نهاد اجتماعی و نقش اجتماعی

دانلود پایان نامه
زبان که به اعتقاد بسیاری والاترین خصیصه آدمی است، نقش‌های متفاوتی همچون: اندیشه‌ورزی، بینافردی، و متنی را بر عهده دارد تا نیاز کاربران خود را در زمینه‌های مختلف برطرف سازد؛ زبانشناسی، به عنوان علمی که موضوع مطالعه در آن، زبان یعنی یکی از پیچیده‌ترین توانایی‌های آدمی است، در پی آن است که به مدد شناخت علمی، پرده از اسرار این قوه شگرف بردارد. در آغاز قرن حاضر، تحت تأثیر شگرف دستاوردهای سوسور، مرکز ثقل در مطالعات زبان‌شناسی، «ساختار زبان»و به تبع آن، جنبههای صوری زبان بود. در این برهه که تا اواسط دهه پنجاه میلادی به طول انجامید، سیطرهی علم زبان‌شناسی، یکسره در اختیار زبانشناسان مکتب‌های مختلف ساختگرائی بود. تلقی عمومی در این دوره، به ویژه در مکتب ساختگرایان امریکا آن بود که زبان، نوعی رفتار است و همچون دیگر رفتارهای آدمی، میتوان با مورد مطالعه قراردادن جنبه‌های صوری آن، به شناخت آن نائل شد. در اواسط دهه پنجاه میلادی بود که با شکلگرفتن مکتب (زایشی-گشتاری) در زبان‌شناسی، راه برای نگرشی دیگر، ولی نه چندان جدید، به زبان گشوده شد(حق‌شناس 1370،ص82). تکیه بر توانش زبانی و نقش اندیشه‌ورزی یا محتوائی زبان، درمطالعات زبان‌شناختی این دوره و تأکید بر جنبه‌های صوری و ساختاری آن در دوره قبل، باعث شد تا بیشتر زبان‌شناسانی که در عرصه مکاتب ساختگرائی یا زایشی-گشتاری قلم می‌زدند، از توجه به جنبه‌های دیگر زبان، مانند کارکرد آن به عنوان نهادی اجتماعی و یا نقش‌های دیگر آن، همچون نقش بینافردی یا متنی غافل بمانند(براون و یول، 26-19:1989)؛ زیرا به اعتقاد آنان، بخش قابل ملاحظه‌ای از تنوعات سبکی و نقشی، جنبه‌های ناشی از کاربرد و موقعیت و یا گوناگونی‌های اجتماعی و جغرافیائی مربوط به حوزهی کنش زبانی است و یا در گسترهی گوناگونی‌های آزاد طبقه‌بندی می‌شود و بدین لحاظ، جائی در قلمرو بررسیهای علمی زبان‌شناسی ندارد.
در اواخر دهه شصت و اوایل دهه هفتاد، مطالعات زبان‌شناسی، این ضرورت مهم را آشکار ساخت که آن بخش از مطالعات زبان‌شناسی که در آن، به نقش اجتماعی و بین شخصی زبان و کاربرد آن و تنوعات و گوناگونی‌های مختلف زبانی توجه نشود، مطالعات ناقصی خواهد بود، زیرا زبان به عنوان بنیادی‌ترین نهاد اجتماعی، موظف به ایفای نقش‌های مختلف و برآوردن نیازهای متنوع است. در همین دوره است که ضرورت مطالعاتی از این دست، باعث به وجود آمدن شاخه‌های جدیدی در علم زبان‌شناسی، همچون جامعه‌شناسی زبان، منظورشناسی و تحلیلگفتمان در علم زبان‌شناسی می‌شود(ورشورن، 1999.ص75-83). این شاخه‌های نوبنیاد که تا سه دهه قبل، نامی از آن‌ها در زبان‌شناسی نبود اکنون در حال بسط حوزه و نشر اصول خود هستند تا بتوانند با مرتبط ساختن نقش توصیفی یا محتوائی زبان به نقش‌های اجتماعی و بین شخصی، یعنی در واقع، به عواملی چون کاربران، موقعیت، بافت و کاربرد، پرده از پیچیدگی‌های دستگاه زبان بردارند(لیچ، 1983.ص4-5).
زبان‌شناسان دیگری نیز کوشیده‌اند تا با وضع اصول و شعائری به بررسی نقش بینافردی زبان بپردازند و تأثیر عوامل مختلف ناشی از موقعیت و کاربرد را بر جملات زبان مشخص سازند؛ از جمله این اصول، اصول تعامل گرایس(1975) و قواعد آدابدانی در گفتار لیچ(1983) هستند. شرح مختصر این اصول و قواعد به قرار زیر است:
اصول تعامل گرایس(1975):
1). کمیت:
الف). در بیان خود اطلاعات مورد لزوم را ارائه دهید.
ب). اطلاعات ارائه شده نباید بیش از حد لزوم باشد.
2). کیفیت:
الف). آنچه را که معتقدید نادرست است، نگوئید.
ب). آنچه را برایش شواهد کافی ندارید، نگوئید.
3). تناسب:
الف). بیان شما باید متناسب با موضوع و موقعیت و بجا باشد.
4). شیوهی بیان :
الف). از ابهام اجتناب کنید
ب). مختصر بگوئید.
ج). منظم بگوئید(لطفی‌پور، 1371،ص22-26)؛براون ویول،1989ص31-33)
قواعد آدابدانی در گفتار لیچ(1983):
1). اصل کاردانی: زحمت مخاطب خود را کم کنید.
2). اصل گشادهدستی: کمترین میزان بهره‌بری را برای خود برگزینید. باروری روش خود را به بیشترین درجه برسانید.