معیارهای تجمل گرايي:پایان نامه درمورد تجمل گرايي

معیارها ومصاديق تجمل گرايي

يكي از ويژگيهاي عالي فرهنگ اسلام اين است كه در مصرف و استفاده از بعضي امكانات « شأن [1]» افراد را مد نظر قرار داده؛ ملاك اسراف و عدم اسراف را با اوضاع و احوال زماني و موقعيت اقتصادي و اجتماعي فرد گره زده است. به عنوان مثال در مسئله نفقه همسر، منزل و لباس و زيور آلات را در شان و جايگاه همسر منوط كرده است. البته بايد توجه داشت كه وسعت و سادگي چيزي است، و تجمل پرستي چيز ديگر. از ديدگاه اسلام اولي ممدوح و دومي مذموم است. مسئله اي كه در اينجا بايد مورد توجه قرار گيرد اين است كه بهره برداري از نعمتهاي الهي، چنان چه از حد طبيعي فرد منزلت اجتماعي او بگذرد، اسراف است. به سه معيار که در روايتي از امام علي(ع) آمده است، توجه فرماييد: سه علامت براي شخص اسرافگر وجود دارد:

1- مي خورد آنچه براي او نيست؛

2- مي خرد آنچه براي او نيست؛

3- مي پوشد آنچه براي اونيست.[2]

طريحي مي گويد: معناي حديث اين است:مي خورد و خريداري مي كند و مي پوشد آنچه را بالاتر از شأن او باشد.[3]

از مجموع آموزه هاي ديني چنين برمي آيد که رعايت شأن افراد در بهره برداري از امکانات به دو صورت قابل تصور است ؛ يکي از اين دو پذيرفتني و مستدل است و ديگري فاقد دليل و بي اساس. صورت نخست به اين صورت قابل تبيين است : طبيعي است که هرکس در مقام ايفاي وظايف خود، نيازمند امکاناتي است. بنابراين،شأن هر فرد که همان موقعيت و مسئوليت اوست ، وظايفي را به او محول مي سازد و او برابر شأن خود حق دارد از امکانات لازم استفاده نمايد تا به تکليف خود به طور شايسته عمل کند . براين اساس ،شأن هر فرد، توأم با نياز واقعي او است .

از سوي ديگر، گاه ممکن است استفاده از برخي کالاها براي افراد برخوردار از مقام و موقعيت اجتماعي ، به خاطر شرايط خاص زمان و مکان ، باعث نوعي سرشکستگي در جامعه و قرار گرفتن در معرض تحقير و خواري باشد. در اين موردنيز براي حفظ عزت و شخصيت فرد، چند و چون مصرف وي در حد نياز تغيير مي يابد. چنان که حضرت رضا(ع) مي فرمايد: « إِنَّ أَهْلَ الضَّعْفِ مِنْ مَوَالِيَّ يُحِبُّونَ أَنْ أَجْلِسَ عَلَي اللُّبُودِ وَ أَلْبَسَ الْخَشِنَ وَ لَيْسَ يَحْتَمِلُ الزَّمَانُ ذَلِكَ [4]: دوستداران بي بضاعت من، دوست دارند من روي نمد بنشينم و لباس خشن بپوشم ، ولي زمانه ي ما ، آن را برنمي تابد. »

براين اساس، نمي‌توان شرايط زماني و سطح عرف و معمول جامعه را به عنوان شاخصي براي تعيين حد و مرز اسراف و تجمل گرايي  ناديده انگاشت. اين شاخص در مرکب،‌ خانه و ساير لوازم نيز تعيين‌ کننده است؛ اما بايستي متوجه بود که در مورد اين شاخص، يعني سطح اقتصادي عموم جامعه، مصادرة‌ به مطلوب و تفسير به رأي صورت نگيرد؛ زيرا در اين صورت به جاي آنکه سطح اقتصادي متوسط افراد جامعه در نظر گرفته شود، يکي‌دو پله بالاتر مي‌رويم. در اين صورت غلتيدن درتجمل  آن هم ناخواسته و البته براساس سهل‌انگاري دور از دسترس نيست.

صورت دوم (که تأثير شأنيت افراد در نوع مصرف قابل قبول نيست)، رعايت شأنهاي اعتباري است . بدين معنا که شخص به خاطر مقام و موقعيت اجتماعي خود يا با منسوب کردن خود به فردي صاحب جاه و مقام ، سعي کند خود را نيازمند مصرف کالاهاي گران قيمت و تجملاتي بداند و با مسأله ي شأن آن را توجيه نمايد بي آن که در واقع، نيازي به آنها داشته باشد.

رعايت چنين شأني، نه تنها هيچ دليل و مدرکي ندارد ، بلکه کاملا مردود است ،چرا که آيات و روايات متعدد و سيره ي رسول خدا(ص) و معصومان(ع) ، شأن هاي اعتباري را که برخي افراد و گروهها ، خاستگاه امتيازاتي ويژه براي خود تلقي مي کردند، پوچ و بي اساس معرفي کرده اند . براي نمونه آيات متعددي بر لزوم همراهي پيامبران با مؤمنان محروم و فاقد موقعيت اجتماعي دلالت دارند [5]با اين که بسياري از اشراف جامعه ، شرط گرويدن خود را به پيامبران ، دوري آنان از محرومان قرار داده بودند ،ولي پيامبران هرگز نوع رفتار و زندگي خود را براي جلب نظرثروتمندان تغيير ندادند ،نيز داستان تزويج رسول خدا(ص) با زينب ، همسر مطلقه غلام آزاد شده ي حضرت[6] . همچنين داستان تزويج «جويبر» ، جوان فاقد امکانات مادي و وجاهت اجتماعي، با « ذلفا» دختري در يک خانواده ي اصيل و ثروتمند به دستور رسول خدا(ص)[7] ، همگي خط بطلاني بر شأن هاي اعتباري به شمار مي روند.[8] مهمتر از اينها، ساده زيستي رسول خدا(ص) و امير مؤمنان (ع) در زمان حکومت خود و حتي تصريح علي(ع) به لزوم ساده زيستي حاکمان[9] ، خود دليل محکمي بر اين مدعاست. بنابراين، مقام و موقعيت اجتماعي، در صورتي که نيازي واقعي به استفاده از برخي امکانات را ايجاب نکند ، نه تنها توجيه کننده ي تجمل گرايي وخروج از ساده زيستي نيست که مسئوليت مضاعفي در لزوم زهد و ساده زيستي نيز ايجاد مي کند.

[1] «شأن» در لغت به معناي « کار مهم» ،«امر» ، و «حال» آمده است.( ابن منظور، پيشين، ج13، ص 230) در قرآن کريم ،چهار بار اين واژه به کار رفته که در تمام موارد، به معناي « کار مهم» است. (  يونس/61  نور/62،  رحمن/29،  عبس/37)

از آنجا که کارهاي مهم، آدمي را به خود مشغول مي سازد ، اين واژه به معناي شغل نيز استعمال شده و به تدريج به معناي مقام و موقعيت شخصي و اجتماعي افراد به کار رفته و در عرف نيز همين معنا کاربرد فراوان پيدا کرده است ، مثلا گفته مي شود: « اين کار در شأن او نيست » يعني با مقام و موقعيت او سازگاري ندارد.

[2] شيخ عباس قمي،  سفينة البحار، تهران، دارالاسوه، 1422ه ق، چ سوم،  ج‏1، ص‏617

[3] طريحي، پيشين ، ج6،ص270

[4] محمد باقر مجلسي، پيشين ، ج76، ص309

[5] براي نمونه ر.ک  هود/27و 29،  کهف/28

[6] ر.ک  احزاب/37-38

[7] ر.ک :محمد بن يعقوب کليني، پيشين، ج 5، صص 339-343

[8] براي توضيح بيشترر.ک : احمد عابديني، امام خميني ،ساده زيستي و مسأله شأن ، مجله فقه ،شماره 21و 22، سال 6،  1378ش، صص 293و 329-349

[9] ر. ک :محمد دشتي، پيشين ، خطبه 200

لينک جزييات بيشتر و دانلود اين پايان نامه:

نظر اسلام درباره تجمل گرايي

Author: 92