منابع و ماخذ مقاله مواد مخدر، عوامل اجتماعی، خانواده ها، مصرف مواد

سوءظن ها شدت بیشتری می یابند؛ اما آنچه مایه نگرانی است انواع بیمارگونه سوء ظن های زناشویی است به این ترتیب که پیش از ازدواج، فرد به طور کلی دچار نوع اختلال روانی بود، که بدبینی و بدگمانی جزء عمده آن را تشکیل می دهد و اکنون پس از ازدواج این بدگمانی به سوی همسرش نیز گسترش یافته است و یا اینکه فرد پیش از ازدواج دچار بدگمانی نبوده است اما پس از آغاز زندگی مشترک بنا به علل محیطی از جمله رفتار همسر و یا مشکلاتی که خود او بعدها مبتلا شده است نسبت به همسرش هم بدگمان شده است که در این دو نوع سوء ظن ها یعنی در اختلال هزیانی واسکیزوفرنیای پارانوئید هر دو بیمار دچار روان پریشی هستند و بدون هیچ دلیلی وی اعتماد کامل دارد که شوهرش یا زنش با او خیانت می کند و اینگونه بیماران امکان دارد که برای گرفتن اعتراف از همسر خود به روشهای خشونت آمیز متوسل شود و او را برای انتقام به قتل می رساند و گاهی نیز فرزندان خود را با این گمان که فرزندان او نیستند مورد شکنجه قرار می دهد و یا به قتل می رساند درواقع بیشتر پرونده های قتل همسر به علت سوء ظن توسط بیماران روان پریش صورت می گیرد؛اما درموردوضعیت های اکتسابی باید گفت با فردی روبرو هستیم که در ابتدا بیماری روانی و یا اختلال شخصیتی نداشته است اما بعدها در اثر عوامل گوناگون دچار تردید می شود که همسرش به او خیانت می کند.
بیشتر این سوءظن ها باعث درگیری و دعواهای خانوادگی شده و همین امر می تواند از لحاظ روحی و روانی به خشونت و قتل بیانجامد و حتی این پدیده می تواند در رشد و تربیت فرزندان نیز تاثیر سویی داشته باشد و در آینده نیز آنها از رفتار والدین خود الگوبرداری کرده و راه آنها را ادامه دهند.
افرادی که مبتلا به اختلال شخصیتی پارانوئیدو یا گرفتار اختلال هزیانی و اسکیزوفرینااز نوع پارانوئید هستند؛امکان دارد که به همسر خود نیز بدون هیچ دلیلی بدگمان شوند که در این صورت یا برای بدگمانی خود هیچ دلیلی ندارند اما به این باور رسیده اند که همسرشان به آنها خیانت می کند و یا اینکه مسائل جزئی و نامربوطی را به عنوان دلیل خیانت همسر ذکر می کنند و به طرق مختلف باعث آزار و اذیت او می شود و گاهی اوقات که دارای این سوءظن هستندکه مبادا همسرشان با مرد دیگری ارتباط برقرار کرده است که از وسایل خشن مانند اسلحه برای گرفتن اعتراف یاانتقام جویی استفاده نموده و با توسل به خشونت بعضاً مرتکب قتل همسر و فرزندان خود نیز می شوند.۱۶۴
بند دوم: عوامل اکتسابی
از جمله اختلالات و مشکلات دیگری که با خشونت علیه زنها رابطه ی مستقیم دارد و اکتسابی نیز می باشد سوء مصرف مواد و اعتیاد می باشد. در واقع اعتیاد یکی از عوامل بسیار مهمی است که خشونت علیه زنها را تشدید می کند. برخی تحقیقات نشان می دهند که علت خشونت مردان معتاد علیه زنهایشان محدودیت های شدید و برخی از کنترل های سخت بر رفتارهای آنها می باشد.واینکه عملکرد خانواده های معتادین بسیار پایین تر از خانواده های عادی می باشد علت اینکه مصرف مواد مخدر و الکل موجب ایجاد خشونت نسبت به خانواده ها و به خصوص همسر می شود عبارتند از:
– مصرف برخی مواد و داروها مانند آمفتامین ها و غیره که موجب خشونت و رفتارهای پرخاشگرانه می شوند.
– مصرف الکل با اشکال مختلف خشونت همبستگی دارد.
– اعمال خشونت های مالی و اقتصادی جهت تهیه مواد مخدر.
کانون اصلی فشارهای حاصل از اعتیاد مردان متاهل، همسر و فرزندان آنها هستند، لذا این مقدمه ای است برای اینکه فرد معتاد برای خلاصی از این وضعیت از خشونت استفاده کند.۱۶۵
الف- اعتیاد به الکل
الکلیسم،یکی از نابهنجاریهایی است که تاثیرات منفی و مخربی را در عرصه های فردی، خانوادگی و اجتماعی را به همراه دارد.بدین لحاظ نهاد خانواده، به عنوان مهمترین نقطه آسیب پذیر این انحراف در زنان،به عنوان اولین قربانیان این کجروی اجتماعی محسوب می شوند به گونه ای که می توان مِیخوارگی مردان را جرمی علیه زنان تلقی کرده.
آسیب های مِیخوارگی فقط به جسم و روان فرد منحصر نمی گردد. بلکه حیات خانواده و اجتماع را تهدید کرده و مشکلات هنجاری بسیاری را در روابط اعضای خانواده و جامعه ایجاد می کند. آسیب های خانوادگی ناشی از مصرف الکل بر روابط زوجین شامل ۱- اختلال در تنظیم روابط جنسی ۲- خشونت علیه همسر ۳- دلسردی از نقش همسری و مادری ۴- تنزل پایگاه اجتماعی زن می باشد.۱۶۶
شماری از مطالعاتی که در مورد خشونت علیه زنان انجام شده است نقش مصرف الکل را در بروز رفتارهای خشونت آمیز موردمداقه قرار داده اند.۱۶۷در چند سال اخیر، مشخص شده است که بیشتر رفتارهای خشونت آمیز علیه زنان براساس رفتارهای خارج از کنترلی است که از مصرف الکل ناشی می شوند.۱۶۸ لذا در برنامه های مداخله ای که طی آن، افراد برای چندین مدت مصرف الکل را قطع کرده اند، کاهش معنی داری و خشونت آنها علیه همسران شان مشاهده شده است.۱۶۹
اعتیاد به الکل باعث می شود که شخصیت افراد معتاد استحاله شود آنها اعتماد به نفس خود را از دست می دهند، لذا اقدام به اعمال خشونت علیه خانواده و به خصوص همسران شان می کنند.۱۷۰ شماری از مطالعات دیگر نشان می دهند که مردان معتاد به علت محدودیت های شدید و برخی از کنترلهای سختی که بر رفتارهای آنها اعمال می شود مرتکب خشونت علیه خانواده می شوند.۱۷۱ به خصوص که عملکرد خانواده معتادین بسیار پایین تر از خانواده های عادی می باشد؛ لذا فرد معتاد برای خلاصی ازاین وضعیت از خشونت استفاده می کند.۱۷۲ از این رو طی فرصت هایی که برای درمان یا بازتوانی فرد معتاد پیش می آید و فرد معتاد از مصرف مواد فاصله می گیرد میزان خشونت وی علیه همسرش کاهش قابل ملاحظه ای پیدا میکند.۱۷۳از بین بردن روابط صمیمی خانوادگی، وضعیت معیشتی و بیکاری فرد معتاد نیز موجب ایجاد خصومت، پرخاشگری و همسرآزاری می شود.۱۷۴
افزون بر خشونت و پرخاشگری که در بین همسران افراد معتاد امری شایع است، سایر اختلالات روانی و رفتاری در بین همسران افراد معتاد نیز بیش از افراد غیر معتاد است. در توجیه این مسئله می توان تکانشی بودن، عدم برنامه ریزی و رفع آنی مشکلات از جانب معتادان را نام برد،۱۷۵ سبک های مقابله ای معتادان در مقایسه با غیر معتادان نیز از مهمترین عوامل تکانشی بودن آنها و هیجانی عمل کردن آنها است. چون افراد معتاد بیش از افراد غیر معتاد از سبک مقابله ای هیجان مدارانه و تکانشی استفاده می کنند، لذا جهت گیی عقلانی و کارآمدی نسبت به مشکلات و مسائل ندارند و غالباً در برخورد با مشکلات و افراد از شیوه های ناکارآمد و اغلب پرخاشگرانه استفاده می کنند.۱۷۶
ب- اعتیاد به مواد مخدر
زن به عنوان یک موجود عاطفی و حساس و ضعیف از لحاظ جسمانی همیشه مورد تاخت و تاز نیروی مخالف خویش قرار گرفته است و آسیب های جدی و غیر قابل جبرانی را متحمل شده است و بدتر و دردناک تر اینکه نیروی مخالف او یک بیمار معتاد به مواد مخدر باشد با توجه به رشد اعتیاد در بین خانواده ها همسران معتادان و مادران و فرزندان آنها مورد خشونت های ناشی از اعتیاد قرار می گیرند ودر این میان قربانیان پشت صحنه اعتیاد می شوند.اعتیادرا به عنوان یک بیماری نه مشکل اخلاقی تا حدودی پذیرفته اند اما آیا بازتاب اعتیاد همان ضرور و زیان های ناشی از یک بیماری است یا چیزی فراتر از آن تا شعاع دورتراز خود معتاد،رادر گیر عواقب وحشتناک آن می نماید. خشونت یکی از جرایمی است که در خانواده های معتادان همه روزه صورت می گیرد و زنان بیشترین بزه دیدگان آن هستند.
خشونت علیه زنان با هر نوع عمل خشنی می تواند باشد که باعث آسیب های جسمی و روانی می گردد. بالا گرفتن بیماری فرد معتاد، مشکل تهیه مواد مخدر مصرفی، بدهکاری، عدم تعادل روحی و روانی او همگی دست به دست هم می دهند و معتاد را آماده انجام خشونت علیه زنان خانواده می نماید.
مصرف مواد مخدر و به خصوص مواد مخدر صنعتی از جمله کراک و شیشه (کریستال) آثار بسیار شدیدی بر روح و روان مصرف کننده می گذارد و تمام اعمال مغز او را تحت تاثیر خود قرار می دهد و آشفتگی ذهنی را برای وی به همراه دارد و منجر به اعمال رفتارهای پرخاشگرانه می شود. یکی از آثار بلند مدت و بسیار زیان آور این مواد توهم زایی آن است که زنان بیگناه دراین میان هستند.هر بار مصرف مساوی است با بروز رفتارهای خصمانه و غیر عادی علیه زنان که توام با سوء ظن می باشد که حالات رفتار پارانوئید را تداعی می کند. روانپریشی معتادان ارتباط زنان خانواده را از دنیای بیرون قطع می کند و روز به روز این خشونت ها وسیع و وسیع تر می شود. خشونتی که از سوی مرد معتاد به همسرش اعمال می شود می تواند بصورت فیزیکی مانند بستن و زندانی کردن، کشیدن مو، لگدومشت زدن و … یا بصورت روانی مانند اجبار زن به مصرف مواد مخدر، سرقت، روسپیگری، تکدی گری و … باشد.وکمترین عارضه اجتماعی اعتیاد در زنان متلاشی شدن خانواده است.
نوع دیگر خشونت شخص معتاد خشونت جنسی می باشد که ضعف جسمانی و قوای جنسی آنها را آزار می دهد و به دلیل عدم آگاهی از اعتیاد و عوارض آن زنان خویش را به بی مبالاتی در مسائل ناموسی محکوم می کنند و به آنها آزار می رسانند. ایجاد ناتوانی های جنسی، بی علاقه گی به روابط جنسی دلایلی هستند که ناخودآگاه فرد معتاد را وادار به اعمال خشونت می نماید.
وازدیگر خشونت هایی که در خانواده معتادان به چشم می خورد مجبور کردن زن به سقط جنین می باشد، شیوع بیماری ایدز و هپاتیت، جرایم اخلاقی همسران مردان معتاد برای فرار از فقر و یا روی آوردن به تکدی گری.۱۷۷
مبحث دوم: عوامل اجتماعی (بیرونی)
عوامل اجتماعی چه در خانواده که کوچکترین محیط اجتماعی است مثل ازدواج اجباری، محیط خانواده و زنده به گور کردن دختران و … و چه عوامل اجتماعی درون جامعه مثل آداب و رسوم و عدم آگاهی زنان از حقوق خود و …. و نیز عوامل فرهنگی، اقتصادی و حقوقی بر خشونت خانگی موثر است. نگاه یک فرهنگ به خانواده، زن و خشونت، بر افرادی که در آن جامعه زندگی می کنند تاثیر گذار است. ساختار اجتماعی یک جامعه، قوانین حاکم بر آن، وضعیت اقتصادی و عقاید و باورهای عمومی مردم همه از اموری هستند که در سطح کلان می توانند به تبیین خشونت علیه زن کمک کند. اکنون در ذیل به بررسی عوامل اجتماعی شخصی و عوامل اجتماعی عمومی که در خشونت علیه زن نقش دارد می پردازیم.۱۷۸
گفتار اول: عوامل اجتماعی شخصی
عوامل اجتماعی شخصی که بیشتر به محیط خصوصی و خانوادگی بر میگردد و عموماً میان افرادی ایجاد خشونت میکند که به سبب صمیمیت، ارتباط خونی یا قانونی به یکدیگر پیوند خورده اند.
به علت بی توجهی به ساختار

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   پایان نامه ارشد رایگان درموردمدیریت دانش، زنجیره تأمین، فناوری اطلاعات، دانش ضمنی

دیدگاهتان را بنویسید