نظریه های بهزیستی روان شناختی

– نظریه های بهزیستی روان شناختی:

2-4-1- مدل تعادل پویا :

بر اساس مدل تعادل پویا پژوهشها در زمینه بهزیستی روان شناختی بر اساس این تفکر به وجود آمده اند که اگر شخص قادر به دنبال کردن و انجام دادن نیازهای اساسی انسان باشد ، خوشحالی را تجربه می‌کند. این پژوهش ها عواملی را مشخص می کنند که عبارتند از موقعیتهای بخصوص ، رویدادهای درونی، ویژگی‌های دموگرافیک که بهزیستی را تحت تاثیر قرار می‌دهند. بر اساس مدل تعادل پویا شخصیت ، قویترین پیش بینی  کننده بهزیستی است (دینر ، ایشی  و لوکاس[1] ،2000) .

این مدل توسط هیدی و ویرینگ[2] (1992) مطرح شده و بیان میکند که افراد دارای حد متوسطی از بهزیستی هستند که توسط شخصیت آنها تعیین می شود .آنها عقیده دارند که افراد دارای شخصیت برون گرا نسبت به افرادی که درون گرا هستند ، احتمال بیشتری دارد که رویدادهای معینی را تجربه کنند . این رویدادها سطح پایه ی بهزیستی روان شناختی را تحت تاثیر قرار می دهند .در حالی که حوادث غیر عادی فرد را در سطوح بالا و پائین بهزیستی قرار می دهند نه در حد متوسط . مدل تعادل پویا بیان می کند که افراد زمانی که به موقعیتهای بهنجار برخورد می کنند به سطح پایه بر می گردند (دینر،2003).

2-4-2- الگوی ویسینگ و وان ایدن[3]  :

ویسینگ و وان ایدن (1988) یک سازه ی بهزیستی کلی را مطرح کردند که به وسیله ی ” احساس انسجام و پیوستگی ” در زندگی ، تعادل عاطفی و رضایت کلی از زندگی مشخص و اندازه گیری می شود . آنها تاکید می کنند که بهزیستی روانی ، سازه ای چند بعدی یا چند وجهی است و این حیطه ها را در بر می گیرد : عاطفه ، شناخت ، رفتار و روابط بین فردی .

عاطفه : در افراد بهزیست یا خوشبخت ، احساس مثبت بر احساسات منفی غلبه دارد .

شناخت : این افراد رضایت از زندگی را تجربه می کنند به نظر آنها زندگی قابل درک و قابل کنترل است.

رفتار: این افراد ، چالشهای زندگی را می پذیرند و به کار و فعالیت علاقه دارند .

روابط بین فردی : این افراد به دیگران اعتماد می کنند و از تعامل اجتماعی نیز بر خوردارند .

ویسینگ و وان ایدن ، یک عامل بهزیستی روان شناختی کلی را شناسائی کردند و آنرا به صورت ترکیبی از کیفیتهای ویژه از قبیل احساس انسجام ، رضایت از زندگی ، تعادل عاطفه و نگرش کلی نسبت به خوش بینی یا جهت گیری مثبت به زندگی تو صیف کردند (ویسینگ و وان ایدن ، 1988/به نقل از بهرامی ، 1390).

2-4-3- نظریه ناهمخوانی رضایت :

نظریه ناهمخوانی رضایت بیان می کند که افراد خودشان را با استانداردهای متنوع مقایسه می کنند که به سطح اشتیاق افراد، سطح ایده آل رضایت ، اهداف ، نیازها ، موقعیتهای قبلی و دیگر افراد وابسطه است . طبق نظریه میکالوس[4] (1985) مردم با مشاهده اطرافشان و مقایسه خود با دوستان و آشنایان و یادآوری گذشته ، اهداف و استانداردهائی را انتخاب می کنند. قضاوت شاد کامانه و رضایت بخش فرد به اختلاف بین موقعیتهای اخیر و استانداردهای شخص بستگی دارد . به این معنی که اگر فرد موقعیت اخیر را خوشحال کننده تصور کند واین خوشحالی با استانداردهای شخصی فرد در زمینه شادی و بهزیستی هماهنگ باشد ، فرد احساس رضایت ، بهزیستی و خوشحالی می کند.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   دیدگاه های نظری درباره ی سازگاری

در حالی که نظریه های ابتدائی  مقایسه ی اجتماعی بر اساس این تفکر به وجود آمدند که یک فرد اگر در اطراف او بدترین چیزها وجود داشته باشد ، خوشحال خواهد بود و بر عکس اگر اطراف او خوشحال کننده باشد ، ناشاد خواهد بود ، نظریه های اخیر میزان شادی و ناشادی در افراد را بر اساس نوع اطلاعات دریافتی آنها از افراد مشخص می‌کند. اگر اطلاعات رضایت بخش باشد فرد موقعیت را رضایت بخش می داند و اگر اطلاعات رضایت بخش نباشد ، فرد موقعیت اجتماعی را  تهدید کننده می بیند ( میکالوس ،1985 / به نقل از آریا پوران ،1390 ) .

بر اساس نظریه ویلیامز ، ارتباطات  متراکم  به ویژه در فیلم ها و برنامه های تلویزیونی همه انسانها را به گروههای رقابتی تبدیل کرده است . بنا بر این بر اساس نظریه آنان ، در محیطهای قدیم شانس بهتری برای خوب بودن کاری وجود داشت ، اما امروزه انسانها در حال رقابت و مقایسه خود با فردی هستند که در دنیا جزء بهترینها می باشد. از آنجا که افراد نمی توانند به زندگی خیالی که در تلویزیون می بینند برسند ، در آنها افسردگی افزایش می یابد و شادکامی کاهش می یابد (یگانه،1392) .

2-4-4- نظریه هدف غایی[5] :

نظریه هدف غائی در مورد بهزیستی ادعا می کند که به دست آوردن شادکامی به دستیابی به یک هدف یا مجموعه ای از نیازها بستگی دارد .ساختار و نوع هدف یک فرد در زندگی و رسیدن به این هدف سطح رضایت از زندگی فرد را مشخص می کند (دینر[6] ،2003) .نظریه هدف غایی نشان می دهد که بعضی از عوامل ممکن است مانع بهزیستی باشند . این عوامل شامل فقدان هدف ، آرزو و یا تعارضات نا هشیار بین اهداف می باشند . رویکردهای هدف غایی اشاره می کنند که یک شخص ممکن است به علت اهداف غیر واقعی یا مشکل در مهارتهای رسیدن به هدف نتواند به اهداف غایی زندگی اش برسد . در نظریه های معروف به هدف نهایی ، باور بر این است که شادکامی و خوشبختی ذهنی زمانی به دست می آید که افراد به اهداف مبتنی بر ارزشها و نیازهای خود جامه عمل بپوشاند (دینر ،2003).

[1] – Diner,E. & Oshi,S. & Lucas,R.E.

[2] – Heady,R. & wearing,k.

[3] – Wissing & Van Eden model

[4] – micalus,G.

[5] – Telic  theories

[6]  – Diner,E.