دانلود رایگان پایان نامه روانشناسی در مورد پردازش شناختی

دانلود پایان نامه

ر اساس مراحل از پیش تعیین شده (عوامل ارثی) و استعدادهای او رشد میکند. این استعداد رشد، در آمادگی انسان برای تحریک به طرف محرکها، بروز آگاهی و ارتباط متقابل با عوامل وسیع و مختلف اجتماعی ظاهر میشود و چنانچه توان بالقوهی افراد و شرایط اجتماعی هماهنگ باشد رشد افراد تسریع میشود (شولتز، 1383). بنابراین اریکسون بر ادغام و یکپارچگی نیروهای زیستشناختی و روانی- اجتماعی تأکید میکند که در کار شخصیت نقش تعیین کنندهای دارند (رایکمن، 1387).
افزون بر این، او معتقد است که رشد انسان شامل یک رشته تعارض است و هر مرحلهی رشد، بحران یا نقطهی تحول خاص خود را دارد که طی آن شخص به یکی از دو سر بحران کشیده میشود. بحران مهمی که افراد در سنین نوجوانی و مرحلهی پنجم زندگی خویش با آن مواجهاند مسئلهی هویتیابی است که اریکسون این مرحله را تحت عنوان “هویتیابی در مقابل سردرگمی در نقش” نامگذاری میکند (ماسن و همکاران، 1380). او هویت را به عنوان سازمان پویای انگیزهها، تواناییها، اعتقادات و تاریخ در شکلدهی خود مستقل و یکپارچه تعریف میکند (اریکسون، 1968) و تشکیل هویت را وحدت بین سه نظام زیستی، روانی و اجتماعی میداند. بدین معنا که نوجوان ضمن اینکه با تغییرات درونی و بدنی خود سازگار میشود، باید بین آن تصوری که از خود دارد و آن تصوری که از استنباط و انتظار دیگران از خود دارد نیز هماهنگی ایجاد کند (اکبرزاده، 1376).
چنانچه افراد بتوانند تصویری منسجم از خود تشکیل دهند و به تعریفی قطعی و منسجم از اینکه چه کسی هستند؟ و چه اهداف و جایگاهی دارند؟ دست یابند، هویتی منسجم و یکپارچه تشکیل خواهند داد. اما چنانچه در رسیدن به هویت منسجم ناکام بمانند دچار بحران هویت میشوند که اریکسون آن را سردرگمی نقش مینامد. این افراد نمیدانند که هستند، به کجا تعلق دارند و یا به کجا میخواهند بروند (شولتز، 1383). حل و فصل موفقیت آمیز بحران نوجوانی به فضیلتی تحت عنوان “پایبندی” منجر میشود که اریکسون آن را دنبال کردن آزادانهی علائق به رغم تضییقات اجتنابناپذیر نظام ارزشی میداند. آنها به آینده چشم میدوزند و به سمت آن حرکت میکنند. اما نوجوانانی که تعارضات این مرحله را به طور رضایت بخشی حل و فصل نمیکنند، دارای هویت منفی میشوند و به گروه ها، افراد و ایدئولوژیهایی که برای آنها و جامعه مخرب هستند، علاقمند میشوند (رایکمن، 1387).
علیرغم اینکه اریکسون از جمله اولین و برجستهترین نظریهپردازانی است که هویت را بررسی کردهاست، اما مفهومی که او از هویت ارائه میدهد مفهومی بسیار گسترده است، به گونهای که انجام تحقیقات تجربی را در این زمینه با مشکل مواجه میسازد. بنابراین به منظور بررسی و آزمون هویت، ابتدا لازم است که این سازه به صورت عملیاتی تعریف گردد. بدین منظور، مارسیا (1966) با مطرح ساختن رویکرد وضعیتهای هویت گامی در جهت عملیاتی کردن مفهوم هویت و آزمون آن برداشت.
2-1-1- رویکرد ساختارنگر به هویت
مارسیا (1966) اولین و برجستهترین نظریهپردازی است که نظریات اریکسون را به صورت تجربی گسترش داد و در جهت عملیاتی کردن مفهوم هویت اریکسون گام برداشت. از نظر او هویت عبارت است از سازمان دادن یک خود درونی که شامل ساخت خود، نظام باورها، آرزوها، عقاید، تواناییها و تاریخچه فردی میباشد که در واقع نتیجهی یک بحران است. مارسیا نیز همچون اریکسون دورهی نوجوانی را به عنوان دورهی بحران هویت معرفی میکند و معتقد است که نوجوانان در این دوره باید انتخابهای بالقوهی زندگی خود را بررسی کنند و نهایتاً در یک زمینه خود را متعهد و پایبند سازند. بر این اساس او مدل خویش را بر پایهی دو بعد اکتشاف و تعهد بنیان کرد. اکتشاف که مارسیا از آن تحت عنوان بحران یاد میکند، به معنای پرسشگری فعال و بررسی گزینههای هویتی مختلف قبل از تصمیمگیری راجع به ارزشها، باورها و اهدافی است که فرد دنبال خواهد کرد. تعهد به معنای دستیافتن به یک انتخاب نسبتاً قطعی در رابطه با هویت و درگیر شدن در فعالیتهای مهمی است که فرد را برای انجام این انتخابها آماده میسازد (کروستی، سیکا، شوارتز، سرافینی و میوس، 2013). در مدل مارسیا تعهد نشان دهندهی ساختار هویت افراد است و در واقع ساختار تحت عنوان تعهد مفهومسازی شده است (برزونسکی، 2003).
مارسیا بر اساس وجود یا عدم وجود این دو بعد در افراد چهار وضعیت هویت را معرفی کرد: 1- هویت کسب شده 2- هویت زودرس 3-هویت تعویقی 4- هویت گسیخته.
هویت کسب شده یا موفق زمانی محقق میشود که شخص از خلال تجربهی بحران در مورد این موضوع که کیست و چه کسی خواهد شد دست به انتخابی آشکار زند. بدین ترتیب افراد با هویت کسب شده، با پشت سر گذاشتن بحران و جستجوگری، به ارزشها و عقایدی که برگزیدهاند متعهد میشوند. این افراد در انتخاب مسیرهای زندگی خویش به طور مستقلانه عمل میکنند و علیرغم اینکه افرادی انعطافپذیرند، به راحتی تحت تأثیر فشارهای بیرونی قرار نمیگیرند و در مواجه با موانع برای دنبال کردن اهداف و مسیرهای انتخابی خویش پافشاری نشان میدهند (کروگر و مارسیا، 2011). مارسیا (1966) هویت کسب شده را پیشرفتهترین و مرحله نهایی تشکیل هویت میداند.
در وضعیت هویت زودرس، فرد التزام شدیدی به هویتی تعریف نشده در خود احساس می‌کند، ‌بدون آنکه احساس بحران کند یا اینکه خود راهحلی را کشف کرده باشد (جوکار، 1382). این نوع هویت در واقع وقفهای است در فرآیند شکلگیری هویت و تثبیت زودرس تصور فرد از خودش است. این تصور معمولاً تحت تأثیر انتخاب و اولویتهای دیگران به ویژه والدین و یا سایر نهادها، سازمانها و انجمنها شکل میگیرد. افراد با هویت زودرس ارزشهای مراجع قدرت به ویژه والدین خود را بدون اینکه در آن چون و چرا کنند میپذیرند و از طریق دنبال کردن انتظارات دیگران از بحران جلوگیری میکنند. این وضعیت نوعی هویت کاذب را نشان میدهد که به قدری انعطافناپذیر و خشک است که نمیتواند مبنایی برای برطرف کردن بحرانهای زندگی آینده باشد (ماسن، 1380).
وضعیت هویت تعویقی که تقریباً از مهمترین حالات دوران نوجوانی است، زمانی رخ می‌دهد که فرد به گونه‌ای فعال در پی کشف خود است. در این مسیر فرد بحرانهای بسیاری را تجربه می‌کند و گزینه‌های متعددی در دسترس قرار دارند که باید از میان آنها انتخاب صورت گیرد. افراد در این وضعیت مدام التزامهای خود را تغییر می‌دهند و اساساً تمایلی به چنین التزامهایی ندارند. اهمیت این بحران از آن جهت است که اگر تجربه نشود ممکن است فرد (مانند وضعیت هویت زودرس) به صورت ناپخته به برخی از ارزشها متعهد شود و یا اینکه همچون افراد با هویت گسیخته، هیچگاه احساس تعهد را تجربه نکند (مارسیا، 1980).
مشخصهی اصلی هویت گسیخته، بیتفاوتی همراه با فقدان جستجوگری و تعهد است (برک، 1381). افراد با هویت گسیخته یک دورهی طولانی از سردرگمی هویت را میگذرانند و شاید هیچگاه احساس هویتی قوی و روشن در آنان ایجاد نشود. اینها افرادی هستند که نمیتوانند خود را بیابند، در دوران پیش از شکلگیری هویت باقی میمانند و به دشواری مسئولیت زندگی خود را به عهده میگیرند (ماسن، 1380). این افراد در زندگی هدفی ندارند و به هیچ ارزش و هنجاری پایبند نیستند و یک حالت بلاتکلیفی و ناهماهنگی شخصیتی در آنها دیده میشود (فیض، 1374، به نقل از پورعلیفرد، 1383).
پس از مارسیا، برزونسکی (1989) بر اساس مطالعات خویش و با اتخاذ رویکردی اجتماعی- شناختی، تفاوت افراد در چهار وضعیت هویت مارسیا را ناشی از تفاوت آنها در نحوهای دانست که اطلاعات مربوط به هویت و “خود” را پردازش میکنند. این رویکرد در ادامه توضیح داده خواهد شد.
2-1-2- رویکرد فرآیندنگر به هویت

پس از مارسیا، برزونسکی (1989) هویت را به عنوان فرآیند و با رویکردی اجتماعی – شناختی مفهومسازی کرد. او هویت را ایجاد یک نظریهی روشن در رابطه با خود تعریف کرد که این نظریه چهارچوبی مفهومی برای رمزگردانی، سازماندهی و فهم تجارب و اطلاعات مرتبط با هویت فراهم میآورد (1990،1993). وی تفاوت موجود در وضعیت هویت افراد را بر اساس شیوهای که آنها اطلاعات مربوط به هویت را پردازش میکنند مفهومسازی کرد و در این راستا، بیان کرد که افراد نظریههای مربوط به “خود” را بر اساس سه جهتگیری پردازش شناختی بنا میکنند که از آنها تحت عنوان سبکهای پردازش هویت نام برد. سبکهای هویت بیانگر روشهایی است که افراد برای آزمون و تأیید اطلاعات مربوط به هویت به کار میبرند. سبکهای هویت شامل سه سبک اطلاعاتی، هنجاری و گسیته- اجتنابیمیباشد (برزونسکی ،1990).
افراد با سبک هویت اطلاعاتی، به طور فعال اطلاعات مربوط به هویت را جستجو، پردازش و ارزیابی میکنند. این افراد با دیدی انتقادی نسبت به خود مینگرند، نسبت به عقاید و گزینههای مختلف گشودهاند و از این طریق ساختار خود را ارزیابی و آزمون میکنند. آنها مانند دانشمندانی هستند که برای ایجاد نظریه دربارهی خود اطلاعات مختلفی را به کار میگیرند و برای انتخابها و اعمال خویش تبیین و دلایل منطقی ارائه میدهند. سبک هویت اطلاعاتی به ایجاد یک نظریهی متمایز و در عین حال منسجم دربارهی خود میانجامد (برزونسکی، 2011). افرادی که طبق مدل مارسیا در وضعیت هویت کسب شده و تعویقی قرار دارند معمولاً از سبک اطلاعاتی برخوردارند (برزونسکی، 1989).
افراد با سبک هویت هنجاری اهداف، باورها و ارزشهای افراد مهم را درونی و تأیید میکنند. این افراد تحمل ابهام ندارند و نیاز شدیدی به حفظ ساختار دارند. افراد با سبک هویت هنجاری، در تشکیل نظریه دربارهی خود متعصبانه عمل میکنند و هدف اولیهی آنان حفظ دیدگاه خود است و در برابر اطلاعاتی که ارزشهای آنان را تهدید میکند، جبهه میگیرند. آنها خود را با دستورات و ارزشهای افراد مهم منطبق میکنند و انتظارات آنان را تأیید میکنند. این سبک به شکلگیری هویتی متعصبانه منجر میشود که در برابر تغییر بسیار مقاوم است (برزونسکی، 2011). سبک پردازش هنجاری معمولاً در افرادی دیده میشود که در مدل مارسیا در وضعیت هویت زودرس قرار دارند (برزونسکی، 1989).
افراد با سبک هویت گسیخته- اجتنابی از برخورد با موضوعات و تعارضات مربوط به هویت اجتناب میکنند و یا رویارویی با موضوعات مربوط به هویتیابی را تا جایی که ممکن است به تأخیر میاندازند. این افراد در شکلدهی هویت خویش به رویکردی موقتی و وابسته به موقعیت متکیاند. بدین معنا که رفتار و انتخابهای افراد با این سبک هویت، توسط تقاضا و پیامدهای موقعیتی تعیین میشود و این حساسیت و انطباق نسبت به درخواستهای محیط به جای تجدید نظر ثابت و بلندمدت در هویت افراد به رفتارهای زودگذر و موقت میانجامد. این امر ممکن است به متلاشی شدن و عدم انسجام خود منجر شود (برزونسکی، 2011). سبک هویت گسیخته – اجتنابی که در واقع رشد نایافتهترین سبک پردازش هویت است معمولاً در افرادی دیده میشود که در مدل مارسیا در وضعیت گسیخته قرار دارند (برزونسکی، 1989).
نظریههایی که تا بدینجا مطرح شدند گرچه سالها الهام بخش محققان بودهاند و تحقیقات بسیاری را در زمینه هویت موجب شدهاند، اما هویت را به طور کلی و در قالب وضعیت و سبک هویت مفهومسازی کردهاند و به محتوای هویت افراد کمتر توجه داشتهاند. از این رو، گروهی از نظریهپردازان هویت با چشمانداز دیگری به بررسی هویت پرداختهاند که بیشتر بر محتوای هویت افراد متمرکز است. در ادامه این رویکرد توضیح داده خواهد شد.

 

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   تشخیص هیجانات

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

2-1-3- رویکرد محتوانگر به هویت
رویکرد دیگر به هویت، رویکردی است که به جای توجه به وضعیت و یا سبک هویت افراد محتوای هویت افراد را حائز اهمیت میداند. در رویکرد محتوانگر که از مطرحترین رویکردها در سالهای اخیر بودهاست، تمرکز بر ماهیت نشانه ها و اسنادهایی است که افراد بر اساس آن خودشان را تعریف میکنند (برزونسکی، 2003). در این رویکرد، محتوای خودپنداره و تشکیل آن را به دلیل آنکه خود تعدیل کننده و تنظیم کنندهی گسترهی وسیعی از رفتارها و عمکردهای انسان است، مهم میدانند (مارکوس و ورف، 1987؛ ناسیر،1991، به نقل از کهولت و جوکار،1391). در این دیدگاه، تأکید بر روابط بینفردی و تأثیرات فرهنگی بر “خود” است و به نقش دیگران در “خود تعریفی” اهمیت داده میشود. از این منظر خود در مسیر تعاملات اجتماعی شکل گرفته و به عنوان محصولی ویژه از محیطهای اجتماعی- فرهنگی در نظر گرفته میشود (هاشمی و جوکار، 1389).
از جمله نظریههای برجسته در این زمینه نظریهی هویت اجتماعی (تاجفل،1970)، نظریهی بینفرهنگی خود (مارکوس و کیتایاما،1991) و مدل ابعاد هویت چیک و همکاران (1994) میباشد که در ادامه توضیح داده خواهند شد.
2-1-3-1- نظریه هویت اجتماعی
توجه به هویت اجتماعی از آنجا نشأت گرفت که رویکرد فردگرایانهی حاکم بر روانشناسی اجتماعی جوامع آمریکایی، قادر به تبیین و توضیح تعدادی از پدیده های بینگروهی جوامع اروپایی نبود (اسپیرس،2011). این امر تعدادی از نظریهپردازان اجتماعی چون تاجفل و ترنر (1979) را به تدوین نظریهی هویت اجتماعی و به منظور پی بردن به علل روانشناختی تبعیض بینگروهی برانگیخت.
در این رویکرد هویت از یک سو، با یک چهرهی اجتماعی که نشاندهندهی عضویت افراد در یک گروه و یا طبقه است توصیف میشود و از دیگر سو، با چهرهی منحصربه فرد شخصی توصیف میشود. بنابراین در این رویکرد هویت دارای دو وجه فردی و اجتماعی است. در هویت فردی افراد خود را بر اساس ارزشها، باورها و سایر ویژگیهای شخصی و منحصر به فرد خویش توصیف میکنند که باعث تمایز آنها از دیگران میشود و در هویت اجتماعی افراد خودشان را بر اساس عضویت در یک گروه و شباهت با اعضای گروه تعریف میکنند. تاجفل هویت فردی و اجتماعی را به عنوان دو قطب متضاد در انتهای یک پیوستار در نظر میگیرد. بدین ترتیب چنانچه فرد به سمت هویت اجتماعی سوق پیدا کند از گرایش او به هویت فردی کاسته میشود و برعکس (دسچامپس و دوس، 1998).
یکی از مفاهیم اصلی در نظریهی هویت اجتماعی مفهوم مقولهبندی اجتماعی است. مقولهبندی اجتماعی فرآیندی شناختی است که محیط اجتماعی را به طبقهها و گروههایی تقسیم میکند (دسچامپس و دوس، 1998) و فرضیهی اصلی آن این است که هویت اجتماعی در بسیاری از موارد قادر است فرد را از سوگیری به هویت شخصی باز دارد. از این رو، افرد در بسیاری از مواقع خود را با مشخصههای اجتماعی مقولهبندی میکنند (تاجفل، 1981). مقولهبندی باعث تأکید بر شباهت ادراک شدهی خود با اعضای درونگروه و برجسته ساختن تفاوت خود با اعضای خارج از گروه میشود. علاوه بر این، عضویت در یک مقوله و گروه سبب میشود افراد از طریق مقایسه های اجتماعی به مقایسهی گروه خود با سایر گروه ها بپردازند. در این مقایسه ها افراد تمایل دارند به نفع گروه خود و به ضرر سایر گروه ها عمل کنند (دسچامپس و دوس، 1998). در واقع تشکیل هویت اجتماعی مبتنی بر مقایسههایی است که فرد میان گروهی که به آن تعلق دارد و گروه های دیگر انجام میدهد و زمانی فرد میتواند هویت اجتماعی مثبتی تشکیل دهد که ویژگیهای گروهی که به آن تعلق دارد با سایر گروه ها قابل مقایسه باشد (تاجفل، 1981). آنچه باعث مقایسه و رقابت بینگروهی و تلاش برای ترجیح گروه خود بر سایر گروه ها میشود در واقع، تمایل افراد به ایجاد یک خودپندارهی مثبت و ایمن است. این امر اعضای گروه را بر میانگیزد تا به گونهای فکر و عمل کنند که به یک تمایز مثبت بین گروه خود و سایر گروه ها دست یابند (هورنسی، 2008). از این رو، تاجفل (1981) هویت اجتماعی را تنها عضویت افراد در یک گروه نمیداند و معتقد است این عضویت زمانی به هویت اجتماعی مثبت منجر میشود که فرد از تعلق خود به گروه احساس ارزشمندی کند. بر این اساس، هویت اجتمای را به عنوان “آگاهی فرد از تعلق و عضویت خود در یک گروه یا طبقهی اجتماعی و پیامدهای ارزشی، عاطفی و احساسی همراه با این عضویت” تعریف میکند.
بدین ترتیب، نظریه هویت اجتماعی بر مبنای دو پایهی شناختی و انگیزشی تدوین شدهاست. پایهی شناختی باعث میشود زمانیکه افراد در گروه ها قرار میگیرند تفاوت درونگروهی را کمتر و تفاوت

دیدگاهتان را بنویسید