مدل های سبب شناسی اختلال اضطراب اجتماعی

مدل های سبب شناسی اختلال اضطراب اجتماعی

2-2-5-1- مدل شناختی مدل شناختی کلارک و ولز [1]

بر اساس مدل شناختی کلارک و ولز افراد به سه دسته باور معتقدند:

الف:قرار دادن استانداردهای بسیار افراطی برای خود “ضمن سخنرانی نباید حتی یک کلمه هم اشتباه کنم”.

ب:باورهای مشروط درباره خود “اگر هنگام سخنرانی مکث کنم دیگران فکر می کنند که من احمقم”.

ج:باورهای نامشروط درباره خود “من عجیب و غریب و شکست خورده هستم”.

داشتن چنین باورهایی باعث می شود افراد،جهان اجتماعی را خطرناک ادراک کنند و به طور طبیعی علائم شناختی،فیزیولوژیکی و رفتاری اضطراب را تجربه کنند. کلارک و ولز معتقدند که چندین عامل باعث می شود تا افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی نتوانند باورهای خود را به بوته آزمایش بگذارند:

عامل اصلی توجه متمرکز بر خود[2] و تمایل به دیدن خود به عنوان شیء اجتماعی است.عامل دوم رفتارهای ایمنی بخش[3] است.گرچه اضطراب اجتماعی با اجتناب از موقعیت های اجتماعی و عملکردی همراه است،تعداد کمی از این افراد از لحاظ اجتماعی کاملا منزوی هستند.آن ها با انتخاب و بر اساس ضرورت وارد موقعیت های اجتماعی می شوند،اما از استراتژی ها یا رفتارهای ایمنی بخش استفاده می کنند که اغلب اثرات متناقض دارد و به طور عملی باعث می شود تا احتمال وقوع پیامد منفی رفتار بیشتر شود و عامل مهم دیگر که نه در جریان موقعیت های اجتماعی بلکه در پیش بینی این موقعیت ها و حتی پس از وقوع آن ها رخ می دهد.این افراد قبل از ورود به موقعیت ها اضطراب انتظاری[4] شدیدی را تجربه می کنند.آن ها میزان وقوع پیامدهای منفی را بیش از حد تلقی می کنند،از این رو میزان توجه متمرکز برخود و رفتارهای ایمنی بخش افزایش می یابد(کلارک و ولز،1995؛به نقل از محمدی و همکاران،1392).

2-2-5-2- مدل شناختی-رفتاری رپ و هیمبرگ [5]

این مدل بر این فرض است که پیش بینی موقعیت یا خود موقعیت مفروضه هایی را در ذهن افراد مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی فعال می کند.این افراد باور دارند که در موقعیت های اجتماعی به طور غیرموجه عمل خواهند کرد؛به طوری که به پیامدهای اجتماعی نامطلوبی منجر می شود.آن ها آن چه را که انتظار رخ دادن آن را دارند،در ذهن مرور می کنند،حوادث منفی گذشته را به خاطر می آورند و خودشان را در موقعیت های قبلی تصور می کنند و انتظار عملکرد ضعیف را از خودشان دارند.آن ها تلاش می کنند تا این خطرات را با برگرداندن توجه به سمت خودشان و به سمت اطلاعات تهدیدآمیز دریافت شده از محیط مدیریت کنند.در موقعیت های اجتماعی نیز استانداردهایی را برای خود قرار می دهند،چون بر این باورند که اطرافیان آن ها را مورد ارزیابی قرار می دهند و ادراک خود را از عملکرد خودشان بر خلاف استاندارد های مدون خود ارزیابی می کنند.زمانی که آن ها فکر می کنند به آن حد مطلوب نرسیده اند،احتمال ارزیابی منفی افزایش می یابد و اضطراب آن ها زیاد می شود.این مدل بر این فرض استوار است که افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی اهمیت بسیار بالایی بر تاثیر بر دیگران قائلند،از این رو چنین دیدگاهی باعث می شود تا آن ها دیگران را بیش ازحد نقاد در نظر بگیرند(رپ و هیمبرگ،1997؛ به نقل از محمدی و همکاران،1392).

2-2-5-3- مدل هافمن و بارلو[6]

طبق این مدل انسان ها از لحاظ تکاملی نسبت به خشم و انتقاد و سایر شاخص های طرد اجتماعی حساس هستند.بر اساس این مدل استعداد ژنتیکی برای اضطراب اجتماعی اختصاصی نیست،بلکه اغلب مرتبط با متغیرهای سرشتی خاص مثل خجالت است که ارتباط زیادی با اضطراب اجتماعی دارند.این مدل فرض می کند که حوادث به نسبت جزئی زندگی مثل تعامل های اجتماعی یا عملکردی منجر به اضطراب می شوند،به ویژه اگر هشداری با این وقایع پیوند یابد.سپس این عوامل زمینه را برای اینکه هشدارهای درست یا اشتباه شکل بگیرند،آماده می کنند.فرض آن ها بر این است که هشدارهای صحیح اغلب به سمت زیرگونه نافراگیر (خاص،موقعیتی)اختلال اضطراب اجتماعی پیش می رود.هافمن و بارلو معتقدند افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی نافراگیر مانند افراد مبتلا به فوبی خاص واکنش های ترس بیشتری را تجربه می کنند،در حالی که افراد زیرگونه فراگیر پاسخ های اضطرابی بیشتری را بروز می دهند و ممکن است همراه با احساس های خجالت و شرم باشد.طبق این مدل زیرگونه فراگیر بدون هشدار رخ می دهد یا از این طریق هشدار های اشتباهی مرتبط با موقعیت های مرتبط با ارزیابی اجتماعی برانگیخته می شود(هافمن و بارلو،2002، به نقل از محمدی و همکاران،1392).

2-2-5-4- مدل کایمبرال[7]

این مدل مبتنی بر نظریه حساسیت به تقویت[8] طراحی شده است.این نظریه مبتنی بر بیولوژی شخصیت است که سه زیر سیستم عمده در مغز را زیربنای تفاوت های فردی در افراد می داند.این سیستم های مغزی عبارتست از: سیستم جنگ-گریز-توقف(FFFS)[9]،سیستم تماس رفتاری(BAS)[10] و سیستم بازداری رفتاری(BIS)[11].نظریه پردازان این حوزه ساختارهای مغزی متفاوتی را در هر یک از این سه سیستم دخیل می دانند و جایگاه های متفاوتی را در آسیب شناسی اختلالات هیجانی در این سه سیستم فرض می کنند.این مدل بر این فرض است هم علل نزدیک هم علل دور باعث اختلال اضطراب اجتماعی فراگیر می شود.علل دور شامل عوامل تاریخی است که به حساسیت بالای FFFS و BIS منجر می شود(برای مثال،ژن ها و تجربیات گذشته)،در حالی که علل نزدیک عواملی هستند که به طور مستقیم منجر به اضطراب و اجتناب اجتماعی می شوند(برای مثال،موقعیت های فعلی،سطح فعلی حساسیت BIS و FFFS).مدل فعلی بر این فرض است تمامی این عوامل به سبک متقابل و پیچیده ای با هم تعامل دارند و منجر به ایجاد و تداوم اختلال اضطراب اجتماعی می شوند.عوامل ژنتیکی،سرشت،تجربه های اجتماعی حساسیت زا و خوگیری زا،تجربه های استرس زا و حساسیت پایینBAS جزء عوامل دور برای ایجاد اضطراب اجتماعی و متغیرهای موقعیتی،تفاوت افراد در حساسیتFFFS و BIS و پردازش اطلاعات،استرسورها و عوامل نگهدارنده شامل پردازش سوگیرانه اطلاعات،رفتارهای اجتنابی و عملکرد ضعیف در موقعیت های اجتماعی جزء عوامل نزدیک برای ایجاد و تداوم اختلال اضطراب اجتماعی است (کایمبرل،2008؛به نقل از محمدی و همکاران،1392).

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   مولفه‌های موثر بر رضایت زناشویی

2-2-5-5- مدل رپ و اسپنس[12]

این مدل،مدلی جامع بر اساس رویکرد ابعادی به اختلال اضطراب اجتماعی است.این مدل فرض می کند که ترکیبی از عوامل ژنتیکی اختصاصی و مشترک به صورت هیجان مداری عمومی(عاطفه منفی یا نوروتیسم) ابراز می شوند.در این مدل،اضطراب اجتماعی در یک پیوستار بررسی می شود.اختلال اضطراب اجتماعی در انتهای پیوستار قرار می گیرد.از موضع رپ و اسپنس عوامل ژنتیکی در سبب شناسی این اختلال مهم هستند.طبق این مدل تشخیص اضطراب اجتماعی بستگی به این دارد که فرد در چه جایگاهی از این پیوستار قرار بگیرد و اختلال چه میزان از ناراحتی،تداخل و آسیب را در زندگی فرد ایجاد کند.مشخص است که مداخله در زندگی تحت تاثیر شدت اختلال،سن،جنسیت و اهداف زندگی و فرهنگ قرار دارد.در این مدل،تاثیر عواملی مثل تعاملات والد/کودک نیز در اختلال اضطراب اجتماعی قابل توجه است.حمایت افراطی والدین،الگوگیری فرزندان از آنها به طور معنی دار در افراد تاثیر می گذارد(رپ و اسپنس،2004؛ به نقل از محمدی و همکاران،1392).

2-2-5-6- ارزیابی مدل های سبب شناسی اختلال اضطراب اجتماعی

مدل های شناختی اغلب بر تداوم اختلال اضطراب اجتماعی تأکید دارند و کمتر به شکل گیری این اختلال پرداخته اند.تمرکز عمده این مدل ها بر تأثیرات نزدیک مثل سوگیری در قضاوت و حافظه و تعبیر محرک های اجتماعی است (رپ و هیمبرگ، 1997).

اما مدل کایمبرل دارای خصوصیات زیر است:

الف) دامنه گسترده ای از عوامل را یک پارچه کرده است، ب) دانش روز در مورد نظریه حساسیت به تقویت در آن لحاظ شده است، پ) تبیینی برای تمایز بین زیر گونه های اختلال اضطراب اجتماعی فراهم می کند، ت) نقش استروسور های عمومی را در شکل گیری اختلال اضطراب اجتماعی در نظر گرفته است، ث) چهارچوب مبتنی بر بیولوژی برای فهم بنیاد های شناختی این اختلال فراهم کرده است، ج) شرایطی را که احتمال ظهور این سوگیری های شناختی وجود دارد، پیش بینی می کند. این مدل نسبت به سایر مدل ها در ویژگی اختصاصی بودن منحصر به فرد است.

هافمن و بارلو نیز به صراحت به نقش تکامل تأکید کرده اند. این مدل تلفیقی از رویکرد های مطرح در آسیب شناسی اختلال اضطراب اجتماعی است که با دقت در کنار همدیگر قرار گرفته اند. این مدل تبیین روشنی از عوامل رفتاری، شناختی و الگوهای زیستی ارائه می دهد. همچنین این مدل نقش مهارت های اجتماعی ضعیف را نیز در ایجاد اختلال اضطراب اجتماعی مد نظر داشته است.

در نهایت، مدل رپ و اسپنس از ویژگی جامعیت برخوردار است.این مدل بر اساس رویکرد ابعادی در آسیب شناسی طراحی شده است. این مدل قصد دارد تا تبیین روشنی از طیف اختلال اضطراب اجتماعی ارائه دهد و اضطراب اجتماعی را در یک پیوستار قرار می دهد. علاوه بر این، به نقش عوامل مختلف اشاره شده است، به ویژه عوامل فرهنگی جایگاه ویژه ای در این مدل دارد.

[1] Clark & Wells

[2] Self-focused

[3] Safety behavior

[4] anticipatory

[5] Rapee & Heimberg

[6] Hofmann & Barlow

[7] Kimbrel

[8] reinforcement sensitivity theory

[9] fight flight freeze system

[10] behavioral approach system

[11] behavioral inhibition system

[12] Rapee & Spence