خرده فرهنگ های مجرمانه و نظریه یادگیری اجتماعی

دانلود پایان نامه

ﺗﺄﺛﻴﺮ ﻋﺎﻣﻞ ﻣﺴﻜﻦ ﺑﺮ جوانان ﺍﺯ ﺩﻭ ﺟﻨﺒﻪ ﻗﺎﺑﻞ ﺑﺮﺭﺳﻲ ﺍﺳﺖ. ﻳﻚ ﺑﻌﺪ ﺁﻥ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺍﻱ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﺴﻜﻮﻧﻲ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻭﺍﻗﻊ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺩﻳﮕﺮ ﺁﻥ، ﻛﻴﻔﻴﺖ ﺧﻮﺩ ﻣﺤﻞ ﺳﻜﻮﻧﺖ ﺍﺳﺖ. ﺩﺭ ﻫﺮ شهری، ﻣﻨﺎﻃﻖ ﺑﻪ ﺩلاﻳﻞ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺑﻪ ﻗﺴﻤﺖ ﻫﺎﻱ ﻣﺨﺘﻠﻔﻲ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻣﻲ ﺷﻮﻧﺪ ﻛﻪ ﻣﺮﻓﻬﻴﻦ ﺩﺭ ﻗﺴﻤﺖ ﻫﺎﻱ ﮔﺮﺍﻥ ﺗﺮ ﻭ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻛﻢ ﺑﻀﺎﻋﺖ ﺩﺭ ﻣﻨﺎﻃﻖ ﺍﺭﺯﺍﻥ ﺗﺮ ﻭ ﺷﻠﻮﻍ ﺗﺮ ﺳﻜﻮﻧﺖ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ. ﺩﺭ ﻓﻀﺎﻱ ﺳﺒﺰ ﻭ ﺍﻣﻜﺎﻧﺎﺕ ﺭﻓﺎﻫﻲ، ﺑﻬﺪﺍﺷﺘﻲ، ﺁﻣﻮﺯﺷﻲ ﻛﻤﺘﺮ ﻭ ﻧﺎﺳﺎﺯﮔﺎﺭﻱ ﻗﺴﻤﺖ ﻫﺎﻱ ﺍﺧﻴﺮ ﻣﻌﻤﻮلاﻭ ﺑﺰﻫﻜﺎﺭﻱ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺍﺳﺖ. ﺑﺪﻳﻬﻲ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺻﺮﻑ ﺳﻜﻮﻧﺖ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﻨﺎﻃﻖ ﺑﺰﻫﻜﺎﺭﻱ ﻳﺎ ﻧﺎﺳﺎﺯﮔﺎﺭﻱ جوانان ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺷﺖ، ﻭﻟﻲ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﻣﺴﺘﻤﺮ ﻭ ﺯﻳﺎﺩ جوانان ﺑﺎ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ، ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ ﺩﺍﺩﻩ ﻫﺎﻱ ﻣﺨﺮﺏ ﻭ ﺧلاﻑ ﺍﺭﺯﺵ ﻫﺎﻱ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺭﺍ ﺁﺳﺎﻥ ﻣﻲ ﺳﺎﺯﺩ ﻭ ﭼﻮﻥ ﺍﻣﻜﺎﻧﺎﺕ ﺗﻔﺮﻳﺤﻲ ﻭ ﺳﺮﮔﺮﻣﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﺑﻪ ﻧﺴﺒﺖ ﺟﻤﻌﻴﺖ ﻛﻤﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻭﺍﻟﺪﻳﻦ ﻧﻴﺰ ﺑﻪ ﺟﻬﺖ ﺩﻭﺭ ﺑﻮﺩﻥ ﻣﺤﻞ ﻛﺎﺭﺷﺎﻥ ﻛﻨﺘﺮﻝ لاﺯﻡ ﺭﺍ ﺑﺮ فرزندان ﺍﻋﻤﺎﻝ ﻧﻤﻲ ﻛﻨﻨﺪ. ﺩﺭ ﻧﺘﻴﺠﻪ فرزندان جوان ﺑﺮﺍﻱ ﭘﺮ ﻛﺮﺩﻥ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﺑﻴﻜﺎﺭﻱ ﺑﻪ ﺩﻭﺭ ﺍﺯ ﻛﻨﺘﺮﻝ ﻭﺍﻟﺪﻳﻦ ﭘﻲ ﺩﺭﭘﻲ ﺑﺎ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ ﺩﺭ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﻨﺪ. ﭼﮕﻮﻧﮕﻲ ﻣﺤﻞ ﺳﻜﻮﻧﺖ ﻳﻌﻨﻲ ﻣﺴﺎﺣﺖ ﻭ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺍﻃﺎﻕ ﻫﺎ ﻧﻴﺰ ﺍﺯ ﺍﻫﻤﻴﺖ ﺧﺎﺻﻲ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭ ﺍﺳﺖ. ﻣﺤﺪﻭﺩﻳﺖ ﻣﺴﺎﺣﺖ، فرزند جوان ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﻌﺮﺽ ﺧﻄﺮﺍﺕ ﻭ ﻣﺸﻜلاﺕ ﮔﻮﻧﺎﮔﻮﻥ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﻲ ﺩﻫﺪ. ﺩﺭ ﺩﺭﺟﻪ ﺍﻭﻝ ﻭﻱ ﺷﺎﻫﺪ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﻫﺎﻱ ﻭﺍﻟﺪﻳﻦ، ﭘﺮﺧﺎﺷﮕﺮﻱ ﻫﺎﻱ ﺁﻥ ﻫﺎ ﻭ ﻣﺸﻜلاﺕ ﻭ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﭼﻨﺪﺍﻧﻲ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺩﺭﺟﻪ ﺩﻭﻡ ﺑﻪ ﺩﻟﻴﻞ ﺷﻠﻮﻏﻲ ﺧﺎﻧﻪ، ﺑﻪ ﻭﻳﮋﻩ ﺯﻣﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺍﻃﺎﻕ ﻫﺎ ﻛﻢ ﺑﺎﺷﺪ، ﺍﻣﻜﺎﻥ ﺍﺳﺘﺮﺍﺣﺖ ﻭ ﺩﺭﺱ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﻭ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺗﻜﺎﻟﻴﻒ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ. ﺩﺭ ﭼﻨﻴﻦ ﺍﻣﺎﻛﻦ ﻣﺴﻜﻮﻧﻲ ﻣﺤﺪﻭﺩ، جوانان ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻃﻲ ﺳﻨﻴﻦ جوانی ﻧﺎﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﺷﺎﻫﺪ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﺧﺼﻮﺻﻲ ﻭ ﺟﻨﺴﻲ ﻭﺍﻟﺪﻳﻦ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻭ ﺩﺭ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻣﻤﻜﻦ ﺍﺳﺖ ﺗﺤﺖ ﺗﺄﺛﻴﺮ ﺁﻥ ﺑﻪ ﻣﺮﻭﺭ ﺑﻪ ﺳﻮﻱ ﺍﻧﺤﺮﺍﻑ ﻛﺸﻴﺪﻩ ﺷﻮﻧﺪ(ﺭﺟﺒﻰ ﭘﻮﺭ:1387، 77).
ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ فرزندان جوان ﺗﻤﺎﻳﻞ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺑﻪ ﺧﺮﻭﺝ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻭ ﭘﻴﻮﺳﺘﻦ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺳﻦ ﻭ ﺳﺎلاﻥ ﺧﻮﺩ ﺩﺍﺭﻧﺪ. ﮔﺎﻫﻲ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﻭﺍﻟﺪﻳﻦ ﻧﻴﺰ ﺑﺮﺍﻱ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻣﻮﻗﺘﻲ، ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺗﺸﻮﻳﻖ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﻱ ﺩﺭ ﺧﺎﺭﺝ ﺍﺯ ﻣﻨﺰﻝ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ. ﻓﺮﺁﻳﻨﺪ ﺍﻳﻦ ﺣﺎﻟﺖ ﻣﻮﺟﺐ ﺑﺮﻭﺯ ﭘﺪﻳﺪﻩ ﺍﺳﺘﻌﻔﺎ ﻭﺍﻟﺪﻳﻦ ﺍﺯ ﺳﺮﭘﺮﺳﺘﻲ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ.
3-3-نظریات جرم شناختی
3-3-1-نظریه آسیب شناسی اجتماعی
آسیب شناسی اجتماعی، جامعه را با موجود زنده قابل مقایسه دانسته و به شیوع حالت زندگی سالم و طبیعی در آن قائل است. لذا از این منظر بزهکاری جوانان چونان مسئله ایی اجتماعی، انحراف از این حالت طبیعی محسوب شده و این بیماری برای افراد و جامعه غیر طبیعی به شمار می آید. بزهکاری جوانان از این نگره آن چنان وضعیت غیرطبیعی افرادی بیمار تعریف می شود که از مجموعه انتظارات معین اخلاقی به واسطه نقصان اخلاقی (آسیب شناسی متقدم) یا وجود نهادها و آداب و رسوم بیمارگون (آسیب شناسی متاخر) انحراف یافته اند. بدین منوال شرایط زمینه ساز بروز بزهکاری جوانان شامل پدیده تکامل زیستی و اجتماعی است؛ چنان که در این راستا بنا به عقیده آسیب شناسان متقدم، بزهکاران جوانان از نظر اخلاقی و زندگی غیراخلاقی شهری جدید نمایانگر ناکارآمدی فرآیند تطور اجتماعی هستند و این در حالی است که آسیب شناسان متاخر عقیده دارند، در این میان الگوها و نهادهای اجتماعی تکامل یافته اند که در تقابل با نیازهای اساسی انسان می باشند. در زمینه پیامدها هم این دیدگاه، بزهکاری جوانان را موجب زیان و خسارت و ناراحتی غیر ضروری برای انسان می داند که در صورت عدم کنترل به واسطه اشاعه، کل جامعه را نابود خواهد ساخت. بالاخره در حیطه ارائه راه حل برای بزهکاری جوانان، آسیب شناسان متقدم به اصلاح تعلیم و تربیت اخلاقی از حیث آموزشی اخلاقیات طبقه متوسط به منحرفین یا تولید مثل انتخابی و اصلاح نژاد وارثین اخلاقیات منحط اعتقاد داشته اند؛ ولی آسیب شناسان متاخر به جای اصلاح این بزهکاران به اصلاحات گسترده اجتماعی و تغییر نهادها و تعلیمات مدنی شهروندان التفات نموده‌اند(نجفی ابرندآبادی:1389، 14).
3-3-2-نظریه انحراف رفتاری
از دیدگاه نظریه انحراف رفتاری همانطورکه جامعه دارای نقش ها و فرهنگ های کجرو بوده است؛ دارای نقش ها و فرهنگ های همنوا و قانونی نیز می‌باشد. براین پایه در این چشم انداز بزهکاری جوانان چونان رفتار انحرافی افراد و گروههای جوان در تخطی از هنجارهای جامعه و تعدی به توقعات هنجارهای آن تعریف شده وعلت اصلی خود را در جامعه پذیری نامناسب خصوصاً از حیث غلبه یادگیری الگوهای ناهمنوایی بر الگوهای همنوایی از گروههای نخستین باز می یابد. در این بین فاصله ساختی میان اهداف و ابزارهای فرهنگی و اجتماعی و نیز وجود خرده فرهنگ های بزهکاری، از جمله شرایط زمینه ساز بروز بزهکاری جوانان در این دیدگاه به شمار می آیند و پیامدهایی نظیر هزینه برداری بزهکاری و تحقق جراحات و صدمات مادی و معنوی را برای جوانان بدنبال دارند و در شکل کلی‌تر، گسترش خرده فرهنگ های انحرافی بزهکاران جوان می‌تواند به تقویت نقش‌های بزهکارانه در میان جوانان منجر گردد. بالاخره راه حل مسله اجتماعی بزهکاری جوانان در این دیدگاه متضمن بازپروری و جامعه پذیری مجدد بزهکاران جوان جهت همنوا سازی آنا با هنجارهای جوانان طبقه متوسط بوده که برای نیل به این مقصود هم می توان نسبت به تغییر گروههای نخستین بزهکار جوان یا تشویق و تنبیه متوازن همنوایی یا ناهمنوایی آنان در عین کاهش ارتباطشان با نقش های ناهمنوا و افزایش تماسشان بانقش های مشروع اقدام کرد(نجفی ابرندآبادی:1389، 14-15).
3-3-3-نظریه بی سازمانی اجتماعی
دیدگاه بی سازمانی اجتماعی به اتکاء آراء جامعه شناسانی از قبیل کولی، آگبرن، توماس و زنانیکی در بررسی مسائل اجتماعی بیش از آنکه به مطالعه اشخاص بپردازد؛ به تامل و اندیشه در قواعد اجتماعی پرداخته است. در این میان نظریه بی سازمانی اجتماعی خود به دو دیدگاه قدیم و جدید تقسیم گردید، چنانکه دیدگاه قدیم آن بی سازمانی را با انگارشی محافظه کارانه به اجتماع افراد و محیط بلافصل ایشان ارجاع می داد و دیدگاه جدید بی سازمانی با انگارشی رادیکال تر، بی سازمانی را به جامعه منتسب می ساخت و تاکید می کرد مجرم و قربانی و فرد محتاج بازپروری همگی در همین جامعه روزگار می گذرانند. از دیدگاه بی سازمانی اجتماعی جامعه یک نظام پیچیده و پویاست که بخش های مختلف آن از قواعد و مقررات اجتماعی با یکدیگر هماهنگ و منظم می شوند و هنگامی که مسئله ایی یک بخش از نظام را تغییر می دهد؛ سایر بخش های آن می بایست خود را با بخش های دیگر آن هماهنگ و سازگار نمایند. بی سازمانی اجتماعی نهایتاً به ناسازگاری یا سازگاری ضعیف بین قسمت های مختلف اشاره می کند(رابینگتن وینبرگ،1377، 49).
از اینرو این چشم انداز بزهکاری جوانان را چونان برآیند بی سازمانی اجتماعی در نظر گرفته که ناتوانی قواعد اجتماعی را نیز منعکس می سازد. در این حال از جمله علل بروز بزهکاری جوانان می توان از تغییرات اجتماعی نام برد که مسبب ناهماهنگی قسمت های گوناگون و با مناسب سازی قوانین موجود از انتظام روابط و رفتارهای افراد خصوصاً نوجوانان جلوگیری می کند.
3-3-4-نظریه برچسب زنی
در حقیقت نقاط ضعف و انتقادات وارده به دیدگاه های آسیب شناسی، بی سازمانی اجتماعی، ستیزه ارزشی و انحراف رفتاری، اساسی ترین خاستگاه بروز دیدگاه «برچسب زنی» در دهه 1960 برای تبیین مسائل اجتماعی به شمار می رود. این دیدگاه، نظریه ها و روش های اشاره شده را در تبیین انحرافات نارسا ارزیابی کرد و مدعی شد تا زمانی که تبیین انحرافات به اتکای دیدگاه های قبلی و روش های پیمایشی صورت می گیرد، نمی توان به ادراک صحیحی از مسائل اجتماعی دست پیدا کرد. به عبارت دقیق تر، دیدگاه «برچسب زنی» عمدتاً به واسطه ضعف نظریه «رفتار انحرافی» در تبیین برخی مسائل اجتماعی رشد کرد و با نقد بینشی و روشی نظریه «رفتار انحرافی» مدعی شد مسائل اجتماعی بیش از آن که محصول شرایط ذاتی افراد یا خرده نظام های اجتماعی باشند، محصول شرایطی هستند که جامعه غالب تعریف کرده و از این حیث انحراف را جان می بخشند. از این منظر، منحرفان اجتماعی افرادی هستند که به نحو مؤثری نشان «انحراف» به آنها زده شده است. براساس این دیدگاه، مسئله اجتماعی مبتنی بر یک تعریف ذهنی است که مردم از آن دارند. زیرا انحراف چیزی نیست که ذاتاً در اشکال معینی از رفتار وجود داشته باشد؛ بلکه آنچه وجود دارد مصوباتی است که توسط ناظران مستقیم و غیرمستقیم این رفتارها وضع شده است. یعنی عامل مهم در تعیین انحراف، ناظران اجتماعی هستند که تصمیمی گیرند چه عمل یا اعمالی مصداق بارز انحراف به شمار می آیند یا نمی آیند(محمدی اصل:1385، 191).
در حقیقت می‌توان گفت دیدگاه برچسب زنی با این فرض که جرم و رفتار مجرمانه یک روند اجتماعی می باشد، آغاز شده است. تأکید اصلی این نظریه در مورد طبیعت و ماهیت رفتار متقابل یا کنش و واکنش بین بزهکار و بزه دیده و همچنین مقامات قضایی می باشد. هر آنچه که به عنوان جرم به حساب می‌آید، در واقعیت امر به وسیله عملکرد و فعالیت های نظام عدالت کیفری و مأموران آن تصمیم گیری می شود. این به معنای آن است که تعریف نوع خاصی از رفتار به عنوان رفتار مجرمانه یا فرد خاص به عنوان مجرم بستگی به این دارد که عمل برچسب زنی توسط چه کسی صورت گرفته باشد؟. نظریه برچسب زنی بیشترین کارکرد را در زمینه اجرای عدالت در مورد نوجوانان دارد. به طور کلی، دیدگاه برچسب زنی در جست و جوی تبیین علل کجروی نیست؛ بلکه به دنبال یافتن پاسخی برای سؤالاتی از این قبیل است که: «چه کسانی برچسب انحراف را به چه کسانی می زنند و پی آمدهای برچسب زدن برای کسانی که به آنها برچسب زده می شود چیست؟» (قنادان و همکاران:1384، 206).
آنها در این رابطه بر روی توانایی نهادهای عدالت کیفری مانند پلیس که توان برچسب زدن انواع خاصی از رفتار به گروه های خاصی از اشخاص از جمله جوانان را دارا هستند، تأکید می کنند. همچنین این دیدگاه به دنبال سبب شناسی انحراف اولیه نیست؛ بلکه به علل پیدایش انحراف دومین می پردازد؛ زیرا فرد پس از برچسب خوردن، تغییر هویت داده و خصیصه های همان برچسب را به خود می گیرد. برای مثال، جوانی که به علت دزدی زندانی شده است، پس از رهایی به علت برچسب «دزد» که به او زده شده است، نه تنها نمی تواند شغلی بیابد، بلکه چون فردی منحرف تعریف می شود و به مانند یک مجرم با وی رفتار می کنند و مقبولیت اجتماعی خود را نیز به عنوان یک شهروند عادی از دست می دهد، در کنش متقابل اجتماعی با مردم به تدریج تغییر هویت داده و هویت یک مجرم را کسب می کند. بنابراین، فرد خصیصه های همان برچسب «دزد» را به خود می گیرد؛ در نتیجه احتمال زیاد دارد که مجدداً مرتکب دزدی و یا جرایم دیگری شود. پس یکی از نتایج برچسب زنی و بدنام کردن این است که برخی افراد که به صورت نادرستی برچسب خورده اند نه تنها بعدها دست به کارهای مجرمانه بعدی می زنند، بلکه به دنبال این هستند که مایه تسلی خاطر خود را در همراهی و مشارکت با دیگران یعنی اشخاصی که به همین صورت مانند آنها تحت عنوان غریبه ها متمایز شده اند پیدا بکنند. یکی دیگر از نتایج برچسب زنی این است که برای افرادی که همانند یکدیگر و تحت یک عنوان برچسب خورده اند انگیزه و محرکی ایجاد می کند تا بتوانند راحت تر با همدیگر ارتباط برقرار کنند که این ارتباط اغلب به شکل پیدایش بزهکاران یا خرده فرهنگ های مجرمانه می باشد. این دیدگاه، راهکار کاهش بزهکاری را در تعریف مجدد از وضعیت های مسئله آمیز و آموزش کنترل برچسب زنی می داند (محمدی اصل:1385، 217).
3-3-5-نظریه انتقادی
تحت شرایطی دیدگاه انتقادی کارل مارکس در شکلی متقدم به مسئله تغییر پرداخت. از دیدگاه نظریه انتقادی، مسئله اجتماعی بزهکاری جوانان چونان انعکاس سرشت نابرابر شئون ثروت و قدرت در جامعه، ریشه در استثمار طبقه تابع توسط طبقه حاکم دارد و به عبارتی متضمن طرز تلقی حاکمان از تخطی های تابعان از سیطره استثماری است. از این رو سلطه طبقاتی و استثمار سرمایه دارانه از مهم ترین علل و دلایل تکوین و استمرار و تشدید انواع انحرافات اجتماعی و من جمله بزهکاری جوانان در نزد طبقات اجتماعی به شمار می آیند. به علاوه دامنه و شدت سلطه طبقاتی در قبال ناآگاهی طبقاتی است که بر میزان بزهکاری جوانان در جامعه افزوده یا از آن می‌کاهد. در این صورت پیامدهای بزهکاری جوانان در تناسب رشد انحراف با رشد نظام سرمایه داری و به عبارتی تناظر انحراف با خصایص ادوار متطور اجتماعی جلوه گر شد و لذا گسترش فعالیت های سیاسی و خصوصاً انقلاب و مبارزه با نابرابری را تا نفی سرمایه داری به منظور حل مسائل اجتماعی و به ویژه بزهکاری جوانان ضروری می سازد. در این راستا لوئیس کوزر در زاویه ی دیدگاه انتقادی، به کارکردهای مثبت تغییر پرداخت و از این حیث تاکید براین نکته که کارکرد هنجارها و نهادهای جدیدی به بار می آورد(محمدی اصل:1385، 219).
3-3-6-نظریه یادگیری اجتماعی
بر اساس نظریه یادگیری اجتماعی، رفتار انحرافی آموختنی است و در فرآیند رابطه با افراد دیگر، به خصوص در گروه های کوچک آموخته می‌شود. توانمندی انسان برای استفاده از نمادها به او یاری می دهد تا رویدادها را باز نماید؛ تجربه آگاه خود را تحلیل کند و با دیگران در هر فاصله زمانی و مکانی ارتباط برقرار کرده یا به طرح، خلق، تصور و پرداختن به اعمال دوراندیشانه اقدام کند. رفتار در نتیجه کنش متقابل بین شناخت و عوامل محیطی به وجود می آید. جوان می تواند با کمک فرآیند الگوسازی و با مشاهده رفتار همسالان خود، چه به صورت تصادفی و چه آگاهانه، یاد بگیرد. انتخاب الگوی یادگیری به وسیله شخص، تحت تأثیر عوامل مختلفی نظیر: سن، جنس و موقعیت اجتماعی است و الگوهای برگزیده شده توسط فرد می تواند مطابق با ارزش ها و هنجارهای رسمی جامعه باشد. همچنین فرد ممکن است الگوهای رفتار انحرافی را برگزیند. بر همین اساس، فرآیند «مدل سازی» در کانون توجه نظریه یادگیری اجتماعی قرار دارد که در آن، شخص رفتار اجتماعی دیگران را به وسیله مشاهده و تقلید یاد می گیرد و آموختنی ها از طریق پاداش و تنبیه تقویت می شود (احمدی:1384، 94-95).
به عبارتی، نظریه یادگیری اجتماعی، اهمیت یادگیری مشاهده ای پاداش و تنبیه را مورد تأکید قرار داده و بیان می کند که جوان رفتارهای مربوط به جنس خود را از طریق مشاهده الگوهای نقش جنسی و تشویق شدن برای رفتارهای مناسب و تنبیه شدن برای رفتارهای نامناسب نقش جنسی فرامی گیرد. این نظریه از جوانب متفاوت به گونه های متعددی به «تحریک های محیطی» که در این دیدگاه «مشوّق» نام گرفته اند اشاره می کند و مدعی است که این مشوق های جوانان می‌توانند در افزایش رفتارهای ضد اجتماعی مؤثر باشند. در این نظریه همچنین یادآوری می شود که تأثیر این مشوق ها هنگامی معنادار خواهد بود که محیط، نوعی زمینه تقویت را برای ارتکاب رفتارهای ضد اجتماعی فراهم ساخته باشد. نمونه ای از این مشوق ها، برخوردارهای آزار دهنده گذشته، اوهام، استعمال الکل و مواد مخدر می باشد (بیات و همکاران:1387، 80).
3-3-7-نظریه هم نشینی افتراقی
ساترلند با ارائه این نظریه ادعا کرد که رفتار انحرافی از طریق «هم نشینی افتراقی» یا «معاشرت با اغیا» یعنی داشتن روابط اجتماعی با انواع خاصی از مردم (مانند تبهکاران) آموخته می شود و برای آن که یک فرد، جنایتکار شود، باید نخست یاد بگیرد که چگونه می توان جنایت کرد. به عبارتی دیگر این نظریه بر این پیش فرض بنا شده است که رفتار انحرافی، موروثی و ذاتی نیست و به همان روشی یاد گرفته می شود که هر رفتار دیگری آموخته می شود. در این فرآیند یادگیری، معاشران یک فرد، قواعد حقوقی را به عنوان امور مناسب یا نامناسب تعریف می کنند و فرد این تعاریف را از آنان فرا می گیرد؛ سپس به دلیل اینکه در معرض تعاریفی قرار می گیرد که قانون شکنی را به احترام به قانون ترجیح می دهند، بزهکار یا جنایتکار می شود. البته بدیهی است که همه مردم با این گونه تعاریف برخورد دارند؛ اما مسئله اساسی میزان برخورد است. برای مثال، یک فرد جوان ممکن است با تعداد اندکی از بزهکاران معاشرت داشته باشد؛ اما این روابط طوری باشد که فرد در معرض الگوهای بسیاری در زمینه بزهکاری قرار گیرد. از طرفی احتمال دارد در شبکه روابطی که افراد با بزهکاران دارند، برخی از انواع بزهکاری مورد تحسین و برخی دیگری از انواع آن مورد بی اعتنایی قرار گرفته و حتی زشت شمرده شوند. به عنوان مثال، دزدهای حرفه ای نیز ممکن است نسبت به تجاوز به عنف، قتل و اعتیاد به مواد مخدر به اندازه مردم درستکار نفرت داشته باشند و این اعمال را محکوم کنند (احمدی:1384، 96).
ساترلند در این نظریه نشان می دهد که جنایت و انحراف از طریق انتقال فرهنگی در گروه های اجتماعی و محیط اجتماعی آلوده به فساد یاد گرفته می شود. در حقیقت او این گونه مطرح می کند که انسان در شرایط مساعد محیطی، اجتماعی و معاشرتی از خرده فرهنگ خاصی تأثیر پذیرفته و زمینه های انحراف در وی به وجود می آید. یعنی در این خرده فرهنگ که شرایط فرهنگی و محیطی برای انحراف مناسب است، همراهان و زمینه ارتباط و معاشرت می تواند به روند منحرف شدن افراد کمک کند. فضای فرهنگی مساعد برای تخطی از ارزش ها و هنجارهای حاکم و تن دادن به ارزش‌ها و هنجارهایی که در آن خرده فرهنگ جاری است، معمولاً از طریق دوستان و معاشران یا تحت تأثیر آژانس ها و نهادهای دیگر شکل می گیرد. هم چنین وجود افراد مجرم در خانواده فرصت آموختن و یادگیری انحرافات را برای سایر اعضاء فراهم می کند؛ در حالی که هر چه روابط اعضای خانواده سالم و از صمیمیت بیشتری برخوردار باشد، امکان بروز انحراف کمتر خواهد شد. به طور کلی، نظریه هم نشینی افتراقی طبیعت انسان را متمایل به انحراف نمی داند؛ بلکه فرض می کند که انگیزش های کجروانه در افراد متغیری است که توسط شرایط معین اجتماعی تعیین می شود که آنها را به رفتار کجروانه در افراد متغیری است که توسط شرایط معین اجتماعی تعیین می شود که آنها را به رفتار کجروانه وامی دارد. یادگیری انگیزش ها، نگرش ها و فنونی که گرایش به کجروی را حمایت و تقویت می کنند، درون مناسبات اجتماعی فرد با دیگرانی اتفاق می افتد که روابط صمیمی با وی دارند. فرآیند یادگیری رفتار کجروانه، هم شامل فنون کجروی و هم شامل انگیزه ها، نگرش ها و دلیل تراشی های لازم برای آنان می شود. به این ترتیب یک فرد، هم می آموزد که چگونه با موفقیت دزدی کند و هم به چه شکل استدلال بیاورد تا دزدی خود را توجیه کند و برای آن بهانه ای بتراشد. ساترلند در تشریح تئوری خود می گوید: «در بعضی اجتماعات، فرد کسانی را پیرامون خود می بیند که قوانین را به صورت قواعدی تعریف می کنند که باید آنها را رعایت کرد؛ ولی در برخی اجتماعات دیگر، کسانی در اطراف فرد هستند که تعریف های آنها در راستای سرپیچی از قوانین است. بنابراین یک فرد به این دلیل بزهکار می شود که تعریف های نقض قوانین پیرامون وی بر تعریف های تأیید کننده رعایت قوانین غلبه داشته باشد و لذا فرد آن نوع تعریف ها را ترجیح داده و می پذیرد. این اصل هم نشینی افتراقی است». البته ساترلند تأکید می کند که تحقق این وضعیت مستلزم هم نشینی مستقیم فرد با کجروان و بزهکاران نیست؛ بلکه حتی ممکن است فرد تعریف های تأیید کننده کجروی را به صورت غیرمستقیم و با مشاهده اینکه مثلاً پدرش درآمد خود را از راه های نادرست تأمین می کند یا با شنیدن سخنان مادرش که با افتخار از رانندگی با سرعت غیر مجاز و فرار از دست پلیس سخن می گوید، بیاموزد. به طور اساسی، این تئوری برخلاف نظریه کنترل اجتماعی، برای رفتارهای مجرمانه عمومی و به ویژه جرائم یقه سفیدان پایه گذاری شده است؛ ولی به طور گسترده ای در بزهکاری جوانان و اعتیاد نیز به کار رفته است(محمدی اصل:1385، 220).
فصل چهارم: تعامل بین روش های فرزندپروری و ارتکاب جرایم از سوی جوانان
4-1-اهمیت خانواده در تربیت فرزندان
خانواده بار سنگین حفظ ایمان و تشکیل فلسفه زندگی را در فرزندان و حتی نسلها بر دوش می‌کشد و زندگی فراتر از لحظات و نیازهای شخصی در زمان حال را رقم میزند. خانواده سنگبنای جامعه است. جامعه انسانی بر مبنای خانواده بنا نهاده شده و انسانهای کامل، بالغ و مفید از درون خانوادههای سالم و کامل رشد می‌یابند. اصولاً انسان نیاز دارد وجود خود را در مسیر زندگی پیوسته ببیند؛ جمله ای که حضرت علی (ع) به امام حسن (ع) فرمود: «من وجود تو را دنباله وجود خودم میبینم و به این دلیل بر تربیت تو اهتمام میورزم». خانواده کوچکترین ولی مهمترین نهاد اجتماعی است. به اعتقاد نگارنده وضع متزلزل جهان امروز را چیزی جز اصلاح خانواده نمی‌تواند درمان کند و برای رشد و سعادت جامعه و پیشگیری و درمان انحطاطها باید خانواده را جدی بگیریم و به تشکیل آن قداست بخشیم. در اهمیت خانواده همین بس که خشت اول بنای متعهدانه و مسئولانه در هر جامعه است و رشد و انحطاط هر قوم و ملتی تا حدود زیادی به آن بستگی دارد. وجود تغییرات شگرف و دگرگونیهای عظیمی که در روابط اجتماعی و الگوهای اجتماعی زندگی پدید آمده است، خانواده همچنان مقدسترین و مهمترین بخش از شبکه اجتماعی کودک است. خانواده به تن هایی ویژگیهای یک جامعه را دارد و آن جامعه ای است که از مجموعه آنها جامعه بزرگتر تشکیل می شود. خانواده یک شبکه ارتباطی و نظامی است که در آن شبکه های ارتباطی و قواعد منظمی حاکم است و افراد آن دارای حال و گذشته و آینده مشترک هستند. خانواده مکانی است که کودک با همه تجارب خویش به آن باز می گردد، برآلام و دردهایش مرهم مینهد و در آن از افتخارات و موفقیت هایش سخن می گوید. خانواده تجارب افرادش را شناسایی، درک و ارزشیابی می‌کند و تجارب مثبت را تشویق و تجارب منفی را تنبیه می‌کند تا آنها از هر گزند و آسیبی به دور بمانند. کانون خانواده به دلیل ماهیت شفادهندگی، در گلزار مزایای اخلاقی و سجایای آدمی، جوانانی را که در آغوش طوفانهای پرهیجان تمنیات جوانی و بی سروسامانی سیر می کنند و دست وپا میزنند، از غرقاب هلاکت می رهاند و آنان را به ساحل امن و امان هدایت می کند و پیران ناتوانی را که در خانواده دست از فعالیت شسته اند و بر اثر ضعف در کنجی نشسته اند، سکون و آرامش می بخشد تا ساعات واپسین زندگی را در شرایطی دلنشین بهسر آورند و یأس و نومیدی بر وجود پرارزش آنها سایه نیفکند. خانواده مهم است؛ زیرا برای اعضای خود وظایف و حقوقی قائل است و راههای مفید و مطلوبی را برای رفتار با یکدیگر در درون خانواده و در ارتباط با گروههای جامعه ارائه می دهد(نوابی نژاد، 1376 ،57-58).