الگوهای بهزیستی روانشناختی و روابط مثبت با دیگران

دانلود پایان نامه
رویکرد لذت گرایی: رویکرد مبتنی بر لذت گرایی معتقد است بهزیستی به معنی به حداکثر رساندن لذت و به حداقل رساندن درد است.این رویکرد در طول تاریخ حامیان خاص خودش را داشته که از آن جمله میتوان به اپیکور، هابز و استوارت میل اشاره کرد.(رایان و دسی)این رویکرد بهزیستی را با خوشی لذت گرایانهیا شادکامی برابر میدانند.دیدگاه غالب روان شناسان لذت گرا آن است که بهزیستی برابر شادکامی شخصی و مرتبط با تجربه لذت در مقابل تجربه ناخوشی است.چنین برداشتی از بهزیستی، بهزیستی شخصی نامیده میشود.بهزیستی شخصی متشکل از تعدادی نشانه هاست که بیانگر حضور یا غیاب احساسات مثبت به زندگی است.بهزیستی شخصی را میتوان از طریق 3 مقیاس حضور عواطف مثبت، غیاب عواطف منفی و رضایتمندی از زندگی سنجید(کیز،2002).
رویکرد فضیلت گرایی: رویکرد دوم مبتنی بر فضیلت گرایی ارسطوست، بر اساس این رویکرد، ارضای امیال به رغم ایجاد لذت در ما، همیشه منتهی به بهزیستی نمیشود بلکه بهزیستی در بردارنده تلاش برای کمال و تحقق پتانسیل های واقعی فرد است که ممکن است همواره توام با احساس لذت نباشد. نظریه پردازان فضیلت گرا بر این باورند که ارضای امیال به رغم ایجاد لذت در ما همواره بهزیستی را در پی ندارند و در نتیجه بهزیستی نمیتواند صرفا به معنای تجربه لذت باشد که بهزیستی روانی و اجتماعی را باید جزو این دسته دانست (رایان و دسی،2001).
الگوهای بهزیستی روانشناختی:
الگوی ویسینگ و وان دان: ویسینگ(1998) و وان دان(1994)یک سازه بهزیستی روانشناختی کلی را معرفی کردندکه بوسیله احساس انسجام و پیوستگی در زندگی، تعادل عاطفی و رضایت کلی و زندگی، مشخص و اندازه گیری میشود. آنها تاکید میکنند که بهزیستی روانشناختی، سازه ای چند بعدی یا چند وجهی است و این حیطه ها را در بر میگیرد:
الف)عاطفه: در افراد بهزیست یا خوشبخت، احساس مثبت بر احساس منفی غلبه دارد.
ب)شناخت:این افراد رضایت از زندگی را تجربه میکنند، به نظر آنها زندگی مقابل درک و
کنترل است.
ج)رفتار: افراد بهزیست چالش های زندگی را میپذیرند و به کار و فعالیت علاقه دارند.
د)خود پنداره: افراد بهزیست توانایی اثبات خویشتن خود را دارند.
و)روابط بین فردی: افراد بهزیست به دیگران اعتماد میکنند و از تعامل اجتماعی هم برخوردارند(غنی زاده،1385؛ به نقل از پولادی،1391).
الگوی تعادل پویا: بر اساس مدل تعادل پویا پژوهش ها در زمینه بهزیستی روانشناختی براساس این تفکر بوجود آمدند که اگر شخص قادر به دنبال کردن و انجام دادن نیاز های اساسی انسان باشد خوشحالی را تجربه میکند. این پژوهش ها عواملی را مشخص میکنند که عبارتند از موقعیت های بخصوص، رویدادهای درونی، ویژگی های دموگرافیک که بهزیستی را تحت تاثیر قرار میدهند. بر اساس مدل تعادل پویا، شخصیت قویترین پیش بینی کننده بهزیستی است(دینر، لوکاس، ساه، اسمیت،1999). این مدل توسط هیدی کینگ (1992) مطرح شده و بیان میکند که افراد دارای حد متوسطی از بهزیستی هستند که توسط شخصیت آنها تعیین میشود. آنها عقیده دارند که افراد دارای شخصیت برون گرا نسبت به افرادی که دون گرا هستند، احتمال بیشتری دارد که رویداد های معینی را تجربه کنند. این رویدادها سطح پایه بهزیستی روان شناختی را تحت تاثیر قرار میدهد در حالی که حوادث غیر عادی فرد را در سطح بالا وپایین بهزیستی قرار میدهند نه در حد متوسط. مدل تعادل پویا بیان می کندکه افراد زمانی که به موقعیت های بهنجار برخورد میکنند به سطح پایه بر میگردند(دینر، اوشی، لوکاس،2003).
نظریه هدف غایی: نظریه هدف غایی در مورد بهزیستی ادعا میکند که به دست آوردن شادکامی به دستیابی به یک هدف یا مجموعه ای از نیاز ها بستگی دارد. ساختار و نوع هدف یک فرد در زندگی و رسیدن به این هدف سطح رضایت از زندگی فرد را مشخص میکند(دینر،2003). نظریه هدف غایی نشان میدهد که بعضی عوامل ممکن است مانع بهزیستی باشند. این عوامل شامل فقدان هدف، آرزو و یا تعارضات ناهشیار بین اهداف میباشند. رویکرد های هدف غایی اشاره میکنند که یک شخص ممکن است به خاطر اهداف غیر واقعی یا مشکل در رسیدن به هدفش نتواند به اهداف غایی زندگیش برسد. در نظریه های معروف به هدف غایی، باور بر این است که شادکامی و خوشبختی ذهنی زمانی به دست میآیدکه افراد به اهداف مبتنی بر ارزش ها و نیازهای خود، جامه ی عمل بپوشانند(دینر، اوشی، لوکاس،2003).
الگوی ریف: ریف با تأکید به اینکه سلامت مثبت چیزی فراتر از فقدان بیماری است؛ اشاره کرد که بهزیستی روان‌شناختی به آنچه فرد بدان نیاز دارد اشاره میکند. او معتقد است برخی از جنبه‌های کنش وری بهینه، مانند تحقق هدف‌های فرد متضمن قانونمندی و تلاش بسیار است. این امر ممکن است در تعارض کامل با شادکامی کوتاه‌مدت باشد. او معتقد است که بهزیستی را نباید ساده‌انگارانه، معادل باتجربه بیشتر لذت در مقابل درد دانست. در عوض بهزیستی دربرگیرنده تلاش برای کمال و تحقق نیروهای بالقوه فرد است.بهزیستی روان‌شناختی اشاره به حسی از سلامتی دارد که آگاهی کامل از تمامیت یکپارچگی در تمام جنبه‌های فرد را شامل میشود. بر این اساس ریف مؤلفه‌های بهزیستی روان‌شناختی را دربرگیرنده 6 عامل دانست:
الف) پذیرش خود: یکی از مؤلفه‌های کلیدی داشتن احساس مثبت نسبت به خود است. البته نه به معنای خودشیفتگی و عزت‌نفس خیلی بالا و غیرمعمول، بلکه به معنای احترام به نفسی که بر اساس آگاهی از نقاط ضعف و قوت خود هست به‌طوری‌که فرنز تأکید داشته است که آگاهی از کاستی‌های خود و نیز پذیرش اشتباه‌های خویش یکی از مشخصه‌های بسیار مهم داشتن شخصیت کامل و تکامل‌یافته است. اریکسون(1959) بیان داشت که یکی از عوامل یکپارچگی الگو، رسیدن به آرامش در عین وجود پیروزی‌ها و ناامیدی‌ها و شکست‌های گذشته است. چنین خود پذیری بالایی بر اساس خود سنجی واقع‌بینانه، آگاهی از اشتباهات و محدودیت‌های خود و عشق نسبت به خود و دیگران بناشده است.
ب)هدفمندی در زندگی: توانایی پیدا کردن معنا و جهت‌گیری در زندگی و داشتن هدف و دنبال کردن آن‌ها، که تمامی این‌ها در تقابل با خوشبختی قرار دارد. اولین و روشن‌ترین نظریه در مورد هدفمندی در زندگی را ویکتور فرانکل داده است. فرانکل دیدش نسبت به ارتقای سطح زندگی و اهداف و معنای زندگی آنقدر عمیق بوده که توانسته در سال‌های بعد از آزادی‌اش روشی از روان‌درمانی را ارائه کند که با آن افراد میتوانند در برابر سختی‌ها و رنج‌ها پایداری و مقاومت کنند.
ج)رشد شخصی: یا توانایی شکوفا ساختن کلید نیروها و استعدادهای خود، پرورش و به دست آوردن توانایی‌های جدید که مستلزم روبه‌رو شدن با شرایط سخت و مشکلات هست زیرا روبه‌رو شدن با این شرایط باعث میشود فرد نیروهای درونی خویش را بجوید و نیز توانایی جدید را به دست آورد. چه زمانی بیشتر احتمال یافتن این نیروها میرود؟ زمانی که فرد تحت‌فشار قرار بگیرد این استعدادها مکرراً کشف میشوند و قدرت خود را در سخت‌ترین شرایط نشان میدهند خود شکوفایی انسان‌ها طی چالش‌ها و شرایط نامطلوب، بیانگر توانایی روانی انسان برای کنار آمدن با مشکلات، تحمل بسیاری از مصیبت‌ها و بازگشت پس از پشت سر گذاشتن آن و پیشرفت پس از گذار از موانع هست.
د)تسلط بر محیط: یکی دیگر از کلیدهای رسیدن به بهزیستی، تحت کنترل داشتن جهان پیرامون است.یعنی هرکس باید بتواند تا حد زیادی بر زندگی و محیط اطرافش تسلط و احاطه داشته باشد و این کار درگرو این است که فرد محیطش را مطابق خصوصیات و نیازهای فردی خود شکل دهد و بتواند آن را به همان شکل نگه دارد. چنین تلاش و تسلطی تنها از تلاش و عملکرد خود فرد و در متن کار، خانواده وزندگی اجتماعی او به دست میآید.داشتن کنترل در زندگی چالشی است که انسان تا آخر عمر با آن روبروست.این جنبه تأکید داردکه برای ایجاد و حفظ محیط کاری و خانوادگی مطلوب هر شخصی، همواره به نیروی خلاقه او احتیاج دارد. چنین محیطی است که برای فرد و اطرافیانش بهترین‌ها را به همراه را به همراه دارد و زمانی که در این محیط قرار داریم متوجه میشویم که تسلط قوی ترین نیروی انسان است.
ه)خود مختاری: به این معناست که فرد بتواند براساس معیار ها و عقاید خویش عمل و زندگی کند، حتی اگر بر خلاف عقاید و رسوم پذیرفته شده جامعه باشد.فرنز(1964) تاکید میکند که اگر انسان کاملا رشد یافته و خود شکوفا، کسی است رها از هر گونه قرارداد اجتماعی و سنن. به نظر میرسد این بعد از بهزیستی کاملا مفهوم فضیلت غربی را میرساند که در آن فرد برای رسیدن به خود مختاری و انتخاب سبک زندگی بر اساس خواسته ها و دیدگاه های شخصی و درونی خویش، کاملا انزوا طلب میشود وقتی برخی از ننگ ها را هم میپذیرد. بنابراین فردی که چنین روش با شکوهی را برای زندگی بر میگیرد، توانایی زندگی در تنهایی و بی کسی را دارد. چنین طرز زندگی هم شجاعت و هم تنهایی را میطلبد.
و)روابط مثبت با دیگران: عبارت است از برقراری روابط نزدیک و صمیمی با دیگران و اشتیاق برای برقراری روابط نزدیک و صمیمی با دیگران و اشتیاق برای برقراری چنین رابطه ای و نیزعشق وزیدن به دیگران.این جنبه اجتماعی-ارتباطی بهزیستی، در برگیرنده بالا و پایین شدن های روابط و تعاملات اجتماعی و بین فردی است. به این معنا که روابط میتواند از یک رابطه شدیدا عاشقانه صمیمی تا روابطی پر از مشکل و ناراحتی در نوسان باشد(ریف و سینگر، دینبرگ،2004).
خلاصه اینکه، وجود حوادث و احساسات نامطلوب نیست که عامل خوشبختی است بلکه نحوه کنار آمدن با این مسایل ناگوار و چگونگی برخورد با آن هاست که تعیین کننده ی بهزیستی فرد است وبه طور خلاصه خوشبختی و خوشی از طریق رویارویی و مواجهه با چالش های زندگی، مشکلات و نیاز ها به دست میآید نه از طریق تفریح کردن و عدم داشتن هرگونه کشمکش و تعارض و نه با داشتن زندگی یکنواخت و بدون تغییر و پستی و بلندی.
عوامل موثر بر بهزیستی روانشناختی
با توجه به نقش بسزایی که بهزیستی در ابعاد مختلف زندگی روانی، اجتماعی و حتی جسمی فرد دارد ابعاد و مولفه های زیر نقش بسزایی در افزایش آن دارد:
1-معنویت: همپوشی بین معنویت و بهزیستی روان شناختی وجود دارد و اکثر اندیشمندان معنویت را بر حسب(تجربه معناداری و هدفمندی در زندگی) مفهوم سازی نموده اند (زنجانی طبسی،1383). لوین تبیین دیگری را در خصوص پیوند بین مذهب و سلامت اضافه میکند. معنویت میتواند با تدارک یک چهارچوب برای توصیف و تفسیر تجارب زندگی و به موجب آن فراهم کردن نوعی احساس انسجام و بهم پیوستگی وجودی، در بهزیستی روانشناختی مشارکت کند. از طرف دیگر این سازه مذکور از طریق تجربه معاشرت با دیگران که احتمالا منجر به داخل شدن در سیستم اجتماعی بزرگتر میشود بهزیستی را افزایش میدهد. این مساله میتواند به ارزیابی قابل کنترل بودن عوامل تنیدگی زا کمک نماید و لذا ممکن است پریشانی هیجانی کمتری تجربه گردد (ویسینگ،1964به نقل از افضلی،1386).