مفهوم خلاقیت و دیدگاه نظریه پردازان درباره خلاقیت

[1] یا [2](1983) خلاقیت را فرایندی می داند که منجر به تشخیص و تولید بعضی امور می شود
تورنس(2010) خلاقیت را سیالی، انعطاف پذیری، اصالت و در بعضی از موارد شرح و بسط می داند
اخیرا بررسی های جامعی در ارتباط با تعریف خلاقیت صورت گرفته است، سارکار و چاکرابارتی[3](2008) بیش از 160 تعریف از خلاقیت را تحلیل کرده اند
از این تعاریف، با استفاده از دو روش متفاوت تحلیل اکثریت و تحلیل ارتباط یک تعریف عمومی از خلاقیت به شرح زیر ارائه دادند: خلاقیت رخدادی است که از طریق فرایندی که با استفاده از پشتکار، به توانایی تولید ایده و طرز فکر، راه حل ها یا محصولاتی که نو و با ارزش هستند اشاره دارد(به نقل از سارکار و چاکرابارتی، 2011)

خلاقیت یک فرایند ذهنی است که به تولید ایده ها و مفاهیم جدید و بدیع می پردازد و دارای سطوح متفاوتی از سطح انفرادی تا سطح اجتماعی است، همچنین خلاقیت یک امر مهم در کشف و تحلیل هایی است که در نیازمندی های تجاری و نیز در ارتباط با کاربردهای نوآورانه و تکنولوژی ارتباطات به کار می رود(نگاین و شانکس[4]،2009)

سانتراک[5](2004) خلاقیت را به صورت توانایی اندیشیدن درباره امور به راه های تازه و غیر معمول و رسیدن به راه حل های منحصر به فرد برای مسائل تعریف کرده است
گاردنر (1993) نیز افراد خلاق را کسانی می داند که در حل مسائل چیره دست هستند، تولید هنری دارند یا سؤال های تازه مطرح می کنند و اندیشه های آنان در ابتدا تازه و غیر معمول خلق می شود، اما سرانجام در فرهنگ های خود پذیرفته می شود(به نقل از رهنما و عبدالملکی، 1388)

فیلسوفانی مانند افلاطون، تاگور[6]، کالیداس[7]، خلاقیت را نوعی الهام خدایی می دانند
براساس نظریه فروید خلاقیت فقط در تضادها و نا امیدی ها به وجود می آید
گاهی اوقات خلاقیت با کلمات مترادفی ماننند اختراع، تولید، اکتشاف، خود انگیختگی و تفکر شهودی به کار گرفته می شود
براساس نظریات روان شناسان جدید اغلب فعالیت های ذهنی به طور وسیعی به دو طبقه، تفکر همگرا و تفکر واگرا تقسیم می شود
چامبرز[8](1973) خلاقیت را به عنوان یک فعالت چند بعدی تأثیر بین ارگانیسم و محیط تعریف کرده است که نتایجش به ظهور پدیده های جدید و بی نظیر می انجامد(سارسانی[9]، 2005)

در آزمون هایی که به وسیله گیلفورد، تورنس و کانینگتون به کار گرفته شده است و بر اساس تفکر واگرا تنظیم شده چهار مؤلفه سیالی، انعطاف پذیری، اصالت(ابتکار) و بسط مورد نظر بوده است(تریفنگر[10]، 2005)
سیالی؛ توانایی ذهن در خلق ایده های فراوان، برای یک موضوع است، انعطاف پذیری؛ توانایی ذهن در تولید ایده های متنوع و گوناکون در مورد یک موضوع، اصالت یا ابتکار؛ استعداد ما در تولید ایده های بدیع، ناب و منحصر به فرد است و همچنین بسط؛ مهارت ما در پرداختن به یک ایده و تکمیل و گسترش آن است(سلیمانی، 1385)

تورنس[11] معتقد است که برای عرضه یک ایده جدید و قبولاندن آن لازم است دقت زیادی در بسط ایده، پیاده سازی، ارزش دادن به آن و ارتباط آن با دیگران صورت گیرد
نظام آموزش و پرورش می تواند از ویژگی های بسط فکری، یعنی توجه به جزئیات در کلاس های درس استفاده کند و به نحو مطلوبی آن را دست مایه آموزش قرار دهد و با بهره گیری از این ظرفیت به دنبال پیدا کردن شیوه هایی باشد تا ضمن افزایش این توانمندی کودکان، از توان ابتکار و تولید ایده های جدید در آن نکاهد(امیری و اسعدی، 1386)

بیشتر نظریه های مربوط به خلاقیت سعی دارند کارکرد های درونی مغز را که این کارکردها در فرایند خلاقیت آشکار می شوند، بررسی نمایند
فرایند خلاقیت در واقع نتیجه برخی رویدادهای خلاقانه درون مغز می باشد که در جریان این فرایند بروز می کند(ماهندر[12]، 2005)
در اغلب تعریف هایی که در نظریه های بنیادی دانشمندان درباره خلاقیت ارائه شده است، چنین بیان شده که همه افراد عادی، مستقل از عوامل هوش، جنسیت، سن و معلومات به درجات مختلف استعداد خلاقیت دارند
خلاقیت یعنی قدرت مرتبط ساختن امور به ظاهر نامرتبط، تمثیل ها، استعاره ها، شیوه های مهم بر انگیختن تفکر و ارتباط بخشیدن به همه انواع اطلاعات است(حوریزاد، 1384)

تفکر خلاق از پیچیده ترین و عالی ترین جلوه های اندیشه انسان است
هر چند انسان با توانایی نوآوری زاده می شود اما شکوفایی آن نیازمند پرورش آن است
تورنس، ایجاد فرصت برای پرورش خلاقیت را برای هر جامعه ای امری حیاتی می داند
امروزه در کشورهای توسعه یافته، شکوفایی و پرورش خلاقیت دانش آموزان  از مهمترین هدف های آموزش و پرورش به شمار می رود
در کشور ما تا کنون به دلایل مختلف کمتر به پژوهش و بررسی اساسی پرورش خلاقیت دانش آموزان پرداخته شده و در این زمینه برنامه ریزی چندانی نشده است(شریفی و داوری، 1388)

دیدگاه نظریه پردازان درباره خلاقیت

امروزه یک گرایش بین المللی برای یکپارچه سازی خلاقیت در چارچوب [13]، 2011)

در کشورهای شرقی ازجمله دولت هنگ کنگ قوانین کلی برای توسعه خلاقیت دانش آموزان وضع گردیده است، تا به آنجا که خلاقیت به یکی از سه مهارت عمومی که بیشترین اهمیت را به رشد آن ها در همه برنامه های درسیشان می دهند تبدیل شده است، در این راستا معلمان باید از دانش آموزان بخواهند که به دنبال اطلاعات بروند، به آن ها فرصت فکر کردن بدهند، و توانایی های خلاق آن ها را قوی تر کنند، به تلاش های خلاق آن ها پاداش دهند و برای آنان ارزش قائل شوند، از تکنیک های تفکر خلاق در تدریس خود استفاده کنند و مدل های حل مسأله خلاق را آموزش دهند و در کل یک جو آموزشی که منجر به خلاقیت می شود را به وجود آورند(چنگ، 2010)
در زیر به دیدگاه های گوناگون در این ارتباط می پردازیم:

فرایند خلاقیت از دیدگاه تورنس:

پال تورنس که یک پژوهشگر برجسته در زمینه خلاقیت است، بر حساسیت تخیل خلاق در خلال سال های پیش دبستانی که نقطه اوج رشد است تأکید می ورزد
وی تأکید می کند که کودکان در سن بین چهار تا چهار و نیم سال به نقطه اوج خلاقیت می رسند(طالب زاده نوبریان، 1385)
تورنس آزمون های خلاقیت را برای اندازه گیری تفکر خلاق به وجود آورد و آن ها را گسترش داد
به عقیده وی همه افراد دارای استعداد خلاقیت هستند و این خلاقیت به روش های مختلفی می تواند افزایش یابد یا سرکوب شود
تورنس خلاقیت را به عنوان یک فرایند رشد یابنده در نظر می گرفت، بر خلاف کسانی که عقیده داشتند خلاقیت افراد امری ثابت است
و نیز بررسی های او نشان داد که خلاقیت به طور خطی و ثابت افزایش پیدا نمی کند و عوامل زیادی از جمله انگیزه، روش کار و روش های تدریس باعث تغییر در روند رشد آن تا زمان بزرگسالی می شود
تورنس خلاقیت را امری نامحدود می داند و ادعا می کند که هر فردی می تواند به صورتی نامحدود خلاق باشد(ویدال[14]، 2005)

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   نظریه هایی در باب هوش هیجانی

تورنس(1965) عقاید و آرای به دست آمده از بیش از هزار معلم در ایالت متحده را در این مورد که آن ها چه ویژگی هایی را در دانش آموزانشان مطلوب تر و جالب تر از همه یافتند، به صورت گزارش ارائه داده است
ده موردی که این معلمان بیشترین ارزش را برای آنان قائل شدند عبارت بودند از: 1- رعایت دیگران 2- استقلال در تفکر3- عزم ثابت4- سخت کوشی5- شوخ طبعی6- کنجکاوی7- صمیمیت8- ادب9- انجام به موقع کار و 10- داشتن سلامت
تورنس خاطرنشان می کند که موضوعاتی از قبیل جرأت داشتن در مورد اعتقادات شخصی، استقلال در قضاوت، بی علاقگی نسبت پذیرش قضاوت اولیای امور و برخی از خصیصه های دیگر که از ویژگی های کودک خلاق به شمار می رود، در این فهرست آشکارا از قلم افتاده است
از آنجا که ماهیت ویژگی هایی  از قبیل ابتکار و خلاقیت این است که نامحدود و به سختی قابل کنترل می باشد، لذا معلمی که در مورد توانایی های خویش در ادراه کردن چنین تمرین هایی کم دل و جرأت است به آسانی ممکن است به تمرین های معمولی تر کلاس روی آورد تا از این قبیل تلاش های نگران کننده اجتناب ورزد
تورنس یادآور شده است که در یک محیط آموزشی دانش آموز به گونه ای کاملا بالقوه تابع مهارت های تدریس است
دانش آموزانی که تعلیم دیده اند در مقاله ها و داستان هایی که می نویسند مبتکر باشند، گرایش بیشتری به مبتکر بودن خواهند داشت
اگر تعلم دیده باشند که روان بنویسند( یعنی جواب های مختلف زیادی ارائه دهند ) همین کار را خواهند کرد
چنین نتایجی، که نشان می دهد فعالیت های فکری کلاس تا حد زیادی تابع قوه ابتکار معلم است، فرصت و مسئولیتی عظیم به وجود می آورد
معلم می تواند مشوق اندیشه های خلاق و تخیلی باشد، اما همین طور می تواند با انواع تکالیفی که پیشنهاد می کند و سبک رفتاری که در کلاس در پیش می گیرد آن را منکوب یا تضعیف کند(گالاگر[15]، ترجمه مهدی زاده، 1381)

فرایند خلاقیت از دیدگاه گیلفورد:

گیلفورد[16] در سال 1950 گزارش داد که  تا زمان حاضر کمتر از یک درصد از تمامی نوشتارهای مربوط به روان شناسی به موضوع خلاقیت پرداخته اند
و این در حالی است که خلاقیت یکی از پیچیده ترین رفتارهای آدمی به شمار می رود و بایستی مورد علاقه بیشتر و مداوم روان شناسان قرار گیرد
آثار گیلفورد از آن هنگام سهم به سزایی در تغییر آن وضعیت داشته اند و شاید به جرأت می توان گفت که جامع ترین نظریه مربوط به خلاقیت توسط گیلفورد عرضه شده است
در نظریه وی خلاقیت بر حسب تفکر واگرا تعریف شده است
تفکر واگرا ویژگی مهم خلاقیت است و با تفکر هم گرا تفاوت محسوسی دارد
در تفکر هم گرا نتیجه تفکر از قبل معلوم است یعنی همیشه یک جواب درست و یا غلط وجود دارد
اما در تفکر واگرا جواب قطعی وجود ندارد و تعداد زیادی جواب احتمالی ممکن است وجود داشته باشد که از نظر منطقی همه آن ها صحیح است
در نظریه گیلفورد تفکر واگرا از چند عامل تشکیل شده است که بعضی از این عوامل مستقیما می توانند در ظهور خلاقیت مؤثر باشند
این خصوصیات عبارتند از:

  1. سیالی(روانی): تولید تعدادی اندیشه در یک زمان معین
  2. انعطاف پذیری(نرمش): تولید اندیشه های متنوع و غیر معمول و راه حل های مختلف برای یک مسأله
  3. تازگی(اصالت): استفاده از راه حل های منحصر به فرد و نو
  4. بسط(گسترش): تولید جزئیات وتعیین تلویحات و کاربردها
  5. ترکیب: کنار هم قرار دادن اندیشه های ناهمخوان
  6. تحلیل: شکستن ساختارهای نمادین به عناصر تشکیل دهنده
  7. سازمان دادن: تغییر شکل دادن طرح ها، کارکردها و موارد استفاده آن ها
  8. پیچیدگی: توانایی برخورد کردن با تعدادی اندیشه های مختلف و مرتبط به طور همزمان(سیف، 1387)

چهار خصیصه نخست به نظر گیلفورد از مهمترین عوامل تشکیل دهنده تفکر واگرا هستند
افرادی که تفکر واگرا دارند، از عرف و عادت دور می شوند و روش های خلاق و جدید را به کار می برند و برعکس کسانی که از این خصوصیات برخوردار نیستند، تفکر همگرا دارند و برای انجام کارهای خود بیشتر از عرف و عادت پیروی می کنند(آقایی فیشانی، 1377)

دیدگاه گانیه نسبت به آفرینندگی:

رابرت گانیه[17] خلاقیت را نوعی حل مسأله می داند
او در طبقه بندی خود از انواع بازده های یادگیری بالاترین سطح یادگیری را حل مسأله نامیده و طبقه دیگری به آفرینندگی اختصاص نداده است(سیف، 1387)
البته با وجود شباهت زیاد بین حل مسأله و آفرینندگی می توان آن ها را از این لحاظ متفاوت داشت که حل مسأله فعالیتی عینی تر از خلاقیت و از آن هدف مشخص تری دارد
به عبارتی در حل مسأله شخص با موقعیتی روبه رو می شود که باید برای آن یک راه حل بیابد
اما در خلاقیت، هم موقعیت مسأله و هم راه حل را خود فرد خلق می کند
ویژگی مهم دیگر آفرینندگی که آن را از حل مسأله متمایز می کند تازگی نتایج تفکر خلاق است؛ یعنی راه حل های آفریننده راه حل هایی نو هستند که دیگران قبلا به آن نرسیده اند
بنابراین تأکید آفرینندگی بر اثر یا بازده فکری جدید است(سیف، 1387)

فرایند خلاقیت از دیدگاه پیاژه:

پیاژه[18] اعتقاد دارد که خلاقیت گونه های مختلفی دارد
ولی در بیان روشن و صریح ماهیت خلاقیت به خوبی عمل نمی کند، البته بعد شناخت شناسی پیاژه ذهنیت خلاقانه کودکان را مورد تحلیل و بررسی بسیار قرار می دهد(کردی، 1385)

به عقیده پیاژه رشد تخیل و خلاقیت بخشی از رشد شناختی کودکان است
وی مفهوم مراحل رشد و تغییرات دنبال هم را در ساخت ذهنی کودکان مطرح کرد؛ همچنان که کودکان این مراحل را می گذرانند توانایی آنان در انجام تجربه های خلاقانه و تخیلی افزایش می یابد
وارد شدن به دنیای تخیلی نیز به نوبه خود توانایی های ادراکی آنان را افزایش می دهد و تفکر انتزاعی آنان رشد می کند
پیچیدگی این فرایند سبب می شود که تخیل در اوایل رشد به بالا ترین حد خود برسد
رشد خلاقیت و تخیل بخشی از رشد ادراکی کودکان است و همچنان که حس بینایی، شنوایی و لامسه کودکان افزایش پیدا می کند، توانایی آنان در ادراک و فهمیدن جهان افزایش پیدا می کند
از سوی دیگر تخیل و خلاقیت مستلرم باز نمایی تجربه به نحو نمادی است
مهارت های شنیدن و توجه به جزئیات که بخشی از بازنمایی های تخیلی و خلاقانه است نیز از لحاظ رشد سواد و زبان اهمیت دارد
همچنان که کاربرد زبان توسط کودکان رشد می کند بهتر می توانند افکار و عقاید خود را با دیگران در میان بگذارند
همین امر بار تخیلی آنان را بیشتر می کند (دافی، ترجمه یاسایی، 1380)

[1]–  creativity

[2]–  Amabile

[3]–  Sarkar, P
, & Chakrabarti, A

[4]–  Nguyen, L
& Shanks, G

[5]–  Santrok

[6]–  Tagore

[7]–  Kalidas

[8]–  Chambers

[9]–  Sarsani, R
M

[10]–  Treffinger, J
D

[11]– Torrance, E
P

[12]– Mahender

[13]– Cheng, V
M
Y

[14]– Vidal, R
V

[15]– Galager

[16]– Guilford, J
P

[17]– Gagne, R
M

[18]– Piaget, J