انواع طرحواره های ناسازگار اولیه و طرحواره های ناسازگار اولیه

دانلود پایان نامه

● آزادی در بیان نیازها وهیجان های سالم
● خودانگیختگی و تفریح
● محدودیت های واقع بینانه و خویشتن-داری
ارضاء نشدن این نیاز ها که نیازهای جهان شمول هستند سنگ بنای اولیه شکل گیری طرخواره های ناکارآمد بشمار می رود.
علاوه بر این تجارب ناگوار دوران کودکی بسیار مهم هستند. یانگ و همکاران (1390، 18) چهار دسته از تجارب زندگی که تسریع کننده روند اکتساب طرحواره های ناکارآمد بحساب می آیند را برشمرده اند که عبارتند از:
● ناکامی ناگوار نیاز ها : این حالت وقتی اتفاق می افتد که کودک تجارب خوشایندی را تجربه نکند، برای مثال طرحواره های محرومیت هیجانی یا رها شدگی بدلیل نقص در محیط اولیه بوجود می آیند. در محیط زندگی چنین کودکی، ثبات، درک شدن یا عشق وجود ندارد.
● آسیب دیدن و قربانی شدن : در چنین وضعیتی، کودک آسیب می بیند یا قربانی می شود و طرحواره هایی مثل بی اعتمادی/ بدرفتاری ، نقص/ شرم یا آسیب پذیری نسبت به ضرر در ذهن او شکل می گیرد.
● افراط در کسب تجارب خوب: این حالت به دنبال تجربه بیش از اندازه چیزهای خوب رخ می دهد، والدین جهت رفاه و آسایش کودک، همه کار می کنند؛ در حالی که تأمین رفاه و راحتی در حد متعادل برای رشد سالم کودک لازم است. در این حالت، والدین به ندرت با کودک جدی برخورد می کنند و کودک لوس بار می آید و در نتیجه نیازهای خودگردانی یا محدودیت های واقع بینانه ارضاء نمی شود. در اثر این گونه تجارب، طرحواره هایی نظیر وابستگی/ بی کفایتی یا استحقاق/ بزرگ منشی به وجود می آید.
● تجربه درونی سازی انتخابی یا همانند سازی با افراد مهم زندگی: کودک به طور انتخابی با افکار، احساسات، تجارب و رفتارهای والدین خود همانند سازی کرده و آن ها را درون سازی می کند. برخی از این همانند سازی ها و درون سازی ها به طرحواره تبدیل می شود. یکی از شاخص های مهم در نوع همانندسازی و درونی سازی کودک، خلق و خوی اوست (یانگ و همکاران 1390، 1:18).
خلق و خوی هیجانی کودک در تعامل با وقایع دردناک دوران کودکی منجر به شکل گیری طرحواره ها می شود. خلق و خوی های متفاوت، کودکان را در معرض شرایط گوناگونی قرار می دهد. به عنوان مثال، یک کودک پرخاشگر در مقایسه با یک کودک منفعل و پذیرا، بیشتر احتمال دارد مورد بدرفتاری بدنی والدین خشن قرار گیرد. علاوه بر این، خلق و خوی های مختلف به گونه ای متفاوت، کودکان را نسبت به شرایط مشابه آسیب پذیر می سازد. کودکان ممکن است به دلیل خلق و خوهای متفاوت، در مقابل رفتار مشابه والدین خود، واکنش های کاملاً متفاوتی نشان دهند، به عنوان مثال، دو پسر بچه را در نظر بگیرید که هر دو توسط مادرانشان طرد شده اند، کودک خجالتی از محیط اطراف کناره گیری می کند و به تدریج منزوی شده و به مادر خشن خود وابسته می شود، ولی کودک اجتماعی جرأت می کند که از لاک خود بیرون بیاید و دیگران را به برقراری ارتباط مثبت وادار کند.محیط اولیه فوق العاده محبت آمیز یا منزجر کننده می تواند به میزان زیادی خلق و خوی هیجانی را تحت الشعاع قرار دهد (یانگ و همکاران 1390، 1:18).
2-8- انواع طرحواره های ناسازگار اولیه
طرحواره ها در رابطه با پنج تکلیف تحولی اساسی به وجود می آیند که اعتقاد بر این است کودک باید در طی تحول خود این تکالیف را در رابطه با والدین و محیط با موفقیت پشت سر گذارد. این پنج تکلیف (حوزه)، شامل 18 طرحواره می شود که عبارتند از:
2-8-1 حوزه اول: بریدگی و طرد
بیمارانی که طرحواره هایشان در این حوزه قرار دارد، نمی توانند دلبستگی های ایمن و رضایت بخشی با دیگران برقرار کنند.چنین افرادی معتقدند که نیاز آن ها به ثبات، امنیت، محبت، عشق و تعلق خاطر برآورده نخواهد شد.خانواده های اصلی آن ها معمولاً بی ثبات (رها شدگی/ بی ثباتی)، بدرفتار (بی اعتمادی/ بدرفتاری)، سرد و بی عاطفه ( محرومیت هیجانی)، طرد کننده (نقص/ شرم) یا منزوی (انزوای اجتماعی/ بیگانگی ) هستند. بیمارانی که طرحواره هایشان در حوزه بریدگی و طرد قرار می گیرد (مخصوصاً چهار طرحواره اول)، اغلب بیشترین آسیب را می بینند. بسیاری از آن ها، دوران کودکی تکان دهنده ای داشته اند و در بزرگسالی تمایل دارند به گونه ای نسنجیده و شتاب زده از یک رابطه خود- آسیب رسان به رابطه ای دیگر پناه ببرند یا از برقراری روابط بین فردی نزدیک اجتناب کنند.
بیمارانی که دارای طرحواره ی رها شدگی/ بی ثباتی (AB) هستند، اعتقاد دارند روابطشان با افراد مهم زندگی ثباتی ندارد. بیمارانی که این طرحواره را دارند، احساس می کنند افراد مهم زندگیشان در کنار آن ها نمی مانند، زیرا از نظر هیجانی غیر قابل پیش بینی اند، فقط چند صباحی به طور موقت در کنار آن ها حضور دارند و می میرند یا بیمار را به حال خود رها می کنند.
بیمارانی که طرحواره بی اعتمادی/ بدرفتاری (MA) دارند، بر این باورند که دیگران با کوچکترین فرصت از آن ها سوءاستفاده می کنند. به عنوان مثال، به آن ها آسیب می زنند، تحقیرشان می کنند، دروغ می گویند، بدرفتاری می کنند، فریب می دهند یا آن ها را دست می اندازند .
بیمارانی که طرحواره محرومیت هیجانی (ED) دارند، انتطار ندارند تمایل آن ها برای برقراری رابطه هیجانی با دیگران به طور کافی ارضاء شود. تا به حال سه نوع محرومیت هیجان شناخته شده است: 1) محرومیت از محبت (فقدان عاطفه یا توجه)؛ 2) محرومیت از همدلی (به حرف دل فرد گوش ندادن و درک نشدن) و 3) محرومیت از حمایت (راهنمایی نشدن از سوی دیگران).
بیمارانی که طرحواره نقص و شرم (DS) دارند، احساس می کنند افرادی ناقص، بد، حقیر و بی ارزش اند و اگر خود را معرض نگاه دیگران قرار دهند، بدون شک طرد می شوند. این طرحواره معمولاً با احساس شرم نسبت به نقایص ادراک شده همراه است. این نقص ها و کمبودها ممکن است شخصی مثل (خود خواهی، تکانه های پرخاشگرانه، تمایلات جنسی غیر قابل قبول) یا عمومی مثل (ظاهر غیر جذاب، نا برازندگی اجتماعی) باشند.
بیمارانی که طرحواره انزوای اجتماعی/ بیگانگی (SI) دارند، احساس می کنند با دیگران متفاوتند و وصله ناجور اجتماع هستند. در واقع این طرحواره، حس متفاوت بودن فرد یا عدم تناسب با اجتماع را در بر می گیرد (یانگ و همکاران1390، 1:20).
2-8-2 حوزه دوم: خود گردانی و عملکرد مختل
خودگردانی یعنی توانایی فرد برای جدا شدن از خانواده و عملکرد مستقل. این توانایی در مقایسه با افراد هم سن و سال سنجیده می شود. بیمارانی که طرحواره هایشان در این حوزه قرار دارد،از خودشان و محیط اطراف شان، انتظاراتی دارند که در توانایی آن ها برای تفکیک خود از نماد والدین و دستیابی به عملکرد مستقلانه مانع ایجاد می کند. والدین این بیماران برای آن ها هر کاری انجام می دادند و به شدت از آن ها حمایت می کردند و گاهی برعکس، بندرت از آن ها مراقبت یا نگهداری می نمودند (که مورد اخیر بسیار نادر است). افراط و تفریط در حمایت از کودک منجر به بروز مشکلاتی در حوزه خودگردانی می شود. والدین این گروه از بیماران، اغلب به اعتماد به نفس کودک خود لطمه می زنند و در تقویت عملکرد ماهرانه او در خارج از خانه موفق نیستند. در نتیجه، این بیماران نمی توانند هویت مستقلی در مورد خودشان بدست بیاورند و نمی توانند زندگیشان را بدون کمک های بی شائبه دیگران اداره کنند. آن ها نمی توانند برای خودشان اهداف مشخصی در نظر بگیرند و در مهارت های مورد نیاز تبحر پیدا کنند، لذا از نظر کارآیی و کفایت در دوران بزرگسالی، مثل یک کودک کم سن و سال عمل می کنند (یانگ و همکاران 1390، 1:18).