مقاله رایگان درمورد پردازش اطلاعات

که اندیشیدن را تسهیل نمایند ؛ توانایی درک هیجان و دانش هیجانی ؛ توانایی نظم دادن به هیجانها به منظور پیشبرد رشد هیجانی و عقلی توصیف شده است.
مفهوم هوش هیجانی موجب رشد ناگهانی توجه به تحقیق و بررسی در زمینه کنش وری مغز به ویژه در مورد نقش محوری بخش هیجانی مغز در پردازش اطلاعات و سطح جدیدی از تحقیقات در زمینه ارتباط های بین هوش هیجانی و اجتماعی و دستاوردهای آموزشی نظیر یادگیری ، تحول شناختی ، اولیای مدرسه و موفقیت های شغلی را مطرح کرد . (ویر76 ، 2000 )
اگر چه استفاده از این اصطلاح ، این حوزه را با مباحث فیزیولوژی مغز ، تحول عصب شناسی و سبک های یادگیری مرتب می کند اما معانی ضمنی انتظارات علمی ایجاد شده با واژه ” هوش ” ، مجادلات و چالش های فراوانی را بر انگیخته است . برای مثال در میان روان شناسان اختلاف نظر هست که آیا ” هوش هیجانی ” و ” هوش اجتماعی ” واقعاَ به معنای دقیق کلمه وجو دارند ؟ این مجادلات می تواند اعتبار تمام پژوهش هایی را که در زمینه گسترش هیجانی و اجتماعی انجام شده متزلزل سازند. در صورت استفاده یا عدم استفاده از اصطلاح ” هوش ” و با تمام انرژی و منابعی که صرف مطالعه و گسترش قابلیت های هیجانی و اجتماعی می شود این واژه ، بیانگر امری نسبتاَ ثابت و فطری و غیر آموزش پذیر است.. (ویر ، 2000 )
19-2-2- توانش هیجانی
سارنی77(2000 ) مهارت های مربوط به توانش هیجانی را چنین بر شمرده است :
1. آگاهی از حالت هیجانی خود با در نظر گرفتن این احتمال که یک نفر هیجانهای چند گانه ای را حتی در سطوح رشد یافتگی بیشتر تجربه می کند ، آگاهی از اینکه فرد ممکن است نسبت به احساس های خود به دلیل پویاییهای نا هوشیار یا فقدان توجه انتخابی ، ناهوشیار باشد.
2. مهارت در متمایز کردن هیجانهای دیگران بر اساس نشانه های بیانی و موقعیتی که واجد درجاتی از اجماع فرهنگی درباره معنای هیجان هاست.
3. مهارت در کاربرد واژگان هیجانی و اصطلاحات معمول در فرد ، فرهنگ فرد ودر سطوح رشد یافته تر ، مهارت در کسب پاسخهای فرهنگی که هیجان را با نقش های اجتماعی مرتبط می سازد.
4. ظرفیت همدلی و همدردی با تجارب هیجانی دیگر.
5. مهارت در فهم حالت هیجانی درون که با بیان بیرونی مطابقت ندارد هم در خود و هم در دیگران و در سطوح رشد یافته تر فهمیدن رفتار بیان هیجانی خود که ممکن است دیگری را تحت تأثیر قرار دهد .
6. مهارت در مقابله سازش یافته با هیجانهای نفرت انگیز و اندوهبار با استفاده از راهبردهای خود نظم دهی ( نظیر تنیدگی شدید ) که شدت یا مدت چنین حالتهای هیجانی را بهبود می بخشد.
7. آگاهی از اینکه بخشی از ساختار یا ماهیت ارتباط ها به وسیله درجه بی واسطه بودن یا واقعی بودن بیان هیجانی توسط درجه و توازن درون ارتباط به نمایش در می آید. بدین معنی که صحت هیجانی که تا حدی توسط شراکت رشد یافته یا متقابل هیجانهای واقعی تعریف می شود درحالی که رابطه والد – کودک ممکن است شراکت نامتوازنی از هیجانهای واقعی باشد .
8. گنجایش برای خودکارآمدی هیجانی :خود کار آمدی هیجانی به این معنی است که یک فرد تجربه هیجانی خود را چه به صورت منحصر به فرد و غیر عادی و جه بر طبق قرار دادهای فرهنگی می پذیرد و این پذیرش در پیوند با باورهای فرد در مورد تعادل هیجانی قرار می گیرد.
گفتنی است به رغم آنکه سواد هیجانی و هوش هیجانی در قالب توانش هایی خاص بیشتر قابل آموزش و دستیابی اند اما مجزا در نظر گرفتن این توانش ها می تواند موجب فروپاشی یک مفهوم کل نگر شود.از سوی دیگر اصطلاحاتی مانند ” سواد ” ، ” هوش ” و ” یادگیری ” بر افراد و استعدادهای آنها متمرکزند نه بر بافت پیرامون وتعیین کننده های زیربنایی توانش هیجانی – اجتماعی و بهزیستی .

20-2-2- روی آوردهای نظری
کوهن78(1970 ) می گوید تلاش دانشمندان برای مواجه ای نظام یافته با داده ها با توجه به نظریه های پذیرفته شده پیشین منجر به ایجاد پارادایم های تحقیقاتی متمایز می شود. هر یک از این پارادایم ها واجد پیشینه ، روش و فرضیه های خاص خود هستندوپارادایم هوش هیجانی نیز از این قاعده مستثنی نیست . بر اساس نظریه کوهن ، چنین پارادایم علمی به موضوعی برای تصریح بیشتر و مفصل بندی دقیق تر تحت شرایط جدید و دشوارتر بدل می گردد و دارای چند ویژگی است.
* برانگیختن بیانه های رقیبان
* گرایش به آزمایش هر چیز
* ابراز صریح نارضایتیها
* به بحث گذاشتن فلسفه و بنیاد موضوع
بحث و مجادله و تلاش های تحقیقاتی اخیر در زمینه هوش هیجانی نیز دقیقاَ واجد چنین مشخصاتی است.بنابراین طبق معیار کوهن به نظر می رسد الگوی هوش هیجانی به چنین درجه ای از تکامل دست یافته است.
درست نظیر آنچه در گستره هوش هیجانی از سال 1990 به بعد رخ داد- سالی که نخستین بیانیه رسمی نظریه هوش هیجانی توسط سالووی و مایر مطرح شد- پارادایم به موازات تکامل خود ، نظریه های ویژه ای را نیز در چارچوب خودپرورش دادند. (گلمن، 2001 )
امرلینگ و گلمن79 (2003 ) تصریح می کنند که همه اشکال جدید یک نظریه – مانند نظریه اصلی ، لازم است با آزمون پوپر مطابقت داشته باشند.
* یک نظریه جدید باید قابلیت بیشتری برای تبیین پدیده ها نسبت به نظریه های دیگر داشته باشد یا بتواند پدیده ها را به گونه ای متفاوت از نظریه های دیگر توجیه کند.
* هر نظریه جدید باید فرضیه آزمون پذیری را مطرح کند تا بتوان از آن طریق نظریه جدید را با دیگر نظریه ها مقایسه کرد.
* اگر نظریه مزبور از بوته آزمون های دقیق برای سنجش روایی آن سربلند بیرون بیاید باید ب
ه کاربرد آن پرداخت تا مشخص شود که آیا چنین نظریه ای بدون برانگیختن نتایج متناقض می تواند به کار رود؟
آیا این نظریه می تواند در دست یافتن به برخی از اهداف مفید ما را یاری دهد ؟ آیا نظریه مذکور واقعاَ مورد نیاز است ؟
گذار موفقیت آمیز از چنین آزمون هایی است که امکان مقایسه ی نظریه با نظری های رقیب را فراهم می آورد و به این پرسش پاسخ می دهد که آیا نظریه حاضر ، ناظر بر جایگزینی یا بسط نظریه های موجود است؟
21-2-2- پارادایم هوش هیجانی
پارادایم هوش هیجانی خود شامل چند نظریه است ( بار- اُن80،2000 ، گلمن81، 2001) . هر نظریه به منظور درک بهتر و شرح جامع تر مهارت ها ، رگه ها و توانایی های مرتبط با هوش هیجانی و اجتماعی ارائه شده است. (امرلنیگ و گلمن،82 2003 ) با اشاره به موضع گیری های گوناگون به این نکته اشاره کرده اند در حالی که برخی معتقدند هدف تحقیقات باید شناسایی و تعریف یک چارچوب نظری واحد باشد تا بتوان آن را نسخه صحیح و بی نقص هوش هیجانی به شمار آورد.
دیدگاه دیگر تأکید می کند که ارائه نظریه های چند گانه اغلب وجود بیشتری از سازه های روان شناختی پیچیده را نمایان می سازند.
این مؤلفان خاطر نشان می سازند که وجود دیدگاه های نظری مختلف در پارادایم هوش هیجانی نه تنها نقطه ضعفی برای آن محسوب نمی شود بلکه به عکس خود نقطه قوت این پارادایم است.این نوع نظریه پردازی تناوبی تنها مختص بررسی هوش هیجانی نیست و از اعتبار آن نکاسته است.
با آنکه همه این نظریه ها به مساله هوش هیجانی پرداخته اند وارسی دقیق آنان در طول زمان ناظر بر تفاوت فاحش آنها در زبان ویژه ای است که برای توضیح و نامگذاری نظریه و سازه های آن اتخاذ کرده اند ( گلمن ، 2001 ) در حالی که هر نظریه متشکل از مجموعه منحصر به فردی از سازه هاست که بر موضع گیری نظریه پرداز آن دلالت دارد اما همه آنها هدف مشترکی را دنبال می کنند که عبارت از درک و سنجش توانایی ها و رگه هایی است که به شناخت و ساماندهی هیجانها مربوط می شود. ( گلمن ، 2001)
ساروچی83 ، چان و گاپیوتی (2000 ) معتقدند اگر چه تعاریف مطرح شده در ارتباط با هوش هیجانی بسیار متفاوتند اما به نظر می رسد این تعاریف بیشتر مکمل یکدیگرند تا اینکه در تضاد با هم باشند. تمام نظریه های مربوط به پارادایم هوش هیجانی به منظور پیش بینی و افزایش اثر بخشی شخصی در جستجوی این نکته اند که افراد چگونه هیجان های خود را درک می کنند ، می فهمند به کار می بندند و مهارت پیدا می کنند.
آگاهی از منشاء و خاستگاه هر یک از این نظریه ها ما را به درک این حقیقت رهنمون می سازد ، که چرا سازه ها و روش های به کار رفته برای سنجش این ویژگی ها در بین نظریه های اصلی متفاوتند. بر این اساس چنانچه دئلو ویچ84و هیگز (2000 ) اظهار داشته اند نامهای متفاوتی به هوش هیجانی داده شده که بخشی از علت اجتناب محققان از اتفاق نظر در مورد تعریفی با شمول وسیع را تبیین می کند:
هوش هیجانی ( گلمن 1996 ، سالووی و مایر85 ، 1990 ) بهره هیجانی (بار – اُن86 2000؛ گلمن 1996) ؛ هوشهای شخصی (گاردنر87 ، 1983 ).
22-2-2- الگوهای هوش هیجانی
تحقیق در گستره هوش هیجانی در دو شاهراه اصلی در جریان است. (مایر88، 1993 )
الف) الگوهای آمیخته، توانش صلاحیت اجتماعی که در آن هوش هیجانی با دیگر مهارت ها و خصیصه ها در هم آمیخته شده اند.
ب) الگوهای توانایی ، که در آن هوش هیجانی به منزله هوش به انضمام هیجان است. شایان ذکر است که به سبب کثرت تالیفات و تحقیقالت در این زمینه ، الگوها و ابزارهای دیگری نیز در این خصوص وجود دارند اما عموماَ آثار بار-اُن ، مایر و سالووی و همکارانشان به دلیل غنا و سازمان یافتگی در میان الگوهای در دسترس ، واجد سوگیری هایی فنی و منحصر به فرد هستند.به گونه ای که اثر بار-اُن89 (1997-2000 ) و مرجع نخستین آن ، تالیفات گلمن90 (1995 ،1998 ) منعکس کننده الگوهای آمیخته و آثار سالووی ، مایر و کارسو91 (2002 ) تبلور یافته الگوی توانایی اند.
در این بخش پیش از توصیف این دو الگو ( شامل تعاریف ، مقایسه ها و نقاط ضعف و قوت آنها ) به تصریحی که برخی از مولفان ( مانند پتریدز92 و فارنهام ، 2001 ) در متمایز ساختن این دو الگو از یکدیگر داشده اند می پردازیم.
1-21-2-2- هوش هیجانی مبتنی بر رگه و توانش
محققان و نظریه پردازان در شتاب برای ایجاد مقیاس ها یا اندازه گیری این سازه از تفاوت بنیادینی که بین کارآمدی بیشینه در مقابل کارآمدی متداول قرار داشت چشم پوشی کردند.( اکرمن و هگستد ، 1997 ؛ کرونباخ ، 1949 ، هافستی ،2000 ، نقل از پتریندز و فارنهام ،2001).
بنابراین در حالی که برخی از محققان ، به طراحی و استفاده از پرسشنامه های خود سنجی پرداختند. عده ای نیز آزمون های کارآمدی بهینه درهوش هیجانی را طراحی کردند. در هر حال فرض هر دو گروه این بود که همان سازه را عملیاتی می کنند. اما نکته در خور توجه آنکه ، این موضوع به اغتشاش مفهومی و گرد آمدن انبوهی از یافته ها منجر شد که معارض به نظر می رسند.(پتریندز و فارنهام،2001 )
شیوه ای که متغیر های تفاوت های فردی اندازه گیری می شد ( خود سنجی در مقابل کار آمدی بهینه ) اثری مستقیم بر عملیاتی کردن آنها داشت. پتریدز و فارنهام (2001 ) با درک این واقعیت، هوش هیجانی مبتنی بر رگه ( یا خودکارآمدی هیجانی) و هوش هیجانی میتنی بر توانایی ( یا توانایی شناختی – هیجانی را از هم متمایز کردند.
* هوش هیجانی به عنوان رگه ( یا خود کارآمدی هیجانی ): به دسته ای از گرایش های رفتاری و ادراک های خویشتن مرتبط با توانایی فرد برای متمایز ، پردازش و استفاده از اطلاع
ات هیجانی اشاره دارد و متشکل از گرایش های گوناگون برخاسته از شخصیت نظیر همدلی ، برانگیختگی و جرات ورزی ، همچنین عناصری از هوش شخصی (گاردنر93 ، 1983 ) است.
* هوش هیجانی به منزله توانایی ( یا توانایی شناختی – هیجانی ): به توانش واقعی فرد برای تمایز، و استفاده از اطلاعات هیجانی می پردازند.
درک این موضوع که هوش هیجانی به منزله یک رگه و یا یک توانایی دو سازه متفاوت است از اهمیت بسیاری برخوردار است. هوش هیجانی به عنوان رگه از طریق پرسشنامه های خود سنجی اندازه گیری می شودو به حیطه شخصیت تعلق دارد . حال آنکه هوش هیجانی به منزله توانایی از آزمونهای کارآمدی بهینه با پاسخ های درست و نادرست سود جسته و بدین ترتیب اساساَ به حوزه توانایی شناختی تعلق می یابد.
این تمایز از نقطه نظر عملیاتی سازی سازه هوش هیجانی و متعاقباَ نظریه ها و

دیدگاهتان را بنویسید