نقش شادی در سیر تکاملی بشر

شادکامی

تاریخچه شادکامی به گذشته های بسیار دور در عهد باستان بر می گردد ( آیزنک ، 1378 ) . انسان ها از دیر باز به دنبال این بودند که چگونه می توان بهتر زندگی کرد و با چه سازش یافتگی می توان از زندگی در این دنیا بیشتر لذت برد . همه این موارد به نوعی با مفهوم شادی مربوط می شود ( دیکی[1] ، 1999 ) .

در تعالیم بودایی ، شادی نقش محوری دارد . در این آیین ، شادی به معنای رهایی از رنج ها و آلام بشری ، از طریق پیمودن آن چه آن را طریقت هشت مرحله ای می نامند ، امکان پذیر است . مراحل این طریقت بسیار شبیه به آیین مقدس زردتشتی مبتنی بر گفتار نیک ، کردار نیک و پندار نیک است و در سه قالب خرد یا پراجنا یعنی نگرش و نیت صحیح ( نیک ) ، رفتار اخلاقی یا شی لا یعنی گفتار ، عمل ، رزق و کسب درآمد پسندیده و انضباط ذهنی یا سمادی یعنی تلاش ، تفکر و تمرکز نیکو خلاصه می شود . از دیدگاه بودا ، شادی نهایی زمانی کسب می شود که انسان بر هر نوع آرزو و خواسته ای غلبه کند و بتواند از آن چشم پوشی کند ( شهیدی ، 1389 ) .

در مذهب کاتولیک ، فیلسوف و قدیس نامی ، توماس آکوئیناس ، در قرن سیزدهم میلادی ، « شادی متبرک » را ادراک ذات الهی در جهان پس از مرگ می دانست . او معتقد بود تنها کسانی که در بهشت به سر می برند می توانند خداوند را بطور مستقیم و برای ابد درک کنند و این ادراک به منزله شادی واقعی است ، در حالیکه زندگان فقط قادر به درک غیرمستقیم خداوند هستند و درک خدا تنها از طریق میانجیگر امکان پذیر است . پاپ جان بیست و دوم در قرن چهاردهم میلادی تجربه این شادی جاودانه را تا قبل از روز قیامت غیرممکن اعلام کرد و رسماً نظر توماس آکوئیناس را تایید کرد ( شهیدی ، 1389 ) .

در میان ادیان ، در دین اسلام ، شادکامی از اهمیت ویژه ای برخوردار است . در این راستا برخی آیات و روایات و احادیث به خوبی بیانگر اهمیت شادکامی در اسلام می باشد . برای مثال در سوره نازعات آیه 2 اشاره شده است که ؛ « والناشطات نشطا » و قسم به فرشتگانی که ( جان اهل ایمان را ) به آسایش و نشاط ببرند ( نازعات آیه 2 ) .

به رغم تاریخچه طولانی شادکامی ، بررسی علمی این مفهوم به دهه 1960 و مطالعه پیشگام برادبرن[2] ( 1969 ، به نقل از آرجیل[3] ، 2001 ) در خصوص ساختار بهزیستی ذهنی بر می گردد . وی در این پژوهش که بر روی جمعیت شهرنشین آمریکا انجام داد نشان داد که عواطف مثبت و منفی بصورت مستقل از یکدیگر عمل می کنند و شادکامی با درآمد ، مشارکت اجتماعی و کسب تجارب جدید رابطه ی مستقیم دارد . در دهه 1960 موسسات پژوهشی آمریکا ، کار خود را در مورد سنجش میزان شادکامی افراد آغاز کردند ، این کار به چند پزوهش کلاسیک منجر شد . کانتریل[4] ( 1965 ) الگوی دغدغه های انسان ، که یک پیمایش بین المللی با 23875 نفر پاسخگوست ، برادبرن ( 1967 ) ساختار سلامت روان شناختی که از پیمایش نورک[5] استفاده کرد و کمپل ، کانورسی و راجرز[6] ( 1967 ) کیفیت زندگی آمریکایی ، از مرکز پژوهش زمینه یابی در دانشگاه میشیگان[7] در 1966 ویلسون[8] بازبینی ادبیات مربوط به شادی را در بولتن روان شناختی منتشر کرد ( آرجیل ، ترجمه انارکی و همکاران ، 1382 ) .

در خلال سال های دهه 1970 مطالعات مربوط به شاخص های اجتماعی آمریکا با محوریت بررسی شادی مردم صورت گرفت . در همین سال ها آلاردت[9] ( 1967 ) به بررسی ابعاد رفاه اجتماعی و میزان شادی در کشورهای اسکاندیناوی پرداخت . گلاتزر[10] ( 1991 ) نیز پژوهشی راجع به کیفیت زندگی در آلمان غربی انجام داد . در استرالیا نیز هدی و ویرنیگ[11] ( 1992 ) اولین پیمایش بزرگ طولی را با عنوان فهم شادی انجام دادند . در خلال همین سال ها مجلات روان شناختی نظیر مجله شخصیت و روان شناسی اجتماعی شروع به انتشار مقالات مرتبط با شادی کردند و وین هوون در سال 1994 کتاب سه جلدی « همبسته های شادی » را منتشر ساخت و در آن به تحلیل پژوهش ها انجام گرفته پرداخت ( وین هوون ، 1994 ) ، کانمن ، واینر و شوارتز[12] ( 1990 ) نیز جلد بزرگ بنیادهای روان شناختی لذت را منتشر کردند ( آرجیل ، ترجمه انارکی و همکاران ، 1382 ) .

2-1-مفهوم شادکامی

هرچند شادی و شادبودن یکی از مهمترین ابعاد زندگی محسوب می شود ، ولی علم تجربی هنوز نتوانسته است مفهوم شادی را بطور کامل توضیح دهد . هنوز میان متخصصین بر سر این که آیا شادی احساس است یا هیجان یا این که آیا باید آن را توانایی قلمداد کرد یا فلسفه زندگی ، توافقی به دست نیامده است . همچنین جدال بر سر این که تا چه اندازه شادی آموختنی است و تا چه حد ذاتی محسوب می شود همچنان ادامه دارد ( شهیدی ، 1389 ) .

در خصوص شادکامی تعاریف گوناگونی ارائه شده است :

افلاطون در کتاب « جمهوری » به سه عنصر در وجود انسان  اشاره می کند که عبارتند از قوه تعقل یا استدلال ، احساسات و امیال . به زعم افلاطون هنگامی که بین این سه عنصر تعادل و هماهنگی وجود داشته باشد ، شادی به وجود می آید ( آیزنگ ، 1378 ) .

به عقیده ارسطو ، دست کم سه نوع شادی وجود دارد . پایین ترین سطح شادی همان لذت است . در سطح بعد عقیده مردم عادی است که شادی را معادل موفقیت و کامیابی می دانند و در بالاترین سطح ، شادی مورد نظر ارسطو یا شادی ناشی از معنویت قرار می گیرد ارسطو شادی را عبارت از زندگی معنوی می داند ( دیکی ، 1999 ) . تعریف ارسطو از شادی « فعالیت روح باتقوا و پرهیزگار انسان بر اساس شعور واستدلال » است . شادی از دید ارسطو تنها با بکار گیری عقل و منطق در کنار تلاش برای گام نهادن در طریقت معنوی ، امکان پذیر می باشد ( شهیدی ، 1389 ) . جان لاک و جرمی بنتام[13] معتقدند که شادکامی مبتنی بر تعداد وقایع لذت بخش است ( آیزنگ ، 1378 ) . مک دوگال[14] ( 1921 ، به نقل از ریو ، 1381 ) معتقد است که شادی از عمل هماهنگ همه عواطف یک شخصیت یکپارچه و منسجم ناشی می شود که در آن احساسات اصلی همدیگر را در یک رشته اعمالی که همگی متوجه یک یا  چند هدف متحد و تقریباً همانگ هستند تعریف می کنند .

جان مارشال ریو[15] ، شادی را حس مثبتی می داند که از حس ارضاء و پیروزی  به دست می آید ( ریو ،1381 ) . وین هوون شادکامی را بعنوان قضاوت فرد از درجه یا میزان مطلوبیت کیفیت کل از زندگی می داند . او همچنین معتقد است که شادکامی دارای سه معیار ثبات زمانی ، ثبات موقعیتی و علت درونی می باشد ( وین هوون ، 1994 ) . آرجیل ( 1966 ، به نقل از قمرانی ، 1389 ) معتقد است که برای شادکامی بایستی چهار مولفه در نظر گرفت : عاطفه مثبت ، رضایت از زندگی ، فقدان اضطراب و فقدان افسردگی .

لیوبومیرسکی[16] ( 2001 ) شادی را تعادل بین تجربه های هیجانی مثبت و منفی در طول یک دوره زمانی می داند . دی آنجلیس[17] ( 1381 ) معتقد است که شادکامی فقط در زمان حال و لحظه اکنون قابل درک و تجربه است . مایرز[18] و داینر[19] ( 1995 ) شادکامی را ناشی از قضاوت و داوری انسان درباره چگونگی گذران زندگی می دانند . این نوع داوری از بیرون به فرد تحمیل نمی شود بلکه حالتی است درونی که از هیجان های مثبت تاثیر می پذیرد .

از دیدگاه روان شناسان دو نوع شادکامی وجود دارد : نوعی از آن از رهگذر شرایط محسوس زندگی همچون زناشویی ، تحصیل ، شغل ، آسایش و به طور کلی امکانات مالی و رفاهی حاصل می گردد که به آن وجه عینی شادکامی می گویند و نوع دیگر آن متاثر از حالات درونی و ادراکات شخصی است که از آن به عنوان شادکامی ذهنی یا احساس شادکامی تعبیر می شود ( حقیقی و همکاران ، 1385 ) . بر این اساس شادکامی بر نگرش و ادراکات شخصی مبتنی است و بر حالتی دلالت می کند که مطبوع و دلپذیر است و از تجربه های هیجانی مثبت و خشنودی از زندگی نشات می گیرد ( آرجیل و لو[20] ، 2001 ) .

داینر و لوکاس[21] ( 2000 ) معتقدند که شادکامی به چگونگی ارزیابی مردم از زندگی خود اشاره دارد و شامل متغییرهایی از قبیل رضایت از زندگی ، رضایت زناشویی ، رضایت از کار ، فقدان افسردگی و اضطراب و وجود عواطف و خلقیات مثبت می شود . ارزیابی شخص از خود ممکن است به شکل شناختی باشد . مثلا هنگامی که شخص به طور کلی در مورد رضایت از زندگی خود ، جنبه هایی از زندگی مانند تفریحات به قضاوت آگاهانه می نشیند . ارزیابی شخص ممکن است عاطفی نیز باشد ( تجربه هیجانات و خلقیات ناخوشایند و خوشایند مردم در مواجهه با زندگی خود ) . بنابراین گفته می شود اگر شخص رضایت از زندگی بالایی داشته باشد و غالباً خوشی را تجربه کند و فقط گهگاهی هیجاناتی مثل غمگینی و خشم را تجربه نماید ، دارای شادکامی بالا خواهد بود و برعکس اگر از زندگی خود ناراحتی داشته باشد و خوشی و علاقه اندکی را تجربه نماید و پیوسته هیجانات منفی مثل خشم و اضطراب را احساس کند ئدارای شادکامی پایین است ( داینر و لوکاس ، 2000 ) .

شوارتز و استراک[22] ( 1993 ، به نقل از جوکار و سپهری ، 1385 ) معتقدند که شادکامی علاوه بر جزء عاطفی و شناختی ، جزئی اجتماعی نیز دارد که گسترش روابط اجتماعی با دیگران و افزایش حمایت اجتماعی را به دنبال دارد .

داینر ، سو[23] ، لوکاس و اسمیت[24] ( 1999 ) در تعریف خود از شادکامی به سه مولفه رضایت از زندگی ، عاطفه مثبت خوشایند و عاطفه منفی ناخوشایند اشاره می کنند . هر یک از این مولفه ها می تواند به اجزای کوچکتری تقسیم شوند . در جدول 2-1 مولفه های شادکامی ( به نقل از داینر و همکاران ، 1999 ) فهرست شده است .

جدول 2-1 مولفه های شادکامی

رضایت از زندگی عاطفه خوشایند عاطفه ناخوشایند
میل به تغییر زندگی لذت گناه و شرم
رضایت از زندگی مادی شعف غمگینی
رضایت از گذشته خرسندی اضطراب و نگرانی
رضایت از آینده محبت تنش
نظر دیگران در مورد شخص شادمانی افسردگی

 

وین هوون ( 2006 ) مطرح می کند زمانی که کلمه شادکامی در یک جمله وسیع استفاده می شود با « کیفیت زندگی[25] » یا « رفاه ذهنی[26] » مترادف است . در این معنی آن نشان دهنده زندگی خوب است اما چه چیز در زندگی خوب است واضح نیست . این کلمه همچنین در روش های مشخص تری استفاده می شود . و این را می توان با کمک طبقه بندی از کیفیت زندگی که در شکل 2-2 ارائه شده روشن ساخت .

جدول 2-2 چهار کیفیت زندگی ( وین هوون ، 2006 )

کیفیت درونی[27] کیفیت بیرونی[28]  
توانایی زندگی فردی[29] توانایی زندگی در محیط[30] شانس زندگی[31]
رضایت از زندگی[32] سودمندی زندگی[33] نتایج زندگی[34]

 

این طبقه بندی شامل دو قسمت می شود : در قسمت عمودی تفاوت بین شانس برای زندگی خوب و نتایج زندگی واقعی و در قسمت افقی تمایز بین کیفیت « بیرونی » و « درونی » . همه این چهار کیفیت زندگی متمایز شده برای کلمه شادکامی اشاره می شود .

ربع بالا سمت چپ نشان دهنده شرایط زندگی خوب است . غالباً عبارات « کیفیت زندگی » و « بهزیستی » به خصوص در نوشته های بوم شناسان و جامعه شناسان در معنای خاصی بکار برده می شود . اقتصاددانان گاهی اوقات از اصطلاح « رفاه » برای این معنی استفاده می کنند . زیست پذیری کلمه بهتری است به این خاطر که صراحتاً به یک مشخصه از محیط زیست اشاره دارد . سیاست مداران و اصلاح طلبان اجتماعی به طور معمول استرس این کیفیت زندگی و چیزهایی که به آن مربوط می شود را به عنوان شادکامی می دانند . اما این به عنوان شرطی برای شادکامی است نه به عنوان شادکامی . در واقع می توان در شرایط عالی زندگی کرد اما هنوز هم به خاطر ناتوانی در به دست آوردن شانس ، غمگین بود . این امر بیشتر شرایطی برای شادکامی می باشد و نه به عنوان شادکامی .

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   هوش هیجانی از دیدگاه مایر، سالوی و کاروسو

ربع بالا سمت راست بر شانس زندگی درونی اشاره دارد ، که ما چطور به خوبی مجهز به مقابله با مشکلات زندگی می شویم . این جنبه از زندگی خوب نیز با نام های مختلف معروف می باشد . به ویژه پزشکان و روان شناسان نیز از عبارات « کیفیت زندگی » و « بهزیستی » در اشاره به این معنی خاص دارند . نام های بیشتری نیز وجود دارد . در زیست شناسی این پدیده به عنوان « سازگاری بالقوه » اشاره شده است . از سال 1992 این متغییر کیفیت زندگی را استعداد ( صلاحیت ) نامیدند . که این نیز بیشتر یک پیش نیاز برای شادکامی است نه به عنوان خود شادکامی .

ربع پایین و سمت چپ نشان دهنده این مفهوم است که یک زندگی خوب باید چیزی بهتر از خود خوب باشد این پنداشت ها برخی ارزش های بالاتر از قبیل حفاظت زیست محیطی و یا توسعه فرهنگی را شامل می شود . مشاوران اخلاقی بر کیفیت زندگی تاکید می کنند . این سودمندی از زندگی نیز بر کلمه شادکامی اشاره می کند اما باز هم نمی توان از این کلمه برای شادکامی استفاده کرد .

سرانجام ربع پایین و سمت راست نشان دهنده پیامد درونی زندگی می باشد یعنی کیفیت در در نظر مشاهده گر است . همچنان که ما با انسان های آگاه سر و کار داریم این تحریکات کیفی قدر دانی ذهنی از زندگی را پایین می آورد یعنی متداولاً به واژه هایی نظیر « رفاه ذهنی » ، « رضایت از زندگی » و همچنین « شادکامی » اشاره دارد ( وین هوون ، 2006 ) .

2-2-اهمیت شادکامی :

در باب شادکامی ، لیوبو میرسکی ، کینگ داینر ( 2005 ) معتقدند که افراد شاد در حوزه های چند گانه زندگی نظیر ازدواج ، درآمد ، عملکرد شغلی و سلامتی ، موفق تر از افراد غیر شاد هستند. علاوه بر این نتایج پژوهش ها مختلف نشان داده اند که شادکامی ، صرف نظر از چگونگی به دست آوردن آن می تواند سلامت جسمانی و روانی را بهبود بخشد ( مایرز ، 2000 ) . به اعتقاد وین هوون ( 1993 ) شادی فعالیت فرد را بر می انگیزد و روابط اجتماعی و سیاسی را تسهیل می کند. همچنین مشخص شده است که افراد شاد احساس امنیت بیشتری می کنند ، آسانتر تصمیم می گیرند ، دارای روحیه مشارکتی بیشتری هستند و نسبت به کسانی که با آنها زندگی می کنند بیشتر احساس رضایت دارند ( مایرز ، 2000 ) . افراد شاد همچنین دارای عزت نفس بالاتر ، روابط دوستانه قویتر و اعتقادات مذهبی معنادارتری هستند ( مایرز ، 1996 ، به نقل از قمرانی ، 1389 ) .

سالوی و همکاران ( 2001 ، به نقل از قمرانی ، 1389 ) معتقدند که شادکامی فعالیت های  قلبی – عروقی و سیستم ایمنی را بهبود می بخشد. در ایران نیز در پژوهشی که توسط  علی پور و همکاران ( 1379 ) انجام شد مشخص گردید که شادکامی با عملکرد و نظام ایمنی بدن ارتباط دارد به گونه ای که در گروه دارای شادکامی بالا در مقایسه با گروه دارای شادکامی کم عملکرد نظام ایمنی بدن مهمتر بود.

اسکونیکتن ، مک آرتور و سامرست[35] ( 1997 ) معتقدند که شادکامی بخش مهمی از کیفیت زندگی و بالاتر از ثروت به شمار می رود . شادکامی  می تواند مولد انرژی شود و نشاط و حرکت و پویایی بوده و همچون پری آدمی را در برابر استرس ها و مشکلات  محافظت نماید ( حقیقی و همکاران ، 1385 ) .

شاید بزرگترین توصیه در مورد اهمیت شادکامی همان باشد که در دومین جلسه بیانیه استقلال آمریکا از شادی به عنوان یکی از حقوق جدائی ناپذیر انسانها یاد شده است ( آیزنک ، 1387 ) وین هوون ( 1988 ، به نقل از قمرانی ، 1389 ) اذعان می دارد که در خصوص اهمیت شادکامی همین بس که تا سال 1960 کل پژوهش های مربوط به شادکامی و مقوله های وابسته آن از جمله رضایت ، لذت و احساس مثبت 62 مورد بوده است و سپس از سال 1960 ، ده برابر شده است.

 

 

 

2-5-نقش شادی در سیر تکاملی بشر:

دانیل گیلبرگ[68] ، استاد روان شناختی اجتماعی در دانشگاه هاروارد[69] در کتاب پر فروش خود تحت عنوان (برخورداری اتفاقی با شادی ) بیان می کند که یکی از شاخص های تکاملی نوع بشر ، افزایش قابل ملاحظه وزن مغز انسان است . به طوری که مغز انسان هوموسابین امروز تقریبا سه برابر انسان هوموهابیلس است که حدود دو میلیون سال پیش می زیسته این روند تکاملی تنها وزن مغز انسان نیست بلکه در مدت زمان یاد شده ساختارهای جدیدی نیز در مغز انسان شکل می گیرد . یکی از این ساختارها قطعه پیش پیشانی است که در طول زمان و به تدریج در مغز انسان شکل می گیرد . کار این ساختار در انسان بسیار جالب است ، این بخش مهم مسئول ( شبیه سازی ) تجربه های انسانی است ؛ به عبارت دیگر یکی از توانمندیهای مهم بشر ، یعنی تصور کردن موقعیت ها بدون اینکه الزاما فرد آن موقعیت را تجربه کرده باشد ، از کارکرد های این بخش از مغز محسوب می شود. نکته قابل توجه در تجزیه و تحلیل گیلبرگ این است که از دیدگاه وی این دستگاه شبیه سازی در مغز همیشه دقیق کار نمی کند . بسیاری از باورها و ارزش های انسان ها در حقیقت بدون تجربه عینی حاصل می شود . به دلیل وجود قطعه پیش پیشانی ، ما قبل از اینکه پدیده ای را تجربه کنیم ، می توانیم  به ماهیت یا عواقب احتمالی آن پی ببریم . گیلبرگ معتقد است که انسان از این طریق شادی را به طور ( مصنوعی ) می سازد . در بسیاری از مواقع مغز انسان در ارزیابی موقعیت های احتمالی دست به نوعی سوگیری می زند ، به این معنی که معمولا رویدادها عملا آن اثر شدیدی را ندارند که انتظار می رود . ما فکر می کنیم اگر صاحب یک خودروی آخرین سیستم شویم یا اگر مبلغ زیادی پول به دست آوریم چقدر خوشحال خواهیم شد . ولی پژوهش ها نشان می دهد که پس از گذشت زمان کوتاه ، میزان شادی افرادی که خواسته های خود را به دست آورده اند ، بیشتر از افراد عادی نیست . گلیبرگ عملکرد قطعه پیش پیشانی را به این صورت می بیند که این بخش از مغز با ساختن شادی نوعی نظام ایمنی را قادر می کند با تغییر باورها و ارزش های خود آن ها را با اهداف خود سازگار و مطابق کنیم . گیلبرگ بین شادی طبیعی و شادی مصنوعی تمایز قایل می شود و شادی طبیعی را پایدارتر و مستحکم تر از شادی مصنوعی می پندارد ، ( شهیدی ، 1389 ) .

2-6-نورو سایکولوژی شادکامی :

در سالهای اخیر علاقه فزاینده ای در بین پژوهش گران به منظور برسی جایگاه های مغزی فعال در شادکامی ایجاد شده است. قمرانی و فراهانی (1386) ، با مرور سیستماتیک و تلخیص به پژوهش انجام شده در حوزه عصب روانشناختی به نتایج  زیر در خصوص نوروسایکولوژی دست یافتند :

1-سیستم لیمبیک که از بخش های نظیر  پیاز بویایی[70] ، هیپوتالاموس ، هیپوکامپ ، آمیگدال و شکنج کمربندی[71] تشکیل یافته ، نقش ویژه ای در رفتارهای انگیزشی و هیجانی ایفا می کند به گونه ای که لیمبیک را مرکز هیجانات تلقی می کنند.

2-در میان هیجانات مختلف ، شادی وخشم به عنوان  نمونه های معرف و مناسبی از هیجانات مثبت و منفی در مطالعات نوروسایکولوژی مورد نظر بوده اند.

3-در روشهای نوین با استفاده از نمایش کلیپ و فیلم توصیف کلامی و تصویر سازی ذهنی ، هیجانات مثبت ( نظیر شادی ) و منفی ( نظیر خشم ) در افراد ایجاد شده و سپس واکنش های آنها اندازه گیری می شود . نورولوژیست ها با استفاده از روش الکتروآنسفالوگرافی به بررسی رابطه بین برانگیختگی هیجانی و فعالیت سیستم اعصاب مرکزی پرداخته اند . نتایج این بررسی نشان می دهد که هیجانات مثبت و منفی با الگوی متفاوتی از فعالیت کورتیکال رابطه دارند . در همین راستا مشخص شده است که فعالیت لوب فرونتال چپ با بیان و تجربه هیجانات مثبت ( نظیر شادی ) و لوب فرونتال راست با بیان تجربه هیجانات منفی ( نظیر خشم ) و رفتارهای گوشه گیرانه ارتباط دارد .

4-از دیگر یافته های نوین نورولوژیست ها در خصوص شادی که دلالت بر اهمیت این سازه دارد ، تاثیر مثبت شادی بر پاسخ های قلبی و عروقی نظیر فشارخون ، ضربان قلب و غیره می باشد که می تواند به عنوان عاملی جهت پیشگیری از سکته ها و بیماری های قلبی در نظر قرار گیرد ، ( شهیدی ، 1389 ) .

2-7-راهبردهای افزایش شادکامی

برخی از پژوهش گران دریافته اند که می توان شادی را در افراد افزایش داد و این امر از طریق مداخلات و درمان های روان شناختی امکان پذیر است پس حتی اگر ما طرف دار فرضیه ارثی بودن ظریفت شادی هم باشیم باید اقرار کنیم که در حقیقت اثربخشی ناخواسته ژن ها بر میزان شادی را می توان تغییر داده و اصلاح کردن رفتار و محیط زندگی فرد و اجتناب از موقعیت های مشکل زا و رفتارهای ناسازگار به حداقل کاهش داد . نتایج قابل ملاحظه ای از پژوهش های علتی به این امر مهم اشاره دارد که مداخلات روان شناختی بر باورهای فراشناختی در زندگی افراد باعث افزایش میزان شادی آن ها شده است . ( شهیدی ، 1389 ) .

سلیگمن ( 2002 ) استدلال می کند که بین زندگی مطلوب و زندگی خوب تمایز مهمی می توان قایل شد . زندگی مطلوب را می توان با ترغیب هیجان های مثبت از راه بکارگیری راهبردهایی به دست آورد . در مقابل زندگی خوب بهره گیری از نیروهای تاییدی برای نیل به رضامندی در زمینه های مهم زندگی مثل روابط خانوادگی و کار را شامل می شود . فعالیت هایی که در آن نیرومندی های تاییدی[72]  استفاده می شود به طور ذاتی برانگیخته می شوند و به تجربه هایی مانند شیفتگی و جذبه می انجامد .

 

[1] – Dickey

[2] -Bradburn

[3]-Argyle

[4]-Contrill

[5]-Nore

[6]-Campbell , Converse , Rogers

[7]-Mishygan University

[8]-Wilson

[9]-Allardt

[10]-Glatzer

[11]-Heady & Vearing

[12]– Kahnman & Vayner &  Shurtz

[13]-Jan Lacke & Jermy Bentame

[14]-MakDugall

[15]-Jahne Marshalle Reeve

[16]-Lyubomirsky

[17]-Anjalies

[18]-Myers

[19]-Diener

[20]-Lu

[21]-Lucas

[22]-Shurtz & Strack

[23]– Suh

[24]-Smith

[25]-Quality of life

[26]-Well – being

[27]-Inner Qualities

[28]-Outer Qualities

[29]-Life – ability of the person

[30]-Livability of environment

[31]-Life – chances

[32]-Satisfaction

[33]-Utility of life

[34]-Life – results

[35]-.Skevington.MacArthur.Somrest

[36]– Deci&Ryan

[37]-Franken

[38]-Mikalos

[39]-Kasser & Ryan

[40]-Haris & Lightsey

[41]-Devine

[42]-Lyken

[43]-Inglehart

[44]-Cummins

[45]-Fredrickson

[46]-Schwartz & Strack

[47]-Mrozak & Kolanz

[48]-Marjery , Noewle , Mejratorher & Dived Jirgya

[49]-Wood

[50]-D enro

[51]-Haring &Stock& okun

[52] -Polner

[53]-Park

[54]-Krk Patrick

[55] -Lewls , Maltby&Day

[56] -Cohen

[57]-Sligman

[58]-weste

[59] -Lyan

[60] -Triandis

[61]-car

[62] -Lutz

[63]-Pariyche

[64]-Kahningham

[65]– Withy

[66] -Weisenberg

[67] -Sarafino

[68]-Daniyal Gilberg

[69]-Harward university

[70] -Olfactory Bulb

[71] -Ogulated Gyrus

[72]  -Signature Sfrenght