دانلود رایگان پایان نامه روانشناسی در مورد سبکهای دلبستگی-خرید و دانلود پایان نامه کامل

دانلود پایان نامه

میکنند، به همسالان و دوستان خود نیز دلبسته میشوند. در این زمینه آرمسدن و گرینبرگ (1987) سه بعد اساسی ارتباطات، اطمینان و بیگانگی را در دلبستگی دوره بزرگسالی حائز اهمیت میدانند. منظور از ارتباطات، روابط همزمان و متقابلی است که به ایجاد پیوندهای عاطفی قوی بین والدین و فرزندان کمک میکند. ارتباطات مثبت بین والدین و فرزندان، احساس ایمنی بیشتری در مراحل مختلف رشد به وجود خواهد آورد. ارتباطات والد- کودک همچنین شالودهای برای ارتباط با افراد دیگر و همسالان در سراسر زندگی ایجاد میکند. اطمینان، از ویژگیهای مهم ارتباط با والدین و همسالان است و همان احساس امنیت و اطمینان از بابت وجود فردی دیگر، جهت تأمین نیازهای قطعی میباشد. بیگانگی مرتبط با احساس طرد شدن میباشد. هنگامی که فرد احساس کند نماد دلبستگی در دسترس نیست، نوع دلبستگیاش ناایمن و مبتنی بر بیگانگی خواهد بود (باروکاس،2006، به نقل از سلیمی ، 1387). بنابراین، دلبستگی به والدین و همسالان را میتوان وجود اعتماد و ارتباط و عدم وجود بیگانگی در روابط افراد با والدین و همسالان خود در نظر گرفت.

1-2- بیان مسئله

شاید نتوان هیچ سازهای را در روانشناسی سراغ داشت که به اندازهی مفهوم هویت توجه محققان حوزه های روانشناسی رشد، اجتماعی و سلامت را به خود جلب نموده باشد. علاوه بر این، در سالهای اخیر معنویت به عنوان وجه مهمی از هویت مورد نظر محققان واقع شده است (مکدونالد، 2009) و چنانچه پیشتر بیان شد تلاشهای صورت گرفته در این زمینه، سازهی جدیدی تحت عنوان هویت معنوی را وارد ادبیات روانشناسی نموده است. اما هویت معنوی هم به لحاظ دشواری اندازهگیری و هم به لحاظ جدید بودن، از پشتوانه تجربی و تحقیقاتی چندانی برخوردار نیست. گرچه هر یک از سازه های معنویت و هویت به تفکیک دارای پشتوانهی تحقیقاتی قابل قبولی هستند، اما در قالب یک سازهی ترکیبی وضعیت بسیار متفاوت است. از این رو مسئلهی پژوهش حاضر ارائهی مدلی تجربی در خصوص سازه هویت معنوی خواهد بود. این پژوهش بنا دارد تا از یک سو، با توجه به کارکردها و پیامدهای هویت معنوی و از دیگر سو با تعیین پیشایندهای آن درک عمیقتر و عینیتری از این سازه به دست دهد.
در رابطه با پیامدها و کارکرد هویت معنوی سئوالی که ممکن است مطرح شود این است که آیا افراد برخوردار از هویت معنوی در رفتار و اعمال خود نیز مطابق با محتوای هویت خود عمل میکنند و چنین هویتی در اعمال و رفتار آنان بروز و نمود مییابد؟ در این رابطه بلاسی(1983، به نقل از هاردی و کارلو، 2005) در “مدل خود” خویش، به دو جنبهی عینی (محتوای هویت) و جنبهی انتزاعی (ساختار هویت) هویت اشاره میکند. او در زمینهی رابطه هویت اخلاقی با رفتار اخلاقی معتقد است زمانیکه ساختار هویت پخته و بالیده باشد، افراد هویت خود را بر اساس محتوایی درونی و روانی مانند ارزشها و اهداف شکل میدهند، خود منسجمتر میشود و علاوه بر این، افراد تمایل دارند تا با محتوای هویت خود هماهنگ باشند. بنابراین به اعتقاد بلاسی ساختار هویت مکانیسمی کلیدی است که از طریق آن محتوای هویت میتواند به عنوان عاملی انگیزشی برای رفتار اخلاقی عمل کند. از طرفی، اوکلی و کلاکینک (2001، به نقل از مکگی و گرنت، 2008 ) معنویت را به عنوان عامل تنظیمی در نظر میگیرند. آنها معتقدند افرادی که مفهوم معنویت را درونی کردهاند در اعمال، تنظیم هیجانها، ادراک و فعالیتهای خود نسبت به دیگران توسط این مفهوم هدایت میشوند و با مفهوم معنویت هماهنگ خواهند بود و چنانچه تعریف پذیرفته شده از معنویت ارتباط با نیرویی برتر و دیگران باشد، به دلیل اهمیت و توجه به دیگران در سازهی معنویت، به نظر میرسد که معنویت در این مفهوم با هویت اخلاقی و در نتیجه رفتار اخلاقی در ارتباط باشد. بنابراین چنین به نظر میرسد که افراد دارای هویت معنوی فقط به لحاظ منطقی به مفهوم معنویت نمیچسبند بلکه در مورد به کارگیری این مفهوم در زندگی و رفتار خویش نیز احساس تعهد میکنند.
اما آنچه در ارتباط با هویت معنوی و گرایش به رفتار اخلاقی بیان شد در سطح نظری است و تاکنون پژوهشی جهت بررسی رابطه این دو متغیر صورت نگرفته است. از این رو، در این پژوهش به منظور بررسی رابطه هویت معنوی با رفتار اخلاقی، متغیر فاصلهی روانشناختی به عنوان یکی از مهمترین عوامل روانشناختی که با رفتار اخلاقی (مانند کمک کردن به دیگران) و یا به عکس رفتار ضداجتماعی (مانند پرخاشگری و خشونت) در ارتباط است در نظر گرفته شده است. فاصلهی روانشناختی بیانگر نحوهای است که افراد را در فضای روانشناختی خود جهت می دهیم (دور یا نزدیک) و این جهتگیری به نحوهی پاسخ و واکنش ما به دیگران جهت میدهد.
اما، علاوه بر این که هویت معنوی میتواند به عنوان عاملی تأثیرگذار بر رفتار اخلاقی در نظر گرفته شود، بی شک، عوامل بسیار دیگری وجود دارند که بر هویت معنوی و شکلدهی آن اثر میگذارند. در این زمینه، خانواده به عنوان بافت ارتباطی منحصر به فردی بر محتوا و فرآیند هویت تأثیر میگذارد (اسکابینی و مانزی، 2011). یکی از متغیرهای مرتبط با خانواده روابط عاطفی اعضای خانواده و یا دلبستگی به افراد مهم زندگی است. در نظریهی دلبستگی، اکتشاف محیط به عنوان یکی از مؤلفه های بنیادین ماهیت بشر در طول زندگی مطرح است (بالبی، 1988) و برخورداری از دلبستگی ایمن با مراحل اکتشاف مربوط به شکلدهی هویت در ارتباط است. در واقع افراد با دلبستگی ایمن به دلیل آنکه خانواده پایگاه ایمنی را برای آنان فراهم میآورد آزادانه در محیط خود به اکتشاف میپردازند (آرست و همکاران، 2009). بنابراین دلبستگی به والدین و افراد دیگر از این طریق فرآیند اکتشاف و دستیابی به هویتی یکپارچه را تحت تأثیر قرار میدهد. اما اکثر تحقیقات انجام شده در این زمینه به بررسی رابطه سبکهای دلبستگی با وضعیتهای هویت پرداختهاند (فیبر و همکاران،2003؛ هاوق و بورجویس،2002) و رابطه دلبستگی با محتوای هویت افراد کمتر مورد بررسی واقع شده است. بنابراین در این پژوهش دلبستگی در قالب دلبستگی به والدین و همسالان و در ارتباط با هویت معنوی به عنوان یکی از ابعاد هویت بررسی خواهد شد.
علاوه براین، چنانچه پیشتر توضیح داده شد افراد بر مبنای کیفیت و تاریخچه دلبستگی اولیهی خود، مدل کارکرد درونی را شکل میدهند که در مراحل مختلف رشد هشیارانه و ناهشیارانه (عمدتاً ناهشیارانه) در سطح روابط میانفردی تعمیم یافته و نقش مهمی در شکلگیری شناختها، احساسها و رفتارها بازی میکند. به بیانی دیگر، دلبستگی ایجاد شده با والدین مبنای ارتباطات بعدی فرد میگردد و بر آن اثر میگذارد.
گرچه دلبستگی در ارتباط با رفتارهای مخربی چون پرخاشگری و خشم (سیمونز، پاترنیت و شور، 2001، طالبی و ورما، 2007) و رفتارهای ضداجتماعی (مارکوس و بتزر، 1996) مورد بررسی قرار گرفته است، اما تاکنون ارتباط آن با متغیری چون فاصلهی روانشناختی که بیانگر باورها و نگرش افراد نسبت به دیگران و زمینهای برای رفتار اخلاقی و یا غیر اخلاقی است، بررسی نشده است.
افزون بر این، با توجه به اینکه هویت معنوی بیشتر در سطح نظری بررسی شده است و کمتر به عملیاتی کردن این سازه پرداخته شده است، از جمله مسائل دیگری که این پژوهش به آن میپردازد، عملیاتی نمودن سازه هویت معنوی در قالب طراحی یک پرسشنامه جهت سنجش آن است.
با توجه به آنچه گفته شد، در پژوهش حاضر نقش واسطهگری هویت معنوی در ارتباط با دو متغیر دلبستگی به والدین و همسالان و فاصلهی روانشناختی بررسی خواهد شد. شکل زیر بیانگر مدل اولیه پژوهش است.
شکل 1-1: مدل اولیه پژوهش
1-3- ضرورت و اهمیت تحقیق
اهمیت معنویت و رشد معنوی در انسان، در چند دههی گذشته به گونهای روزافزون توجه روانشناسان را به خود جلب کرده است. پیشرفت علم روانشناسی از یک سو و ماهیت پیچیدهی جوامع نوین از سوی دیگر باعث شده است که نیازهای معنوی بشر در برابر خواستهها و نیازهای مادی قد علم کند و اهمیت بیشتری یابد (دهشیری، سهرابی، جعفری و نجفی، 1387). چنانچه فرانکل(1905) بیان میکند خلاء وجودی پدیدهی بسیار گسترده و شناخته شدهی سدهی بیستم است که ماشینیتر شدن شکل زندگی امروزی به این بحران شدت میبخشد و همین امر باعث گرایش بیشتر مردم جهان به معنویت و مسائل معنوی شده است. اهمیت معنویت برای افراد تا حدی بوده است که در سالهای اخیر به عنوان بعد جدیدی از هویت تحت عنوان هویت معنوی مطرح شده است. پژوهش در حوزهی هویت معنوی از جمله افقهای جدیدی است که به روی روانشناسان و از جمله روانشناسان تربیتی گشوده شده است و علی رغم اهمیت معنویت برای زندگی افراد، به دلیل نوظهور بودن این سازه، تحقیقات انجام شده در این زمینه بسیار اندک است. از این رو، لزوم انجام پژوهشهایی پیرامون هویت معنوی به منظور ارائهی تصویر روشنتری از آن واضح و مبرهن است.
از طرفی، افزایش رفتارهای ناهنجاری چون پرخاشگری، قلدری و خشونت در محیطهای آموزشی و در میان نوجوانان و جوانان، لزوم توجه به بعد اخلاقی و رفتاری افراد را برجستهتر میسازد. لذا، با توجه به اینکه هدف نهایی همهی نظامهای تعلیم و تربیت رشد و پرورش همه جانبهی افراد است، از متخصصان این حوزه انتظار میرود که علاوه بر جنبههای شناختی، بر جنبههای اخلاقی پرورشیابندگان نیز توجه نمایند. در حقیقت، محصول نظام تعلیم و تربیت علاوه بر برخورداری از مهارتهای شناختی، لازم است که از نظر اخلاقی نیز رشد یابد و بیتوجهی به این جنبه از رشد افراد سبب هدر رفتن سرمایه های اجتماعی و روانی جامعه خواهد شد. بنابراین ضمن آگاهی از فرآیندهای شناختی درگیر در امر آموزش، لازم است که به عوامل دخیل و زمینهساز رفتارهای اخلاقی افراد نیز توجه شود. از این رو، لزوم انجام تحقیقاتی جهت تعیین پیشایندهای فاصلهی روانشناختی به عنوان متغیر کلیدی در بروز و یا عدم بروز رفتار اخلاقی ضروری مینماید و استفاده از نتایج آن میتواند به بهبود شرایط و اتخاذ راهکارهای مناسب در نظامهای تعلیم و تربیت کمک نماید.
علاوه براین، با توجه به اهمیت خانواده و روابط عاطفی با افراد مهم زندگی، چگونگی ارتباط دلبستگی به والدین و همسالان با هویت معنوی از یک سو و فاصلهی روانشناختی از سوی دیگر اهمیت ویژهای مییابد. بنابراین به منظور روشن ساختن نحوهی تأثیرگذاری پیوندهای دلبستگی و عاطفی بر محتوای معنوی هویت افراد و فاصلهی روانشناختی انجام پژوهش در این زمینه ضروری است. یافتههای پژوهشهایی از این دست، شواهدی را در اختیار قرار خواهد داد مبنی بر اینکه چگونه میتوان با رشد معنویت و به طور خاص روابط عاطفی که منجر به شکلگیری هویت معنوی در افراد میشود، زمینهی سازگاری و انسجام بیشتر اجتماعی و همچنین سلامت روان فرد و جامعه را فراهم آورد.
1-4- اهداف تحقیق
هدف از انجام پژوهش حاضر دستیابی و ارائهی تصویر منسجمی از هویت معنوی است. چنانچه پیشتر گفته شد تحقیقات انجام شده در زمینهی هویت معنوی تصویری سازمان یافته و منسجم از هویت معنوی ارائه نکردهاند. بنابراین تحقیق حاضر، تلاشی در جهت ارائهی مفهومی دقیق و نسبتاً عینی از هویت معنوی خواهد بود. از دیگر سو، تلاش این پژوهش معطوف به روشن ساختن نقش هویت معنوی در نگرش افراد نسبت به دیگران و گرایش آنها به رفتار اخلاقی است. به بیانی دیگر، این پژوهش بر آن است تا مشخص نماید که آیا بر اساس هویت معنوی افراد میتوان در مورد نگرش، باور و رفتار آنان در مورد دیگران قضاوت کرد؟
به طور مشخص میتوان اهداف پژوهش حاضر را چنین بیان نمود:
1- تعیین نقش دلبستگی به والدین و همسالان در فاصله روانشناختی افراد.
2- تعیین نقش دلبستگی به والدین و همسالان در هویت معنوی افراد.
3- تعیین نقش واسطهای هویت معنوی در ارتباط بین دلبستگی به والدین و همسالان و فاصله روانشناختی.
1-5- سئوالات تحقیق
پژوهش حاضر در پی پاسخگویی به سئوالات زیر خواهد بود:
1- آیا دلبستگی به والدین و همسالان پیشبینی کنندهی معناداری برای فاصله روانشناختی میباشند؟
2- آیا دلبستگی به والدین و همسالان پیشبینی کنندهی معناداری برای هویت معنوی افراد میباشند؟
3- آیا هویت معنوی در رابطه دلبستگی به والدین و همسالان و فاصلهی روانشناختی به عنوان واسطه عمل میکند؟
4- آیا نقش تعدیلگری جنسیت بر روابط متغیرهای پژوهش تأثیر دارد؟
1-6- تعریف مفهومی متغیرهای پژوهش
1-6-1- هویت معنوی
هویت معنوی به عنوان نحوهای که “من” فرد به معنویت مربوط میشود و با حس “خود” یکپارچه و ادغام میشود، تعریف میگردد (مکدونالد، 2009). با توجه به در نظر گرفتن معنویت به عنوان ارتباط با نیروی برتر و دیگران، هویت معنوی را میتوان به عنوان تعریف و شناسایی خود بر اساس معنویت و از جمله ارتباط با نیرویی برتر و دیگران در نظر گرفت.
1-6-2- دلبستگی به والدین و همسالان
دلبستگی تمایل ذاتی انسان به برقراری پیوند عاطفی عمیق با افراد خاص است (بالبی، 1969) که در تمام طول زندگی فرد تقریباً پایدار باقی میماند و مبنایی برای بروز دلبستگی و سایر روابط نزدیک در سالهای بزرگسالی میشود (میکیولینسر و همکاران، 2005).
1-6-3- فاصلهی روانشناختی
فاصلهی روانشناختی بیانگر نحوهای است که افراد را در فضای روانشناختی خود جهت میدهیم. این جهتگیری به نحوهی پاسخ و واکنش ما به دیگران جهت میدهد. فاصله روانشناختی در بردارندهی دو بعد حریم رعایت اخلاقی و جهتگیری غلبه اجتماعی میباشد. حریم رعایت اخلاقی بیانگر مرز و محدودهای است که در آن افراد و گروه ها به صورتی تعریف میشوند که فرد مایل است نسبت به آنها توجه اخلاقی نشان دهد. اما، جهتگیری غلبه اجتماعی بیانگر افکار و عقاید فرد مبنی بر این است که شخص و یا گروهی از افراد نسبت به سایرین جهت برخورداری از برتری و غلبه بر سایر افراد، سزاوارترند (هاردی، بتاچرجی، رید و آکوئینو، 2010).
فصل دوم
مبانی نظری و پیشینهی پژوهش
در این فصل ابتدا به بررسی مبانی نظری متغیرهای پژوهش خواهیم پرداخت و سپس به مطالعات مرتبط با پژوهش حاضر، اشاره خواهد شد.
2-1- هویت
از سال 1970 یکی از سازه های مهم در روانشناسی، علوم اجتماعی و رفتاری مفهوم “خود” بوده است. اگرچه برای خود جنبههای متعددی چون خودپنداره، خودکارآمدی، عزت نفس و… بیان شده است، یکی از مهمترین جنبههای خود مفهوم هویت است که از دیرباز مورد توجه فیلسوفانی چون جیمز، کولی و مید بوده است و پس از آن به عنوان یک سازهی مهم در روانشناسی مطرح شدهاست (لری و تانجنی، 2012).
ویلیام جیمز (1892) به عنوان پیشگام در بررسی و اندیشه دربارهی”خود” هویت شخصی را مفهومی میداند که فرد از خود به عنوان یک شخص دارد و معتقد است که این مفهوم ناشی از تجربهی تداوم و تمایز است. به این معنا که “خود” در حالیکه از دیگران متمایز است، در طول زمان یکسان باقی میماند. پس از جیمز، کولی (1902) از دیگر فیلسوفانی است که به مفهومپردازی در این زمینه پرداخته است. او معتقد است که “خود” در رابطه متقابل فرد و جامعه شکل میگیرد و بدین ترتیب “خودآینهسان” را مطرح ساخت، بدین معنا که افراد خود را بر اساس دیگران ارزیابی میکنند و بر اساس تصوری که از ارزیابی آنها دارند، درباره خود احساس غرور و یا سرافکندگی میکنند (محسنی، 1375).
بر پایهی دیدگاه کولی، برای اولین بار مید (1934) مفهوم “خود اجتماعی” را مطرح کرد. مید معتقد است که خود در نتیجهی تجربهی اجتماعی هر فرد در جامعه به وجود آمده و رشد میکند.

 

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   پیشرفت تحصیلی

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

علاقه به مفهوم خود و هویت تنها توجه فیلسوفان را جلب ننمود، بلکه به حوزهی روانشناسی نیز راه یافت و با اقبال و توجه روانشناسان روبرو شد. هویت در مفهوم روانشناختی خود و به عنوان تعریف افراد از خویشتن و پاسخگویی آنان به سئوال من کیستم؟ اساساً از کارهای اریکسون اقتباس شده و از او به عنوان روانشناس پیشگام در این زمینه نام برده میشود (فیرون،1999).
او برای رشد شخصیت انسان هشت مرحلهی روانی- اجتماعی را در نظر میگیرد و معتقد است که فرآیند رشد شخصیت تحت کنترل اصل اپیژنیک رسش قرار دارد. بدین معنا که شخصیت انسان، ب

دیدگاهتان را بنویسید