انحرافات اجتماعی و مشارکت اجتماعی

دانلود پایان نامه

الف – شاخه اروپایی، که توسط جامعه شناسایی چون دور کیم خلق و توسط پار سو ئز و مرتن به آمریکا منتقل شد.
ب- شاخه آمریکایی که توسط افرادی چون پارک، برجس، شاو و مکلی پایه گذاری شد، به شرح مهمترین نظریات مرتبط با دیدگاه فوق پرداخته می‌شود.
2-4-2-1-4- دور کیم
دور کیم (1951) علل بروز جرائم را در محیط اجتماعی، مورد مطالعه قرار داده و معتقد است که جرم یک پدیده عادی اجتماعی است و نباید یک پدیده غیر عادی اجتماعی تلقی گردد. او درباره رابطه میان انسان و نیازها و آرزوهایش بحث می‌کند و بر این باور است که در شرایط اجتماعی استوار و پایدار، آرزوها‌ی بی حد و حصر و یا آنومی2 بوجود می‌آید و از آنجا که این آرزوها نمی توانند ارضاء شوند، در نتیجه یک وضعیت نارضایتی اجتماعی دائمی پدید می‌آید و این نارضایتی در اقدامات اجتماعی منفی مثل، خودکشی، تبهکاری ،طلاق و. …. به وجود می‌آید (ستوده، 128:1384). اما آنچه از نظر دور کیم مهم است این است که، در هر اجتماعی، بزه کاری وجود دارد و جامعه‌ای نیست که در آن، بزه وجود نداشته باشد. بزه یک عامل سلامتی عمومی و جزء لاینفک هر اجتماع سالم است و علل استثنایی در نوع جرائم تأثیری ندارند. چون جرائم، ناشی از فرهنگ و تمدن هر اجتماع است، لذا بررسی انواع جرائم بدون توجه به خصوصیات فرهنگی و تمدن از دیدگاه جرم شناسی بی ثمر است، زیرا جرم مربوط به فرهنگ و تمدن بوده و تابع زمان و مکان نمی باشد.
از نظر دور کیم بی هنجاری به معنای عدم وجود معیارهای روشن برای راهنمایی رفتار در حوزه معینی از زندگی اجتماعی است. در این شرایط، فرد احساس از دست دادن جهت یابی می‌کند و سبب می‌شود که به اعمالی از قبیل خود کشی اقدام نماید. مرتون با استفاده از همین مفهوم، آن را فشاری اطلاق می‌کند که در هنگام تضاد میان هنجارهای پذیرفته شده با واقعیت، بر افراد وارد میآید. به عنوان نمونه در بیشتر جوامع « پول درآوردن » و « پیشرفت » از ارزشهای پذیرفته شده است و برای رسیدن به آن تلاش و سخت کوشی مناسب لازم است. بنا براین اگر عدهای در وضعیتی قرار گیرد که فرصت برای پیشرفت و ترقی داشته باشند، برای موفق شدن فشار زیادی به آن‌ها وارد می‌شود. به ناچار به هر وسیله‌ای چه مشروع و چه نا مشروع – متوسل می‌کردند و واکنش‌های متعدد از خود نشان می‌دهند (گیدنز، 1378، 140).
2-4-2-1-5- نظریه خرده فرهنگی کوهن
نظریه کوهن نیز بر اساس این است که نا کامی و سر خوردگی از مو قعیت طبقاتی منجر به شکل گیری خرده فرهنگی می‌شود که ویژگی آن بد خواهی (تمایل به آسیب رساندن به دیگران). عدم اصالت مطلو بیت و منفی بافی یا منفی گرایی است (قاسمی ،1383، 123)
آلبرت کوهن در بحث خود پیرامون « محرومیت فرهنگی، خرده فرهنگ بزهکاری » بیان می‌کند که پسران طبقه پایین کارگری به دلیل این که راه‌های موفقیت برای آنان مسدود می‌باشد از پایین بودن پایگاه و منزلت اجتماعی خود رنج می‌برند و به فرهنگ فرعی بزهکارزی روی می‌آورند. بدین صوکرت که آن‌ها هنجار‌های خود را از فرهنگ کلی جمعیت دریافت می‌کنند اما آن‌ها را در خلاف جهت تغییر می‌دهند. به همین دلیل است که آنان برای اعمالی مانند ویرانگری، سرقت، ولگردی و سایر اعمال که در کل جامعه محکوم است، ارزش والایی قائل می‌شوند(صفوی ،1370، 70). نا کامی یا فشار برای کوهن نه به عنوان یک ساختار بلکه به عنوان پدیدهای که در روابط بین شخصی در سطح تعامل گروهی رخ می‌دهد مورد توجه است. با زندگان در رقابت‌‌ها، احساس سر خورد گی و ناکامی یا محرومیت را تجربه می‌کنند. اغلب این بازندگان، شرایط پدیده آمده را به عنوان سر نوشت می‌پذیرند اما تعداد قابل توجهی از آنان نیز به سوی اعمال مجرمانه حرکت می‌کنند.
نواوری کوهن در جانشین کردن اصطلاح منزلت به جای موفقیت در نظریه مرتن بود. یعنی طبقات پایین در جامعه از نظر دستیابی به منزلت دچار ناکامی هستند جامعه در عین حال که آن‌ها را به کسب منزلت تشویق می‌کند امکان دستیابی را در اختیار آن‌ها قرار نمی دهد. از نگاه کوهن، ناهمسازی اهداف و ابزار مورد نظر مرتن به خودی خود به کج رفتاری نخواهد انجامید. جز اینکه متغیر مداخله گری چون سر خوردگی و ناکامی منزلتی به معادله اضافه شود. به بیان دیگر کوهن و مرتن هر دو فرض کرده‌اند که اعضاء طبقه پایین بیش از دیگران احتمال دارد که در فعالیت‌های نا به هنجار مشارکت کنند. چون جامعه می‌تواند به آن‌ها کمک کند که به آرزوی خود دست یابند بنابراین اگر مرتن مدعی بود که شکاف بین اهداف و ابزار موجب کج رفتاری است کوهن می‌گوید شکاف بین اهداف و ابزار به وسیله ناکامی منزلتی موجب کج رفتاری می‌شود. (سروستانی 46:1386)
کوهن مدعی است فرزندان طبقات فرو دست که همسن و سالان خود را از طبقات متوسط جامعه به مدرسه می‌روند و در ان جا با ارزش‌های طبقات متوسط اشنا و طالب منزلت‌های اجتماعی مقبول (و هواه خواه اهداف مشروع اجتماعی مورد نظر مرتن) می‌شوند، در رقابت با همکلاسان طبقات بالاتر خود، در می‌مانند، ناکام و تحقیر می‌شوند و می‌بازند. به نظر کوهن این فرزندان شکست خو رده محروم، از مدارس مروح ارزش‌های طبقات برخوردار به همسایگی‌های محروم خود باز می‌گرددند و برای جبران ناکامی خود در رقابت برای دستیابی به منزلت « خرده فرهنگ » بزهکاری تاسیس کنند که نظام ارزشی ان درست نقطه مقابل نظام ارزشی طبقات برخوردار و فعالیت و رقابت در ان برای آن‌ها ثمر بخش است که دارای مشکلات سازگاری می‌باشند. تجمع اینگونه افراد همراه با پیدایش استانداردهای گروهی و چارچوب مرجع ویژه خرده فرهنگ جدیدی را بوجود می‌اورد. (احمدی 4:1378).
طبقه محروم شیوه‌های خود را برای دستیابی به منزلت پیدا می‌کنند.این امر از طریق اشتغال به امور خلاف تحقق می‌یابد بنابراین در ضمن گسترش نظریه مرتن که مسئله هدف و شیوه‌های دستیابی به آن را مطرح می‌سازد. کوهن مفهوم نا کامی منزلتی را علت فشاری در نظر می‌گیرد نظام اجتماعی را به فرد وارد می‌کند و او را به سوی بزهکاری سوق می‌دهد (ممتاز، 102:1381)
2-4-2-1-6- نظریه فرآیند کنترل اجتماعی
این نظریه در تبیین انحرافات اجتماعی این فرض را مطرح می‌کند که رفتار انحرافی عمومی و جهان شمول می‌باشد و آن نتیجه کار کرد ضعیف مکانیزم‌های کنترل اجتماعی است. بر این اساس اگر بخواهیم از تمایلات جرم و بزهکاری جلو گیری شود می‌بایست همه افراد اعم از جوان و بزرگسال کنترل شوند. تراویس هیرشی پایه گذار نظریه پیوند اجتماعی است. تئوری هیرشی برای این فرض می‌باشد که انحراف یا کج روی ناشی از ضعف و گسستگی رابطه فرد به جامعه می‌باشد که در اثر کنترل و نظارت اجتماعی پدید می‌آید. هیرشی اعتقاد دارد که اجزاء و وابستگی به جامعه شامل موارد زیر است:
1- ارتباط با سایر افراد و مشارکت در نقش‌ها و فعالیتها‌ی اجتماعی که ارزش و نتایجی برای آینده دارد.
2- اعتقاد به ارزش‌های اخلاقی و هنجارها‌ی فرهنگی و امثال آن (تبریزی، 1383، 53)
او بر این باور است که کژ رفتاری زمانی روی می‌دهد که پیوند میان فرد و جامعه ضعیف گردد. او چهار عنصر اصلی: دلبستگی، سر سپردگی، درگیری، ایمان را باعث پیوند بین فرد و جامعه می‌داند:
1- دلبستگی: دلبستگی به افراد و نهادهای جامعه یکی از شیوه هایی می‌داند که از آن طریق فرد را به جامه پیوند می‌دهد.
2- سر سپردگی (تعهد): افراد جامعه در دستیابی به هدف هایی مانند تحصیل ،کار، خانه، دوستان و. … که برای آن‌ها سرمایه‌ی گذاری کردهاند و وقت و انرژی خود را در راه آن صرف کرده اند، بنابراین برای از دست ندادن این کج رفتاری نمی کنند.
3- در گیری و مشارکت: معمولاً کسانی که درگیر کار، زندگی خانوادگی ،سر گرمی و مشارکت اجتماعی‌اند کمتر فرصت پیدا می‌کنند که به کارهای خلاف رو بیاورند.
4- ایمان: (اعتقاد): هیرشی معتقد است که میزان اعتقاد به ارزش‌های اخلاقی و هنجارهای فرهنگی، هر چه ضعیف‌تر باشد احتمال کج رفتاری بیشتر است.
این چهار عامل تأثیر زیادی بر روی فرد در تطابق خود یا جامعه دارند و چنان چه یکی از آن‌ها ضعیف شود آزادی برای در گیر شدن در رفتار انحرافی بیشتر می‌شود. (تبریزی، 1383، 58)