بزهکاری اطفال و نوجوانان و سازمان های مردم نهاد

دانلود پایان نامه

مدرسه بعد از خانواده، مهم ترین نهاد اجتماعی کننده و به تعبیری دیگر دومین سازمان اجتماعی است که در ساختار شخصیتی کودکان، نوجوانان و جوانان سهم مهمی را ایفا می کند. بسیاری از مشکلات زیر بنایی بزهکاری و همچنین راه حل های پیشگیرانه و مهارتی، به شدت، با ماهیت و کیفیت تجربیات افراد در مدرسه مرتبط است. اوقات قابل ملاحظه ای از زندگی کودکان و نوجوانان در مدرسه و به تبع آن در تماس با معلم و مربی می گذرد. از این رو آموزش هنجارهای اجتماعی به افراد و تلاش در راه درونی سازی این هنجارها که از نهاد خانواده شروع می شود با ورود کودک به مدرسه ادامه پیدا می کند. البته در خانواده های نابسامان که قادر به ایفای کارکردهای مطلوب خود نمی باشند، نهاد مدرسه به عنوان نخستین نهاد در زمینه آموزش هنجارهای اجتماعی خواهد بود. محیط تحصیلی در تکوین شخصیت کودک و نوجوان نقش بسزایی دارد و انتظارمی رود که کودک در محیط مدرسه با ارزش ها و اهداف جامعه مطابقت داده شود. کودک در محیط مدرسه طرز معاشرت و زندگی اجتماعی یا همزیستی و سازگاری و احترام متقابل به دیگران و نظم و تربیت را فرا می گیرد(معظمی: 1382، 121).
دوره تعلیمات اجباری و دوره متوسطه حدود 12هزار ساعت از اوقات کودکان و نوجوانان را می گیرد. یعنی دانش آموزان به طور متوسط یک چهارم از زمان هایی را که در اختیار دارند در مدرسه سپری می کنند از این رو می توان از وجود رابطه به بروز رفتار گرایش به مواد مخدر و روان گردان و آنچه در مدرسه اتفاق می افتد سراغ گرفت(عبگهی و عبدالخانی: 1390، 411).
عواملی چون بی توجهی اولیاء مدرسه به مصرف مواد، استراس های شدید تحصیلی، عملکرد تحصیلی ضعیف، ترک تحصیل، ورود به مدرسه جدید و احساس انزوای اجتماعی، بی علاقگی به فعالیت های مدرسه، عدم نظارت و کنترل کافی مسئولین مدارس بر دانش آموزان، مدیریت ضعیف مدارس و… از جمله عوامل محیطی تأثیر گذار در گرایش فرد به اعتیاد و مواد مخدر و روان گردان هستند. نزدیک به 70درصد از افراد در سنین زیر 24سال به مواد مخدر و روان گردان گرایش پیدا می کنند. لذا سن افراد آسیب پذیری خاصی را برای ابتلا به اعتیاد فراهم می کند. این آسیب پذیری بویژه در سن نوجوانی و جوانی دیده می شود که عمدتاً در این سن تحت پوشش مدرسه قرار دارند(ستوده: 1386، 53).
همچنین در تحقیقی که نوجوانان و جوانان معتاد کاشانی را بررسی کرد 55درصد از آزمودنی ها رهایی از مشکلات تحصیلی را عاملی مهم یا خیلی مهم در گرایش خود به مصرف موادمخدر و روان‎گردان بیان داشتند(شکاری: 1380، 172).
آنچه گفته شد نشانگر اهمیت مدارس در پیشگیری رشد مدار از بزهکاری اطفال و نوجوانان در معرض خطر است. «بروز بسیاری از اختلالات رفتاری در دوران کودکی و نوجوانی نشان دهنده بروز بزهکاری در آینده است. از دیدگاه رشد مدار بزهکاری یک مسیر است نه یک واقعه، و رفتارهای بزهکارانه معمولاً به طور منظم رشد می کنند، از تعارض کودک و نوجوان با مراجع قدرت مانند والدین و اولیای مدرسه )خود سری و تمرد و بی انضباطی( به رفتارهای انحرافی مخفیانه (مثل دروغگویی و مواد مخدر) تا اقدامات مجرمانه علنی (نزاع و رفتارهای خشونت آمیز). کودکانی که در مدرسه رفتارهای خشونت آمیز، انحرافی و بزهکارانه از خود بروز می دهند به شدت در معرض ارتکاب جرایم شدید و خشونت آمیز در آینده می باشند. کودکانی که در مدرسه ابتدایی رفتارهای خشونت آمیز داشته اند در معرض خطر بسیار شدید مبادرت به رفتارهای خشونت آمیز در 6یا 7سال بعد هستند. با توجه به قرار گرفتن این کودکان در حیطه اقدامات تعلیمی و تربیتی مدارس امکان شناسایی خطر گرایش به بزهکاری و انجام اقدامات پیشگیرانه از طریق مدارس وجود دارد. آمار تأثیر برانگیز محرومیت و یا جدایی زودرس کودکان از فرآیند آموزش و پرورش و اثبات رابطه بین ترک تحصیل و رایش اطفال و نوجوانان به بزهکاری، لزوم توجه ویژه به آثار آسیب زای محرومیت از تحصیل را مورد تأکید قرار می دهد. بنا به اعلام معاون وزیر آموزش و پرورش کشور تنها دو ماه پس از آغاز سال تحصیلی 1388 -1387یکصد و پانزده هزار کودک پس از ثبت نام در مقطع ابتدایی در سراسر کشور تر تحصیل کردند. همچنین تحقیق انجام شده بر روی زندانیان شهرستان دامغان در سال 1384نشان داد که از مجموع این زندانیان 42درصد آن ها بی سواد بوده و یا در حد تحصیلات ابتدایی ترک تحصیل کرده اند. در بررسی به عمل آمده از مجموع چهار هزار و هفتاد و چهار نفر کودک فراری شناسایی شده در سال 1380در تهران بیش از 80درصد آنان دارای تحصیلات راهنمایی و پایین تر بوده و تنها 1درصد آنان دارای تحصیلات بالاتر از دیپلم بوده اند( مهدوی: پیشین، 280).
با توجه به آنچه بیان شد، می توان گفت که نهاد مدرسه با تحت پوشش قرار دادن طیف وسیعی از جامعه وآموزش هنجارهای اجتماعی و روحیه قانونمداری، نقش مهمی در پیشگیری اولیه ایفا می کند. از سوی دیگر وزارت آموزش و پرورش می تواند با اتخاذ تدابیری نسبت به شناسایی کودکان و نوجوانانی که دارای روحیه پرخاشگرانه، بزهکارانه و نقض قوانین اجتماعی می باشند با اتخاذ تدابیر آموزشی و نیز حمایتی خاص از بروز بزهکاری آنان در آینده پیشگیری نماید. بنابراین اگر جامعه ای علاقه مند به حفظ نوجوانان و جوانان خود در برابر آلودگی به مواد مخدر و روان گردان و جرایم حاصل از آن می باشد، باید نظام آموزشی سالم و سازنده ای برای آنان ایجاد کند. نظام آموزشی که در آن مدارس با بالاترین کارکرد مثبت و نازل ترین کارکرد منفی در جهت شخصیت سازی کودکان و نوجوانان و رشد استعدادهای آنان و جامعه پذیری شان تلاش کرده و بتواند با برنامه های دقیق، کارشناسی شده و علمی، و نیز با بهره گیری از متخصصان و مشاوران، از گرایش نوجوانان و جوانان به مواد مخدر و روان گردان و بزهکاری ناشی از آن جلوگیری کند.
3-2-2-2- نقش سازمان‌های مردم‌نهاد در اجرای برنامه‌های مدرسه‌مدار
3-2-2-2-1-برنامه های مبارزه با قلدری و زورگویی در مدارس
قلدری، به عنوان یک رفتار پرخاشگرایانه و ستیزه جویانه تعریف شده است که به گونه ای مکرر و منظم، توسط دانش آموزان بر هم کلاسی های ضعیف و ناتوان در کلاس به نمایش درمی آید و در تمام پایه های تحصیلی مدرسه اتفاق می افتد. این گونه پرخاشگری ها و تهاجمات می تواند به صورت خشونت فیزیکی، همانند زد و خورد باشد. به علاوه سوء استفاده ی لفظی، همانند صدا کردن نام یا طعنه زدن نیز می تواند از مصادیق قلدری در مدرسه باشد که جوانان کم و بیش با آن درگیر هستند. سه گونه ی متفاوت از دانش آموزان وجود دارند که در رفتارهای پرخاشگرایانه درگیر می شوند. قلدرها، بزه دیدگان و بزه دیدگان قلدر. قلدرها افرادی اند که خطر بالای ارتکاب خشونت در آنها وجود دارد. آنها افرادی هستند که اعمال خود را یا مستقیماً خود انجام می دهند و یا به طور غیرمستقیم از طریق هوادارانشان به اجرا در می آورند. بزه دیدگان از نظر جرم شناسی افرادی هستند که قربانی جرایم واقع شده اند. ین افراد تجربه ی طرد شدن از طرف دوستانشان را دارند. بزه دیدگان قلدر افرادی هستند که با دیگران قلدری می کنند. مدرسه، به خاطر تدوین وظایف و حقوق افراد و انتقال ارزش های اجتماعی با وسایل مؤثری که برای کنترل اجتماعی در اختیار دارد، یکی از کارگزاران مهم اجتماعی کردن فرد تلقی می گردد(ستوده: پیشین، 56).
با این اوصاف «باربارا ووتون» معتقد است: «بسیاری از بزهکاران در طول سال های تحصیلی از مدرسه غیبت غیرموجه می کرده اند و همچنین این احتمال وجود دارد که «بخش فوق العاده بزرگی از آنها» به خانواده های از هم پاشیده مختلف تعلق داشته باشند»(پیشین، 57).
به طور کلی، از لحاظ تندرستی(یعنی سلامت جسمانی) بدتر از افکار غیربزهکار نیستند، ولی پیشرفت تحصیلی آنان احتمالاً کمتر بوده است. با این حال، بسیاری از کج روان در مدرسه خوش نام نبوده اند. البته ممکن است که این بدنامی از پیش داوری معلمان که مربوط به اطلاع آنان از بزهکاری این افراد بوده، ناشی شده باشد. تحقیقاتی که در کشور استرالیا صورت گرفته است، نشان می‌دهد که قلدری در مدرسه به عنوان یک عامل خطرناک شناخته شده است که با رفتارهای ضداجتماعی و مجرمانه مرتبط است. مدارس می توانند نهاد مناسبی باشند تا بر کاهش رفتارهای ضد اجتماعی و مجرمانه که در کودکان به وجود آمده است تمرکز کنند و مسئولیت اجتماعی آنان را ارتقاء بخشند. تحقیقات دیگر انجام شده نشان داده است که درگیر شدن در قلدری مدرسه ای، با عدم پذیرش این افراد از سوی دوستان ارتباط دارد. در حقیقت کسانی که قلدری می کنند افرادی اند که از سوی دوستان طرد شده اند و با کم مهری همسالان مواجه اند. با افزایش نفوذ گروه همسالان، نفوذ والدین رو به کاهش می رود. اعضای این گروهها می توانند به جست و جوی روابط و موضوعاتی بپردازند که در خانواده و مدرسه با تحریم مواجه است، و به این ترتیب سعی می کنند که از نفوذ این روشهای مهم بر خود جلوگیری نمایند و نقش ها و هویت های متمایزی (و غالباً غیرمجاز) را به نمایش بگذارند. از این روی، حمایت گروه دوستان (همانند گروه های صالحین در مساجد)، نقش مهمی در خصوص عزت نفس ایفا می کند. بویژه مطالعات نشان داده است که حمایت معلمان و گروه دوستان اثرات مثبتی بیش از هر زمان دیگر، در عزت نفس نوجوانان و جوانان دارد(پیشین).
پیشگیری از تهاجمات جوانان و نوجوانان و بزه دیدگی ناشی از آن به عنوان یک مشکل اجتماعی و بالینی مطرح شده است. در سال های اخیر، تأکیدات در خصوص برنامه های اساسی مدرسه، تا حدودی تغییر کرده است. این تغییر جهت ،برای فهم و پیشگیری از این معضل به وجود آمده است. در این گفتار روی کرد ما بیشتر به پیشگیری اجتماعی است و به طور خاص به انواع سه گانه ی پیشگیری در جهت مقابله با این پدیده در مدرسه اشاره خواهیم کرد. یکی از مدل های معروف پیش گیری همان طور که قبلا نیز بیان کردیم، پیشگیری نخستین، پیشگیری دومین و پیشگیری سومین است. این نوع تفکیک سه گانه بر حسب سطوح پیشگیری پزشکی می باشد(ابراهیمی: 1390، 50).
اصولا قلدری همان طور که دیدیم بیشتر در مدارس دیده می شود و عوامل آموزشی و خانوادگی در آن تأثیر گذار هستند. گفتیم که نوجوانانی که از مدرسه فرار کرده یا ترک تحصیل کرده اند، بیشتر این نوع اعمال را انجام می دهند. زمانی کودک از مدرسه فرار می کند یا از ادامه تحصیل انصراف می دهد که معمولا محیط آموزشی حاکم در مدارس مناسب نباشند. گفتیم که سازمان های مردم نهاد در زمینه آموزش کودکان و نوجوانان فعالیت های چشم گیری داشته اند. تا جایی که خود به احداث مراکزی برای آموزش و پرورش کودکان و نو جوانان، دست زده اند و به کودکان باز مانده از تحصیل یا کودکان بی بضاعت خدمات گوناگون آموزشی ارائه می دهند. پدیده قلدری چیزی نیست که به زمان یا مکان محدود باشد. مسلما در مراکز این سازمان ها نیز این گونه اعمال خشونت آمیز و بزه دیدگی های ناشی از آن قابل رویت می باشند. بنابراین، این پدیده باید مورد توجه این نهادها قرار گیرد. آنها می توانند ابتدا با بهره گیری از بخش های مشاوره خود در کاهش رفتار تهاجمی و خشونت آمیز کودکان فعالیت نمایند به خصوص که معمولا در میان این کودکان و نو جوانان به دلایل مختلف از جمله فقر، برخورد نامناسب والدین، تماس با افراد نابهنجار و مشکلات روحی فراوان چنین اعمال ضد اجتماعی و بد رفتاری ها و در نتیجه آسیب های ناشی از آنها به وفور به چشم می خورد. این نهاد های مردمی باید با نظارتی دقیق سعی کنند در محیط های آموزشی خود کودکان و نو جوانان از رفتار های خشونت آمیز پرهیز نمایند. حتی آنها باید با تعامل مؤثر با سایر مدارس دولتی و غیر دولتی، ضمن تذکر نکاتی در باره این نوع رفتار ها و آسیب ها، در جهت کاهش این گونه اعمال با آنها هم کاری داشته باشند. نکته بعدی دادن مشاوره های مناسب به خانواده ها و آگاهی آنها از خطرات پیش رو در این زمینه می باشد. عمدتا کودکان و نو جوانان قلدر در خانواده هایی زندگی کرده اند که به عنوان مثال پدر خانواده فردی زور گو و بی تفاوت به دیگر اعضای خانواده بوده است. کودک نیز با الگو برداری از پدر، رفتاری مشابه او را مرتکب می شود با این تفاوت که بعدا خود بزه دیده رفتار خود قرار می گیرد و آسیبی دو چندان می بیند. در این زمینه فعالیت‌های مهارت‌های زندگی که در سازمان های مردم نهاد برای آمادگی طفل به منظور داشتن زندگی بهتر در آینده آموزش داده می شود، مؤثر هستند. این فعالیت ها باعث می شوند که طفل با روح همکاری و محبت به دیگران آشنا شده و از رفتار های خشونت آمیز احتمالی او جلو گیری گردد(ضیائیان: 1390، 125).
3-2-2-2-2-برنامه‌های تقویت مشارکت خانواده و مدرسه
خانواده به عنوان نهادی اجتماعی که کودک دارای نیازهای ویژه، عضوی از آن است در تحول ساختار شخصیتی، اجتماعی و عاطفی نوجوان نقـش بسزایی دارد. جامعه شناسان، خانواده را به خاطر اهمیتی که در تشکیل فرد و آرمانهای او دارد به عنوان گروه نخستین تلقی می‌کنند از سوی دیگر برای عده‌ی زیادی، گروه مرجع نیز هست و آنان اندیشه و رفتارشان را از آن می‌گیرند و همواره درستی یا نادرستی اندیشه و رفتار را با معیارهای آن می‌سنجند. با این اوصاف خانواده یکی از نهادهای جامعه است که قواعد، ارزشها، هنجارها، رفتارهـای پذیرفته شده و هماهنگ با وجدان جمعی را به افراد منتقل می‌کند و از این راه به انسجام و تعادل اجتماعی کمک می‌کند(سعیدی: پیشین، 87).
خانواده به عنوان نخستین مربیان کودک در آموزش و پرورش فرزندان سهم بسزایی دارد، خانواده فرد را می‌سازد و آماده ورود به مرحله‌ی دیگری می نماید. امروزه مشارکت جدی خانوادههای نوجوان دارای نیازهای ویژه در فرایند آموزش و توانبخشی بیش از پیش احساس می‌شود، زیرا بدون همکاری و توجه لازم والدین پیشرفت نوجوان با مشکل رو به رو می‌شود. آموزش مؤثر در مدارس بدون مشارکت جدی والدین نمی‌تواند بـه نحو شایسته‌ای صورت پذیرد و ضروری است آموزگاران و مسئولان مدرسه از محیط زندگی، فرهنگ و ارزشهای حاکم بر آن محیط آگاهی یابند تا بتوانند برنامه‌های آموزشی و توانبخشی خود را با استفاده از تجارب زنـدگی دانش‌آموزان و با همکاری والدین وی بارور نمایند. بنابراین، با توجه به اهمیت ارتباط بین خانواده و مدرسه در حل مسائل آموزشی و توانبخشی نوجوانان و جوانان دارای نیازهای ویژه، ضروری است به شناسایی عوامل مؤثر بر ارتباط خانه و مدرسه پرداخته و در صدد رفع چالشها و تهدیدهای آن باشیم(بهبودی: 1387، 65).
نتیجه‌گیری
نقش سازمانهای مردم‌نهاد در پیشگیری از جرم و بزهکاری از دستاوردهای سیاست جنایی مشارکتی است، که زمینه مشارکت جامعه مدنی در برنامه‌های سیاست جنایی را فراهم می‌آورد. سیاست جنایی مذکور جدیدترین گرایش سیاست جنایی است، که در دنیای معاصر در چارچوب بهبود اصلاح نظام عدالت کیفری و غلبه بر بحران ناتوانی آن در مهار پدیده مجرمانه در جوامع کنونی مغرب زمین ظهور پیدا کرد. این نوع سیاست جنایی مبتنی بر مشارکت فعال جامعه مدنی به ویژه نهادهای مدنی و مردمی از قبیل سازمانهای مردم‌نهاد در برنامه‌های مختلف سیاست جنایی است و ساز و کارهای مناسبی برای ایفای نقش مؤثر آنها در این زمینه ارائه می‌کند. لذا این پژوهش که به طریق روش کتابخانه ای انجام گرفت در چهار فصل نگارش یافت. در فصل نخست، با بیان کلیاتی در خصوص پژوهش حاضر، ذهن خواننده را با آمادگی وارد بحث شد. در فصل دوم به مفهوم شناسی برخی از اصطلاحات ضروری پژوهش پرداخته شد. ضمن بیان مفهوم سیاست جنایی انواع آن بیان شد و سیاست جنایی مشارکتی که مدنظر پژوهش حاضر بود مورد بررسی و تحلیل قرار گرفت و نیز مفهوم پیشگیری و جرایم موادمخدر از نظر گذشت. در فصل سوم به بررسی نقش سازمان های مردم نهاد در امر پیشگیری از گرایش جوانان به مواد مخدر پرداخته شد. ضمن بیان بنیان های نظری در خصوص سازمان ها مردم نهاد، به دو امر پیشگیری جامعه مدار و رشد مدار پرداخته شد و نقش سازمان های مردم نهاد در این دو نوع پیشگیری مورد بررسی قرار گرفت که با کمک برخی از نهادها مانند خانواده و مدرسه به امر پیشگیری می پردازد. در فصل چهارم به وظیفه پیشگیری سازمان مبارزه با مواد مخدر پرداخته شد. ضمن بیان مختصری از ساختار ستاد و شرح وظایف در امر پیشگیری، مشکلات و موانع پیش‌رو ستاد را بیان شد.
در خصوص فرضیه اول می توان بیان نمود که، سازمانهای مردم‌نهاد جایگاه رفیعی در مشارکتهای مردمی و سیاست جنایی مشارکتی دارند و می‌توانند مشارکت مردم در عرصه‌های مختلف را نهادینه و سازماندهی کرده و تعمیق و گسترش دهند. امروزه ارتباط مردم با حکومت و دستگاه‌های دولتی بیشتر از طریق این نهادهای مؤثر مدنی صورت میگیرد و بدین لحاظ وجود آنها از مظاهر و لوازم اصلی و اساسی جامعه مدنی در دنیای امروز به شمار می‌رود و تعداد و گستردگی آنها معیارسنجش مشارکتهای مردمی در جوامع مختلف قلمداد می‌شود. این نهادها امروزه در برنامه‌های پیشگیری از جرم و بزهکاری کشورهای مختلف جایگاه برجسته ای دارند به نحوی که از ارکان اصلی و اعضای فعال شوراهای پیشگیری از جرم آنها در سطوح ملی، منطقه‌ای و محلی محسوب می‌شوند. در ایران، سازمانهای مردم‌نهاد سنتی که ریشه در فرهنگ و سنت ملی و به ویژه مذهبی مردم دارند. مانند اوقاف و انجمن‌های خیریه و هیأتهای مذهبی از سابقه نسبتاً طولانی برخوردارند. اما تشکیل سازمانهای مردم‌نهاد نوین که دارای اساسنامه و هویت ثبتی مشخصی هستند به دوره پس از انقلاب مشروطیت و قانونگذاری ایران بر می‌گردد. سازمانهای مردم‌نهاد اخیرالذکر که مطابق الگوهای جدید و بین‌المللی سازمانهای غیردولتی در جهان تشکیل شده‌اند بیشتر بر برنامه‌های توسعه‌ای تأکید دارند و در سالهای اخیر روند رو به رشدی داشته‌اند که سازمانهای مردم‌نهاد در زمره آنها قرار می‌گیرند
در خصوص فرضیه دوم می توان بیان نمود که، پیشگیری از جرم و بزهکاری اولین و کم مناقشه‌ترین عرصه سیاست جنایی است، که مشارکت جامعه مدنی و سازمانهای مردم‌نهاد در آن مطرح شده است. در کشور ما فقدان برنامه قانونی جامع پیشگیری از جرم این نوع مشارکت سازمانهای یاد شده را تحت‌الشعاع قرار داده است. با توجه به فرهنگ و سنت جامعه و فراوانی بیشتر و قدمت طولانی سازمانهای مردم‌نهاد سنتی که بیشتر جنبه حمایتی دارند می‌توان گفت که نقش حمایتی سازمانهای مردم‌نهاد در پیشگیری از جرم در ایران برجسته‌تر و آشکارتر است. اگرچه گسترش روز افزون سازمانهای مردم‌نهاد نوین از جمله سازمانهای مردم‌نهاد در سالهای اخیر نقش آموزشی و کارکرد نظارتی آنها در این مقوله را توسعه داده و نوید بخش است. لیکن نقش نظارتی آنها تاکنون به دلیل نبود برنامه قانونی جامع پیشگیری از جرم و بزهکاری و عدم وجود بستر قانونی مناسب چندان مطلوب به نظر نمی رسد که البته در صورت تصویب قانون پیشگیری از جرم توسعه و تقویت خواهد شد.
به هر حال سازمانهای مردم‌نهاد از کارکردها، قابلیتها و تواناییهای مؤثر و قابل توجهی برای پیشگیری از گرایش جوانان به مواد مخدر برخوردار هستند که در صورت برنامه‌ریزی صحیح و استفاده مطلوب می‌توانند، تأثیر بهسزایی در این زمینه داشته باشند. لذا انتظار می‌رود که مسئولین و برنامه‌ریزان سیاست جنایی ایران از وجود آنها به خوبی بهره برده و جایگاه مشخصی برای این نهادهای مهم جامعه مدنی در این ارتباط تبیین کنند.
پیشنهادات
1. هر چند در سطح استان ها شوراهای هماهنگی مبارزه با مواد مخدر تشکیل شده است، لکن این شوراها هرگز در راستای اهداف ستاد مبارزه با مواد مخدر و تحت نظارت این ستاد، به بومی سازی پیشگیری از اعتیاد به مواد مخدر و روان گردان و جرایم ناشی از آن، متناسب با آداب و رسوم و فرهنگ هر منطقه اقدام نکرده اند، در حالی که هر استانی از شرایط خاص اجتماعی، فرهنگی و جغرافیایی خود برخوردار بوده و اقتضای آن را دارد که اعضاء و مدیران شوراهای هماهنگی مبارزه با مواد مخدر و پلیس مواد مخدر در هر استان، با رایزنی و تعامل با ستاد مبارزه با مواد مخدر و نیز فراهم کردن بستر لازم جهت جلب مشارکت های مردمی- استانی و بهره گیری از توان مردم هر استان، در راستای بومی سازی پیشگیری از اعتیاد به مواد مخدر و روان گردان و جرایم مرتبط با آن گام بردارند. در واقع می توان با پر رنگ کردن نقش و وظایف شورای هماهنگی مبارزه با مواد مخدر هر استان، شناخت آداب، رسوم، فرهنگ و منش مردم هر استان و نیز بررسی شرایط جغرافیایی، اقلیمی و اجتماعی مختص آنان به بومی کردن پیشگیری از اعتیاد به مواد مخدر و روان گردان و جرایم وابسته به آن در هر استان نایل شد.
2. امروزه لزوم آشنایی دانش آموزان با مواد مخدر و اعتیاد آور و آگاهی از اثرات مخرب و جبران ناپذیر آن بیش از هر زمان دیگری احساس می شود و به همین دلیل پیشنهاد می گردد تا در یکی از کتب درسی دانش آموزان، مبحثی تحت عنوان آشنایی با مواد مخدر و اعتیاد آور گنجانده شود تا معلمان و مربیان دوره دیده به آگاهی بخشی و اطلاع رسانی در این زمینه پرداخته و نتیجه این آموزش را همچون سایر دروس به بوته ی آزمایش و امتحان بگذارند. از سوی دیگر با برگزاری کارگاه های آموزشی مفید و مختصر برای والدین نسبت به آموزش و ارتقای سطح آگاهی آنان اقدام نمایند.