برنامه های توسعه و فعالیت اجتماعی

دانلود پایان نامه
” ابتدا باید بررسی کرد که چه نظمی بایستی رعایت شود و چه مقدماتی فراهم آید تا به مرحله صنعتی شدن نائل گردیم. منابع سرمایه گذاری در کشورهای توسعه نیافته محدود است. حال اگر کشوری از این جوامع بخواهد منابع بیشتری را صرف آموزش و پرورش کند، منابع کمتری را برای ایجاد کارخانجات و تجهیزات در اختیار خواهد داشت. در حالی که در مورد اروپا استدلال می شود که مسئله به عکس بوده و اول کارخانجات را ایجاد کردند و در نهایت این امر منجر به رشد و افزایش درآمد شد. پس از این افزایش درآمد، جوامع اروپایی به آموزش و پرورش خود پرداختند. از این رو الگوی توسعه کشورهای غربی در مراحل نخستین صنعتی شدن، ابتدا مراحل ایجاد تأسیسات و تجهیزات فیزیکی بود و سپس مخارج رفاهی و انسانی را با فاصله ای طولانی بعد از ایجاد تأسیسات صنعتی ادامه داده است. در این دوران نه تنها دولت ها بلکه الگوهای رشد و توسعه نیز رفاه گرا نبوده اند. نیروی کار فراوان، ارزان، بی سواد و بی مهارت بوده و اغلب بنگاه ها نیز در غالب بنگاه های تولیدی عمل می کردند. از این رو در آن زمان برنامه های توسعه نیازمند نیروی کار یدی بوده است و برنامه های مربوط به اصلاح مهارت ها، دانش و سلامتی کارگران، عموما شرط اصلی حصول پیشرفت نبودند. اما امروزه کشورهای توسعه نیافته در مراحل آغازین فرآیند صنعتی شدن خود، از ماشین آلات ساده و ابتدایی و تجهیزات آن زمان استفاده نکرده و تکنولوژی تولید یک یا دو قرن گذشته را به کار نمی گیرند.”
مینسر (1982) در مورد هماهنگی و توازن بین تشکیل سرمایه انسانی و تشکیل سرمایه فیزیکی در کشورهای در حال توسعه برای توسعه اقتصادی- اجتماعی و غیره بیان می کند که برای تحقق رشد و توسعه، لازم است که برنامه ریزی در ساختارهای فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی به شیوه متعادل و متوازی انجام پذیرد. در رابطه با ساختار اقتصادی و ایجاد تغییر و تحول پیش برنده در آن نیاز به تعادل، هم جهتی، توازن و هماهنگی بین تشکیل سرمایه انسانی و تشکیل سرمایه فیزیکی است و باید در نظر داشت که رشد اقتصادی تا حدی برابر قاعده مرسوم، بیشتر ناشی از تجهیزات و ساختمان است، حتی اگر نیروی کار موجود دارای مهارت و دانش لازم نباشد. لیکن در چنین کشورهایی نرخ رشد به علت عدم تعادلی که در توزیع سرمایه گذاری بین سرمایه انسانی و سرمایه فیزیکی وجود دارد کاملا محدود است. آن دسته از کشورهایی که از پیدایش این عدم تقارن بین سرمایه انسانی و سرمایه فیزیکی احتراز کرده اند، توانسته اند تا حد بسیار زیادی شاهد نرخ رشد اقتصادی بیشتری باشند.
از دید لوکاس (1988)، انباشت سرمایه انسانی، فعالیت اجتماعی یا به معنای در گیر کردن گروه های مردم در چنین فعالیت هایی است، بطوری که مشابه آن نیز در انباشت سرمایه فیزیکی متصور است.
دامنه تغییرات متغیرهای سرمایه انسانی قابل دسترس، بسیار گسترده است ، که سبب می شود مقیاس های سرمایه انسانی متفاوت، برخی اوقات تنها اندکی مرتبط باشند. چنین تغییر و گوناگونی در سرمایه انسانی مرتبط با متغیرهای جانشین، مقایسه های بین کشوری را مشکل می سازد.
معمول ترین متغیرهای نماینده سرمایه انسانی امروزه، به ویژه آن هایی که با پیشرفت تحصیلی مرتبط هستند، مقدار یا سهمی از منابع اختصاص یافته به آموزش رسمی در دوره های مربوطه (مرتبط با جمعیت کلی) و یا بیان شده بر حسب واحد اندازه گیری غیرمالی (سال های تحصیلی یا تعداد دانش آموزان) را منعکس می کنند، اما قادر به حصول مقداری که توسط بازار به سرمایه انسانی تخصیص می یابد، نیستند.
به وضوح، ارزش یک عامل تولید، تنها شامل کمیت آن نیست، بلکه قیمت اش را نیز در بر می گیرد، و بنابراین این متغیرها از جزء مهمی از سرمایه انسانی غفلت می کنند، از آن جا که ارزش بازاری سرمایه انسانی تنها به پیشرفت تحصیلی بستگی نداشته و به نهادها، تکنولوژی و کمیت عوامل دیگر نیز مرتبط است، غفلت از این عوامل سبب بدفهمی در مورد سطح موجودی سرمایه انسانی در اقتصادهای مختلف می شود( مقیاس های مختلف می توانند منجر به نتایج و دریافت های بسیار متفاوتی گردند).
در اینجا برخی از این متغیر های جانشین را بیان می کنیم:
مقیاس های تاریخی
از طریق مقیاس های تاریخی، ما آن متغیرهایی را درنظر می گیریم که گمان می رود با سرمایه انسانی مرتبط بوده و در طی مدت زمان های بسیار طولانی در دسترس هستند (غالباً چند صد سال). بزرگترین چالش در پژوهش سرمایه انسانی در دوره زمانی بسیار بلند مدت، ضعف دسترسی به داده هاست. در اغلب اوقات فرد به سادگی نیازمند آن است که آن چه در دسترس است استفاده نماید و لذا نباید از نتایج، دقت بسیار بالا را انتظار داشته یا مطالبه نماییم. در این جا دو متغیر جانشین سرمایه انسانی را که در جوامع مختلف به کار برده شده است و حتی امروزه امکان مقایسه بین کشوری را فراهم آورده است، ذکر می کنیم: تعداد افرادی که توانستند مدرکی دریافت دارند، تعداد کتاب های منتشر شده .
در مورد تعداد کتاب های منتشره در یک کشور باید گفت، اگر چه که تعداد کتاب های چاپ شده باید متناسب با توسعه سرمایه انسانی آن باشد، این مقیاس تحت تاثیر جهت گیری های مشخصی قرار دارد. نخستین منبع جهت گیری آن است که انتشار و چاپ کتاب ها نیاز به شرایط ویژه ای ازتکنولوژی دارد؛ کشورهایی با ظرفیت های چاپ بهتر، مزیت آشکاری نسبت به اطرافیان خود دارند. این مطلب به طور عمده در قرن های 15 و 16 نمود پیدا می کند. دومین عاملی که به شدت بر تعداد کتاب های چاپ شده در یک کشور تاثیر می گذارد، سیاست است. رژیم های استبدادی اغلب انتشار کتاب هایی را که به دلیل یا دلایلی دارای حساسیت می پندارند، ممنوع کرده اند و این گونه کتب معمولاً در کشورهای آزادتری به چاپ رسیده است.
متغیرهای تحصیلی و باسوادی
یکی از دستاوردهای بسیار رایج برای تقریب زدن موجودی سرمایه انسانی، معادل قرار دادن سرمایه انسانی با میزان تحصیلات رسمی است. از آن جا که آمار تحصیلات رسمی برای ارزیابی نمودن، نسبتاً آسان است، چندان شگفت انگیز نیست اگر بگوییم که اکثر مطالعات تجربی، یا از داده های باسوادی و یا آموزش رسمی جهت متغیری برای سرمایه انسانی بهره می گیرند. مثال های معروف در این زمینه بارو ومنکیو (1991)، رومر وویل (1992) و آزاریادیس ودرازن (1990) ورومر(1990)هستند، که نرخ باسوادی افراد بالغ را در نظر گرفتند.
“میانگین سال های تحصیلی” یا “میانگین سال های آموزش”، به عنوان راهی نسبتاً آسان در شکل گیری متغیری که میانگین پیشرفت تحصیلی جمعیت را به دست می دهد، ارائه شده است. این مقیاس در مطالعات تجربی بیشماری،ازجمله بن حبیب واسپیگل(1994)،ایسلم(1995)،بارو(2001،1997)،تمپل(1999)،کروگرولیندال(2001)، وبارو وسالایی مارتین (2004)، به کار رفته است. میانگین سال های تحصیلی می تواند از راه های مختلف تخمین زده شود( واسمن 2003).
به طورمثالنهرو (نهرو ودیگران 1995) براساس یک روش فهرست دائمی کارکرده است : به وسیله مجموعه های به اندازه کافی طولانی از داده های ثبتی( ثبت نام)، فرد می تواند تمامی سال های گذرانده شده با تحصیلات رسمی را محاسبه نماید. این ارزیابی خام به وسیله جداول مربوط به مرگ و میر، تکرار کننده ها و ترک تحصیل کرده ها تصحیح شده و در نهایت بر تعداد جمعیت سنی شاغل تقسیم شده و میانگین سال های تحصیلی را نتیجه می دهد.روش دیگر براساس ارقامی است که به طور مستقیم از سرشماری ها به دست آمده اند.( آریاگادا و ساخاروپولوس 1986؛ ون لوون)
یک شاخص کسب معلومات آموزشی که عموما به کار می رود عبارتست از: نرخ باسوادی بزرگسالان که جمعیت 15 ساله بیشتررا در بر می گیرد. یکی دیگر از شاخص ها در این زمینه عبارتست از: تعداد متوسط سال های آموزشی گذرانده شده. یک شاخص سودمندتر می تواند تعداد صاحبان مدرک دانشگاهی بر حسب هر 100000نفر باشد.( شهدادی 1367)
به عنوان نقدی کلی بر کاربرد آموزش و باسوادی به عنوان معیارهای سرمایه انسانی، می توانیم نتیجه بگیریم که آن ها قادر نیستند جنبه های کیفی سرمایه انسانی را به دست دهند( جادسون 2002). منطقی است اگر فرض کنیم یک سال اضافی تحصیل در سال 1900، میزان کمتری را نسبت به سال 2000به موجودی سرمایه انسانی اضافه می نماید. این تفاوت توسط میانگین سال های تحصیلی و یا داده های ثبتی منعکس نخواهد شد.
یک روش کاملاً رایج در بهبود توانایی متغیر پیشرفت تحصیلی برای ارائه تفاوت های حقیقی در سرمایه انسانی و ارزش بازاری سرمایه انسانی، بر پایه یک دستاورد “مینسری” قرار دارد.مینسر (1974) ازیک رگرسیون درآمدی برای ارزیابی نرخ بازده آموزش استفاده نمود:
(2-1)
به طوری که wi و Si بر درآمدها و پیشرفت فرد i در یک نمونه، اشاره دارد. رگرسیون نیازمند آن است که به منظوردست یابی به دیگر منابع غیر تحصیلی از تفاوت های دستمزدی، از قبیل توانایی، سن و تجربه، تکامل یابد. اگر این عوامل در نظر گرفته شوند، ضریب r میتواند به عنوان نرخ بازده آموزش، شناخته شود. معادله (2-1) توسط چندین مولف ( پریچت 2001) به منظور شناخت موجودی سرمایه انسانی بدین صورت به کاررفته است:
(2-2)
که در آنسرانه موجودی سرمایه انسانی درکشور i و درسال t را نشان می دهد.
به وضوح، اگر کسی به سادگی رگرسیون را برای لگاریتم درآمد سرانه بر روی لگاریتم پیشرفت تحصیلی محاسبه نماید، با معادله (2-2) برابر خواهد بود.