ابعاد آموزش مسئولیتهای اجتماعی و مسئولیت پذیری اجتماعی سازمان

دانلود پایان نامه

ه) مسئولیتهای مدنی
زندگی مدنی، صحنهای از تبادل و تعامل بوده، شرط بقاء و تداوم زندگی مدنی، همکاری، مشارکت و سازگاری مردم یک جامعه با یکدیگر است. از جمله مسئولیتهای اساسی قابل توجه ، مسئولیتهای مدنی هستند که باید در خلال آنها، مخاطبان نسبت به اتکاء متقابل انسانها به یکدیگر و ضرورت اجتناب ناپذیر زندگی مشترک گروهی، اطلاعات لازم را به دست آورند و درک نمایند که امروزه زندگی مدنی مستلزم رعایت حقوق سایرین، کمک به نیازمندان و تحمل سایرین است، چرا که هیچ کس نمیتواند جدای از سایرین زندگی کند، پس باید یاد بگیرد با سایرین و همراه آنان در محیطهای جمعی با رعایت قانونمندیهای اجتماعی به حیات خویش ادامه دهد. لازمه این امر درک حقوق شخصی و اجتماعی افراد جامعه است(بویر،2005: 68).
و) مسئولیتهای زیست محیطی
طبیعت بستر و فضای زندگی انسانی است. مجموعه عوامل و عناصر طبیعی در تعدلی و منطقی با یکدیگر تداوم حیات طبیعی را به ارمغان میآورند. هرگونه دستکاری، تخریب و برهم زدن تعادل طبیعی عوامل و عناصر چرخه حیات، مشکلات عدیدهای در پی خواهد داشت. آموزش و مسئولیتهای زیست محیطی، امروزه بیش از پیش از جمله مقولههای اساسی قابل توجه در سطوح مختلف شده است. باید سعی کرد، مسئولیت افراد در قبال محیط زندگیشان را هر چه بیشتر برای آنها روشن ساخت(پیچ، 1990؛ به نقل از سحابی نژاد، 1379).
2-3-5-4: ابعاد آموزش مسئولیتهای اجتماعی
پس از تفکیک و طبقهبندی انواع مسئولیتهای اجتماعی در شش دسته مسئولیتهای دینی- اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، مدنی و زیست محیطی، اکنون به تشریح ابهاد سه گانه برگرفته از مرور نتایج طرحها و تحقیقات انجام شده پیرامون رشد مسئولیتپذیری اجتماعی خواهیم پرداخت.
بعد شناختی و رشد مسئولیتهای اجتماعی
مسئولیتپذیری اجتماعی یا بیمسئولیتی اجتماعی، هر یک اشکالی از ارتباط با جامعه هستند که تا حدی به نحوه و چگونگی آگاهی فرد از دنیای پیرامونش مرتبط میشوند. این امر تا حد زیادی در نحوه و چگونگی رفتار اجتماعی انان موثر خواهد بود. بنابراین اولین محور در آموزش مسئولیتهای اجتماعی، رشد دامنه اطلاعات و آگاهیهای فرد از انواع مسئولیتهای اجتماعی و اعتلای مهارتهای عقلانی تحلیل و تفکر پیرامون این مسئولیتها است. بنابراین در بعد شناختی باید، طی ارائه آگاهیهای لازم از انواع مسئولیتهای اجتماعی، مهارتهای عقلانی تفکر و تحلیل پیرامون آنها نیز در یادگیرنده رشد داده شود. پایههای اولیه درک فرد از دنیای پیرامون به سالهای اولیه حیات یا دوران کودکی باز میگردد. به تدریج در طول این دوران والدین، همسالان، رسانههای گروهی، معلمان و سایر الگوها تصاویری از جهان پیرامون برای کودک خلق میکنند. هر چه الگوهای مذکور انعکاس دقیقتری از دنیای خارج، عوامل و عناصر دخیل در آن و نحوه ارتباط آنها با یکدیگر برای وی ارائه دهند، بدیهی است که ادراک دقیقتر و کاملتر از جهان پیرامون خود و نقش و رسالت خویش در آن به دست خواهد آورد. برمن(1990) در این خصوص معتقد است. هر یک از افراد جامعه، به گونه خاصی با دنیای پیرامون خویش ارتباط برقرار میکند، اما در این ارتباط نکته قابل توجه، معنی و مفهومی است که آنها از جهان پیرامون خود دارند(برمن، 1990). به عبارت دیگر انسانها در طول دوران حیات خویش ادراکات متنوعی از جهان، قابلیتهای شخصی خویش و دامنه تاثیرگذاری خود در جهان کسب نمودهاند، این ادراکات از بازخوردها، رفتارها و تقویتهایی متاثر میشود که در طی حیات خویش از عموم عناصر اجتماعی دریافت نمودهاند. طبعاً اقدام به رفتار مسئولانه اجتماعی، تنها زمانی حاصل خواهد شد که افراد تصور درستی از جامعه و اهمیت رفتارهای خویش در حفظ آن داشته باشند. بنابراین از جمله مسائل و موانع موثر بر عدم ایفای مطلوب نقش اجتماعی و بیتوجهی به رفتارهای مسئولانه اجتماعی، نداشتن تصویری دقیق و همه جانبه از جامعه، شرایط بقا در آن و ضرورت تلاش اعضاء جامعه در تعامل با یکدیگر در حفظ آن است. عدم آگاهی از زمینههای مذکور موجب خواهد شد،افراد نتوانند نقش مطلوب اجتماعی خویش را ایفا نمایند. به عبارت دیگر درک این امر بقاء و تداوم جامعه مستلزم مشارکت آحاد جامعه با یکدیگر در قبول و ایفای مسئولیتهای اجتماعی است، موجب خواهد شد افراد بتوانند، ارتباط مناسبتری با جامعه خود برقرار نموده، رفتارهای مسئولانهتری از خود بروز دهند. رشد آگاهی و معرفت نسبت به مسئولیتهای اجتماعی، در حقیقت مطلع ساختن افراد از ماهیت جامعه و ضرورت تلاش افراد برای انجام وظایف و رسالتهای اجتماعی خویش است. بی توجهی به رشد این آگاهیها و عدم ایجاد معرفت لازم نسبت به انواع مسئولیتهای اجتماعی، به معنای عدم شکلگیری اولین مبنای ایفای مسئولیتهای اجتماعی خواهد بود. اگر بررسی محدودی در گروههای اجتماعی جامعه و جایگاه فرد در سنین مختلف داشته باشیم، در مییابیم که گستره وسیعی از تعاریف و تلقیها از جامعه و جایگاه فرد در تداوم آن وجود خواهد داشت. برخی از افراد بین خود و جامعه اتصالی محکم و قوی را تصور میکنند، عدهای نیز خود را در هالهای از انزوا و گوشهگیری متصور هستند و بعضاً نیز شاهد جرقههای از امید برای ایفای نقش هر چه بیشتر در فعالیتهای اجتماعی هستیم.
از بررسی فوق این نتیجه حاصل میشود که پیش زمینه هرگونه تلاش در راستای رشد اهداف اجتماعی و از جمله رشد مسئولیتپذیری اجتماعی، ارائه تصویری دقیق از عناصر اجتماعی، بافت جامعه و جایگاه فرد در تداوم و بقاء جامعه است.
بعد عاطفی رشد مسئولیتپذیری اجتماعی
دومین بعد اساسی مسئولیتپذیری اجتماعی، تلاش در جهت ایجاد انگیزه، نگرش و عواطف مثبت نسبت به به انواع مسئولیتپذیری اجتماعی است، بطوریکه موفق شوند، مخاطب خود را نسبت به پذیرش انواع مسئولیتهای اجتماعی و ایفای فعالانه آنها در صحنه جامعه انگیخته نمایند، چرا که عواطف مثبت انرژی لازم برای انجام فعالیتها میباشد. شکلگیری عواطفی چون خشنودی، علاقهمندی، اشتیاق و شادابی از جمله عواطف مثبت و موثر در اقدام به رفتارهای مسئولانه هستند، کما اینکه عواطفی چون تشویش، پریشانی، خشم ، طغیان، نفرت، انزجار، تحقیر، ترس، وحشت، خجلت و تقصیر از جمله عواطف منفی اثر گذار بر هر رفتار اجتماعی و از جمله رفتار مسئولیتپذیری اجتماعی است(ایزارد،2008: 61).
در واقع داشتن توانایی خود رهبری و اتکایی شخصی موجب رشد روحیه و انگیزش برای قبول و ایفای نق مسئولیتهای اجتماعی خواهد شد(گروز نیکل و استفنز،2002).همچنین پارهای از صفات دیگر از جمله عزت نفس و خودپنداره مثبت در رشد انگیزش و نگرش مثبت نسبت نسبت به پذیرش و ایفای نقشهای مسئولانه اجتماعی مفید هستند.
بعد عملکرد رشد مسئولیتپذیری اجتماعی
سومین بعد قابل توجه در مسئولیتپذیری اجتماعی، بعد عملکردی است. در کنار ارائه آگاهیها و مهارتهای عقلانی لازم برای درک انواع مسئولیتهای اجتماعی و عواطف مثبت شکل گرفته پیرامون انواع مسئولیتهای اجتماعی، خلق فرصتهای عملی اجتماعی بمنظور رشد مهارتهای اجتماعی لازم برای اقدام به انواع مسئولیتهای اجتماعی، بعد عملکردی رشد مسئولیتپذیری اجتماعی را تشکیل میدهد(کارتلج و میلبرن، ترجمه نظرینژاد،1379: 62) .
2-4: بخش سوم : پیشینه پژوهش
2-4-1: تحقیقات انجام شده در داخل کشور
مشبکی و شجاعی (1389)، در پژوهشی تحت عنوان بررسی رابطه فرهنگ سازمانی و مسئولیت اجتماعی سازمان ها(CSR) ( وزارت نیرو به عنوان مورد) به این نتایج دست یافتند که: بین مولفه های فرهنگ سازمان و مسئولیت پذیری اجتماعی سازمان همبستگی مثبت و بالایی وجود دارد و اینکه مدل ذهنی کارکنان ، اصلی ترین مولفه موثر بر مسئولیت پذیری اجتماعی سازمان می باشد.
مرتضوی و همکاران(1389)، در پژوهشی با عنوان بررسی نقش تعدیلگری متغیر اهمیت مسؤولیت اجتماعی بر رابطه بین مسؤولیت اجتماعی و تعهد سازمانی؛ نمونه مورد مطالعه: شرکتهای صنایع غذایی شهر مشهد به این نتایج دست یافت که: پردازش حاصل از دادهها با استفاده از مدل رگرسیون سلسله مرتبی حاکی از آن است که نقش تعدیلگری متغیر مورد مطالعه بر رابطه بین ابعاد چهارگانه مسؤولیت اجتماعی (کارکنان، مشتریان، دولت و ذینفعان اجتماعی و غیراجتماعی) مورد تایید است، این یافته بدان معناست که تاکید بر اهمیت مسؤولیت اجتماعی و رعایت آن از سوی سازمانها میتواند از کارکردی مثبت بر عملکرد سازمانها برخوردار باشد به نحوی که به طور معناداری تعهد سازمانی کارکنان را تحت تاثیر خود قرار میدهد.
زینت نجار(1389)، در پژوهشی به بررسی فرهنگ سازمانی بر اساس مدل دنیسون در شرکت شیر پگاه تهران پرداخت. نتایج حاصل از پژوهش نشان می دهد که بین فرهنگ سازمانی و رضایتمندی مشتریان رابطه معنا داری وجود دارد. اردلان و همکارانش(1378)، در پژوهش خود رابطه بین فرهنگ سازمانی با یگانگی فرد- سازمان را با استفاده از مدل دنیسون در دانشگاه های دولتی غرب کشور، مورد بررسی قرار دادند. آنها نشان دادند که هر چهار بعد فرهنگ سازمانی مدل دنیسون در دانشگا ههای غرب کشور حاکم است. همچنین، در این پژوهش مشخص شد که بعد رسالت، بالاترین همبستگی را با معیارهای سازمانی یگانگی فرد – سازمان و بعد درگیر شدن در کار پائین ترین میزان همبستگی را با معیارهای فردی یگانگی فرد- سازمان داشته است. منوریان و بختایی(1386)، در پژوهش خود مدل دنیسون را در سازمان مدیریت صنعتی مورد بررسی قرار دادند. نتایج حاصل از این پژوهش نشان داد که سازمان مدیریت صنعتی در هر چهار بعد درگیر شدن در کار، انطباق پذیری، سازگاری و رسالت در حد متوسط و بالاتر از متوسط قرار دارد. سازمان مدیریت صنعتی بهترین وضعیت را در متغیرهای درگیر شدن در کار و انطباق پذیری به دست آورده است.رحیم نیا و علیزاده (1388). در تحقیقی با هدف شناسایی ابعاد و شاخص‌های مؤثر بر فرهنگ سازمانی در دانشگاه‌ فردوسی مشهد که بر اساس مدل دنیسون انجام شد نشان داد که بعد انطباق‌پذیری بیشترین و بعد درگیر شدن در کار و بعد سازگاری کمترین امتیاز را به دست‌ آورده‌اند. روش آنالیز واریانس چند متغیره جهت مقایسهء چهار بعد با یکدیگر و دوازده شاخص با همدیگر استفاده شد که مشخص شد ابعاد و شاخص‌ها با همدیگر تفاوتشان‌ معنی‌دار است.
2-4-2: تحقیقات انجام شده در خارج کشور
گیلسپی و همکاران (2008)، ارتباط بین فرهنگ سازمانی و رضایت مشتری در صنعت ساختمان سازی و فروشندگان اتومبیل را سنجیده اند. آنها برای شناخت فرهنگ سازمانی از مدل دنیسون استفاده کردهاند .نتایج این تحقیق نشان می دهد که بیشترین امتیاز در صنعت ساختمان سازی در بعد درگیر شدن در کار و بعد رسالت حاصل شده است و کمترین امتیاز در بعد انطباق پذیری به دست آمده است. همچنین، در رابطه با فروشندگان اتومبیل، بیشترین امتیاز در بعد سازگاری و کمترین امتیاز نیز در بعد انطباق پذیری حاصل شده است. ریگان و قبادیان (2005) نشان می دهد که شرکتهای که دارای فن آوری پایین هستند میتواند از طریق اعتماد به نفس در مواجهه با محیط خارجی همانند شرکت های با تکنولوژی بالا با تغییر برنامهریزی ، رهبری و تاکید فرهنگ سازمانی عمل کنند. الدهایت(2006) نشان داد که فرهنگ قوی می تواند افزایش یا مهار توانایی سازمانها برای توسعه و اجرای استراتژیهای موثر، با توجه به سازگاری فرهنگ با جهت های استراتژیک باشد.
یونگ گیانگ(2009)، در مکتوبات مر بوط به مسؤولیت پذیری اجتماعی نشان داد که: سازمانهای درگیر با این پدیده، میتوانند نظر مثبت مشتریان را نسبت به ارزیابی مارک تجاری، انتخاب آن و پیشنهاد آن به دیگران به دست آورند و نگرشی و تصویر خوب نسبت به سازمان و حتی خشنودی و رضایت از پرداخت اضافی را نیز به دست آورند. ویلیامزو بارت(2000)، نشان دادند که فعالیتهای اجتماعی و بشردوستانه سازمان می تواند اثرات مضر فعالیتهای مجرمانه و رفتار بد را نیز کاهش دهد. میر و آلن (2002)، در مطالعه اش، ارتباط بین مسؤولیت اجتماعی سازمان و رفتارهای مثمر ثمر کارکنان را تحلیل کرده است . مطالعات نشان میدهد که تعهد سازمانی، بیشتر نشات گرفته از تجربه کاری است و نه مراحل استخدام و گزینش کارکنان. این مطالعات، همچنین اهمیت حمایت سازمانی درک شده را نسبت به مسؤولیت اجتماعی در این فرایند نشان میدهد.
برامر و همکاران(2007)، در تحقیقی دیگر به بررسی ارتباط بین تعهد سازمانی و ادراکات کارکنان از مسؤولیت اجتماعی سازمان در داخل مدلی پرداختند که برگرفته از نظریه هویت اجتماعی است. در این تحقیق ارتباط بین تعهد سازمانی و جنبه های مسؤولیت اجتماعی سازمان مورد بررسی قرار گرفت. نتایج این مطالعه، مفاهیم قابل توجهی را برای اجرای استراتژیهای مسؤولیت اجتماعی در داخل سازمانها به همراه داشت . اینکه، ارتباط مثبت بین هر جنبه درک کارکنان از مسؤولیت اجتماعی، بر نتیجه حاصل از تعهد سازمانی که ممکن است ناشی از سرمایه گذاریهای سازمان در مسؤولیت اجتماعی سازمان باشد، تاکید دارد.
همچنین رگو و همکاران(2007)، نیز نشان دادند که شهروندی سازمان به عنوان بخشی از سازه مسؤولیت اجتماعی 35% تغییرات تعهد عاطفی را در جهت مثبت، تبیین می کند و بیشترین تاثیر، ناشی از درک مسؤولیت در قبال ذینفعان درون سازمان (کارکنان ) و رعایت ملاحظات اخلاقی- قانونی بوده است.