توسعه اقتصادی و اجتماعی و تولید ناخالص ملی

دانلود پایان نامه

هستند.
مفهوم سرمایه‌انسانی به این واقعیت اشاره می‌کند که افراد از طریق آموزش و پرورش و دیگر انواع آموزش مانند آموزش ضمن خدمت، حرفه آموزی، کارآموزی و سایر فعالیت‌ها بر روی خود سرمایه‌گذاری می‌کنند و از ثمره‌ی این کار به صورت درآمد بیشتر یا شغل بهتر در طول دوران حیات خود بهره‌برداری می‌نمایند.(بالازاده،1385)
بسیاری از اقتصاد دانان متذکر شده‌اند که این نوع سرمایه (سرمایه‌انسانی) غیرقابل لمس و نامحسوس بوده و جزء لاینفک و بخشی از روح ومغز و بدن انسان را تشکیل می‌دهدکه به طور مداوم با اوست و لحظه‌ای از وی جدا نمی‌شود. تفاوت بین سرمایه‌انسانی و سرمایه مادی این است که این نوع سرمایه به مانند کالاهای سرمایه واقعی در بازار قابل خرید و فروش و قیمت‌گذاری نیست. (صنوبری،1388)
سرمایه‌انسانی یک مفهوم کاملاً اقتصادی است. در حقیقت خصوصیات کیفی انسان نوعی سرمایه می‌باشد. زیرا این خصوصیات در پرتو آموزش، توانایی‌های انسان را توسعه می‌بخشد و می‌تواند به صورت منبع درآمد بیشتر و یا رضایت خاطر فراوان‌تر در آینده نمود کند. چنین سرمایه‌ای، انسانی است؛ زیرا که جزئی از اجزا انسان را تشکیل داده و با وی رشد می‌کند و در نهایت با فوت وی از بین می‌رود. سرمایه‌انسانی مکمل سرمایه‌های فیزیکی است و همانند سرمایه‌های فیزیکی بهره‌وری تولید را افزایش می‌دهد.(عمادزاده،1382)
انسان‌ها منابع جدید مولد ثروت هستند، مشروط بر این که سرمایه‌انسانی به حساب آیند. مفهوم سرمایه‌انسانی ناظر بدین واقعیت است که انسان‌ها در خود سرمایه‌گذاری می‌کنند. این کار به کمک ابزارهایی چون آموزش، کارآموزی یا فعالیت‌هایی که بازده آتی فرد را از طریق افزایش درآمد مادام العمرش بالا برده صورت می‌پذیرد. در واقع سرمایه‌انسانی تلفیقی از ویژگی‌های ژنتیک، توانمندی‌های احراز شده، مهارت‌ها و تجربه‌های کسب شده توسط فرد در طول زندگی است. (صنوبری،1388)
گودو (1959) سرمایه‌انسانی را به صورت دانش، مهارت‌ها، رفتارها، ظرفیت‌ها و سایر ویژگی‌های مورد نیاز جهت توضیح‌ دهندگی سطح تولید تعریف کرده است. مهارت‌ها بیانگر ظرفیت‌های فردی جهت توضیح تولید به عنوان یک متغیر مستقل در تابع تولید است.(بولز،گرینتس و آسبرن، 2001)
طبق گفته‌ی بلاندل، دیردن، مگیر و سیانسی(1999)؛ سرمایه‌انسانی دارای دو جزء اصلی است که دارای خاصیت مکملی دارند و عبارتند از: توانایی اولیه (که یا بدست می‌آید و یا به صورت ذاتی است) و مهارت‌هایی که از طریق آموزش رسمی یا در حین کار حاصل می‌شود.
ایشیکا و ریان (2002)؛ اظهار می‌کنند که موجودی سرمایه‌انسانی، عامل تعیین کننده عایدی‌های فردی است.
سازمان توسعه و همکاری‌های اقتصادی(OECD) سرمایه‌انسانی را چنین تعریف می‌کند «ثروت مولدی است که به صورت دانش و مهارت در نیروی‌کار تجسم یافته است.» سرمایه‌انسانی می‌تواند از منابع مختلفی کسب شود، نظیر: انواع آموزش‌های رسمی و غیر رسمی، تجربه، همسالان، خانواده و غیره. اما بیشتر تمرکز بر روی آموزش رسمی بوده است.
سازمان فرهنگی، علمی و آموزشی ملل متحد(UNESCO) نیز برای آموزش و پرورش، ارزش والایی قایل است و چنین بیان می‌کند : «آموزش، کلید توسعه اقتصادی و اجتماعی می‌باشد.»
مفهوم سرمایه‌انسانی اشاره به این حقیقت دارد که انسان با تحصیلات، آموزش و دیگر فعالیت‌هایی که درآمدش را در آینده افزایش می‌دهد بر روی خود سرمایه‌گذاری می‌کند. لذا فکر اصلی سرمایه‌انسانی این است که هزینه‌هایی که افراد از راه‌های مختلف برای خود مصرف می‌کنند، به دلیل انتظارات مادی و غیرمادی آنها از انجام این فعالیت‌ها در آینده است. به عبارت دیگر، سرمایه‌انسانی عبارت است از: «تغییرات و تحولات معینی که با انجام سرمایه‌گذاری در سرمایه‌انسانی به وجود می‌آید و باعث افزایش درآمد فرد، سطح رفاه بیشتر و بهبود ظرفیت تولیدی افراد جامعه می‌شود.»(متوسلی و آهنچیان، 1381)
ارتقا سرمایه‌انسانی در افراد تحت تاثیر عوامل مختلف، فرد را قادر می‌سازد که کالاها و خدمات بیشتر و با کیفیت بالاتری تولید کند، حقوق و دستمزد و به طور کلی درآمد بیشتری بدست بیاورد، در تصمیم‌گیری‌های شخصی اعم از اقتصادی و غیراقتصادی روش عقلایی داشته باشد و از زندگی لذت بیشتری ببرد. ایجاد سرمایه‌انسانی در انسان‌ها فقط دارای آثار پولی نیست، آثار غیر پولی سرمایه‌انسانی که مک ماهون از آن به عنوان منافع مصرفی یا بازده غیر پولی حاصل از آموزش یاد نموده، رضایت خاطری است که در نتیجه سرمایه‌گذاری در سرمایه‌انسانی در انسان‌ها احساس می‌شود. به عنوان مثال کسب لذت از نواختن آلات موسیقی در کنار یادگیری آن آلت از موسیقی.(بالازاده، 1385)
کاربرد دیگر نظریه سرمایه‌انسانی در توجیه «تناقض لئونتیف» است. بر اساس نظریه هکشور- اوهلین، اساس تجارت خارجی ناشی از تفاوت در میزان عوامل تولیدی است که در یک جامعه وجود دارد. برخی از کشورها دارای منابع قابل توجهی از سرمایه هستند، در حالی که کشورهای دیگر ممکن است دارای منابع مهمی از نیروی‌کار باشند. بر اساس این نظریه، کشورهایی که دارای سرمایه فراوان هستند در صادرات کالاهای سرمایه‌بر و کشورهایی که از منابع نیروی‌کار فراوان برخوردار هستند، در صادرات کالاهای کاربر تخصص می‌یابند. لئونتیف در مطالعه خود در سال 1954 به این نتیجه دست یافت که ایالت متحده آمریکا، گرایش به صادرات محصولاتی دارند که به شدت کاربرند و این موضوع دقیقاً مغایر با تئوری هکشور- اوهلین درباره تخصیص بین‌المللی کشورها در صادرات کالاهای گوناگون بود. اما نظریه سرمایه‌انسانی توانست این تناقض را توجیه کند. بدین معنی که ایالت متحده آمریکا نه تنها از میزان قابل توجهی از سرمایه‌های فیزیکی برخوردار است، بلکه از سرمایه‌انسانی بسیار غنی‌ای نیز بهره مند می‌باشد. فراوانی سرمایه‌انسانی در نیروی‌کار ایالت متحده آمریکا موجب شده است تا آمریکا بتواند کالاهای کاربر بسیاری را صادر نماید. این تناقض از آنجایی ظاهر می‌شود که در بسیاری از کشورهای غربی تنها موجودی سرمایه‌فیزیکی را در حساب‌های ملی خود منظور می‌کنند و به حجم و اهمیت سرمایه‌انسانی در محاسبات و رشد تولید ناخالص ملی توجه شایسته‌ای مبذول نمی‌دارند، در حالی که سرمایه‌انسانی پیش‌شرط توسعه می‌باشد؛ زیرا سرعت و رشد آهنگ توسعه به کمیت و کیفیت نیروهای کارآمد بستگی دارد. لسترتارو در کتاب «رویارویی بزرگ» آورده است: «اگرچه ممکن است آمریکا به لحاظ نیروی نظامی، نیروی برتر دنیا باشد، اما از نظر اقتصادی، ژاپن حرف اول را می‌زند». دلیل پیشرفت و توسعه اقتصادی ژاپن، منابع و سرمایه‌فیزیکی آن نبوده است، زیرا در جنگ جهانی دوم بسیاری از منابع فیزیکی خود را از دست داده بود. دلیل رشد اقتصادی ژاپن، منابع انسانی و نیروی تفکر آنها بوده است.
سرمایه‌انسانی مکمل سرمایه‌فیزیکی است و موجب بازده بیشتر ماشین آلات و تجهیزات می‌شود. درواقع سرمایه‌انسانی خالق سرمایه‌فیزیکی است و افراد از طریق تحقیق و توسعه می‌توانند به ابداع و اختراعات جدیدی در سرمایه‌فیزیکی دست یابند. به همین خاطر است که اقتصاددانان، امروزه سرمایه‌گذاری در سرمایه‌انسانی را بر سرمایه‌گذاری در سرمایه‌فیزیکی مقدم می‌شمارند. سرمایه‌انسانی جزء لاینفک و قسمتی از روح و مغز و بدن انسان را تشکیل داده که به طور مداوم با اوست و لحظه‌ای از او جدا نمی‌شود. از طرفی چون استهلاک این سرمایه کمتر از سرمایه مادی و ماشین آلات بوده و از آنجایی که سرمایه‌انسانی قابلیت تطبیق بیشتری برای فرصت‌های قابل تغییر دارد، هرگونه سرمایه‌گذاری در سرمایه‌انسانی بازده‌ی طولانی‌تری دارد. انباشت بیشتر سرمایه‌انسانی، زمینه استفاده بهتر از سایر منابع تولیدی را فراهم می‌کند. زیرا لازمه‌ی ایجاد، بهره‌برداری، تعمیر و نگهداری سرمایه‌فیزیکی، دانش و مهارت است.(عمادزاده،1382)
2-2-1- آموزش و اهمیت سرمایه‌گذاری در آن:
از زمان‌های قدیم به اقتصاد آموزش و پرورش توجه می‌شده است ولی به صورت امروزی و در چارچوب رشته‌های تخصصی در روز ۲۸ دسامبر سال ۱۹۶۰ میلادی در محل سنت لوئیس آمریکا و در انجمن اقتصاددانان، تئودور شولتز با سخنرانی خود تحت عنوان «سرمایه‌گذاری در سرمایه‌انسانی» به علم اقتصاد آموزش و پرورش حیات داد. بروز و ظهور این علم، توسط تئودور شولتز معلول شرایط حاصل در دوره بعد از جنگ جهانی دوم بود که انسان را در صحنه تولید و عرضه خدمات، به عنوان سرمایه‌انسانی، مور توجه قرار داده بود.
آموزش به عنوان یکی از مهمترین ابعاد سرمایه‌انسانی در نظر گرفته می‌شود. آموزش فعالیتی مداوم، جامع و برای همه، برای رشد و تعالی انسان، غنای فرهنگ و تعالی جامعه تعریف میشود. (فیوضات، 1356)
آموزش به طور کلی دانش و مهارت‌های ادراکی و غیرادراکی افراد را ارتقاء می‌بخشد. دانستن واقعیت‌ها و فرایندها، توان درک مفاهیم و به کارگیری آن، توانمندی حل مسائل و کسب قدرت تحلیل و استدلال از جمله مهمترین مهارت‌های ادراکی هستند که افراد از طریق آموزش دیدن به آن می‌رسند. علاوه برکسب مهارت‌ها و توانمندی‌های فوق، آموزش به دنبال آن است که توان یادگیری افراد را ارتقاء بخشد؛ یعنی یک نظام آموزشی کارآمد، به دنبال یاد دادن نحوه یادگیری به افراد تحت تعلیم است، به گونه‌ای که در نتیجه‌ی آن یادگیری، چگونه یادگرفتن برای افراد محقق می‌شود. این نوع آموخته‌ها برای مراحل بعدی زندگی افراد حائز اهمیت بسیار است، البته انسان به گونه‌ای آفریده شده است که مهارت‌های مذبور را بعضاً می‌تواند از طریق تجربه‌اندوزی بدست آورد. آموزش در مقابل تجربه اندوزی، 2 ویژگی اساسی دارد: اولاً در فرآیند آموزشی، تجربه‌های موفق دیگران به همراه مهارت‌ها و تخصص‌های مبتنی بر تحلیل‌های عملی به طور نظام‌مند به افراد آموزش داده می‌شود که مسلماً دامنه و کارآمدی این مهارت‌ها و تخصص‌ها در مقایسه با تجربه محدود شخصی، بسیار گسترده‌تر و فراگیرتر است. ثانیاً در روش تجربه اندوزی، افراد بایستی به طور جدی درگیر مسائل واقعی شوند که عملاً امکان کسب مهارت‌های تجربی فراهم شود. مهم‌تر این که کسب مهارت‌ها از این روش، زمان‌بر نیز خواهد بود. اما از طریق آموزش، قبل از ورود به زندگی پیچیده‌ی اجتماعی- اقتصادی، افراد مهارت‌های مورد نظر را فراگرفته و برای ورود به محیط مزبور آماده می‌شوند. بدون شک این روش که تمرکز اصلی آن بر دوران خردسالی، نوجوانی و جوانی (دورانی که هنوز زندگی اقتصادی- اجتماعی آنان شروع نشده است.) می‌باشد، از لحاظ مقوله زمان بسیار کارآمدتر و سریع‌تر است. (نادری، 1383)
مساله‌ی اصلی اقتصادی که بیشتر حکومت‌ها با آن روبرو هستند، چگونگی تخصیص منابع محدود میان اهدافی است که با یکدیگر قابل رقابت هستند. اهدافی که باهم قابل رقابت بوده، شامل مصرف (کالا و خدمات مصرفی) و سرمایه‌گذاری هستند. انتخابِ میان مصرف حال که ارضا‌کننده‌ی فوری نیازها یا خواسته‌هاست و سرمایه‌گذاری که عامل ایجاد ظرفیت تولیدی کالاها و خدمات در آینده است، یک رجحان زمانی است که بر پایه ملاحظات سیاسی و اقتصادی قرار دارد. آموزش هم مصرف است و هم سرمایه‌گذاری. از یک سو منافع فوری آن مطرح است و از سوی دیگر کمک آن به ایجاد درآمد در آینده از طریق تولید و تربیت کارگران ماهر که قادرند در آینده ظرفیت‌های تولیدی خویش را افزایش داده و درآمدهای بالاتری دریافت کنند. مفهوم این امر این است که توزیع آموزش بر توزیع درآمدهای آتی تأثیر می‌گذارد و بنابراین اثر برابری سرمایه‌گذاری‌های آن بسیار با اهمیت است. (ساخاروپولوس، 1985)
شولتز(1963) برخی از فواید آموزش را به صورت زیر فهرست کرده : 1). فوایدی که اقتصاد از تحقیقات آموزشی کسب می‌کند. 2). کشف و پرورش استعدادهای نهفته. 3). افزایش توانایی مردم جهت وفق دادن خودشان با تغییراتی که در فرصت‌های شغلی به وجود می‌آید. 4). به استخدام در آوردن دانش‌آموزان و تعلیم دادن آنها برای تدریس یعنی همان تربیت معلم‌های آینده. 5). مطابقت ساختن نیازهای مردم با دانش و مهارت‌ها. بین سطح آموزش و سطح تولید ناخالص ملی، ارتباط مثبتی وجود دارد. این ارتباط مثبت می‌تواند چنین مفهومی داشته باشد که آموزش به کشورها کمک می‌کند که ثروتمند شوند یا می‌تواند چنین مفهومی داشته باشد که کشورهای ثروتمند، می‌توانند مخارج بیشتری روی آموزش داشته باشند. (ساخاروپولوس و وودهال، 1985)
اقتصاددانان به اهمیت آموزش به عنوان شکلی از سرمایه‌گذاری هم در کشورهای توسعه‌یافته و هم در کشورهای در حال توسعه، پی برده‌اند. از نقطه نظر افراد که درواقع گیرنده آموزش هستند، آموزش به مثابه سرمایه‌گذاری در بهبود خود فرد است و از دیدگاه اجتماع، آموزش به مثابه افزایش در کیفیت و در دسترس بودن منابع انسانی و همچنین افزایش پتانسیل بهره‌وری اقتصادی است. (وو،1999).
2-2-2- دیدگاه اقتصاددانان کلاسیک درباره اهمیت اقتصادی آموزش:
تحلیل عامل انسانی در چارچوب تحلیل عامل سرمایه و قیاس بین انسان و مهارت‌های او و سرمایه‌فیزیکی به گذشته‌های دور بر می‌گردد. اولین کاربرد جدی مفهوم سرمایه‌انسانی به ویلیام پتی، نخستین آمارگیر و حسابدار ملی نسبت داده شده است. زمانی که وی زیان‌های جنگ ناشی از خسارت‌های تجهیزات و ماشین‌آلات نظامی را با خسارت‌های انسانی مقایسه نمود. به زعم او نیروی‌کار، پدر ثروت بود. (نادری،1383)