بهزیستی روان شناختی و اختلافات زناشویی

دانلود پایان نامه

2-شادی: یکی دیگر از مولفه های موثر در بهزیستی روان شناختی، به عنوان احساس رضایت و خرسندی تعریف میشود و هنگامی است که تمام نیازهای روان شناختی و عقلی و معنوی فرد ارضا شده باشد. شادکامی داشتن هدف و معنا در زندگی است.
3-خوشبینی: تمایل به اتخاذ امیدوارانه ترین دید گاه است و به یک آمادگی عاطفی و شناختی در خصوص اینکه چیزهای خوب در زندگی مهم تر از چیزهای بد است. خوشبینی مستلزم پیش بینی نتایج وقایع و پیامدهاست.
4-خویشتن پذیری: احساس و نگرش مثبت به خود و ارزیابی مثبت از زندگی گذشته خود و تصدیق ابعاد چندگانه شخصیت اعم از خوب و بد است.
درجه فرد گرایی و جمع گرایی یک جامعه: یک متغیر فرهنگی است که میتواند بر روابط بین متغیرهای جامعه شناختی و بهزیستی تاثیر بگذارد.احتمالا در فرهنگ های جمع گرا یک حالت بهتر انسجام گروهی و حمایت اجتماعی که بهزیستی را افزایش میدهد وجود دارد. از طرف دیگر در جوامع فرد گرا آزادی فردی بیشتر است و مردم توانایی بیشتری برای پیگیری اهداف شخصی شان دارند به علاوه فردگراها ممکن است ارزش بیشتری برای بهزیستی قائل باشند و جمع گرایی مانعی برای بروز هیجانات مثبت است (فرازیر مینتر، 2005 ، به نقل از افضلی،1386).
بخش سوم
دلزدگی زناشویی
ازدواج و دگرگونی آن
(بنیادی در اسلام گذارده نشده است که در نزد خداوند پسندیده تر از بنای ازدواج باشد)
حضرت محمد (ص)
ازدواج یکی از مهم ترین نیاز هایی است که تقریبا تمام ابعاد زندگی انسان را برای حدود نیم قرن تحت تاثیر قرار میدهد.قدمت ازدواج به اندازه تاریخ است و از روزی که انسان وجود داشته، عشق و محبت، ازدواج و اختلافات زناشویی هم وجود داشته است. در واقع سلامت روانی انسان تاحد زیادی در گرو یک ازدواج خوب و موفق است. تکامل و رشد شخصیت انسان به کم وکیف روابط او بستگی دارد و روابط صمیمانه در واقع حکم یک رابطه درمانی را دارد که میتواند سکوی حمایتی و پناهگاه انسان در مقابله با دشواریهای واقعی زندگی باشد .ازدواج بارزترین تجلی عشق و محبت در چهارچوب مورد قبول جامعه است. هرچه عشق و محبت را بیشتر بشناسیم بیشتر میتوانیم مشکلات ناشی از ازدواج را مهار کنیم. عشق و محبت نیز طنینی به طول تمام تاریخ دارد و پایانی برای آن متصور نیست (ثنایی،1375).
ازدواج و بنا نهادن خانواده از صفت های انسان بودن است که آن ها را جزء کامل زندگی اجتماعی می سازد. ازدواج به عنوان عرف معمول نقش تعیین کننده ای در کمک به هریک از زوج دارد تا پیشرفت کنند و زندگی خانواده را غنی سازند. بر همین اساس فاورز(1995) می گوید، عشق و ازدواج یک منبع آغازی برای شادی های شخصی و معنی در زندگی است (عبدل عزیز،2013).
ازدواج در کنار تولد و مرگ یکی از سه حادثه ی مهم زندگی است. هنوز ازدواج بخشی از ساختار جامعه است، اما والدین و واسطه های ازدواج، دیگر انتخاب همسر را تحمیل نمی کنند و در عوض، بیشتر انتخاب آزاد حاکم است یا اینگونه به نظر می رسد، هدف ازدواج در طول زمان تغییر کرده است. ازدواج، به طور سنتی شیوه ای بود که جامعه از طریق آن، رفتار جنسی لازم برای بچه دار شدن را تنظیم می نمود و بقای اقتصاد خانواده را ممکن میساخت اما یکی ازدلایل اصلی ازدواج در جامعه امروز عشق است (برنشتاین، ترجمه سهرابی،1382).
عاشق شدن و عاشق ماندن ممکن است احساس خوبی باشد ولی پایه و اساس ازدواج نیست. در ازدواج مسائل مهمتر از عشق وجود دارند که سبب پیوند بین دو نفر می شوند. پایه و اساس ازدواج وحدت معنوی است. اگر شخصی زندگیش را بر اساس عشق پایه ریزی کند ممکن است بعد ها در زندگی فشارهای زیادی را متحمل شود که حتی فرصت فکر کردن به عشق را هم نداشته باشد(سیمون،2003 به نقل نویدی،1384).
ازدواج از اوایل سال 1970 تغییر زیادی کرده است. شاید آشکارترین تغییرات، افزایش درنسبت طلاق و در نسبت زوج هایی است که قبل از ازدواج باهم زندگی می کنند.نرخ طلاق از 4.1 در هر هزار نفر از زنان ازدواج کرده در سال 1970 به 12.0 در سال 2000 رسیده است.(وایس، کیو و وستون،2003).
میزان بالای طلاق در جوامع تایید کننده این حقیقت است که بسیاری از زوجین تمایلی به ماندن در ازدواج های ناکام ندارند؛ تحقیقات در ایالات متحده نشان میدهد که 60 در صد زوجین در اولین سال ازدواج ، سرخوردگی راتجربه می کنند(کایزر،1993 ؛ به نقل شریفی، کارسولی و بشلیده،1390).
تعریف دلزدگی زناشویی
در فرهنگ لغت، واژه to burn out به عنوان شکست خوردن، کاملا خسته شدن یا خسته و فرسوده شدن به وسیله مطالبه بیش از اندازه انرژی، نیرو یا منابع تعریف شده است.
اولین نوشته هایی که در آن از فرسودگی یادشده است مربوط به شکسپیر در سال 1599 می باشد(بایرن به نقل کایا،2010). عبارت دلزدگی در سال 1970 توسط فرویدنبرگر رشد کرد و ابتدا به عنوان یک مشکل سلامتی و نه به عنوان یک مفهوم ممتاز تشخیص داد (بیانی، باقری، بیانی؛2013). فرویدنبرگر فرسودگی را خاص شاغلین در حرفه هایی می دانست که با خدمات انسانی سروکار داشتند از جمله پزشکان، پرستاران، درمانگران، معلمان و افسران پلیس(بایرن،1999؛به نقل از کایا،2010).
مدل هایی برای توضیح دلزدگی رشد کرده اند، مدل مسلش، مدل روانکاوی، مدل چرنیس، مدل ایدلویچ، مدل وجودی-روانکاوی پاینز، مدل فیشر ، مدل گولمبیوسکی و مونزن ریدر، مدل لیتر، سهم قابل توجهی برای توضیح این مساله داشته اند. تحقیقات زیادی با مدل مسلش انجام شده است بر طبق این مدل دلزدگی به عنوان نشانه های خستگی عاطفی، زوال شخصیت وکاهش پیشرفت های فردی است که در بین کار کردن در زمینه ی خدمات انسانی پدیدار می شود. برطبق مدل روانکاوی-وجودی که براساس ایده های فرانکل درباره ی بودن انسان و جستجو برای معنی است، دلزدگی به عنوان نشانه های خستگی جسمی، عاطفی و ذهنی در نتیجه ی احساس دائمی استرس، ناامیدی، یاس و به تله افتادن با از دست دادن اشتیاق، انرژی و آرمانگرایی و چشم انداز و هدف تعریف می شود. شاید دلیل اصلی که چرا مدل روانکاوی-وجودی پاینز تمییز پیدا کرده این باشد که آن یک بعد جدید و با اهمیت به ادبیات پژوهش فرسودگی شغلی در زمینه ازدواج و زوج، اضافه کرده است. زیرا مدل های اخیر گزارش کرده اند که دلزدگی شغلی به زوج و ارتباطات و خانواده گسترش پیدا می کند. هممر و زیمرمن،2010؛ ؛به نقل از چاپری،2013). احساس دلزدگی از طریق یکی از زوجین بر زمینه های دیگرانتقال می یابد و این فرآیند دوسویه است (چاپری،2013).
فرسودگی وضعیت دردناک جسمی و عاطفی و روانی است و کسانی را که توقع دارند عشق رویایی به زندگی شان معنا ببخشد را متاثر می سازد. فرسودگی هنگامی بروز می کند که آنها متوجه می شوندعلی رغم تمام تلاش هایشان این رابطه به زندگی شان هیج معنا ومفهوم خاصی نداده و نخواهد داد(ون پلت،2004؛پاینز،1996؛ترجمه شاداب،1381).
ایدلویچ و بروسکی(1980)، فرسودگی را به عنوان سرخوردگی پیشرونده در نظر می گیرند که شامل چهار مرحله تصاعدی است. این مراحل شامل 1.اشتیاق 2. ایستایی و رکود 3. ناامیدی 4. بی علاقگی و بی احساسی می شود(به نقل از موسوی زاده،1388).
گاهی افراد توقع دارند عشق به زندگیشان معنی دهد، شخصی را که با او ازدواج کرده اند یک ایده آل الهی تصور می کنند و معتقدند که این فرد می تواند زندگی آن ها را سرشار از شادی کند. در هر حال، هر چه ما به محبوبمان صورت شاعرانه و خیالی بدهیم، او نمی تواند کامل و بی نقص باشد چون انسان است و واقعی. اگر فرد همه چیز ما باشد، در این صورت وجود هرگونه نقصی تهدیدی بزرگ برای ما به حساب می آید(پاینز،1991).
این افراد توقع دارند عشق به زندگینشان معنا دهد، شخصی را که با او ازدواج کرده است، یک ایده آل الهی تصور می کنند و معتقدند که این افراد می توانند زندگی آنها را سرشار از شادی کنند.افراد هرگز به این نمی اندیشند که ممکن است شعله عشق آنها به خاموشی گراید. الیس عنوان می کند زوج هایی که به تازگی ازدواج کرده اند، کمتر به این فکر می کنندکه ممکن است زمانی عشق افسانه ای آنها کمرنگ شود و این درست زمانی است که فرسودگی اغاز شده است. ناکامی عشق رویایی برای معنابخشیدن به زندگی افراد، ورشکستگی تاریخی آن را شرح می دهد. وقتی توقعات عاشقانه محقق نشوند، احساس سرخوردگی مستقیما به همسر نسبت داده می شود و سبب تحلیل رفتن عشق و تعهد می شود و فرسودگی، جایگزین عشق می شود(پاینز،1996؛ترجمه شاداب،1381 و برنشتاین؛ترجمه توزنده جانی،1380). شروع دلزدگی به ندرت ناگهانی است و معمولا تدریجی و به سختی از یک پدیده ی ناگوار و یا حتی چند ضربه ی ناراحت کننده ناشی می شود (نعیم، 1387 به نقل عطاری، حسین پور، راهنورد،1388).