آیت الله خامنه ای و مفاهیم و تعاریف

دانلود پایان نامه
2-1-6- محدودیت های برنامه ریزی
با وجود مزایای زیاد برنامه ریزی، می توان برخی محدودیت ها و معایب را نیز برای آن برشمرد.برخی از این موارد عبارتند از:
با وجود این که برنامه ریزی مستلزم صرف هزینه و وقت است، ولی تضمین کننده ی تحقق اهداف برنامه ریزی شده نیست.
سازمان های کوچک نمی توانند به نحو مطلوب برنامه ریزی کنند، زیرا فاقد توان مالی وفرصت کافی برای صرف هزینه و وقت برای آن هستند.
برنامه ریزی مستلزم ایجاد محدودیت هایی است که در کوتاه مدت حرکت را در سطوح متعدد سازمان کند و مشکل می سازد.
برنامه ریزی بیشتر مبتنی بر پیش بینی بر اساس حدس و گمان و احتمالات است و کمتر بر اساس اطلاعات قطعی انجام می گیرد.(رضائیان،1387: 202-203)
2-2- فرهنگ
از دیرباز فرهنگ و موضوعات فرهنگی در کانون مطالعات اجتماعی و انسانی جای گرفته اند.رشد علوم بینارشته ای نیز به توجه بیشتر و بررسی ابعاد فرهنگی، مفاهیم و تعاریف فرهنگی، پژوهش ها، نظریه ها و مطالب مرتبط با آن از سوی دانشمندان علوم اجتماعی و انسانی در اکثر حوزه ها منجر شده است.(مسعودی،17:1388)
امروزه بسیاری از دانشمندان علوم انسانی، مباحث فرهنگی را در کنار موضوعات مختلف سیاست، اقتصاد، روان شناسی و… در کانون بررسی های بسیاری از محافل آکادمیک قرار داده اند.اما گروهی دیگر با پافشاری بر نظریه های کلاسیک، معتقدند فرهنگ مفهومی نامعین دارد و دست یابی به تعریف عام و قابل پذیرش از آن بسیار دشوار و شاید ناممکن است؛ لذا از دیدگاه آنان اهمیت دادن به مفهوم فرهنگ و محور قرار دادن آن امری بیهوده است.ریمونه ویلیامز در مقاله مشهور خود (درباب فرهنگ) آن را یکی از دو یا سه واژه ای می داند که بیش ترین پیچیدگی را در زبان دارد.مفهوم فرهنگ همانند بسیاری از مفاهیم دیگر در علوم انسانی، تعاریف و تعابیر مختلفی دارد که یک پارچه یاختن همه ی آن ها در یک تعریف جامع و واضع مقدور نیست.رابرت بارفسکی معتقد است که تلاش های معطوف به تعریف فرهنگی بیشتر شبیه تلاش برای به چنگ آوردن باد است.این اشاره ی جذاب به ماهیت متغیر فرهنگ اشاره دارد و بر این امر تاکید می کند که رعایت دقت در خصوص معنای این واژه تا چه اندازه دشوار است.با این حال این پیچیدگی صرفا به موضوع سودمندی یک اصطلاح یا کارآیی یک مفهوم مربوط نمی شود.(صالحی امیری،12:1388)
لویی دولو اعتقاد دارد در جهان معاصر، “فرهنگ” بیشترین کاربرد را در گفت وگوهای علمی و بشری به خود اختصاص داده است؛ در نتیجه بررسی معانی و مفاهیم آن امری بدیهی به نظر می رسد.وی می گوید:” فرهنگ مرکز برخورد افکار و عقاید است.” (دولو،17:1384)
همچنین فرهنگ از دیدگاه مایکل پین اصطلاحی است با کاربردی به واقع نامحدود، که اساسا می توان آن را به هرچیزی اطلاق کرد.این اصطلاح را موجودات انسانی آفریده اند و از هرچه جزیی از طبیعت بوده، مجزا است.با این حتال اغلب این ایده مطرح شده که طبیعت، خود نوعی انتزاع انسانی است و دارای تاریخ است؛ بنابراین به نوبه خویش جزیی از فرهنگ به شمار می رود(پین،424:1382). ازنظر وی واژه ی فرهنگ در اصطلاح روزمره با معنای گوناگون –ولی بودن یک معنای هسته ای مشخص یا مورد توافق عموم- به کار می رود؛ اما این واژه در سطح دانشگاهی، به نوعی به مفاهیم و ایده هایی مربوط می شود که در کل علوم انسانی و علوم اجتماعی به وجود می آیند.(تراسبی،21:1389).
در عصر جدید فرهنگ نه تنها به عنوان عالی ترین دست آوردهای بشری مورد ستایش قرار گرفته است تا جایی که جامعه ی بین المللی و سازمان علمی، فرهنگی و آموزشی ملل متحد به انتشار اسناد، مدارک، کتب و گزارش های متعددی زد تا خاطرنشان سازد کشورهای توسعه نیافته –به دلیل استفاده نادرست از الگوهای فرهنگی غرب- بدون توجه به منابع، مبانی و اصول فرهنگی کشور خود، راه را برای رسیدن به توسعه ناهموار می سازند.(صالحی امیری، 13:1388).
2-2-1- اهمیت فرهنگ
اگر فرهنگ را به تعبیر ادگارد شاین به عنوان الگویی از مفروضات اساسی مشترک میان گروهی از اعضای سازمان در نظر بگیریم به طوری که مشکلات سازگاری خارجی و انسجام داخلی را حل نموده و به عنوان شیوه صحیح پاسخ به چنین مشکلاتی به اعضای جدید یاد کنیم بنابراین می توانیم فرهنگ را یک آموزه ی مشترک انباشته شده میان یک گروه بدانیم که با محیط خارجی و رشد داخلی سروکار دارد.این فرآیند موجب بروز مجموعه ای از مفروضات ضمنی است که بیان می دارد مسائل مختلف چگونه کار می کنند و چگونه باید کار کنند و ادراکات، افکار، احساسات و اعمال را به عنوان میان برهایی برای تصمیم گیری می داند(کونگ،267:1389).براین اساس بود که در دهه ی 1980 توجه مدیریت به فرهنگ جلب شد، زمانی که محققان اعلام کردند که اگر یک فرهنگ مناسب (ترکیبی از ارزش ها، هنجارها و رفتارها) با راهبرد یک سازمان سازگار باشد، نتیجه آن بهبود عملکرد خواهد بود.رابطه ی مفروض میان فرهنگ و موفقیت سازمان ساده است: عملکرد خوب هنگامی به دست می آید که فرهنگ و راهبرد هماهنگ باشند و وظیفه ی مدیر اطمینان از این موضوع است که فرهنگ در راستای نوآوری راهبردی مورد بهره برداری قرار گیرد.
با عبور از دهه ی 90 میلادی، پیچیدگی و چالش های مرتبط با سازگاری فرهنگ و راهبرد آشکار شد.فرهنگ از یک متغیر سازمانی که قابل اداره و مهندسی بوده و بتوان آن را تحت کنترل درآورد، بسیار دور بود.در واقع زمانی که فرهنگ و راهبرد در مقابل هم قرار بگیرند، به نظر می رسد که به طور معمول فرهنگ موفق خواهد بود.اصطلاح فرهنگ به عنوان استعاره ای است که “تنوع گسترده ای از معناها و پیام ها را به شکل قوی اقتصادی و احساسی کدگذاری می کند” و باید نقطه ی شروع راهبرد باشد(همان:266).
2-2-1- ضرورت فرهنگ در جامعه ایران
اگر فرهنگ را به معنای خاص برای یک ملت،عبارت از ذهنیات، اندیشه ها، ایمان، باورها، سنّت ها، آداب و ذخیره های فکری و ذهنی بدانیم لذا باید بخش عمده ی فرهنگ را همان عقاید و اخلاقیات یک فرد یا جامعه در نظر بگیریم(آیت الله خامنه ای،1382).رفتارهای جامعه هم که جزو فرهنگ عمومی و فرهنگ یک ملت است، برخاسته از همان عقاید است.درواقع، عقاید یا اخلاقیات، رفتارهای انسان را شکل می دهند و به وجود می آورند.
خلقیات اجتماعی، رفتارهای اجتماعی را به وجود می آورند.بنابراین درست است که مقوله ی فرهنگ
در موارد زیادی شامل رفتارها هم می شود اما اساس و ریشه فرهنگ، عبارت است از عقیده،
برداشت و تلقی هر انسانی از واقعیات و حقایق عالم و نیز خلقیات فردی اجتماعی و ملی.می توان چند
نمونه از خلقیات اجتماعی و ملی را که برای یک ملت تعیین کننده است نام برد.مثلا عزم و اراده، غرور ملی، احساس توانایی، احساس قدرت بر اقدام و عمل و سازندگی، انضباط، نشاط، همکاری و مشارکت.اگر فرض کنیم ملتی همراه با ایمان و عقیده ای که دارد، این اخلاقیات را هم دارا باشد، خواهیم دید که چقدر در رسیدن به اهداف و آرمان هایش، به او کمک خواهد کرد.بنابراین به نظر ما، مقوله ی فرهنگ از نظر تأثیراتش در آینده یک ملت و یک کشور، با هیچ چیز دیگری قابل مقایسه نیست؛ اهمیت مقوله فرهنگ از این جا است(آیت الله خامنه ای، 1389).
اما فرهنگ در کشورمان ایران در سه عرصه مهم و قابل توجه است: اول در عرصه تصمیم های کلان کشور است؛ یعنی فرهنگ به عنوان جهت دهنده به تصمیم های کلان کشور، حتی تصمیم های اقتصادی، سیاسی، مدیریتی، و یا در تولید، نقش دارد.وقتی می خواهیم ساختمان بسازیم و شهرسازی کنیم، در واقع با این کار، داریم فرهنگی را ترویج یا تولید می کنیم یا اشاعه می دهیم.وقتی تولید اقتصادی هم می کنیم، درواقع داریم از این طریق، فرهنگی را تولید می کنیم؛ اشاعه می دهیم یا اجرا می کنیم.اگر در سیاست خارجی، فداکاری می کنیم و تصمیمی می گیریم، عینا همین معنا وجود دارد.بنابراین فرهنگ مثل روحی است که در کالبد همه ی فعالیت های گوناگون کلان کشوری، حضور و جریان دارد.فرهنگی که باید در تولید،خدمات، صنعت، سیاست خارجی و تصمیمات امنیتی رعایت شود و حدود را معین و جهت را مشخص کند.بنابراین فرهنگ جهت دهنده به تصمیم های کلان کشور است و در واقع بنا گذاشتن یک مبنای فرهنگی را به ما نشان می دهد(آیت الله خامنه ای، 1391).