بودجه بندی سرمایه ای و مدیریت استراتژیک

دانلود پایان نامه

فصل دوم
ادبیات تحقیق
مقدمه
محیط کسب و کار مبتنی بر دانش نیازمند مدلی است که داراییهای ناملموس سازمانی از قبیل دانش و شایستگیهای افراد، نوآوری، رابطه با مشتری، فرهنگ سازمانی، سیستمها و فرایندها و ساختار سازمانی را دربرگیرد. در این وضعیت، رشته نوظهور « سرمایه فکری » توجه روزافزونی را به خود جلب کرده است. از دیدگاه استراتژیک، سرمایه فکری می تواند در خلق و بکارگیری دانش برای افزایش ارزش سازمان مورد استفاده واقع شود و موفقیت یک سازمان به توانایی آن در مدیریت این منبع کمیاب بستگی دارد. این در حالی است که موفقیت حال و آینده در زقابت بین سازمانها، تا حد کمی مبتنی بر تخصیص استراتژیک منابع فیزیکی و مالی و تا حد زیادی مبتنی بر مدیریت استراتژیک دانش خواهد بود. اهمیت روزافزون سرمایه فکری در این اقتصاد بدون شک مدیریت نظام مند آن را موجب می شود.
از دهه 1970 با پیشرفت سریع فناوری برتر، به ویژه در زمینه های ارتباطات و رایانه، الگوی رشد اقتصادی جهان بطور اساسی تغییر کرد و بدنبال آن، دانش بعنوان مهم ترین سرمایه جایگزین سرمایه های پولی و فیزیکی شد ( چن و همکاران، 2004 ، 212:195 ). در اقتصاد صنعتی برای سالهای متمادی سازمانها قادر به حفظ موقعیت رقابتی قوی خود بودند، آنها ارزش را از طریق فرایند بهینه سازی یا صرفه جویی، خلق یا حداکثر می کردند. سازمانهایی با عملکرد خوب، فرایند تولیدشان را از طریق کاهش زمان تولید، بهبود کیفیت محصولات و کاهش تعداد کارکنان بهینه سازی می کردند. بنابراین خلق ارزش بیشتر به قابلیت صنعتی و بودجه بندی سرمایه ای – داراییهای ملموس و مالی – بستگی داشت؛ درحالیکه در اقتصاد دانش محور این رویکرد به چند دلیل دیگر عملی نیست. اول اینکه با توجه به طول عمر کم دانش و میزان بالای نوآوری، حفظ موقعیت رقابتی برای مدت طولانی دیگر امکان ندارد. بهینه سازی به مثابه یک فرایند، در اقتصاد دانش محور نیز اهمیت دارد، اما به تنهایی نمی تواند ارزش را خلق یا حداکثر کند. تنها روش خلق ارزش در اقتصاد دانش محور، پذیرش نوآوری بعنوان یک فرایند کسب وکار است. توانایی سازمان برای خلق ارزش به فرایند نوآوری، منابع فکری و خلاقیت منابع انسانی ( داراییهای فکری ) آن بستگی دارد.در اقتصادهای توسعه یافته، اکثریت نیروی کار در صنایع را کارکنان دانشی تشکیل می دهند؛ کارکنانی که از قدرت ذهن و مهارتهای خود برای تولید محصولات و خدمات جدید استفاده می کنند. مدیریت دانش میتواند بعنوان آن بخش از فرایند مدیریت تعریف شود که بر تحلیل نظام مند، برنامه ریزی، انباشت، خلق، توسعه، ذخیره سازی و کاربرد دانش شرکت تمرکز دارد و می کوشد تا حد زیادی سرمایه انسانی را به سرمایه ساختاری به منظور ایجاد مزیت رقابتی تبدیل و به تحقق اهداف اصلی دیگر به طرز مقتضی کمک کند ( قلیچ لی، 1388 ).
تغییر و تحولات سریع عوامل محیطی, میزان پیچیدگی و ابهام را افزایش داده و مدیریت سازمانها را با چالشهای جدی مواجه کرده است. در چنین شرایطی استفاده از پارادایم قدیمی فرماندهی و کنترل که بر تخصص گرایی تأکید دارد و منجر به ایجاد سازمانهای چند بخشی میشود، چاره ساز نیست (جیمز،2003) سازمانها بدون یادگیری از تجربیات خود و دیگران توان مواجهه اثربخش با چنین شرایطی را نخواهند داشت( قربانی زاده، 14:1387).
اغلب در هر محیط فرض می شود که افراد پیش از آنکه به شغلی گماشته شوند، لازم است آموزش داده شوند ویادرحین انجام وظیفه شغلی خود در دوره های آموزشی شرکت کنند.یادگیری یک فرایند مادام العمر
است که می بایست کارکنان از آن همیشه استقبال کنند. در سازمانها برای مشارکت افراد و کارکنان بصورت جمعی در بهبود و موفقیت سازمان، تمایل زیادی به مفهوم سازمان یادگیرنده بوجود آمده است(سبحانی نژاد و دیگران، 1385 ).
1-2) بخش اول: مدیریت دانش
1-1-2) تعریف دانش و انواع آن
دانش تنها منبعی است که با بکارگیری افزایش می یابد مدیران حرفه ای دانش بخاطر رشد انفجاری دانش، طول عمر کوتاه آن و ماهیت روز افزون و دانش محور همه فرآیندهای مدیریتی با تقاضای فوق العاده مواجه اند. شما بایستی سریعا عمل کنید اگر درنگ کنید تا زمانی که تلاشهای رقبای شما در زمینه مدیریت دانش به بار بنشیند آنگاه ممکن است که رسیدن به رقبا دیگر خیلی دیر باشد (حسینی خواه ، 1385 ، 12).
تاکنون اجماعی در مورد ماهیت دانش حاصل نشده است. در تاریخ تفکر بشری نیز چنین اجماعی وجود ندارد ( جونز، 1952 ).
خلاصه ای از تعاریف ارائه شده بوسیله نویسندگان و محققان مدیریت دانش در اینجا مطرح میشود.
دانش عبارت است از :
« اعتقاد درست توجیه شده »: این تعریفی است که بسیاری از فیلسوفان به ویژه فیلسوفانی که معتقدند ادعای دانش به وسیله واقعیت توجیه میشود (گلدمن، 1991) نونکا و تاکیوچی (58، 1995) نیز این تعریف را پذیرفته اند.
«اطلاعات در یک بستر »: این تعریف ریشه در معرفت شناسی عقل گرای کارتزین رابطه دارد. در این دیدگاه ادعای دانش زمانی معتبر است که در چارچوب بزرگتر دانش بر قرار سازد (آن ، 1970) دید گاه عقل گرا میگوید: که دانش اطلاعات در یک بستر است و این بستر مشخص است که اطلاعات ناشی از یک ایده را به عنوان دانشی که باید با سیستم قیاسی بزرگتری که در آن قرار میگیرد تعدیل کند (جعفر نژاد، سفیری، 1387 ، 21:22 ).
فرهنگ لغت وبستر (2000) دانش را واقعیت یا حالت دانستن بعضی چیزها یا مهارت هایی که به وسیله تجربه یا تداعی حاصل می شود؛ تعریف کرده است یا مجموعه مدل هایی که ویژگی ها و رفتارها را در یک قلمرو مشخص توصیف میکندو ممکن است در مغز اشخاص یا در فرآیند های تولید و اسناد موجود باشند.
پولانی و کانتر ( 1962 ، 1999) دانش را قدرت اقدام و اخذ تصمیمات ارزش آفرین تعریف کردهاند (عدلی، 1384، 8 ).
از نظر ولف دانش، اطلاعات کاربردی و سازمان بندی شده برای حل مسایل است.
تورین دانش را اطلاعاتی سازماندهی و تجزیه و تحلیل شده میداند که میتواند قابل درک و نیز کاربردی برای حل مسئله و تصمیمگیری باشد.
از نظر بروکینگ دانش سازمانی، اجتماعی از سرمایههای متمرکز انسانی، سرمایههای استعدادهای فکری و سرمایه های ساختار میباشد (عالم تبریز و محمد رحیمی، 1387 ، 48 – 49 ).
« دانش فهمی مبتنی بر تجربه است»: این دیدگاه هسته مرکزی پراگماگیستی مدرن و دیدگاه های نظیر آن است.(جیمز، 1907) این تعریف استانداردی است که در لغت نامه های انگلیسی یافت میشود. از آنجا که به فهم اشاره دارد به وضوح تعریفی از دانش را ارائه می دهد که بر اعتقاد متمرکز است (جعفر نژاد و سفیری ، 1387 ، 22 ).
اساسی ترین تعریف دانش این است که صرفا از اعمال بالقوه و علایمی که به آنها اشاره میکند تشکیل شده است این تعریف دیگری است که از پراگماتیسم ناشی شده و مخصوصا نتیجه کار پیرس تعریف مشابه ارائه شده دیگر به این صورت است «دانش کنش اجتماعی است » که به وسیله رالف استیسی ( 1996 ) ارائه شده است.
«دانش ظرفیت انجام اثر بخش اقدام است» این تعریفی است که به وسیله انجمن حوزه یادگیری سازمانی مورد توجه قرار گرفته است( آرجریس، 1993، 3-2 ) .
یکی از اولین تقسیم بندی ها در مورد دانش در سال 1948 و توسط پولانی ارائه شد وی دانش را به دو دسته دانش ضمنی و دانش آشکار تقسیمبندی نمود دانش صریح یا آشکار دانشی است که قابلیت کدگذاری دارد و میتوان آن را به صورت مکتوب یا مستند بیان نمود (شریف زاده و بودلایی، 1387، 16).
دانش ضمنی دانشی است ابزاری برای مدیریت یا بهبود آنچه در کانون توجه قرار دارد بنا به گفته اسویبی هر نوع دانش یا ضمنی است یا ریشه در دانش ضمنی دارد ( لطیفی، 1383 ، 17). دانش ضمنی دانشی شخصی است که به سختی میتوان آن را مستند و کد گذاری نمود این نوع از دانش بیشتر ناشی از تجارب و مهارت های کارکنان است (شریف زاده و بودلایی، 1387، 16).