نظریه هایی در باب هوش هیجانی

نظریه هایی در باب هوش

   تا دهه 1960 پژوهش در باب هوش در استیلای رویکرد «عاملی» قرار داشت. لیکن همگام با رشد و گسترش روان شناسی شناختی و تأکید آن بر الگوهای پردازش اطلاعات رویکرد تازه ای در این زمینه سر بر زد.

2-12-1- نظریه هوش چندگانه گاردنر[1]

   گاردنر تلاش می کند برای نقش های گوناگون مردمان در فرهنگ های گوناگون تبیینی به دست دهد. او معتقد است که این گوناگونی را با فقط یک هوش زیر بنایی نمی توان تبیین کرد بلکه حداقل هفت نوع هوش می تواند وجود داشته باشد که عبارتند از:

1 – هوش زبانی: استعداد سخن گفتن در کنار ساز و کارهای آواشناسی (صدای سخن)،‌ نحو (دستور زبان)، ‌معنا شناسی (معنا) و منظور شناسی[2] (تلویحات و کاربردهای زبان در موقعیت های گوناگون).

2 – هوش موسیقیایی: توان آفرینش، انتقال و درک معانی حاصل از اصوات همراه با ساز و کارهای مختص زیر و بمی، ‌ضرب آهنگ و طنین.

3 – هوش منطقی- ریاضیاتی: توان کاربرد و دریافت روابط فارغ از اشیا و اعمال به معنای اشتغال به تفکر انتزاعی.

4 – هوش فضایی: توان دریافت اطلاعات دیداری یا فضایی، ‌تغییر آن ها، و بازآفرینی تصویرهای دیداری بدون ارجاع به محرک اصلی. شامل توان تصویر سازی سه بعدی و حرکت دادن و چرخاندن آن تصویر.

5 – هوش تنی- حرکتی: توان به کاربردن همه بخش های بدن برای حل مسأله یا گره گشایی موقعیتی.

6 – هوش درون فردی: توان تمییز احساسات،‌ منظورها و انگیزه های خویش.

7 – هوش میان فردی: توان بازشناسی و تمییز احساسات و باورها و منظورهای مردم.

2-12-2- نظریه هوش و رشد شناختی آندرسن

   آندرسن درصدد تبیین جنبه های گوناگون هوش است، ‌نه فقط موضوع تفاوت های فردی بلکه چگونگی افزایش توان های شناختی بر اثر رشد،‌ عملکرد توان های اختصاصی و همچنین وجود توان های همگانی و یکسان در بین مردم،‌ نظیر دیدن اشیا در سه بعد، ‌بنابراین برای تبیین این جنبه ها به وجود ساز و کار پردازشی زیر بنایی معادل هوشی عمومی (g) اسپیرمن،‌ همراه با پردازشگرهای ویژه ای که با تفکر گزاره‌یی و عملکردهای دیداری و فضایی سر و کار دارند قائل می شود. وجود توان های همگانی همسان را با مفهوم «دستگاه های مستقل» که عملکردشان در گرو پدیده رسش است تبیین می کنند.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   چه عواملی بر کیفیت رانندگی افراد تاثیر میگذارد؟

2-12-3- نظریه سه وجهی اشترنبرگ[3]

   نظریه سه وجهی اشترنبرگ براین باور بنا شده که نظریه های پیشین نه نادرست بلکه ناقص و ناکامل است. همه خرده نظریه در آن مطرح می شود؛ نظریه مؤلفه ای (ناظر به ساز و کارهای پردازشگری درونی). خرده نظریه تجربه نگر (تجربه شخص با هر تکلیف و موقعیت) و خرده نظریه بافت نگر (رابطه بین محیط خارجی و هوش شخص).

2-12-4- نظریه زیست بوم شناختی سوسی

   استفن سوسی[4] (1990) تلاش کرده ضمن بنا کردن نظریه خود بر پایه نظریه اشترنبرگ و نشان دادن نارسایی های آن، ‌از طریق تکیه بیشتر بر بافت و تأثیر آن بر حل مسأله، نارسایی ها را از بین ببرد.

پیشنهاد سوسی این است که به جای فقط یک هوش زیر بنایی یا g، «استعداد های شناختی چند گانه» دست اندرکار هستند که بنیاد زیستی دارند و برای فرایندهای ذهنی حد و مرز تعیین می کنند. سوسی بافت را برای تحقق توان های شناختی ضروری می داند. منظورش از «بافت»، زمینه های اطلاعات و همچنین عواملی از قبیل شخصیت،‌ انگیزش و آموزش است. بافت ها ممکن است ذهنی، ‌اجتماعی یا جسمانی و فیزیکی باشند. خلاصه اینکه در نظریه او دانش و اطلاعات نقش حساسی در هوش پیدا می کند (اکبرزاده، 1388).

[1] – Gardner

[2] – Pragmatics

[3] – Sternberg Triarchic

[4] – Stephen ceci