آموزش فرزندپروری مثبت و مداخلات روان شناختی

دانلود پایان نامه
در تبیین چگونگی این نتایج لازم است این واقعیت را در نظرداشته باشیم که مادران کودکان مبتلا به اختلال بیش فعالی- کمبود توجه، از احساس تنهایی که یکی از عناصر افسردگی است و عدم کنترل روی موقعیت که از نشانههای اصلی اضطراب است رنج میبرند. شیوههای صحیح مدیریت و حضور در کارگاه آموزشی باعث ایجاد همدلی جمعی در مادران شده، به رفتار آنها کمک میکند تا متوجه شوند این مشکل تنها مختص آنها نیست، در نتیجه احساس تنهایی کاذب در آنها کمترمیشود. 1
در کارگاه آموزشی این پژوهش تلاش شد که با آموزش مدیریت رفتار از جمله اقتصاد ژتونی احساس کنترل موقعیتها در مادران افزایش یابد. با بالا بردن دانش عمومی گروه نمونه در باره اختلال بیش فعالی _ کمبود توجه و هشیارکردن آنها نسبت به تأثیر این اختلال بر زندگی خانوادگی و شخصی، تصحیح اطلاعات غلط در باره اختلال، تغییر سوگیریهای منفی نسبت به درمانگریهای دارویی و حمایت از کودکان و خانواده آنها و تفهیم این امر که آنها با مشکلاتشان تنها نیستند، از فشارهای روانی مادران کاسته شد، علاوه برآن به گروه نمونه آموزش داده شد که چگونه تعاملهای مثبت با کودکانشان را افزایشداده، از تعارضها بکاهند و از روشهای نامناسب فرزندپروری بپرهیزند.
یافتههای این مطالعه از آن حکایت دارد که این آموزش به طور معناداری در کاهش افسردگی و اضطراب مادران تأثیرگذار بوده است. از آنجا که در مطالعه حاضر، آموزش شیوههای صحیح مدیریت رفتار در ارتقای سلامت روان مادران و کاهش اضطراب و افسردگی مؤثر بوده است، بهنظر میرسد با به کارگیری روشهای رفتاری، میتوان در جهت ارتقای بهداشت روان خانوادههای کودکان مبتلا به اختلال بیش فعالی- کمبود توجه گامی مؤثر و مثبت برداشت.
با عنایت به نتایج مطالعات پیشین و مطالعه حاضر میتوان نتیجه گرفت که آموزش شیوههای صحیح مدیریت رفتار گامی مؤثر در جهت ارتقای سلامت روان والدین به ویژه مادران کودکان مبتلا به اختلال بیش فعالی- کمبود توجه است.
فرضیه دوم پژوهش: آموزش مدیریت رفتار کودکان به مادران بر نشانگان اختلال نارسایی توجه- بیشفعالی کودکان تأثیر معنیداری دارد.
یافتههای پژوهش حاضر نشان میدهد آموزش مدیریت رفتاری کودکان به مادران بر کاهش نشانگان اختلال نارسایی توجه- بیشفعالی کودکان به طور معنیداری مؤثر است. این یافتهها با نتایج مطالعات پیشین برای مثال، پیسترمن و همکاران، 1992، روشنبین و همکاران، 2007، حبیبی و همکاران، 2005، اریکان و همکاران، 2005) همخوان است. مطالعات اخیر در یافتههای خود به اثربخش بودن برنامه های آموزش والدین در بهبود روابط والدین و کودکان با اختلال بیش فعالی-نارسایی توجه اشاره کردهاند.
این مطالعه برخلاف نتایج مطالعاتی همچون قشنگ (2003) و هچمن (2000) میباشد. به عنوان مثال از دلایل احتمالی عدم اثربخشی برنامه آموزش والدین در مطالعه آنان، میتوان به تفاوتهای روش شناختی اشاره نمود. متفاوت بودن نوع برنامه مداخله، احتمالاً عدم تکمیل تمامی جلسات مداخله، و مدت جلسات از موارد تمایز مطالعه آنان با پژوهش حاضر بوده است.
مطالعهی حاضر نیز نشان داد که مادران آموزش دیده کاهش مشخص و معنیداری را در حوزه های پرفعالیتی، کم توجهی، تکانشگری و نافرمانی در کودکان خود نسبت به ابتدای مطالعه در مقایسه با گروه شاهد گزارش نمودند . بر اساس شواهد علمی موجود مداخلات روان شناختی بر نشانگان اختلال نارسایی توجه- بیشفعالی که شامل بیش فعالی، علایم مرکزی و اصلی کم توجهی و تکانشگری میباشد تأثیر مثبتی دارد . در مطالعهی حاضر تغییر مشخص و معنی دار کودکان را در حوزه های مذکور می توان به تأثیر آموزش ها بر روی بهبود تعاملات مادر کودک، تغییر نگرش والدین نسبت به رفتارهای کودک و شناخت مشکلات آنان، مدیریت صحیح تر والدین در زمینه ی اداره ی بیش فعالی فرزندان، نحوه ی آموزش به کودک برای مهار رفتار های نامناسب و به موقع و مناسب بودن تذکرات، پاداش ها و تنبیهات نسبت داد. بهبود معنی دار در مشکلات ناشی از کم توجهی کودک میتواند مرهون افزایش توانایی مادر در زمینهی ایجاد انگیزه بیشتر در کودک برای انجام تکالیف درسی و دادن پاداشهای به جا و متناسب به او برای انجام فعالیت های همراه با توجه کافی باشد.
فرضیههای فرعی پژوهش
فرضیه فرعی اول: آموزش مدیریت رفتار کودکان به مادران بر ابعاد سلامت روان (نشانگان جسمانی، اضطراب، افسردگی و اختلال در کارکرد اجتماعی) مادران تأثیر دارد.
نتایج پژوهش نشان داد نمرههای علائم جسمانی، اختلال در کارکرد اجتماعی و افسردگی در گروه آزمایش به صورت معناداری کمتر از نمرههای گروه کنترل است. با توجه به بالا بودن میزان این تأثیر میتوان نتیجه گرفت که آموزش مدیریت رفتاری کودکان به مادران به صورت معناداری علائم جسمانی، اختلال در کارکرد اجتماعی و افسردگی را در گروه آزمایش کاهش داده است ولی در نشانگان اضطراب بین دو گروه تفاوتی مشاهده نشد.
این یافته با نتایج پژوهشهای قبلی همخوانی دارد ( برای مثال، کوهن و کارتر، 2006، دانفورت و همکاران، 1991، شیچتمن و گیلات، 2007، هرشل و همکاران، 2002، ساندرز و همکاران، 2002، گاستیس، 2006).
همسو با نتایج این مطالعه، کوهن و کارتر (2006) نشان دادند که آموزش فرزندپروری مثبت و ارائه شیوههای صحیح مدیریت رفتار به مادران کودکان مبتلا به اختلال بیشفعالی-کمبود توجه، موجب کاهش اضطراب، افسردگی، استرس والدگری، افزایش احساس مثبت مادران نسبت به نقش خود میشود. در همین راستا شیچتمن و گیلات (2005) در مطالعه خود روی والدین کودکان مبتلا به اختلالهای رفتاری و ناتوانی یادگیری نشان دادند که آموزش شیوههای صحیح مدیریت رفتار به والدین به طور معناداری، استرس و اضطراب والدین را کاهش میدهد.
همچنین پژوهش دانفورت و همکاران (1991) نشان داد که ترکیب دارودرمانی و رفتاردرمانی روی کودکان مبتلا به اختلال بیشفعالی- کمبود توجه و والدینشان موجب کاهش تعاملهای منفی والد- کودک میشود هرشل و همکاران (2002) نیز با مطالعهای روی والدین کودکان 2 تا 6 ساله دارای مشکلات رفتاری و عاطفی نشان دادند که آموزش شیوههای صحیح مدیریت رفتار به والدین این کودکان، موجب تعاملهای مثبت والد و کودک، افزایش عزت نفس و کاهش اضطراب والدین میشود.
در راستای مطالعات بالا پژوهش ساندرز و همکاران (2004) نیز با مطالعه روی 69 مادر دارای کودکان مبتلا به اختلالهای رفتاری نشان داد آموزش شیوههای صحیح مدیریت رفتار به مادران دارای کودکان مبتلا به اختلالهای رفتاری موجب افزایش احساس لیاقت در مادران و کاهش افسردگی و تنیدگی آنان میشود. همچنین در پژوهش لاو و استوکر (2005) با مطالعهای روی 136 کودک مبتلا به اختلالهای رفتاری و والدینشان متوجه شدند که افسردگی والدین، تعارضهای زناشویی، اختلالهای رفتاری فرزندان و تعامل مخرب والد و کودک با همدیگر ارتباطی مثبت دارند و برنامههای فرزندپروری مثبت، موجب بهبود والدگری، کاهش افسردگی و مشکلات رفتاری کودکان میشود.
در پژوهشی دیگر، تهرانیدوست، شهریور، محمودی و علاقبندراد (1387) تأثیر آموزش تربیت سازنده روی والدین کودکان مبتلا به اختلال بیشفعالی- کمبود توجه را مورد بررسی قرار دادند. این پژوهش روی 120 نفر از مادران شاغل در واحدهای مختلف دانشگاه علوم پزشکی تهران انجام شد. آموزش روشهای تربیت سازنده طی هشت جلسه 2ساعته ارائه شد. تحلیل نتایج نشان داد که تفاوت مشاهده شده در شاخصهای افسردگی، اضطراب و فشار روانی مادران پس از دوره آموزشی در مقایسه با پیش از آن معنیدار بود و محققان نتیجه گرفتند که برنامه تربیت سازنده میتواند در بهبود عملکرد والدین در زمینههای مختلف مؤثر باشند. همچنین سونگا- برک و همکاران (2001) دریافتند که آموزش شیوههای صحیح مدیریت رفتار، موجب افزایش خودباوری و احساس کفایت والدین در مدیریت رفتارهای کودکانشان میشود. نظر به اینکه سطح بالای خودباوری در مادر تحت تأثیر حساس بودن، گرمی عاطفی و مسئولیتپذیری وی است، این ویژگی به مثابه عاملی حمایتی در برابر مشکلات رفتاری کودک باعث افزایش اعتماد به نفس، بهبود عملکرد اجتماعی و تحصیلی و نیز کاهش افسردگی و اضطراب میشود. در تبیین چگونگی این نتایج لازم است این واقعیت را در نظر داشته باشیم که مادران کودکان مبتلا به اختلال بیشفعالی- کمبود توجه، از احساس تنهایی که یکی از عناصر افسردگی است، رنج میبرند. حضور در کارگاه آموزشی شیوههای صحیح مدیریت باعث ایجاد همدلی جمعی در مادران شده، به رفتار آنها کمک میکند تا متوجه شوند این مشکل تنها مختص آنها نیست، درنتیجه احساس تنهایی کاذب در آنها کمتر میشود.
فرضیه فرعی دوم: آموزش مدیریت رفتار کودکان به مادران بر نشانگان اختلال نارسایی توجه- بیشفعالی (بیتوجهی، بیشفعالی و تکانشگری) کودکان تأثیر دارد.
نتایج پژوهش نشان داد نمرههای خرده مقیاسهای نشانگان در پسآزمون (بیتوجهی، بیشفعالی) در گروه آزمایش به صورت معناداری کمتر از نمرههای گروه کنترل است ولی تفاوت معنیداری در خرده مقیاس تکانشگری بین دو گروه در پسآزمون یافت نشد .این نتایج با یافتههای ( پسترمن و همکاران، 1992، روشنبین، و همکاران، 2007 ) همخوانی دارد. مطالعات اخیر در یافته های خود به اثربخش بودن برنامه های آموزش والدین در بهبود روابط والدین و کودکان با اختلال بیش فعالی- نارسایی توجه اشاره کردهاند.
نتایج پژوهشهایی که به بررسی خانوادههای دارای کودک مبتلا به اختلال بیش فعالی- نارسایی توجه پرداختهاند. مبین آن است که تعاملات بین والدین و کودکان مبتلا، ماهیت مختل دارد. یکی از عوامل و مفروضههای به وجود آمدن تعارض والد- کودک، ضعف مهارت والدین در نحوه برخورد با این کودکان در نظر گرفته شده است که میتوان با آموزش والدین و استفاده از روش ها و فنون رفتاری مناسب، وقوع روابط تعارض آمیز را در زمینه های جسمان ی و عاطفی کودکان کاهش داد. بنابراین، یکی دیگر از دلایل احتمالی بهبود روابط مادر- کودک را می توان به اقدامات آموزشی و تمرین هایی نسبت داد که مادران در طول جلسات مداخله ، خود را متعهد به انجام آنها می دانستند. به این ترتیب، توجه مادران بیشتر صرف برقراری ارتباط مناسب تر با کودک میشد و متعاقباً میزان استرس ناشی از تحمل رفتارهای کودک کاهش می یافت و چرخه معیوب رابطه مادر- کودک به بهبودی میگرایید (روشنبین و همکاران، 2007) از سوی دیگر، انتظار می رود که به دنبال افزایش اطلاعات و آگاهی مادران در خصوص اختلال بیش فعالی- نارسایی توجه ، در نگرش و متعاقباً رفتار آنها با کودکان تغییراتی ایجاد میشود که اگرچه، هنوز پذیرش و درک ویژگی ها و رفتارهای کودکان از سوی مادران دشوار است، مادران پس از شرکت در جلسات مداخله راحت تر می توانستند رفتار کودک خود را تبیین کنند و به احتمال کمتری رفتار وی را ناشی از لجبازی و نافرمانی عمدی کودک در نظر می گرفتند. به سخن دیگر، به نظر می رسد که در طی جلسات مداخلهای ، اسنادهای نادرست مادران اصلاح شده اند که استناد به این تبیین، نیازمند بررسی های عمیق تر در خصوص اسنادهای مادران می باشد.
یکی دیگر از دلایل مهم اثربخش بودن مداخله ، این نکته است که کودکان با بیش فعالی/ نارسایی توجه اغلب قادر به تکمیل فعالیت های معمولی (مثلاً آماده شدن برای رفتن به مدرسه، انجام تکالیف خانگی، تمیز و مرتب کردن اتاق) نیستند. در واقع، ناتوانی آنها باعث میشود که مادران زمان قابل ملاحظه ای را به نظارت بر فعالیت های کودکان اختصاص دهند. در این زمان ممکن است فشار افزایش یابد. اما هنگامی که توانایی کودکان برای تکمیل کردن فعالیت های معمولی افزایش می یابد و عملکرد آنان به دلیل کاهش نشانه های بیش فعال ی/ نارسایی توجه در خانه و مدرسه بهبود پیدا می کند و به طور کلی هنگامی که مشکلات رفتاری کودکان کاهش و اطاعت از دستورات مادران، افزایش می یابد، مادران به میزان کمتر ی، فشار و تنش را احساس می کنند. در چنین شرایطی، تعارض خانوادگی کم می شود و روابط آشفته مادر – کودک بهبود می یابد.
یکی از دلایل احتمالی این نکته است که برنامه های گروهی آموزش والدین، آگاهی و دانش آنها را در زمینه ماهیت اختلال، انواع فرعی آن و شیوه های درمانی اختلال افزایش داده است. با توجه به ارائه آموزش های لازم در خصوص روش های کنترل و مدیریت کودک، درگیری بین مادر- کودک کاهش یافته است.
محدودیتهای پژوهش
به سبب دسترسی بیشتر و آسانتر، تنها مادران کودکان مبتلا به اختلال بیشفعالی- کمبود توجه در این مطالعه شرکت کردند. توصیه میشود در پژوهشهای آتی، به منظور ارتقای سلامت روان خانواده، پدران نیز در چنین مطالعهای شرکت داده شوند.
دشورای دسترسی به پاسخگویان و جلب رضایت آنان جهت تکمیل پرسشنامه ها نیز از محدودیتهای این پژوهش به حساب می آید