بهزیستی روانشناختی و مقابله با تنیدگی

دانلود پایان نامه

هرگونه تغییر در زندگی انسان اهم از خوشایند و ناخوشایند مستلزم نوعی سازگاری مجدد است. روش‌های مقابله با تغییرات زندگی و تنش‌های حاصله از این تغییرات در افراد مختلف و برحسب موقعیت‌های گوناگون متفاوت است ( غضنفری و قدم‌پور، 1387).
فرایند مقابله عمدتاً از فعالیت‌ها و اقدامات شناختی و رفتاری فرد برای مدیریت استرس است(استون و همکاران،1992) مقابله را معادل تلاش هشیار برای مواجهه با مطالعات استرس‌زا می‌دانند.
لازاروس راهبردهای مقابله را به عنوان مجموعه‌‌ای از پاسخ‌های رفتاری و شناختی که هدفشان به حداقل رساندن فشارهای ناشی از موقعیت‌های استرس‌زا است، تعریف کرده است. از نظر لازاروس و فولکمن 1984؛ نقل از پیکو، 2001)شیوه های مقابله با تنیدگی فرایند مشخص کننده خواسته‌ها و الزامات درونی و بیرونی، فرایندی فعال و هدفمند برای پاسخدهی بر محرکی است که تهدیدکننده یا مستلزم استفاده از منابع ادراک شده است. در واقع روش مقابله، یک حالت و رگه فردی ثابت نیست بلکه یک فرایند تعاملی است که همواره برابر تجربه، تغییر می‌یابد و اصلاح می‌شود.
پژوهش‌های اخیر نشان داده‌اند که نوع راهبردهای مقابله مورد استفاده به وسیله فرد نه تنها بهزیستی روانشناختی که بهزیستی جسمانی وی را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد. به همین دلیل، مقابله یکی از متغیرهایی است که به صورت گسترده در چارچوب روانشناسی سلامت مورد مطالعه قرار گرفته است(هایفون و همکاران، 1998؛ نقل از بشارت، 1387) .
اگر چه هر تغییری چه بزرگ و چه کوچک، فشارزا به شمار می‌رود و فرد را وادار به مقابله می‌کند، اما این فشارها همیشه بدو ناخوشایند نیستند. شیوه‌هایی که آدمیان برای مقابله با رویدادها به کار می‌گیرند با یکدیگر متفاوتند. چگونگی رویارویی با این شرایط و راهبردهایی که فرد برای رویارویی با آنها بر می‌گزیند، بخشی از نیمرخ آسیب‌پذیری وی شمرده می‌شوند، در حالی که بهره‌گیری از راهبرد نامناسب در رویارویی با عوامل فشارزا می‌تواند موجب افزایش مشکلات گردد، به کارگیری راهبردهای درست مقابله می‌تواند دستاوردهای مثبتی در پی داشته باشد( داعی‌پور، 1387) .
از مجموع این تعاریف می‌توان به این مفهوم پی برد که منظور از مقابله، کوشش‌ها و تلاش‌هایی است که فرد انجام می‌دهد تا استرس را از میان بردارد، برطرف کند، به حداقل رساند و یا تحمل کند.
البته باید در نظر بگیریم که از میان برداشتن منابع استرس همیشه امکان‌پذیر نیست، بلکه در مواردی باید آن را کاهش دهیم و در مواردی هم باید استرس را تحمل کنیم. کوشش‌های مقابله‌ای گاه به صورت انجام دادن فعالیت و اقدام خاصی است و گاه به صورت انجام دادن فعالیت‌های ذهنی است. در واقع هنگامی که حادثه فشارزایی برای اشخاص روی می‌دهد، افراد محرک را ارزیابی می‌کنند و پاسخ‌های مقابله‌ای ارائه می‌دهند.
در ارتباط با ماهیت مقابله، اتخاذ چند دیدگاه در مورد ارائه بهترین تفسیر درباره کنش‌های اصلی انسان بسیار سودمند است، چرا که هر دیدگاهی، راه‌های مختلفی را برای تفسیرو واکنش افراد نسبت به تنیدگی مطرح می‌کند. همچنین داشتن درکی روشن از شیوه‌هایی که افراد را از یکدیگر متفاوت می‌سازند و چگونگی نقش این تفاوت‌ها در مقابله، سودمند است ( نعمت طاووسی، 1391) .
2-25-نظریه ها
نظریه لازاروس و فولکمن
از نظر لازاروس مقابله دو کارکرد مهم دارد: 1)تنظیم هیجان‌های ناگوار و درمانده کننده 2) در پیش گرفتن کنشی برای تغییر و بهبود مسأله‌‌ای که باعث ناراحتی شده است(کارادماس، کلانتری و عزیزی،2004) او معتقد است که ارزیابی هر عامل فشارزا، با عواملی نظیر نگرش‌ها و عقاید فرد درباره حادثه، تجربه‌‌های قبلی در برخورد با همان حادثه یا حوادث مشابه، آگاهی از پیامدهای حادثه و ارزیابی مقدار نیرویی که برای مقابله و سازگاری بایستی به کار برد، در ارتباط است. بسیاری از محققان معتقدند که مقابله ( کنارآیی) مفهوم اصلی در پاسخ‌های روانشناختی به فشار و در واقع مرحله دوم فرایند ارزیابی شناختی فشار است. هنگامی که موقعیتی تهدیدکننده یا مضر و آسیب‌رسان ارزیابی شد، راه‌ها و شیوه‌هایی برای رفع مشکلات یا تسکین موقتی آنها جستجو می‌شو؛ این کاوش با حداکثر سرعت ممکن روی می‌دهد، این راه‌ها و شیوه‌ها را، راهبردها یا رفتارهای مقابله می‌گویند.
لازاروس (1966؛ نقل از نجاریان و براتی سده، 1383)معتقد است که مقابله، حل مشکل در موقعیت‌های فشارآور است. او پاسخ‌های مقابله‌ای را عبارت از شناخت‌ها و رفتارهایی می‌داند که مردم از آنها برای تغییر جنبه‌های ناخواسته محیط استفاده می‌کنند تا تهدید بالقوه ناشی از آنها را به حداقل برسانند(بخاریان و براتی سده، 1383). بر طبق نظر لازاروس و فولکمن(1984؛ نقل از پیکو،2001)دو نوع اصلی از مهارت‌های کنارآمدن با استرس وجود دارد؛ کنارآمدن متمرکز بر مسأله و مسأله‌داری و کنارآمدن متمرکز بر هیجان (هیجان‌مدار).
کنارآیی متمرکز بر مسأله سعی دارد منع استرس را تغییر داده یا حذف کند و کنارآیی متمرکز بر هیجان، پاسخ‌هایی را شامل می‌شود که عملکرد اولیه آن کنترل هیجانات برانگیخته شده توسط منبع استرس‌زا است ( موسوی،1388).
آنها پیشنهاد می‌کنند که افراد از هر نوع سبک مقابله در مواجهه با موقعیت‌ها استفاده کنند. استفاده از سبک مقابله اجتنابی از سبک‌های مقابله هیجان محور با سطح بالایی از استرس و فشار روانی، و استفاده از سبک مقابله حل مسئله از سبک‌های مقابله مسأله‌‌مدار با سطح پایین‌تری از استرس و فشار روانی همراه است.
2-26- عوامل موثر بر انتخاب سبک‌های مقابله
منابع شخصی مقابله، مجموعه پیچیده‌ای از عوامل شناختی، شخصیتی و بازخوردی است که بخشی از توانایی روانی فرد را برای مقابله مهیا می‌‌سازد. منابع شخصی عبارتند از ویژگی‌های زمینه ای نسبتاً پایدار که انتخاب روش‌های ارزیابی و مقابله را تحت تأثیر قرار می‌دهند. برخی از این ویژگی‌ها عبارتند از: تحول من، احساس کارآمدی شخصی، خوش‌بینی، احساس‌یکپارچگی، سبک‌های شناختی، سبک‌های دفاعی و مقابله، و توانایی‌های حل مسئله (موس واسکافر،1993).
1-شناخت
چگونگی تفکر و تفسیر فرد از رویدادهای محیطی در انتخاب سبک‌های مقابله‌ای نقش دارد. پیروان رویکردهای شناختی انسان را موجودی مختار فرض می‌کنند که با استفاده از ارزیابی خویش درمورد پیامدهای مسئله، از بین پیامدهای ویژه‌ای که در مسیرش قرار دارند، دست به انتخاب می‌زند.
ارزیابی و راهبردهای مقابله، برعوامل تنش‌زایی که شخص در معرض آنها قرار دارد، واکنش نسبت به تهدیدها و چالش‌هایی که این عوامل تنش‌زا با خود به همراه می‌آورند، و چگونگی سازش یافتگی طولانی مدت و کوتاه‌مدت تأثیر می‌گذارد. به این ترتیب، این چارچوب بیانگر آن است که انسان همان‌طور که می‌تواند از عوامل تنش‌زا تأثیر بپذیرد، توانایی آن را هم دارد که به پیامدهای عوامل تنش‌‌زای موجود در زندگی خود نیز شکل و جهت ببخشد(موس واسکافر، 1993) .
الگوهای ادراکی و پردازش اطلاعات، فرایند یادگیری و سازشی‌ ما را تحت تأثیر قرار داده و آنها را شکل می‌دهند. در این زمینه می‌توان افراد را به دو دسته تقسیم کرد؛ افرادی که ادراک آنان درمورد یک محرک پیچیده عمیقاً تحت تأثیر زمینه ومحیط است و افرادی که در درک محرک‌های پیچیده از زمینه تأثیر نمی‌پذیرند و خود را عنصری مجزا از محیط در نظر می‌گیرند. اشخاص وابسته به زمینه، بیشتر به محیط اجتماعی خو گرفته‌اند.
از این‌رو، دیگران آنها را افرادی گرم و معاشرتی می‌دانند. آنان جذب موقعیت‌های اجتماعی می‌شوند؛ مهارت‌های اجتماعی بیشتری دارند؛ و هیجانات و عواطف خود را بیشتر بیان می‌‌کنند. بر عکس افراد گروه دوم ( افراد مستقل از زمینه) نسبت به نیازهای درونی خود حساسیت بیشتری دارند. ارزش‌سازی هر کدام از جهت‌گیری‌‌های مذکور وابسته به ماهیت موقعیتی است که در آن درگیرند.