تولید ناخالص داخلی و خرید مصرف کنندگان

دانلود پایان نامه
متغیر فاصله، فاصله بین دو کشور را بیان می کند و عامل مهمی در الگوهای جغرافیای تجاری است.جدایی بیشتر دو شریک بالقوه تجاری و هزینه حمل و نقل بیشتر تجارت دو طرفه سبب می شود که منافع حاصل از تجارت کاهش یابد.از این رو علامت ضریب آن منفی می باشد.
5-فرهنگ و مذهب
مشابهت فرهنگ و مذهب بین دو کشور اثر مثبت بر مبادلات تجاری بین آنها دارد.بطوریکه هرچه دو کشور از لحاظ فرهنگی و مذهبی شباهت بیشتری داشته باشند روابط تجاری بین آنها بیشتر است،از آنجائیکه این متغیرها کیفی هستند به منظور بررسی تاثیر آنها روی جریانهای تجاری دو جانبه از متغیر مجازی استفاده می کنیم این متغیر دارای دو ارزش صفر و یک می باشد،ارزش یک برای وقتی که دو کشور دارای مذهب مشترک و یا فرهنگ و زبان مشترک باشند و ارزش صفر برای هنگامیکه دو کشور دارای فرهنگ یا زبان مذهب متفاوت باشند.بدین وسیله متغیر کیفی تبدیل به متغیر کمی می شود.
6-مرز مشترک
وجود مرز مشترک بین دو کشور ، اثرات مثبت بر روی مبادلات تجاری بین دو کشور می گذارد.زیرا کشورهای مجاور می توانند با هزینه حمل و نقل کمتر و مدت زمان کوتاهتر کالا،هزینه های مبادلاتی را کاهش دهند.مرز مشترک نیز به صورت یک متغیر کیفی می باشد که با استفاده از متغیر مجازی می توان آن را کیفی نمود ارزش یک برای وقتی مرز مشترک بین دو کشور وجود داشته باشد و ارزش صفر برای زمانیکه مرز مشترک بین دو کشور وجود نداشته باشد.
7-روابط دیپلماتیک
به منظور بررسی اهداف منظورهای غیر اقتصادی نظیر امنیت سیاسی یا نظامی و یا حوادث غیر اقتصادی نظیر احضار یا فراخوانی سفرا از محل ماموریت و یا حمایت های سیاسی از این متغیر استفاده می شود.این متغیر کیفی می باشد و برای بررسی اثر آنها باید به صورت کمی درآید بدین منظور روشهای مختلفی وجود دارد،یکی از این روش ها استفاده از متغیر مجازی است بطوریکه ارزش صفربرای وقتی که روابط دوستانه است و ارزش یک هنگامیکه روابط خصمانه است.روش دیگر که بسیار بهتر و دقیقتر از متغیر مجازی نقش عوامل سیاسی را مشخص می نماید ، استفاده از طبقه بندی رویدادهای سیاسی می باشد که عموما از وحدت کامل شروع و به جنگ تمام عیار منتهی می شود.انتظار بر این است که هر چه روابط بین دو کشور دوستانه تر باشد،تجارت بین دو کشور نیز افزایش یابد.(شیرین زاده،1391،ص80)
2-12-پیشینه تحقیق
2-12-1-مطالعات خارجی
در سالهای اخیر توسعه مدل جاذبه تجاری به بهبود عملکرد این مدل در ادبیات تجارت بین الملل منجر گردیده است.یک شکل تصریح شده از مدل جاذبه تجاری توسط زارزوسو و لهمن(zarzoso and lehmann,2000)جریان تجاری بین دو کشور i وj را تابعی از متغیرهای اندازه اقتصادی (GDPi,GDPj) جمعیت (Ni,Nj) ، فاصله (Dij) و متغیرهای مجازی (Aij) به عنوان توضیح دهنده مجاورت ،ترتیبات تجاری و قراردادهای همکاری اقتصادی و فرهنگی در رابطه زیر در نظر می گیرد:
معرف جزء اخلال است.در یک کار تجربی ، مطالعه ای توسط مله و همکاران(1990) انجام گرفته است که در آن اثرات موافقت نامه های تجاری دوجانبه اروگوئه با آرژانتین و اروگوئه با برزیل با استفاده از یک مدل جاذبه و بکارگیری متغیرهای مجازی مورد بررسی قرار گرفته است.مطالعه مزبور نقش موافقت نامه ها را روی جریان تجاری این کشور مثبت ارزیابی می کند.(طیبی،1383،ص73)
به اعتقاد هوملز(Hummels,1998)،عامل تعیین کننده اصلی در تجارت دو جانبه هزینه های تجارت می باشد که از طریق ترکیب تعرفه ها و موانع غیر تعرفه ای و فاصله بین دو کشور یا منطقه قابل تعریف است.از آنجا که موانع تعرفه ای قیمت های بخشی و در نتیجه الگوی تولید و مصرف را تحت تاثیر قرار می دهند،لذا بکار بردن متغیرهای کلان وابسته به GDP در معادلات برآورد واردات یک کشور موجب تورش در تخمین ها می گردد.لذا در مدل های جاذبه نیز در کنار متغیرهای کلان اقتصادی نظیر GDP (بیانگر اندازه اقتصادی دو کشور) ، GDP سرانه (بیانگر درآمد یا توان خرید مصرف کنندگان) بایستی از متغیرهای مرتبط با هزینه های تجاری ، نظیر تعرفه ها ، فاصله بین دو کشور ، ترتیبات تجاری دو جانبه و حتی عوامل اجتماعی نظیر زبان و مذهب مشترک بهره گرفت.
سولوگا و وینترز(sologa and Winters,1999) در مطالعه خود با استفاده از مدل جاذبه تجاری برای کشورهای آمریکای شمالی و آمریکای لاتین به نقش متغیر فاصله در جریان تجاری بین کشورها می پردازند.فرض بر این است که پس از کنترل فاصله میان کشورهای i و j ،هر چه کشور i از بقیه شرکای تجاری خود دورتر باشد، آنگاه واردات آن از کشور j افزایش می یابد.
دنگ شینگ هانگ (Deng-shing Huang,2003) با استفاده از مدل جاذبه ، بلوک های تجاری در آسیای شرقی را مورد بررسی قرار داد.نتایج استاندارد برای مدل جاذبه ، مانند اثرات مثبت GDP و GDP سرانه ،مرز مشترک و اثر منفی فاصله حمل و نقل روی اندازه تجارت دو جانبه به اثبات رسید.
جان مک کالوم (1995) برای بررسی همگرایی اقتصاد کانادا و ایالات متحده از مدل جاذبه بهره جسته است.او در مدل به کار رفته در مطالعه اش متغیر مجازی را به کار برده که نشاندهنده تجارت میان ایالات های داخلی است و به این نتیجه رسیده است که همگرایی تاثیر زیادی بر تجارت میان ایالات های داخلی است و به این نتیجه رسیده است که همگرایی تاثیر زیادی بر تجارت کانادا داشته است و نه تنها تجارت میان ایالت های داخلی کاهش نیافته بلکه این تجارت به بیش از 20 برابر افزایش یافته است.
ادموند و دیگران(Edmonds . and et.al) در سال 2008 ، از مدل جاذبه تعمیم یافته برای مقایسه رونق صادرات چین نسبت به کشورهای آسیایی شرقی و جنوب شرقی استفاده نمودند.نتایج جهت گیری بیش از حد چین به خارج را نسبت به سایر کشورها نشان می دهد.همچنین به طور احتمالی ، میزان صادرات و واردات آینده را برای چین پیش بینی می کند.
ماریموتو و دیگران(Marinoutou. And et.al) در سال 2009 ، مدل جاذبه استاندارد شده را برای نقش فاصله کشورها بر تجارت دو جانبه به کار بردند.داده ها مربوط به امارت متحده و 85 شریک تجاری برای سالهای 1994-1996 می باشد.نتایج بیان می کند که مسافت تأثیری کمتری نسبت به تولید ناخالص داخلی ، بر میزان صادرات و واردات دارد.
روتگرس و دیگران(Rottgers.and et.al) در سال 2010 از مدل جاذبه تعمیم یافته برای ارتباط بین افزایش جریان تجاری با سوخت های طبیعی استفاده نمودند.آنها بیان کردند که صادرات سوخت های طبیعی اثر مثبتی بر جریان تجاری کشورهای اتحادیه اروپا داشته است، اما عوامل دیگری وجود دارد که اثر بازدارنده ای بر همگرایی تجاری بین اعضای اتحادیه اروپا دارد.
کاور و ناندا (kaur and nanda) در سال 2010 به بررسی پتانسیل صادرات هند به کشورهای SAARC ، در دوره زمانی 1981-2005 با استفاده از مدل جاذبه و روش پانل دیتا پرداختند.با توجه به موقعیت جغرافیایی هند (از نظر نرز مشترک با کشور های عضو) نتایج نشان می دهد که همگرایی این کشور با کشورهای SAARC باعث افزایش پتانسیل صادرات بین آنها می شود.