آموزش مسئولیت پذیری و گروههای اجتماعی

دانلود پایان نامه

به نظر میرسد که زمینه فرهنگی خانواده، تاثیر مهمی در باورهای والدین برای پرورش جوانان داشته باشد. تفاوتهای فرهنگی، میتوانند تفاوتهای خاصی را در اعتقادات، باورها و نگرشهای والدین در مورد جوانان بوجود آورند. مطالعات نشان میدهند که والدین با پیشینه و زمینه فرهنگی متفاوت، در درون یک جامعه، در نظرات خود از فرزندپروری و رشد کودک متفاوت میباشند. بدین ترتیب اگر جوامع و گروههای اجتماعی در مفاهیم خود از خصوصیات مورد نظرشان در مورد فرزندان تفاوت داشته باشند، شاید بتوان گفت که باورهای والدین به طورمنطقی در مورد رشد خصوصیات مورد نظرشان در مورد جوان نیز متفاوت خواهد بود. عناصر درون زمینه فرهنگی والدین، اهداف و ارزشهایی را که برای فرزندان خود دارند تحت تاثیر قرار می دهند. این ارزشها منجر به تفاوتهایی در فرزندپروری خواهد شد. تفاوت در نوع رفتارهای والدین سر انجام منجر به تفاوت در عملکرد کودک خواهد شد. زمینه اصلی که فرهنگهای جمع‌گرا را از فرد گرا متفاوت می‌کند، پیوندهای درون نسلی، وابستگی و چگونگی تفردشان است. در حالی که در جوامع فردگرای غربی انتظار دارند، جوان با نگرشها و ارزشهای متفاوت از خانواده خود جدا شوند و به لحاظ عاطفی نیز از آنها جدا شوند و به خود متکی باشند. جوانان در آسیا، آفریقا و آمریکای جنوبی، یعنی جایی که سیستم فرهنگی اجتماعی هنوز استبدادی و جمع گرا است، جدایی از خانواده تشویق نمی شود(نظری و همکاران:1392، 212).
2-7-نظریه‌های مرتبط با فرزندپروری
در بخش زیر به عمده ترین دیدگاههای نظری در مورد تربیت کودک اشاره میشود:
2-7-1-نظریه بامریند
در پژوهشی اولیه که از سوی بامریند (1978) انجام شد، مقایسهای بین روشهای تربیتی والدین و کودکان با خصوصیات مختلف صورت گرفت. روش کار به این صورت بود که براساس مشاهداتی که در خانه و مهدکودک انجام می شد، کودکان براساس پنج معیار شایستگی، به ترتیب زیر مورد ارزیابی قرار میگرفتند:
1.خویشتن داری
2. تمایل به برخورداری توام با کنجکاوی و اشتیاق در برابر موقعیت های جدید و دور از انتظار
3.فعال بودن
4. اتکا به خود
5 .توانایی ابراز محبت به همبازی ها
کودکان براساس نمره هایی که در این پنج معیار به دست آوردند به سه گروه تقسیم شدند:
الف) گروهی که در تمام معیارها نمره های بالایی داشتند و کودکان شایسته و رشدیافته نامیده شدند.
ب)گروهی که خویشتن دار و متکی به خود بودند ولی از موقعیتهای جدید بیم داشتند و علاقه چندانی برای آمیزش با سایر کودکان از خود نشان نمیدادند.
ج) گروهی نیز شامل کودکانی بودند که در تمام معیارها نمره های پائین داشتند، یعنی به کمک دیگران متکی بودند. از موقعیت های جدید کناره میگرفتند و در خویشتنداری نمرههای پائین داشتند. این گروه رشد نایافتهترین گروه کودکان بودند که مورد مشاهده قرار گرفته بودند. سپس محققین با استفاده از مصاحبه و روشهای مشاهده، چهار جنبه از رفتار والدین را مورد ارزیابی قرار دادند. این جنبه ها عبارتند از:
1- کنترل: میزانی که والدین سعی می کنند در فعالیتهای کودکان دخالت کنند و وابستگی با پرخاشگری کودکان را مطابق با معیارهای خود تغییر میدهند.
2- توقع رشد یافتگی: فشارهایی که به کودک وارد میشود تا عملکرد او با میزان توانایی وی هماهنگ شود.
3- وضوح ارتباط بین مادر و کودک: میزان توانایی مادر در توضیح دلایل به هنگام اطاعت طلبیدن از کودک و میزان توجه آنها به عقاید و احساسات کودک.
4- فرزندنوازی (مراقبت): به میزان محبت و عطوفتی که نسبت به فرزندانشان از خود نشان می دهند و لذت بردن از پیشرفت فرزندانشان اشاره دارد. چنین والدینی مهربان و پرحرارت هستند و ارتباط خوبی با فرزندانشان برقرار می کنند. این افراد در عین حال که به عقاید فرزندانشان احترام قائل اند، در مورد رفتارهائی که برای فرزندان خود مناسب می دانند، پیگیرانه و خالی از ابهام عمل می کنند.
بدین ترتیب بامریند از طریق مشاهداتی که در شرایط آزمایشگاهی بدست آورد و اطلاعاتی که راجع به والدین کودکان از طریق مشاهدات خانگی و مصاحبه هایی که هم از مادران و هم از پدران تنظیم نمود، سه شیوه رفتار و تربیت والدین را مشخص کرد(سیاسی:1388، 99).
باید متذکر شویم، انجمن ملی تحقیق نظریه بامریند را تجدیدنظر کرده و مطرح نمود ترکیب گوناگون دو بعد پذیرندگی و توقع داشتن چهار شیوه فرزندپروری را ارائه میکند که پژوهش بامریند به سه شیوه آنها متمرکز شده است:
والدین مقتدر: والدین مقتدر(اقتدارگرا) به صورت افرادی با صمیمیت و محبت زیاد (این گونه والدین در زندگی فرزندان خود مشارکت کرده و به نیازهای آنها پاسخ می دهند) و کنترل رفتاری (آنها محدودیت های واضح و مناسب با سن فرزندان برای رفتارهای او در نظر می گیرند) تعریف می شوند. والدین مقتدر معیارهایی به فرزندان نشان میدهند که طبق آنها زندگی کنند. غالبا می خواهند چیزهایی را از نوجوان خود بیاموزند(سیاسی:1388، 99).
باربر، معتقد است خصوصیات اصلی این شیوه فرزندپروری شامل مشارکت و علاقه زیاد والدین به زندگی فرزندان، برقراری ارتباط باز با آنها، داشتن اطمینان به آنها، تشویق و ارتقای سلامت روانی و کنترل بالای رفتاری آنهاست شامل آگاهی از این که فرزندانشان کجا هستند، با چه کسانی می باشند و چه کاری انجام می دهند. این والدین از فرزندان خود توقع رفتار معقول و سنجیده دارند. آنها توقعات خود را به صراحت بیان کرده و توضیحاتی را ارائه میدهند تا به فرزند برای درک دلایلشان برای تقاضاها کمک کنند. آنها همچنین به گفتههای فرزندان خود گوش میدهند و گفتگو با آنها را ترویج میدهند. والدین مقتدر در کنش خود با فرزندان دلسوز و صمیمی هستند. هرچند این والدین در تعاملات خود با فرزندانشان گرم هستند و اغلب از تقویت مثبت برای هدایت رفتار استفاده می کنند. با این حال هنگامی که موقعیت اقتضا میکند از بازخواست و تنبیه هم به صورت ملایم استفاده میکنند. این والدین آماده اعمال کنترل مستقیم بر فرزندانشان هستند و تمایلی به تسلیم شدن در مقابل رفتارهای ناخوشایندی چون جیغ زدن و ریخت و پاش ندارند. رفتار مستقل و حاکی از بلوغ فرزندانشان را ترغیب می کنند و وقتی این والدین به اعمال فرزندانشان نظم میبخشند، منطق حاکم بر اعمالشان را هم به آنها توضیح میدهند. آنها در زمان اشتباهات فرزندان به آنها اجازه میدهند دلایل خود را ارائه دهند و در این خصوص قضاوت زود هنگام نمیکنند. آنها فضای روانی آرامش بخشی را در منزل ایجاد میکنند تا فرزندان بدون نگرانی راجع به مسایل خود با آنان گفتگو کنند. آنان میدانند تنبیه سبب رشد و بالیدگی آنها نشده، بلکه سبب ایجاد نفرت و بیزاری در آنها میشود. آنها به جای نصیحت وسرزنش کردن فرزندان از طریق گفتگو به اصلاح رفتار آنان میپردازد(سیاسی:1388، 100).
این والدین به اندازه کافی با شیوههای مختلف فیزیکی و کلامی با فرزندانشان صحبت میکنند. آنها بین فرزندانشان تبعیض قایل نمیشوند. برخورد آنان با فرزندانشان احترام آمیز است و در این زمینه تظاهر نمیکنند. آنها در رفتارهای منزل به جوان حق انتخاب میدهند تا آگاهانه رفتارهای مناسب را انجام دهد. آنها زمان زیادی را صرف آموزش مسئولیت پذیری برای فرزندانشان میکنند و تلاش می نمایند تا فرزندانشان به استقلال بیشتری دست یابند. این والدین هنگام مسئولیت دادن به فرزندان نحوه اجرای آن را نیز آموزش می دهند. در این خانواده ها معمولا افراط و تفریط وجود ندارد، یعنی نه در محبت کردن افراط می‌کنند و نه در اعمال قوانین. این والدین به جای قوانین بسیار زیاد ،ارزشها را به فرزندان آموزش می دهند. این والدین معتقدند که پرورش و تربیت فرزند امری اکتسابی است که از طریق تلاش بهبود مییابد، لذا هرگونه تلاشی را در جهت آموزش مسایل تربیتی مینمایند. قوانینشان به هیچ وجه برای فرزندان آسیب رساننده نمیباشد ولی پیامدهای معقولانه رفتار را حتما اعمال میکنند، لذا میتوان این پدران و مادران را والدین قاطع نامید، یعنی اگر به کودک بگویند، درصورتی که با من بد صحبت کنی، من خواستههایت را انجام نمی دهم، حتما این کار را انجام میدهند. در این شیوه والدین انعطاف پذیرند و ضمن اعطای آزادی به فرزندان خود برای هدایت آنها مقررات و چارچوبهای روشنی تعیین میکنند و با اینکه در این چارچوبها قاطع و مصمم هستند، اما مستبد و باز دارنده نیستند. در عین حال آنها برای مقررات وضع شده، دلایلی ارائه میدهند. این والدین به نیازها و عقاید فرزندانشان حساسند و آنان را به رعایت مقررات خانوادگی تشویق میکنند(احدی و جمهری:1386، 48).
این والدین، فرزندان خویش را تشویق میکنند تا علائق و ارزشهای خود را دنبال نمایند و از برخورد مستبدانه با آنها اجتناب میورزند. این والدین هم برای رفتار خودمختارانه و هم انضباط ارزش قائلند. زیرا معتقدند کنترل منطقی و نیز آزادی حساب شده موجب میگردد فرزندان قوانین و اصول رفتارهای صحیح را درونی کرده و در قبال رفتار و اعمال خود احساس مسئولیت نمایند. این نوع خانوادهها پشتیبان عاطفی قویای برای فرزند به حساب می آیند. افراد میتوانند در انتخاب هدفهای زندگی و خانوادگی، اتخاذ روشهای مناسب، تقسیم درآمد خانواده، مخارج خانه و طرز زندگی اظهارنظر کنند.در این خانوادهها اصل براین است که کوچک و بزرگ در مسائل مربوط به خود صلاحیت اظهارنظر دارند. این والدین همچنین به نوجوانان خود کمک میکنند در برخورد با هر موضوعی همه جوانب را بسنجند. از این که فرزندانشان برخی از مسائل را بهتر از آنان بشناسند، احساس رضایت میکنند، درباره مسائل فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی با فرزندانشان گفتگو میکنند. وقتی فرزندان نمرات خوبی میگیرند و موفقیتی به دست میآورند به آنان پاداش و آزادی بیشتری میدهند و اگر نمرات پایین بگیرند با تشویق آنان به فعالیت بیشتر آنها را کمک میکنند و آزادی آنان را محدودتر میکنند. این تیپ از والدین تعادل خوبی بین خودمختاری و استقلال و در انحصار بودن و محدودیت فرزندانشان فراهم میکنند که خوداتکایی را رشد دهد و از سوی دیگر، براساس آن انواع نمونهها، الگوها، محدودیتها و راهنماییها را به منظور ایجاد شرایط مناسب برای رشد نیازهای فردی آماده میکنند. خانوادههای مقتدر بیشتر از سایر خانواده-ها قادر به سازگاری با مرحلههای مختلف چرخه زندگی خانوادگی هستند. نهایتا ممکن است خود فرزند هم نقشی در شکل گیری تربیت مقتدرانه بازی کند(احدی و جمهری:1386، 49).
قوانین این خانوادهها بر اساس دانش میباشد و سلیقه معمولا در وضع قوانین نقشی ندارد. مهمترین نقش والدین در خانواده نقش مربی و مدیر است و از آن مهمتر نقش مشاور می باشد، یعنی این والدین همیشه آماده هستند در صورت لزوم در حل مسائل فرزندانشان به آنها کمک نمایند. قوانین انعطاف پذیر(دارای استثناهای معقولانه که سبب اجرای بهتر آن می شود.) و متناسب با سن و جنس فرزند و شرایط اجتماعی میباشد. والدین مقتدر در جهت رشد یافتگی فرزندان انتظارات معقولی دارند و با برقراری محدودیتها و تاکید بر اطاعت آنها را تحت فشار قرار میدهند و همزمان نسبت به فرزندان ابراز محبت و صمیمیت میکنند. در مجموع این سبک یک روی آورد آزادمنشانه و منطقی است که هم حقوق والدین و هم حقوق فرزندان را مشخص میکند و هم برای آنها احترام قایل است. در این خصوص جوانانی که والدین اقتدارگرا داشتند، به طور معناداری از رشد خوبی برخوردار بودند، حالت سرزندگی و شادابی بیشتری داشتند، در تسلط به تکالیف جدید اعتماد به نفس و خود کنترلی بالایی داشتند. کمتر نقش جنسی قالبی را از خود نشان میدادند. شواهد اخیر وجود رابطه مثبت بین فرزند پروری قاطعانه و مهارتهای عاطفی و اجتماعی را در سالهای پیش از مدرسه تایید میکنند. پژوهشهایی که همبستگیهای فرزندپروری قاطعانه در سنین بالاتر را مورد آزمون قرار دادهاند،گزارش کردهاند که بین این سبک و بسیاری از جنبه های شایستگی در سنین بالا رابطه وجود دارد. این شایستگی ها شامل سطح بالای خود، رشد یافتگی ،اجتماعی و پیشرفت در مدرسه می باشد(فیاضی:1392، 32).