مقاله رایگان درمورد زنان مطلقه، اجرت المثل

دانلود پایان نامه

است. احتمال می‌دهد، بخاطر عمل به ظاهر که به کمتر از آن عقد نخواهد بود و آن (مهرالمثل) عوض از فقط وط است در عقد همانند شبه. و اینکه اصل بر ظاهر مقدم است وقتی با هم تعارض داشته باشد مگر در موارد نادر. و فقط عوض از وط، است در عقد یا در مواضع خاص اگر نزاع قبل از دخول باشد، مقدم داشتن قول زوج، اشتباه نیست.
اگرگفته شودکه قول زوجه در مهرالمثلی یاکمتر از آن به همراه دخول، مورد قبول است. برای مطابقت اصل و ظاهر است. زیرا اصل عدم تسمیه است(ذکر مهریه) و آن ایجاب کننده است در آن زمان. و ظاهر هم تسمیه است و عدم قبول آن قبل از آن(دخول) است. بدلیل اصالت برائت. و عدم تسمیه خوب است. آدمی اگر اختلاف آن دو در مقدار مهریه باشد بعد از توافق بر ذکر آن، قول زوج مقدم است مطلقاً. و مانند آن است. اگر آن دو در اصل مهریه اختلاف داشته باشند یا زوجه مهریه‌ای را ادعا کند که جواب دادن از طرف زوج یا وارث آن ممکن نباشد بخاطر صغیر بودن یا غایب بودن و همانند آن. همچنین است اگر آن دو در ویژگی مهریه اختلاف داشته باشند همانند خوب یا بد بودن. سالم یا شکسته بودن که قول زوج پذیرفته است به همراه سوگند. اگرچه نزاع قبل از دخول باشد یا بعد از دخول. موافق مهرالمثل باشد یا خیر. زیرا او(زوج) بدهکار است لذا قول او(زوجه) پذیرفته می‌شود همانطور که در مقدار بود. اما در تسلیم مهریه سخن زوج مقدم است چون اصل برعدم تسلیم است وزوج مشغول الذمه است. قول مشهور همین است. در قول”شیخ” زوجه بعد ازتسلیم خودش. سخن زوج مقدم است بااستناد به روایتیکه نادراست ودر مواقصه (دخول) اگر زوج آنرا انکار کند تا نصف مهریه با طلاق دادن از عهده‌اش ساقط شود. سخن زوج مقدم است بدلیل اصالت عدم آن و گفته شده سخن زوجه مقدم است به همراه خلوت تامه که هیچ مانعی برای وط، نباشد(نزدیکی) شرعاً، عقلاً و عرفاً. و این نزدیک است بخاطر عمل به ظاهر. از کسی که سالم است با زوجه خلوت کند و بخاطر اخباری که بر وجوب مهریه با خلوت تامه دلالت دارد. قول مشهور اولی است بخاطر ترجیح اصل. و حکم اختلاف ورثه‌ی آن دو یا یکی از آندو با دیگری همانند حکم قبلی است135.
ب) مهریه در صورت شرط عدم پرداخت مهر:
حضرت امام ‌خمینی(ره) در مسأله‌ی چهار تحریر الوسیله فرمودند:
“ذکر مهر در صحت عقد دائم شرط نیست پس اگر تصریح به عدم مهر کند صحیح ‏است و به این، یعنى به واقع ‏ساختن عقد بدون مهر “تفویض بضع‏” گفته مى‏شود و به زنى که مهرى در عقدش ‏ذکر نشده و مفوضه بضع، گفته‏ مى‏شود”136 اگر عقد بدون مهر واقع شود جایز است که بعد از آن به چیزى راضى ‏شوند چه به اندازه مهرالمثل یا کمتر از آن ‏و یا بیشتر از آن باشد، به عنوان مهر تعیین ‏مى‏شود و مانند این است که در عقد ذکر شده است اگر مرد مهر زن را در عقد معین ‏کند و قصدش این باشد که آن را ندهد عقد صحیح است ولى مهر را باید بدهد137. اگر طرفین خواسته باشند نکاحشان ‏بدون مهر باشد در این صورت نکاح بدون مهر شمرده مى‏شود و تنها در این صورت زن پیش ازآمیزش استحقاق گرفتن مهرالمثل را ندارد138.
ج) مهریه در صورت بطلان مهر
مهریه نقشى را که عوض‏در معاملاتى مثل بیع دارد ایفا نمى‏کند چرا که در حقوق کنونى، انسان موضوع‏ هیچ قراردادى واقع نمى‏شود و این طور نیست که زن حتما با گرفتن مهریه تن به ‏زناشویى بدهد بلکه مهر الزامى است که ‏قانون بر عهده شوهر نهاده و فرع بر اصل نکاح است لذا اگر خللى در مهریه ‏واقع شود به اصل نکاح صدمه نمى‏زند.
همان طور که در ماده 1081 آمده: اگردر عقد نکاح شرط شود که در صورت عدم تادیه‏مهر در مدت معینى، نکاح باطل خواهد بود، نکاح ومهر صحیح ولى شرط باطل است139.
مهر باید مالیت داشته باشد. اگر چیزى را که کسى ‏مالکش نمى‏شود مهر قرار دهد مانند شخص حر، یا چیزى را که مسلمان‏ مالکش نمى‏شود مانند شراب و خوک، عقد صحیح است ولى مهر باطل است و زن به آمیزش مستحق مهرالمثل مى‏شود و همچنین است در موردى که چیزى را ‏مهر قرار دهد به این اعتقاد این که سرکه ‏است ‏سپس معلوم شود که شراب است‏ یا مال دیگرى مهر قرار داده مى‏شود به اعتقاد این که مال خودش است آنگاه خلاف آن‏ معلوم شود140.
همچنین در تحریرالوسیله آمده است: اگر شخصى که مى خواهد زنى را عقد کند پدرزن را نیز در مهر شریک زن کند چیزى را معین کند براى آن زن بعنوان مهر و چیزى را هم معین کند براى پدر آن زن
آنچه بعنوان مهر معین شده ثابت است و آن دیگرى ساقط است و پدر مستحق چیزى از او نیست141.
1-6- استحقاق و عدم استحقاق مهریه در صورت عدم تعیین مهریه
اگر عقد بدون مهریه واقع شود زن قبل‏از آمیزش چیزى را مستحق نمى‏شود مگراینکه او را طلاق دهد، سپس زن استحقاق‏دارد که مرد به حسب حالش از غناو فقر و باز بودن دست و تهى بودن‏آن چیزى را دینار یا درهم یا لباس‏یا چهارپا یا غیر اینها به او بدهد و به‏این چیز، “متعه‏” گفته مى‏شود و اگر عقدقبل از دخول به چیزى غیر از طلاق فسخ‏شود، مستحق چیزى نمى‏باشد. همچنین‏است اگر یکى از آنها قبل از آمیزش‏بمیرد، اما اگر به او آمیزش نموده باشد به‏سبب آن مستحق مهرامثال خودش‏مى‏باشد142.
استحقاق مهریه و تسلیم آن در دو حالت‏بررسى مى‏شود:
1- حالتى که مهر عین معینى باشد. 2- حالتى که مهر کلى باشد.
اگر مهر عین معینى باشد، شوهروظیفه دارد آن را به زن تسلیم کند و تازمانى که به این تکلیف عمل نکرده عیب‏و نقص را ضامن است. و ضمان شوهربدین ترتیب است که هرگاه عینى مهرتلف شود او باید مثل یا قیمت مال تلف
‏شده را به زن تسلیم دارد و در صورتى که‏مهر معیوب باشد زن حق دارد یکى از این‏دو راه را انتخاب کند:
1- توافق انجام شده را فسخ کند و مهررا برگرداند و یا مثل یا قیمت آن را ازشوهر بخواهد143.
2- عین مهر را نگه دارد و تفاوت‏قیمت‏بین مهر صحیح و معیب را بعنوان‏ارش مطالبه کند، همچنین است در موردى که عیب در زمان عقد موجود نباشد ولى پیش از تسلیم به زن حادث ‏شود.
1-7- معیوب بودن مهریه قبل یا بعد از عقد نکاح
در مورد معیوب بودن صداق چندحالت قابل فرض است:
الف) عیب قبل ازعقدنکاح وجود داشته وبعدازعقدمعلومشــدهکهمهر در زمان عقد معیوب بوده است.
ب) عیب بعد از عقد نکاح و قبل ازتسلیم حادث شده است.
توضیح: اگر بعد از عقد معلوم شودکه مهر (عین معین) در زمان عقد معیوب‏بوده، شوهر ضامن عیب است و زن‏مى‏تواند قرارداد مهر را فسخ کند و مثل یاقیمت آن را دریافت دارد یا مهر را نگه داردو ارش را مطالبه کند که در چنین حالتى که‏صداق (عین معین) قبل از عقد نکاح‏معیوب بوده است اولا” زن، حق فسخ‏صداق را ندارد. ماده 1084 ق.م هم این‏حق را به او نداده است. ثانیا حق اخذ ارش‏مابه‏التفاوت صحیح و معیوب را دارد.
صاحب جواهر نیز به این نظریه که زن‏مى‏تواند قرارداد مهر را فسخ کند ومثل یا قیمت آن را دریافت دارد یاارش را بگیرد ایراداتى وارد کرده‏است.
مهریه زنان مطلقه:
در این بحث دو حالت‏باید موردبررسى قرار گیرد:
الف) قبل از آمیزش ، طلاق صورت‏گرفته و مهر تعیین شده بود.
ب) قبل از آمیزش، طلاق صورت‏گرفته ولى مهر تعیین نشده بود.
حال اگر در مورد حالت الف به‏روایات رجوع کنیم، در مى‏یابیم که مردى‏که براى زنى در عقد نکاح صداقى قرار داده‏و سپس قبل از آمیزش، او را طلاق داده‏باید نصف مهریه او را بپردازد و زن عده‏اى‏نگه نمى‏دارد و مى‏تواند همان ساعت‏ازدواج کند.
– اما حالت “ب‏” آن است که براى زن‏صداقى معین نشده است و قبل از آمیزش‏طلاق داده مى‏شود
که در این حالت مرد به‏زن متعه مى‏دهد (مهرالمتعه) و دادن متعه‏واجب است144.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   رتبه بندی، فراوانی تجمعی، سری های زمانی، ضریب همبستگی

مهریه زنان مطلقه بعد از آمیزش‏در صورت عدم تعیین صداق
اگر براى زن صداقى مشخص نشده‏باشد و آمیزش صورت گیرد و سپس زن‏طلاق داده شود، براى زن مهرالمثل قرارداده مى‏شود.
مهریه زنانى که همسرانشان فوت‏کرده‏اند
در اینجا دو مطلب قابل بررسى است‏و دو حالت قابل فرض است:
الف) قبل از آمیزش همسر فوت کرده‏و براى زن صداقى مشخص نشده باشد.
ب) قبل از آمیزش همسر فوت کرده وبراى زن صداقى مشخص شده باشد.
در مورد حالت اول که همسرقبل از آمیزش فوت مى‏کند و براى زوجه‏هم صداقى مشخص نشده است، هیچ‏چیزى براى زن نمى‏باشد و هیچ صداقى‏نمى‏گیرد ولى بر عهده‏اش عده کامله‏است.
در مورد دوم ابا عبدالله علیه السلام فرمود برای او میراث است و بر عهده‏اش عده کامل است و اگر مهر معین شده پس نصف مهر برایش می‏باشد و اگر مهری برایش فرض نشده بود پس هیچ چیزی برای زن ثابت نمی‏باشد145.
– مهر در ازدواج موقت‏یا متعه :
ذکر مهر در ازدواج موقت‏شرط است‏پس اگر اخلال به آن نماید باطل است ومعتبر است که مالیت داشته باشد چه عین‏خارجى باشد یا کلى در ذمه یا منفعت‏یاعملى باشد که براى عوض قرار دادن ‏صلاحیت داشته باشد یا حقى از حقوق‏مالى باشد مثل تحجر و مانند آن و معتبراست که با کیل یا وزن در مکیل و موزون‏و شمردن در معدود یا مشاهده یا وصفى‏که رافع جهالت‏باشد، معلوم باشد و بارضایت هم تقدیر مى‏شود، کم باشد یا زیاد146.
در فقه، نکاح منقطع اعتبار نکاح دائم‏را ندارد و بطور مکرر در کتابهاى فقهى‏آمده است‏یکى از اهداف این زناشویى‏تمتع و انتفاع است نه ایجاد نسل. شوهرتامین معاش خانواده را بر عهده ندارد ومیراث او به زن نمى‏رسد، مهرى به زن‏داده مى‏شود که عوض انتفاع مرد ازاوست. ولى با اعتقادى که امروزه نسبت‏به مقام انسانیت و حقوق او وجود دارد، نمى‏توان زنى را براى مدت معین که‏شوهر کرده است در حکم اجیر به شمارآورد پس در مقام تفسیر قانون مدنى بایدبه اراده قانونگذار کنونى و مصالح‏اجتماعى، بیش از مبناى تاریخى آن‏توجه داشت. از این رو به نکاتی در رابطه با مهر در ازدواج موقت (متعه) باید توجه داشت که اهم آنها عبارتند از:
1- در نکاح منقطع باید مهر و میزان‏آن در عقد معین شود. از این حکم چنین برمى‏آید که توافق درباره مهر و نکاح با هم‏ارتباط دارد و بطلان هر یک در دیگرى اثرمى‏گذارد. به همین جهت ماده 1095 به‏آن اشاره دارد147.
2- مهرالمتعه ویژه نکاح دائم است ودر نکاح منقطع عدم ذکر مهر موجب‏بطلان آن است و خواهیم دید که طلاق درنکاح منقطع راه ندارد148.
3- مهرالمثل نیز بطور معمول درنکاح منقطع مورد پیدا نمى‏کند زیراضرورت تعیین مهر مانع از این است که‏بعد از نزدیکى نیازى به تعیین مهرالمثل‏پیدا شود با وجود این، در هر مورد که‏نکاح باطل و زن جاهل به فساد باشد پس‏از وقوع نزدیکى زن مستحق مهرالمثل‏است149.
4- فقط در صورتى که قبل از آمیزش‏تمام مدت نکاح را ببخشد باید نصف مهررا بدهد. بنابراین اگر بعد از چند ماه شوهرباقى مدت را به زن ببخشد در صورتى که‏نزدیکى واقع نشده باشد، زن مستحق ‏نصف مهر است.
5- شرط خیار نسبت‏به مهر در نکاح‏منقطع درست نیست زیرا نفوذ آن موجب‏مى‏شود که فسخ مهر، سبب بطلان نکاح‏شود. بنابراین شرط خیار در مهر به منزله‏شرط خیار در نکاح است.
نکته: “پس از آمی
زش، تمام مهرمستقرا از آن زوجه است. لکن استقرارمالکیت زوجه در این موقع مشروط براین است که زوجه تا آخر مدت، تعهد خود را انجام دهد. اگر تخلف کند به همان ‏نسبت، شوهر مى‏تواند از مهر او کسر کند(البته ایام حیض مستثنى مى‏شود).
درنکاح منقطع، سپرى شدن مدت‏نکاح قبل از آمیزش، موجب سقوط مهر-کلا یا بعضا- نمى‏شود زیرا این نکاح درحکم عقد معوض مالى است. اگر زوج ازحق خود بهره نبرد، دلیل سقوط حق‏زوجه نمى‏شود.
1-8- نکات مختلفى درباره مهر
شغار و مهریه
ازدواج “شغار” باطل است و آن‏عبارت است از اینکه دو زن با دو مرد بنابراینکه مهر یکى از آنها ازدواج دیگرى‏باشد، ازدواج نمایند و بین آنها مهرى غیراز دو ازدواج نباشد – مثل اینکه یکى از دومرد به دیگرى بگوید: “زن تو قرار دادم‏دخترخود یا خواهر خود را بنابراینکه‏دختر یا خواهرت را به من تزویج‏نمایى‏وصداق هر یک از آنها ازدواج دیگرى‏است‏” و دیگرى مى‏گوید: “قبول کردم. وزوجه تو قرار دادم دختر یا خواهر خود رااین چنین‏” و اما اگر یکى از آنها به مهرمعلومى تزویج نماید و بر او شرط کند که‏دیگرى به مهر معلومى به ازدواج او دربیاید هر دو عقد صحیح مى‏باشند وهمچنین است که اگر شرط کند دیگرى رابه ازدواج او در بیاورد و اصلا مهر را ذکرنمى‏کند مثل اینکه مى‏گوید:
“زوجه توقراردادم دختر خودم را بنابر اینکه دخترت را به من تزویج نمایى، پس مى‏گوید: قبول کردم و زوجه تو قراردادم دختر خود را. پس هر دو عقد صحیح‏مى‏باشد و هر کدام مستحق مهرالمثل ‏مى‏باشند.
رجوع به مهر:
کسى که تدلیس او موجب رجوع به‏مهر بر اوست، همان کسى است که تزویج‏به او استناد دارد از ولى شرعى یا عرفى‏او، مانند پدر و جد و مادر و برادر بزرگ وعمو و دایى‏اش، از کسانى که فقط با راى‏او و در عرف و عادت به آنها رجوع و درآنچه مربوط به زن است‏به آنها اعتمادمى‏شود. بلکه بعید نیست کسى که نزد هردو طرف در رفت و آمد است و در ایجادوسایل ائتلاف بین آنها تلاش مى‏کند به‏کسى که ذکر شده، ملحق مى‏شود.
افزایش بهاى مهر:
ممکن است در فاصله بین عقد وطلاق، ارزش مهر افزایش یافته باشد.این افزایش قیمت‏به چند دلیل‏مى‏تواند باشد:
1- گاهى ناشى از عمل زن‏است که زن مستحق افزایش (نصف)مى‏باشد.
2- گاهى ناشى از بالا رفتن سطح‏قیمتها در بازار است و ناشى از عمل‏نیست. لذا زن هیچگونه حقى در افزایش‏ندارد.
3- گاهى افزایش قیمت ناشى از این‏است که زن، مال معینى بدان افزوده است‏چنانکه در زمین درخت کاشته یا ساختمان بنا کرده است که در این حالت‏شوهر در اموال افزوده حقى ندارد. شوهر نمى‏تواند زن را به کندن درخت‏ یا خراب‏کردن بنا، مجبور کند زیرا تصرف زن‏در مهر، تصرف مالکانه و با اجازه قانون‏بوده است و زن در حکم غاصب نیست‏لیکن شوهر مى‏تواند براى بقاى اموال‏زن روى زمین خود، از او اجرت مطالبه‏کند و زن باید به او اجرت المثل‏بدهد150.
مهر در وطى به شبهه:
وطى به شبهه عبارت از آمیزشى‏است‏بین زن و مرد که به تصور وجودرابطه زوجیت‏به عمل مى‏آید و حال آنکه‏رابطه زوجیت موجود نمى‏باشد، خواه‏جهل آنان نسبت‏به موضوع باشد مانندآنکه کسى با زنى ازدواج کند و نزدیکى‏نماید و سپس معلوم گردد که خواهررضاعى، زن اوست و یا آنکه جهل آنان‏نسبت‏به حکم باشد مانند آنکه کسى‏بدون دانستن حکم قانونى به بطلان نکاح،با زنى که قبلا در زمان شوهرداریش با اونزدیکى نموده باشد، پس از انحلال

دیدگاهتان را بنویسید