ارزیابی بی‌طرفانه و دوره های آموزشی

دانلود پایان نامه

نتایج به‌دست‌آمده درواقع با پژوهش‌های پیشین همچون؛ فالک و همکاران (1999)، سیمر و همکاران (2000) و مور و همکاران (2006) هم‌راستا می‌باشند. ضمن اینکه در فصل دوم به‌صورت خلاصه این پژوهش‌ها موردبررسی قرارگرفته و همچنین به پژوهش‌های مشابه نیز اشاره گردید.
5-3-3- فرضیه سوم
“اهمیت مشتری به‌طور مثبتی بر روی رفتار ناکارآمد حسابرس اثر می‌گذارد.”
در رابطه با فرضیه سوم همان‌طوری که در شکل (4-1) ملاحظه گردید، تأثیرگذاری اهمیت مشتری بر رفتار ناکارآمد با ضریب معناداری (12/1)، معنادار نمی‌باشد، درنتیجه فرضیه سوم رد می‌شود.
نتیجه به‌دست‌آمده نشان‌دهنده این امر است که؛ با توجه به نتیجه این فرضیه اگرچه رابطه معناداری بین اهمیت مشتری و رفتار ناکارآمد وجود ندارد ولی به‌منظور به دست آوردن شهرت سازمانی باید ابتدا یک تصویر از مشتری وجود داشته باشد. مشتری یک دارایی استراتژیک است که ممکن است کوتاه‌مدت باشد اما ممکن است توسط تکریم، به یک مشتری بلندمدت تبدیل گردد. بنابراین، مشتری را به‌عنوان دارایی استراتژیک می‌توان در نظر گرفت. ابتدا سازمان یک مشتری دارد و آن را توسط تکریم و مراقبت، احاطه می‌کند و از هر ارتباط مشتری به‌عنوان فرصتی برای سرمایه‌گذاری استفاده می‌کند.
نتایج به‌دست‌آمده درواقع با پژوهش پیشین همچون؛ شان (2009) و هم‌راستا می‌باشند. ضمن اینکه در فصل دوم به‌صورت خلاصه این پژوهش‌ها موردبررسی قرارگرفته و همچنین به پژوهش‌های مشابه نیز اشاره گردید.
5-3-4- فرضیه چهارم
“فشار بودجه زمانی به‌طور مثبتی بر روی رفتار ناکارآمد حسابرس اثر می‌گذارد.”
در رابطه با فرضیه چهارم همان‌طوری که در شکل (4-1) ملاحظه گردید، تأثیرگذاری فشار بودجه زمانی بر رفتار ناکارآمد با ضریب معناداری (70/3)، در سطح اطمینان 99 درصد معنادار می‌باشد. همچنین ضریب مسیر (16/0) نشان‌دهنده این امر است که فشار بودجه زمانی به میزان 16 درصد از تغییرات رفتار ناکارآمد را تبیین می‌نمایند.
نتیجه به‌دست‌آمده نشان‌دهنده این امر است که؛ وجود فشارها در حرفه حسابرسی، درک هزینه‌های شهرت فردی توسط حسابرسان را افزایش داده و انگیزه انجام فعالیت‌هایی را در آن‌ها ایجاد می‌کند که ممکن است اثربخشی فرآیند جمع‌آوری و ارزیابی بی‌طرفانه شواهد حسابرسی و درنتیجه رفتار کارآمد را در معرض خطر قرار دهند. علاوه بر این، اضافه‌کاری بدون حقوق به‌منظور پوشش بودجه‌های زمانی دست نیافته، تبدیل به یک رفتار ناکارآمد در مؤسسات حسابرسی شده است. این در حالی است که مطالعات پیشین در شاخه حسابرسی، مشخص نموده‌اند که رفتار ناکارآمد و تصمیمات اخلاقی اتخاذشده توسط حسابرسان، می‌تواند تحت تأثیر شدید فرهنگ اخلاقی مؤسسات حسابرسی آنان قرار گیرد. از همین رو به‌منظور کاهش این فشار و برای به حداقل رساندن رفتار ناکارآمد مؤسسات حسابرسی باید فشار بودجه زمانی را به نحوی معقول مورد ملاحظه قرار دهند.
نتایج به‌دست‌آمده درواقع با پژوهش‌های پیشین همچون؛ گاندری (2007)، آلدرمن و همکاران (1982)، مکنامارا و همکاران (2008)، کلی و همکاران (1990) هم‌راستا می‌باشند. ضمن اینکه در فصل دوم به‌صورت خلاصه این پژوهش‌ها موردبررسی قرارگرفته و همچنین به پژوهش‌های مشابه نیز اشاره گردید.
5-3-5- فرضیه پنجم
“رفتار ناکارآمد به‌طور مثبتی بر روی تغییر شغل حسابرس اثر می‌گذارد.”
در رابطه با فرضیه دوم همان‌طوری که در شکل (4-1) ملاحظه گردید، تأثیرگذاری رفتار ناکارآمد بر تغییر شغل با ضریب معناداری (17/2)، در سطح اطمینان 95 درصد معنادار می‌باشد. همچنین ضریب مسیر (30/0) نشان‌دهنده این امر است که رفتار ناکارآمد به میزان 30 درصد از تغییرات تغییر شغل را تبیین می‌نمایند.
نتیجه به‌دست‌آمده نشان‌دهنده این امر است که؛ با توجه به دیدگاه محققان پیشین، حسابرسی واحد مورد رسیدگی باید بر اساس برآوردی مبتنی بر قواعد از وضعیت مالی و نوعی ارزیابی می‌تنی بر اصول از سلامت مالی و با توجه به فرض تداوم فعالیت و در نظر گرفتن آن واحد به‌عنوان یک فرصت بالقوه برای سرمایه‌گذاری، انجام شود. در چنین شرایطی، ترکیب صلاحیت فنی حسابرسان با الزامات حرفه‌ای، موجب دستیابی به‌دقت، شفافیت، کامل بودن و استقلال لازم برای انجام کار حسابرسی و بی‌طرفی موردنیاز در ارائه گزارش حسابرسی خواهد شد. به اعتقاد کالدول و کلاپ هام (2003)، جایگاه حرفه حسابرسی به‌طور قراردادی به این موضوع بستگی دارد که تا چه اندازه توانسته است خود را به‌عنوان حافظ منافع جامعه، در نزد عموم معرفی کند. ازاین‌رو استفاده از رویکرد رفتار کارآمد در انجام کار حسابرسی، موجب ایجاد تغییراتی چشمگیر و منظم و تعدیلات مهمی در وظایف و تعهدات اشخاص مختلف فعال در حوزه‌های کسب‌وکار (مانند مدیران، حسابداران، حسابرسان و غیره)، خواهد شد.
نتایج به‌دست‌آمده درواقع با پژوهش‌های پیشین همچون؛ داگلاس (2001)، رانی و همکاران (2007)، شی و همکاران (2009)، بامبر و لایر (2009) هم‌راستا می‌باشند. ضمن اینکه در فصل دوم به‌صورت خلاصه این پژوهش‌ها موردبررسی قرارگرفته و همچنین به پژوهش‌های مشابه نیز اشاره گردید.
5-4- پیشنهادهای پژوهش
بر اساس نتایج به‌دست‌آمده، پیشنهادهای پژوهش در دو بخش کاربردی و برای پژوهش‌های آتی ارائه‌شده است.
5-4-1- پیشنهادهای کاربردی
در این قسمت سعی شده با توجه به فرضیه‌های پژوهش، پیشنهادهایی هم برای این مؤسسات بر اساس نتایج پژوهش ارائه نماییم. بدین ترتیب بر اساس فرضیه‌ها پژوهش پیشنهاد می‌شود که؛
1- با توجه بـه نـتایج تـحقیق‌ حاضر،‌ برای رؤیارویی با تغییرات و تحولات امروز، باید پیچیدگی را بشناسیم و راه‌های مواجهه با آن، برای جلوگیری از تأثیر پیچیدگی کار بر رفتار ناکارآمد را بدانیم. در چنین شرایطی استفاده‌ از‌ حسابرسانی که دارای ‌تجربه کافی یا افرادی که دانش کافی نسبت به این حرفه را دارند، می تواند در جلوگیری از بروز رفتار ناکارآمد مؤثر باشد. در غیر اینصورت برگزاری دوره های آموزشی بصورت مکرر و با توجه به نیاز، می تواند برای سایر حسابرسان اثرگذار باشد تا در موضوعات پیچیدهای که در این حرفه ممکن است بوجود آید از بروز رفتار ناکارآمد جلوگیری کند.
2- با توجه به نتایج تحقیق، سازمان حسابرسی به‌عنوان یک مرجع قانونی استانداردگذاری و جامعه حسابداران رسمی به‌عنوان یک نهاد حرفه‌ای برای بالا بردن کیفیت حسابرسی و نیز جلب اعتماد جامعه نسبت به حرفه حسابرسی در ارائه خدمات حسابرسی مقرراتی را در رابطه با استقلال حسابرسان تدوین کنند که این امر می‌تواند از طریق تجدیدنظر در نوع خدمات غیر حسابرسی که در آیین رفتار حرفه‌ای به آن اشاره‌شده صورت گیرد.