکالیف تئوری ذهن

برای پاسخ و بررسی به این سؤال که چه زمانی و چگونه کودکان احساس می­کنند که دیگران باورها و امیالی متفاوت از آنها دارند که عامل رفتارشان می­شود؟ پژوهشگران تکالیف متفاوتی را گسترش داده­اند تا بدین وسیله مشخص سازند که کودکان چگونه می­توانند افکار و اعمال دیگران را پیش بینی کنند و چه چیزی درباره ذهن­های سایر افراد می­دانند. در مجموع پژوهشگران برای ارزیابی توان تئوری ذهن کودکان از دو مقوله تکلیف به طور گسترده استفاده نموده­اند این دو مقوله عبارت­اند از: تکالیف باور غلط و تکالیف نمود از واقعیت. هر یک از این دو مقوله به تفصیل تشریح می­گردد (مشهدی، 1382).

تکالیف باور غلط[1]  :سرمنشاء دو نمونه اساسی از تکالیف باور غلط به ویمر و پرنر[2](1983) نسبت داده می­شود. به طو رکلی برای ارزیابی باور غلط در کودکان از دو تکلیف زیر به طور گسترده استفاده شده است: 1. تکلیف پیش بینی عمل یا انتقال غیر منتظره. این تکلیف جزو اولین ابزارهایی هستند که به منظورسنجش تئوری ذهن طراحی شده­اند. به عنوان مثال تکلیف خانه عروسکها، نمونه­ای از این تکالیف است که اولین بار توسط ویمر و پرنر طراحی شده است. این تکلیف بر اساس باورها یا سایر حالتهای ذهنی افراد با یکدیگر متفاوت باشند و چه بسا پاره­ای از این باورها با واقعیت منطبق نباشند (نقل از فلاول، 1999).

  1. تکلیف پیش بینی باور یا جعبه گول زننده. این تکلیف نسبت به تکلیف پیش بینی عمل پیچیده­تر هستند و برای سنجش تئوری ذهن در کودکان بزرگتر طراحی شده­اند. پاسخ به این تکالیف مقداری دشوار بوده و مستلزم درک بالای آزمودنی از روابط بین اشخاص است. براساس مطالعه­های انجام شده کودکان 7 سال و بالاتر قادر به انجام صحیح این تکالیف هستند موفقیت در این تکالیف مستلزم آن است که آزمودنی درک نماید که گاه ممکن است برخی افراد دربارۀ باورهای دیگران عقاید غلطی داشته باشند (نقل از قمرانی، البرزی وخیر، 1385).

تکالیف نمود- واقعیت: در بیشتر مطالعات مربوط به تحول دانش کودکان پیش دبستانی در مورد تمایز نمود – واقعیت، از صور مختلف آزمایش(اسفنج، صخره) استفاده شده است. دربارۀ تکلیف فوق(اسفنج و صخره) در قسمت تشریح تمایز نمود -واقعیت توضیح داده شد. فلاول معتقد است در تکالیف نگهداری ذهنی پیاژه، همواره نمودهای ادراکی در مقابل واقعیت­های مفهومی قابل استنباط قرار داده می­شود (مشهدی، 1382).

 

عوامل مؤثر در تئوری ذهن کودکان

بافت اجتماعی: اخیراً، دوباره به نقشی که تعاملات اجتماعی می­تواند در شکل گیری تئوری ذهن داشته باشند توجه شده است. به زبان ساده­تر، این که چطور کودک قادر به فهم دیگران می­شود را باید در تجاربی که کودک در بافت اجتماعی خود کسب می­کند در نظر گرفت. تکالیف باور کاذب ممکن است توانایی کودک در درک باورها و مقاصد دیگران را کمتر از حد واقعی آن برآورد کند ممکن است کودک در شرایط طبیعی عملکرد بهتری داشته باشند (آستینگنون، 2003). نتایج متناقضی در این زمینه گزارش شده که در برخی از آنها سنین پایین­تری برای تئوری ذهن در مقایسه با مطالعه­های آزمایشی اعلام کرده­اند. البته به این معنی نیست که این مطالعه­های متناقض، پدیده­های متفاوتی را اندازه­گیری می­کنند. بلکه شاید جنبه­های گوناگون یا مراحل رشدی متفاوتی از یک توانایی را اندازه گیری می­کنند (آستینگتون و السون، 1995).

خواهران و برادران: ثابت شده است که تعاملات اجتماعی با والدین، سایر بزرگسالان، خواهران و برادران، و همسالان به شکل­گیری رشد شناختی در دوران طفولیت و کودکی کمک می­کند. خواهران و برادران بزرگتر، اغلب مانند والدین رفتارشان را طوری تغییر می­دهند که پاسخگوی نیازهای کودک باشد، در واقع حمایتی را که کودکان جهت یادگیری احتیاج دارند فراهم می­کنند. تعاملات خواهران و برادران در رشد تئوری ذهن از اهمیت برخوردار است. بنابراین می­توان گفت، بازی، وانمودسازی، حل مسأله با کمک دیگران، و بحث راجع به احساسات روابط مثبت در طول 3 سال اول زندگی، عملکرد کودکان دارای خواهر و برادر را در تکالیف باورکاذب به طور معنی­داری بالا می­برد. (خانجانی و هداوند خانی، 1388).

بر همین مبنا برخی فرض را بر این گذاشتند که هر چه برادران و خواهران کودک بیشتر باشند، تحول تئوری ذهن کودک آسانتر صورت می­گیرد و نشان داده شده که کودکان خردسالی که برادران و خواهران بیشتری داشتند نسبت به کودکانی که خواهر و برادر نداشتند، بیشتر قادر بودند به تکالیف تئوری ذهن پاسخ گویند (عبداله­زاده­رافی، بهرامی، میرزمانی، صالحی و حسن­زاده­اول، 1389). مک­آلیستر و پترسون[3] (2006) و (2007) در دو پژوهش متفاوت به این نتیجه رسیدند که تعداد و خواهران و برادران می­تواند تئوری ذهن کودک را پیش بینی کند، مخصوصاً خواهر و برادران نزدیک به سن کودک. ولی در برخی پژوهشها، نتایج پژوهشهای قبلی تکرار نشد و ارتباطی بین تعداد خواهر و برادران و تئوری ذهن کودک یافت نشد (هوگز و انسور[4]، 2005).

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   نظریه های هیجان از دیدگاه روانشناختی

ارتباط تئوری ذهن با سایر توانایی­ها

برخی از توانایی­های تجسمی تقریباً در همان سنی که کودک تکلیف باور کاذب را با موفقیت انجام می­دهد؛ پدید می­آیند. به منظور اجرای موفق آزمون باور کاذب نیاز به سیستم تجسمی است. زیرا کودک باید قادر به نگهداری دیدگاههای متفاوت در ذهن باشد (خانجانی و هداوند خانی، 1388).

بازنمایی یا تجسم: در حدود زمانی که کودک قادر به انجام تکلیف باور کاذب می­شود، توانایی انجام یک تکلیف دیگر را نیز پیدا می­کند، تکلیف تصویر کاذب. این آزمون در واقع همان آزمون باور کاذب است. منتها به جای اینکه یک شیء و یک شخص جابجا شوند، یک عکس گرفته می­شود و پس از آن شیء جابه جا می­شود. از کودک پرسیده می­شود که شیء در کجای عکس قرار دارد. اگر کودک پاسخ بدهد که عکس، شیء را در جای اصلی خود نشان می­دهد ونه در مکان جدید، موفق به گذر ازاین آزمون شده است. در اینجا کودک باید بتواند بین بازنمایی اتاق و حالت جدید اتاق تمایز قایل شود (زاچیک[1]، 1990).

حافظه: زمانی که کودک در تکلیف باور کاذب موفق می­شود، در سه حوزه از فرایند حافظه پیشرفت می­کند: نظارت بر منبع[2]، فراحافظه[3]، و بازنمایی[4]. فراحافظه شامل دانش فرد از حافظه خودش است. وقتی کودک مهارتهای فراحافظه را به دست می­آورد، شروع به استفاده از تکنیک تکرار می­کند و بنابراین می­تواند اطلاعات بیشتری را پیگیری کند. به دنبال آن منبع اطلاعات در دو جهت بازنمایی و نظارت بر منبع، کارآمدتر می­شود. این موضوع باعث می­شود که کودک کمتر در معرض اطلاعات کاذب قرار گیرد و نگهداری باور کاذب یا حقایق متناقض در ذهن آسانتر می­شود. توانایی فزاینده کودک در نگهداری حقایق متناقض در ذهن باعث افزایش عملکرد کودک در تکلیف ظاهر- واقع[5] می­شود. در این تکلیف به کودک شیئی نشان داده می­شود که در ظاهر یک چیز را نشان می­دهد اما در واقع چیز دیگری است (خانجانی و هداوند خانی، 1388).

گفتار: برخی معتقدند قواعد دستوری که در برخی ازتکالیف ذهن وجود دارند، باعث می­شوند کودک نتواند باور کاذب را در سنین پایین درک کند. کلمنتز[6] و پرنر(1994) دریافتند در حالی که 80 درصد کودکان زیر 5/3 سال نمی­توانند سؤال شفاهی درباره مکان شیء را جواب دهند،80 درصد آنها به مکان درست نگاه می­کنند. در کل توانایی کودک در درک دستور زبان قوی ترین پیش بینی کننده بوده است. این نتایج را می­توان به دو طریق تفسیر نمود. اول، عملکرد موفق در تکالیف نیاز به سطح خاصی از توانایی­های کلامی دارد. دوم، تفسیر قویتری که از این اطلاعات شده و مورد پسند نویسندگان پژوهش نیز است. به همین دلیل تئوری ذهن به رشدزبان بستگی دارد. یعنی یادگیری ساختار زبان به کودک قدرت بازنمایی نمادین(سمبلیک) می­دهد که در آن درک ذهن شکل می­گیرد. حتی اگر تفسیر ضعیف­تر درست باشد (خانجانی و هداوند خانی، 1388).

عملکرد اجرایی[7]: به منظور پردازش اتفاقات در تکلیف باور کاذب، کودک نیاز به حافظه کاری کافی داشته همچنین باید بتواند تمایل خود مبنی بر ارجاع رفتار به دانش پایه خود را مهار کند. به حافظه کاری و مهار تمایلات، عملکرد اجرایی گفته می­شود (خانجانی و هداوند خانی، 1388).

یکی از ابعاد یا توانایی­های شناخته شده انسان، هوش هیجانی [8]است که اغلب برای عملکرد روزانه شخص مهمتر از جنبه­های شناختی هوش است. این توانایی که جنبه­های شناختی کمتری نسبت به درک خود و دیگران، ارتباط با افراد، تطبیق و مقابله با موقعیت­های ناگهانی دارد. این عوامل توانایی ما را در جهت موفقیت بیشتر در پرداختن به خودمان، دیگران و اقتضاهای محیطی افزایش می­دهد (رنجدوست و عیوضی، 1392). در این پژوهش سعی برآن است رابطه جنبه­های شناختی ذهن(تئوری ذهن) را با هوش هیجانی مورد مطالعه قرار داد.

[1]. Zaitchik

[2]. source monitoring

[3]. metamemory

[4]. free recall

[5]. appearance-reality

[6]. Clements

[7]. executive functioning

[8]. emotional intelligence

[1]. False belief tasks

[2]. Wimmer & Perner

[3]. McAlister & Peterson

[4]. Hughes & Ensor