امنیت عاطفی و انواع شیوه های فرزندپروری

دانلود پایان نامه

1-9-سازماندهی پژوهش
در نظر داریم که این پژوهش را در قالب پنج فصل به ترتیب ذیل تهیه و تنظیم نماییم.
فصل نخست: کلیات تحقیق
در این فصل کلیاتی را پیرامون موضوع پژوهش بیان می داریم تا خواننده با آمادگی بیشتری وارد بحث اصلی شود. این کلیات شامل بیان مسئله، سوالات، فرضیه های تحقیق و پیشینه و …..است.
فصل دوم: فرزندپروری و انواع روش های فرزندپروری
در این فصل ضمن بیان تاریخچه و اهمیت موضوع و تعریف فرزندپروری، انواع شیوه های فرزندپروری را مورد بررسی و تبیین قرار خواهیم داد.
فصل سوم:بزهکاری جوانان و علل موثر در آن
در این فصل ضمن تعریف جرم و جوان بزهکار، علل دخیل و موثر در ارتکاب جرایم از سوی جوانان را مورد بررسی قرار خواهیم داد. این علل را می توان به علل اجتماعی، اقتصادی و خانوادگی تقسیم بندی نمود.
فصل چهارم:تعامل بین روش های فرزند پروری و ارتکاب جرایم از سوی جوانان
فصل پنجم: نتیجه گیری و پیشنهادات
در این فصل نتیجه مطالب بیان شده در این پژوهش را ارائه خواهیم داد و سعی در بیان پیشنهاداتی در این خصوص خواهیم داشت.
فصل دوم: فرزند پروری و انواع روش های فرزند پروری
2-1-مفهوم فرزندپروری
اصطلاح فرزندپروری از ریشه پریو به معنی زندگی بخش گرفته شده است. منظور از شیوههای فرزندپروری، روشهایی است که والدین برای تربیت فرزندان خود به کار می‌گیرند و بیانگر نگرشهایی است که آنها نسبت به فرزندان خود دارند و همچنین شامل معیارها و قوانینی است که برای فرزندان خویش وضع می‌کنند، ولی باید پذیرفت که رفتارهای فرزندپروری به واسطه فرهنگ، نژاد و گروههای اقتصادی تغییر می‌کند(نکویی: 1387، 12).
در تعریفی دیگر، شیوه‌های فرزندپروری به عنوان مجموعه ای از نگرشها نسبت به فرزند در نظر گرفته می‌شود که منجر به ایجاد جو هیجانی می‌شود که رفتار های والدین در آن جو بروز می نماید. این رفتارها در ‌‌بر‌گیرنده هم رفتارهای مشخص که از طریق آن رفتارها، والدین به وظایف والدینی شان عمل می‌کنند و هم رفتارهای غیرمرتبط با هدف والدینی مانند ژستها، تغییر در تن صدا یا بیان هیجان‌های غیر ارادی می‌باشد(گرجی و همکاران :1394، 7).
به نظر نگارنده، فرزندپروری فعالیتی پیچیده و در برگیرنده رفتارهای خاصی است که یا به طور مجزا یا با هم رفتارهای فرزندان را تحت تاثیر قرار می‌دهد.
2-2-تاریخچه فرزندپروری
شیوه‌های پرورش کودک یا همان فرزندپروری، در گذر سده ها دگرگون شده است. در سه دهه اول میلادی قرن گذشته، یعنی بین سال‌های1910 تا 1930روش‌های فرزندپروری تا حدود زیادی خشک و خشن بودند. متخصصان تعلیم و تربیت فرزندان را به عنوان یک شیء فرض می‌کردند که می‌توان آن ها را به صورت نظام مندی شکل داد و شرطی کرد و به احساسات و احتیاجات طفل یا والدین و تغییرات اجتماعی و استعدادهای ژنتیکی و یا ویژگی های موقتی فرزندان چندان توجهی نمی‌شد. در آن زمان به والدین توصیه می شد که با بغل کردن کودک به هنگام گریه کردن او را لوس نکنند، طبق برنامه ثابتی به او غذا بدهند (اعم از اینکه گرسنه باشد یا نباشند) و آداب توالت رفتن را در همان سال اول زندگی به او آموزش دهند. این روش کاملا خشک تا حدودی تحت نفوذ مکتب رفتارگرایی بود و هدف والدین این بود که عادتهای پسندیده را شکل دهند و از بروز عادات ناپسند جلوگیری کرده یا آنها را سرکوب کنند(اتکینسون و همکاران: 1373، 206).
در دهه1940 روند شیوه‌های فرزند پروری در جهت سهل گیری و انعطاف بیشتر دگرگون شد. در این دهه نظریه فرزند پروری، زیر نفوذ مکتب روانکاوی قرار گرفت، مکتبی که در آن بر امنیت عاطفی کودک و زیانهای ناشی از کنترل شدید تکانههای طبیعی در فرزند و تاثیر محرومیتهای سنین پایین بر رفتارهای بعدی فرزند تاکید داشت. در 1940 علاوه بر نفوذ مکتب روانکاوی فروید، شیوههای تربیتی بر اساس نظریههای بنیامین اسپاک نیز استوار بود. وی معتقد بود والدین باید از شم طبیعی خود پیروی کنند و از برنامههای انعطاف پذیری که هم با نیازهای خود آنان و هم با نیازهای فرزند سازگاری داشت استفاده کنند. این نگرشهای آزادگرانه در مورد فرزند در سال های 1940 پدیدار شد و با تاثیر مداوم مربیان مترقی مانند جان دیوئی و نوشتههای روان شناسان بشر دوستی چون مزلو و کارل راجرز نیروی محرکه بیشتری پیدا کرد(هومن:1389، 81).
در اواسط دهه1960 بر نقشی که علاقه پدر و مادر در محیط فرزند ایفا میکنند تاکید زیادی شده است. به نظر میرسد در حال حاضر شاهد نوسانی در جهت عکس هستیم. چنین به نظر میرسد که امروزه والدین احساس میکنند که سهل گیری پاسخ گوی مشکل آنان نیست. اکنون متخصصان به والدین توصیه میکنند که برای شکل دادن به رفتار فرزند کمی سخت گیرتر ولی فعالتر باشند. برخی از ویژگیهای فرزند پروری فعلی عبارتند از کنترل در حد اعتدال، انضباط محکم و حتی توسل به تنبیه در صورت لزوم. در عین حال والدین باید حدودی را برای فرزندان تعیین کنند و در مواردی که فرزند قادر به قضاوت منطقی نیست، قدرت تصمیم گیری داشته باشند. در عین حال آن ها باید نظرات کودک را بشنوند و خود را با آن ها تطبیق دهند(ماسن و همکاران:1384، 45).
از سوی دیگر امروزه فرزندان نیز با گذشته تفاوت زیادی دارند و حاضر نیستند حتی جزئی از حقوقشان را تقدیم قوانین مستبدانه بزرگسالان کنند. فرزندان امروز انتظار دارند که والدین محدودیتها و مقررات را برایشان توضیح دهند. آنان بر این باورند که والدین نباید هرگز قدرت بیشتر خود را برای کنترل فرزند به طور نامعقول استفاده کنند(گال و همکاران:1391، 23).
2-3-تعامل والدین- فرزند
دانشمندان برجسته ای چون فروید، اریکسون، بالبی، پیاژه، ویگوتسکی و اسکینر معتقدند کودک در تعامل با محیط خود رشد می کند(امیری:1390، 81).
اگرچه هر کدام از آن ها تعریف کم و بیش متفاوتی از تعامل دارند. اولین تماس های فرزند در محیط با والدین خویش است و والدین برای او منبع غذا، عشق و آسایش هستند. کیفیت این تعامل زمینه ساز اصلی شکل گیری احساس ایمنی در فرزند است که پیامدهای گوناگونی درپی دارد(احدی:1386، 87).
روابط بین فرزندان به خصوص جوانان و والدین و سایر اعضای خانواده را می توان به عنوان شبکه ای از بخش هایی دانست که در کنش متقابل با یکدیگرند. نظام خانواده در مجموعه ای از نظام های بزرگتری قرار دارد. این نظام به طور مستقیم و غیرمستقیم از طریق روش های مختلف تربیتی بر فرزندان تاثیر می گذارد. جامعه بزرگتر نیز جزئی از زمینه فرهنگی برای الگوهای رفتار خانوادگی است. یک الگوی خانواده که مناسب جامعه یا دوره زمانی خاصی است، ممکن است در یک جامعه دیگر نابهنجار باشد و در نتیجه برای فرزندان پیامدهای مختلفی داشته باشد. بنابراین طبقه اجتماعی، نظام یا قلمروی بزرگتری است که نظام خانواده در درون آن عمل می کند(گال و همکاران:1391، 25).