بی هویتی در مجتمع ها:-پایان نامه درمورد مجتمع زیستی

پیامد های بی هویتی در مجتمع ها

[1]نخستين پيامد بحران هويت آن است كه فرد خود را بي‌ريشه مي‌يابد. هر جا كه فرد نتواند خود را به هويتي خاص منسوب كند، احساس كمبود يا فقدان مي‌كند و خود را بي‌هويت مي‌خواند. با بسط تصوير ذهني فرد و بالا رفتن سطح توقعات وي، دشوارتر مي‌توان ميان ذهنيت خود و عينيت‌هاي اطراف انطباق برقرار كرد. طبيعتاً چنين فردي آسان‌تر سرخورده و متعجب مي‌شود و در معرض بحران هويت قرار مي‌گيرد. به همين خاطر در جهان امروز كه علاوه بر تجربة برخورد مستقيم، انواع رسانه‌ها نيز فرد را بمباران اطلاعاتي مي‌كنند، احساس بي‌هويتي فراگيرتر شده و اصولاً به تبع اين احساس، بحث هويت رونق گرفته است. با اين بحران از دو موضع مختلف مي‌توان برخورد كرد: آن را حل ناشدني پنداشت و عاجزانه در برابرش عقب‌نشيني كرد، يا حل شدني انگاشت و در جهت رفع آن اقدام كرد. يا در پيش گرفتن موضع اول، بحث از همين جا خاتمه مي‌يابد، ولي با پذيرش موضع دوم، جست و جو براي يافتن شرايط هويت‌مندي اجتناب ناپذير به نظر مي‌رسد. اگر بي طرفانه به مسئله هويت بنگريم در صورتي انگيزه كافي براي تلاش در جهت احراز هويت در دست خواهد بود كه علاوه بر در اختيار داشتن ابزار لازم، تبعات احراز هويت را نيز بشناسيم. اين هماني با يك عينيت، نخستين پيامد احراز هويت به وسيله آن است زماني كه فرد با عينيتي احساس اين هماني مي‌كند، آن را قسمتي از «من» خود يا «ما»ي  جمع مي‌پندارد.[2]

اين ارتباط معمولاً زماني به وجود مي‌آيد كه خود را به صورت مستمر و تكرار شونده به نمايش بگذارد و با زندگي روزمرة‌  فرد ممزوج گردد. نتيجه اين خواهد شد كه فرد نه تنها با پديدة مذكور به شكلي مطمئن‌تر و با آرامش بيشتر برخورد مي‌كند و نيروي چنداني براي ادراك آن به مصرف نمي‌رساند، بلكه در قبال پديده احساس آسودگي خاطر و امنيت و اعتماد به نفس مي‌نمايد. نوربرگ شولتز دامنة وسيع‌تري را براي اين هماني قائل است و آن را متناظر با «الفت يافتن» مي‌داند خاطره عامل تشديد اين تعلق و تبديل آن به تعلق خاطر به عنوان دومين پيامد احراز هويت است. اگر ما به جايي برسيم كه نتوانيم خاطره توليد كنيم، و خاطره‌هاي جمعي قبلي را هم از بين برده باشيم،  نسل بعدي نسلي بي‌خاطره خواهد بودنسل بي‌خاطره هم يعني نسل بي‌ريشه. [3]تداعي نيز در تقويت تعلق خاطر نقش اساسي دارد. در بسياري از موارد، اين هماني با پديده نه به واسطه آشنايي قبلي با آن بلكه به خاطر تداعي‌هايي كه در پديده نهفته است، ممكن مي‌گردد. بر اين مبنا، نوعي چرخه ميان احراز هويت، اين هماني، تعلق خاطر، خاطرات و تداعي‌ها برقرار است، به گونه‌اي كه هر يك ديگري را تشديد مي‌كند. همواره بايد در نظر داشت كه احراز هويت لزوماً نقطة پايان تلاش در جهت پاسخگويي به دغدغة هويت در انسان نيست، چرا كه اين چنين مي‌بود، انسان يك بار و به هر زحمتي كه شده، انطباق ميان عينيت و تصوير را برقرار مي‌ساخت و از آن پس با خيال آسوده از احراز هويت، دغدغة آن را از ذهن بيرون مي‌كرد. اما در واقع چنين نيست و با عنايت به تغييرات دائم عينيت و ذهنيت تضميني وجود ندارد كه آنچه يك بار هويت‌مند تشخيص داده شد، همواره و در دراز مدت چنين باقي بماند. پس هويت در روند دائم اين هماني و تطبيق معنا مي‌يابد و بيش از آنكه مفهومي صلب و ايستا با ويژگي‌هاي يك محصول باشد، واجد پوياي و داراي خصلت فزايندي است. نمي‌‌توان اين نكته را انكار كرد كه عينيت و تصوير ذهني به عنوان دو عامل دخيل در امر تشخيص هويت مطلقاً ثابت نيستند. عينيت در طول زمان و به عنوان بخشي از محيط، خواه و ناخواه دستخوش تغيير مي‌گردد و متعاقب آن تصوير ذهني نيز به مرور عوض مي‌شود. از طرف ديگر تغيير تلقي‌ها و ذهنيت باعث ايجاد تغييراتي در تصوير ذهني و توقعات فرد مي‌شود و به انگيزه‌اي براي تغيير دادن عينيت‌هاي پيرامون وي بدل مي‌گردد. به اين ترتيب، فرايند دو طرفة تغيير ميان عينيت و تصوير ذهني به طور مستمر برقرار است و در واقع نتيجة چالش ميان عينيت و ذهنيت است. بنابراين بر خلاف تصور عموم، تغييرات بنيان‌هاي هويت را متزلزل نمي‌سازد، بلكه در كنار احراز هويت، اهميت تثبيت آن را نيز خاطر نشان مي‌كند.[4]

تا زماني كه تغييرات پديده و تصوير ذهني به صورت هماهنگ و با شتاب ثابت انجام مي‌گيرد، برقراري فرايند اين هماني و احراز هويت امكان پذير است. اما در صورتي كه تعادل اين رابطه با شتاب گرفتن يكي از طرفين آن به هم بخورد، بحران هويت بروز مي‌كند. در عصر حاضر با شتاب گرفتن تغييرات عيني در اثر امكاناتي چون پيشرفت فناوري و الگو برداري ناشيانه از نظريه پردازي‌هاي وارداتي از يك طرف، و بالا رفتن سرعت دگرگوني تصوير ذهني و افزايش عوامل دخيل در آن به واسطة بمباران همه جانبة ‌اطلاعات از طرف ديگر، فرايند انطباق ضرورتي لحظه‌اي يافته است. به همين دليل مسئله «هويت» سربرآورده، به بحث روز تبديل شده و حساسيت عمومي نسبت به آن فزوني يافته است. از اينجا اين سئوال پيش مي‌آيد كه اساساً ميزان تغييرات مجاز در چارچوب حفظ هويت چقدر است. در پاسخ به اين سئوال نيز لزوم شناسايي شرايط هويت‌مندي مطرح مي‌شود. از آنجا كه هويت- با تعريف ارائه شده در اين متن- اعتبار خود را از تشخيص مي‌گيرد، مهم‌ترين شرط هويت‌مندي قابل تشخيص بودن است. ذهن معمولاً براي تشخيص از نظام لايه‌اي كمك مي‌گيرد، به اين ترتيب كه ابتدا سعي مي‌كند از طريق مقايسة تطبيقي و يافتن شباهت‌ها، فاصلة خود را با پديده كاهش دهد و آن را براي خويش ملموس سازد. در لاية بعدي مي‌كوشد كه از طريق پيدا كردن تفاوت‌ها، پديده را از پديده‌هاي مشابهش تميز دهد. دانستن اين مسئله از آن جهت اهميت مي‌يابد كه مشخص شود در چه سطحي بايد به دنبال شباهت‌ها گشت و در چه سطحي جست و جوي تفاوت‌ها ضرورت مي‌يابد. [5]براين اساس، نخستين گام در راه تخشيص هويت، امكان بازشناسي پديده براساس شباهت‌هاي آن با پديده‌هاي هم سنخ و تفاوت‌هايش با پديده هاي غير هم سنخ در ذهن است. در واقع واژة بازشناسي تنها به معناي شناسايي اشياء نيست، بلكه تجربة معنا و مفهوم آنها نيز هست اگر بازشناسي پديده‌اي ميسر نگردد، آن گاه فرايند تشخيص هويت نمي‌تواند ادامه يابد. به همين خاطر است كه اگر عوامل بازشناسي پديده اي در سطح خاصي از آن سلب شوند، هويت نمي‌تواند ادامه يابد. به همين خاطر است كه اگر عوامل بازشناسي پديده‌اي در سطح خاصي از آن سلب شوند، هويت مند بودن آن به شدت مورد ترديد قرار مي‌گيرد. بدون اين عوامل بازشناسي، پديده قابليت انطباق با تصوير ذهني مورد نظر را از دست مي‌دهد و ديگر نمي‌تواند ابتدايي‌ترين توقعاتي را كه از آن مي‌رود برآورده سازد. به اين ترتيب دسته‌اي از توقعات هستند كه از پديدة مورد هويت‌سنجي و همة پديده‌هاي هم سنخ با آن، انتظار مي‌رود كه پاسخگوي آنها باشند. از اين توقعات در مقالة حاضر با عنوان توقعات موضوعي ياد مي‌شود. تداوم در برآورده شدن توقعات موضوعي به معني فراهم آمدن امكان بازشناسي و دستيابي به راهكارهاي عملي براي قرار گرفتن در مسير احراز و تثبيت هويت است. اما نبايد از خاطر برد كه هويت‌مندي پديده همان قدر كه بدون بازشناسي پديده ناممكن است، با توسل به بازشناسي نيز به تنهايي ميسر نمي‌گردد. پس بازشناسي شرط لازم براي هويت‌مندي هست ولي شرط كافي نيست. همين كهپديده‌اي از پديده‌هاي متفاوت با خود تفكيك شد قابل تشخيص نمي‌ گردد، بلكه بايد از پديده‌هاي هم‌سنخ خود نيز متمايز شود تا فرايند تشخيص هويت به صورت كامل انجام پذيرفته باشد. از اينجاست كه لزوم دارا بودن تشخيص دوشادوش قابليت بازشناسي مطرح مي‌شود و مفهوم منحصر به فرد بودن به هويت راه بر مبناي تفاوت‌ها اهميت مي‌يابد. بر مبناي اين تفاوت‌ها از پديده توقعاتي مي‌رود كه صرفاً خود آن پديده بايد از عهدة پاسخگويي به آنها برآيد، و حتي پديده‌هاي هم سنخ پديدة مورد نظر نيز دليل ندارد بتوانند اين توقعات را برآورده سازند. در اين مقاله از اين گونه توقعات با نام توقعات موضعي ياد مي‌شود. برآورده شدن توقعات موضعي عامل تشخص يافتن پديده و تكميل كنندة مسير احراز و تثبيت هويت است. اما بايد در نظر داشت كه توقعات موضعي نمي‌توانند در تعارض با توقعات موضوعي قرار گيرند، چرا كه تا وقتي توقعات موضوعي برآورده نشوند، اساساً فرآيند تشخيص هويت به جريان نمي‌افتد. اين مسئله از آن جهت اهميت دارد كه برخي با استناد به تشخص به مغلطه در مفهوم هويت مي‌پردازند. براي مثال، ادعا مي‌كنند فلان محلة مسكوني را همه به عنوان كانون توزيع و مصرف مواد مخدر مي‌شناسند و اين مسئله و چه شاخص آن است، و اگر اقدامي در جهت مبارزه با مواد مخدر در آن صورت گيرد، هويت محله مخدوش مي‌شود. اين در حالي است كه وجود چنين عارضه‌اي از بنيان مخالف توقعات موضوعي از يك محلة‌مسكوني (نظير آرامش و امنيت) است. عاملان توزيع مواد مخدر در سطح بازشناسي به هويت يك محلة مسكوني آسيب وارد كرده‌اند و با توسل به تشخيص نمي‌توان اين هويت آسيب ديده را توجيه كرد.

[1] قاسمی اصفهانی،مروارید،(1383)،اهل کجا هستیم، انتشارات روزنه،چاپ اول

[2] پاکزاد،جهانشاه،(1375)،”هویت و این همانی با فضا”،نشریه علمی پژوهشی صفه، دانشکده معماری و شهرسازی دانشگاه شهید بهشتی،شماره22-21

[3] حبیبی، سید محسن،(1369)،”نگاهی به مفهوم شهر در ایران”، نشریه علمی پژوهشی صفه،دانشکده معماری شهرسازی دانشگاه شهید بهشتی،شماره 1،صفحه 24-1

[4] قاسمی اصفهانی،مروارید،(1383)،اهل کجا هستیم، انتشارات روزنه،چاپ اول

[5] نوربرگ شولتز،کریستیان،(1378)،”ریشه های معماری مدرن”،ترجمه حمید خادمی و محمد رضا جودت،مجله معماری ایران،شماره 4-3

لينک جزييات بيشتر و دانلود اين پايان نامه:

بررسی قابلیت های مجتمع زیستی

Author: 92