آموزش فنی و حرفه ای و تولید ناخالص داخلی

دانلود پایان نامه

در پایان این نتایج حاصل شده است که همه گروه های آموزشی تاثیر مثبتی بر رشد اقتصادی دارند، اما گروه آموزشی فنی و مهندسی بر بخش کشاورزی و صنعت تاثیر بیشتری نسبت به سایر گروه های آموزشی دارد.
در تحقیقی دیگر، تاری و ارضرومچیلر به بررسی نقش و تاثیر هزینه های آموزش رسمی بر رشد اقتصادی ایران طی سال های 77-1342پرداخته اند. همچنین؛ میزان تاثیر سایر متغیرها در مقایسه با هزینه های آموزش رسمی بر روی رشد اقتصادی را نیز ارزیابی کرده اند. در این مقاله، ابتدا پس از انجام آزمون علیت گرنجری این نتیجه حاصل شده است که؛ رشد اقتصادی موجب رشد هزینه های آموزشی رسمی و یا موجب رشد سهم هزینه های آموزش رسمی از تولید ناخالص داخلی نمی شود. همچنین رشد هزینه های آموزش رسمی یا رشد نسبت هزینه های آموزش رسمی از تولید ناخالص داخلی، باعث رشد اقتصادی با احتساب ارزش افزوده نفت نمی شود. اما، با در نظر گرفتن وقفه، موجب رشد اقتصادی بدون احتساب ارزش افزوده نفت می شود. در ادامه این مقاله، آن ها به ارائه ی سه مدل رشد اقتصادی به صورت زیر اقدام نموده اند:
GGDPO = + GKNO + GCOST + GPOP + GXO + INF
متغیر وابسته ی این مدل، نرخ رشد تولید ناخالص داخلی بدون نفت به قیمت های ثابت سال 1361 می باشد و متغیر های مستقل آن عبارتند از:
GKNO، نرخ رشد موجودی سرمایه فیزیکی بدون نفت به قیمت های ثابت سال 1361(میلیارد ریال)
GCOST، نرخ رشد هزینه های آموزش رسمی (شامل آموزش و پرورش عمومی، آموزش فنی و حرفه ای، آموزش عالی و آموزش دانشگاه آزاد)به قیمت ثابت سال 1361(میلیارد ریال)
GPOP، نرخ رشد جمعیت
GXO، نرخ رشد صادرات نفت(میلیارد ریال)
INF، تورم
می باشند. در مدل دوم، همه ی متغیر ها به صورت سرانه به کار رفته اند و به جای متغیر نرخ رشد جمعیت از نرخ رشد نسبت نیروی کار شاغل به جمعیت استفاده شده است. در مدل سوم، با استفاده از مدل ماهون؛ تاثیر هزینه های آموزش رسمی بر رشد اقتصادی مورد بررسی قرار گرفته است که برای این منظور از نرخ رشد نسبت هزینه های آموزش رسمی به تولید ناخالص داخلی استفاده کرده اند و متغیر دیگر استفاده شده در این مدل، نرخ رشد نیروی کار شاغل می باشد.
در پایان این نتیجه حاصل می شود که؛ در هر سه مدل یادشده، هزینه های آموزش رسمی با یک وقفه ی 12ساله بر رشد اقتصادی موثر است. این امر تاییدی است بر این که، فرآیند تولید محصول آموزش یک فرآیند بلند مدت است. همچنین در هر سه مدل برآورد شده، سرمایه فیزیکی در مقایسه با هزینه های آموزش رسمی، تاثیر بیشتری بر رشد اقتصادی ایران دارد.
در تحقیقی دیگر، مهدوی و نادریان تلاش کرده اند تا به بررسی رابطه ی علیت گرنجری میان رشد اقتصادی با نفت و بدون نفت و سرمایه انسانی، در دو مقطع کوتاه مدت و بلندمدت با استفاده از روش تصحیح خطای برداری بپردازند. در این تحقیق از متغیرهای تولید ناخالص داخلی با احتساب نفت و بدون احتساب نفت، به صورت لگاریتمی و به قیمت های ثابت سال 1376 استفاده شده است. در مورد شاخص سرمایه انسانی نیز از شاخص متوسط سال های تحصیلی کل؛ که توسط یوسفی دیندارلو و نوفرستی در سال 1384 با الهام از روش بارو محاسبه شده است، بهره جسته اند. از آنجایی که محاسبه ی شاخص متوسط سال های تحصیل کل به روش بارو دارای وقفه های طولانی است، در این تحقیق از سری زمانی سال های 80-1340 استفاده شده است.
در این تحقیق، از دو مدل خودرگرسیون برداری به صورت زیر استفاده کرده اند:
مدل اول به بررسی رابطه ی علیت گرنجری بین رشد تولید ناخالص داخلی و سرمایه انسانی پرداخته است.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   تحلیل داده و بهینه‌سازی

مدل دوم به بررسی رابطه ی علیت گرنجری بین رشد تولید ناخالص داخلی بدون نفت و سرمایه انسانی می پردازد.

نتایج بدست آمده در دو مدل بالا نشان می دهد که رابطه ی دو طرفه بین سرمایه انسانی و رشد اقتصادی بدون نفت در کوتاه مدت و بلندمدت وجود دارد. اما رابطه ی علی بین رشد اقتصادی با نفت و سرمایه انسانی نشان می دهد که در کوتاه مدت هیچ گونه رابطه ای بین رشد اقتصادی و سرمایه انسانی مشاهده نمی شود اما در بلند مدت این رابطه تبدیل به رابطه ی دوطرفه و معنادار می شود. در ادامه محققان به این نتیجه رسیده اند که، سرمایه انسانی در کوتاه مدت برای اقتصاد ایران اغلب کالایی لوکس بوده درحالی که در بلند مدت سرمایه ی انسانی تبدیل به کالایی سرمایه ای می شود.
در پژوهشی دیگر، شهبازی و حسنی به بررسی رابطه بین سطوح مختلف آموزشی و رشد اقتصادی ایران با استفاده از روش خودرگرسیون برداری و مدل تصحیح خطا پرداخته اند و بدین منظور از داده های فصلی دوره زمانی 86-1375 بهره جسته اند. در این تحقیق از لگاریتم متغیرهای تولید ناخالص داخلی به قیمت ثابت سال 1376، موجودی سرمایه خالص به قیمت های ثابت سال 1376 و نرخ باسوادی و درصد شاغلان به تفکیک وضعیت تحصیلی استفاده کرده اند و هر کدام از سطوح آموزشی و همچنین، درصد شاغلان باسواد را در مدل VAR جداگانه ای تحلیل کرده اند.
در ادامه با بکارگیری روش خودرگرسیون برداری و مدل یوهانسون و یوسیلیوس به بررسی رابطه ی بلندمدت و کوتاه مدت بین هرکدام از سطوح مختلف آموزشی و همچنین، درصد شاغلان باسواد و رشد اقتصادی پرداخته و سپس نتایج زیر حاصل شده است:
در کوتاه مدت یک رابطه علیت یک طرفه از سطوح مختلف آموزشی به استثنای شاغلان دارای سطح تحصیلی دیپلم متوسطه به رشد اقتصادی وجود دارد و رشد اقتصادی علیت گرنجری سطوح مختلف آموزشی نیست. همچنین، یک رابطه ی علیت گرنجری دوطرفه بین نرخ باسوادی شاغلان و رشد اقتصادی وجود دارد.