دانلود فایل پایان نامه روانشناسی سوء مصرف مواد

دانلود پایان نامه

ه کریمی‌و همکاران،1384).
2-2-1-3- نظریه‌های رفتاری‌نگر
الگوی رفتاری‌نگر از اعتیاد بر رفتار قابل مشاهده متمرکز است. این مدل‌ها بر رفتار جستجوی مواد تأکید دارند تا علائم جسمی وابستگی. برای این که مدل رفتاری به مصرف کلیه مواد مربوط باشد نباید بر وجود علائم ترک یا تحمل متکی بود چرا که بسیاری از مواد مورد سوء استفاده با پیدایش وابستگی فیزیولوژیکی همراه نیستند و بعضی از پژوهشگران چنین فرض کرده‌اند که چهار اصل رفتاری عمده در ایجاد رفتار موادجویانه مؤثرند، اصول اول و دوم مربوط به کیفیت تقویت مثبت و اثرات نا مطلوب بعضی از مواد است. اکثر مواد مورد سوء مصرف با تجربه مثبت بعد از اولین مصرف همراهند. به این ترتیب ماده به عنوان یک تقویت کننده برای رفتار مواد طلبانه عمل می‌کند. اصل سوم این که، شخص باید قادر به تفکیک ماده سوء مصرف شده با سایر مواد باشد و اصل چهارم بیان می‌کند که تقریبا تمام رفتارهای مواد طلبانه با نشانه‌های دیگری که ممکن است با تجربه مصرف مواد همراه گردند رابطه داشته باشند(کاپلان و سادوک، 2003).
2-2-1-4- نظریه‌های شناختی
روی آوردهای متعددی نقش عوامل شناختی و عاطفی را در رابطه با سوء مصرف مواد و نشانه‌های مربوط به مواد را مورد بررسی قرار داده‌اند که کامل‌ترین مدل شناختی در این رابطه که تا کنون مطرح شده است مدل بک و همکاران است. در مدل کامل مصرف مواد راه انداز زنجیره عوامل، محرک‌های فعال کننده می‌باشند. این محرک‌های فعال کننده می‌توانند هم یک سری از محرک‌های درونی مانند حالات خلقی افسردگی و اضطراب باشند و هم یک سری محرک‌های بیرونی مانند دیدن جمعی از دوستان در حال مصرف مواد. این محرک‌ها سبب فعال شدن عقاید انتظاری می‌شوند که پیش بینی کننده احساس اثربخشی مواد هستند مانند این که “وقتی مواد مصرف می کنم شادترم.” عفاید فعال شده خود سبب فراخوانی افکار خودآیند می‌شوند. این افکار به طور خودکار به ذهن فرد خطور کرده و عمدتاً در مورد خود عمل مصرف موادند مانند این که ” مصرف مواد کاری لذت بخش است(کاپلان و سادوک،2003).”
2-2-1-5- نظریه‌های رفتاری و شناختی رفتاری
به دلیل ماهیت زیستی- روانی- اجتماعی انسان از اختلال وابسته به مواد اعتیاد به مواد مخدر یا پیچیدگی خاصی برخوردار است، به همین علت درمان این اختلال با تأکید بر یک رویکرد محض اغلب دشوار و ناکارآمد است. نتایج مطالعات پژوهشگران بیانگر این حقیقت است که همانند بسیاری از اختلالات روانی دیگر، کارآمدترین رویکرد درمانی در کاهش یا ترک مصرف مواد اعتیادآور شامل ترکیبی از شیوه‌های جسمی‌و روانی می‌باشد (م.کارول، ترجمه قامت بلند،1381).
نظریه‌های رفتاری و شناختی- رفتاری سوء مصرف مواد تا اندازه‌ای از اصول یادگیری شرطی‌سازی پاولفی، شرطی‌سازی کنشگر و نظریه یادگیری اجتماعی بدست آمده اند جنبه‌های تقویت کننده سوء مصرف مواد اهم از طریق ایجاد یا افزایش حالات روانی مثبت و هم از طریق تقلیل یا حذف حالات روانی منفی به طور واضحی منطبق با پارادایم شرطی سازی عاملی هستند. اصول شرطی سازی کلاسیک کمک به تبیین تداعی قوی بین نشانه‌های محیط و تجربه میل به مواد می‌کند(موسوی،1388).
از منظر نظریه شناختی-رفتاری، وابستگی به الکل و مواد، رفتارهای آموخته شده تلقی می‌شوند. این رفتارها از طریق تجربه کسب می‌شوند. اگر مصرف الکل یا یک ماده به طور مکرر نتایج مطلوب معینی (برای مثال: احساسات خوشایند، کاهش تنش و غیره) به دنبال داشته باشد، مصرف الکل و مواد به شیوه ترجیحی برای دستیابی به آن نتایج تبدیل می‌شود، خصوصاً اگر شیوه‌های دیگر دستیابی به آن نتایج مطلوب، وجود نداشته باشد. از این منظر، وظایف اولیه درمانگر عبارتند از:
شناسایی نیازهای خاص که الکل و مواد برای ارضای آنها مصرف می‌شوند،
گسترش مهارت‌هایی که شیوه‌های بدیل ارضای آن نیازها را فراهم می‌سازند.
درون این منظر عام، دیدگاه‌های مختلفی صورت بندی شده‌اند. رویکردهای رفتاری بر پیشایندها و پسایندهای رفتاری مشاهده‌پذیر تأکید می‌ورزند بدون این که در این گونه رویکردها به رویدادهای درونی مانند شناخت‌ها که دستیابی به آن‌ها تنها از طریق گزارش شخصی ممکن است، ارجاعی صورت گیرد. از سوی دیگر، رویکردهای شناختی- رفتاری از میان عواملی که باعث ظهور و تداوم رفتار می‌گردند به شناخت‌ها، افکار و هیجانات توجه دارند. در این رویکردها برای اصلاح فرآیندهای شناختی و هیجانی غالباً از روش‌های رفتاری برای مثال:(تمرین مکرر، تقویت) استفاده می‌شود(ام.کادن،ترجمه بخشی‌پور رودسری، 1383).

2-3- دلبستگی
تأکید بر روی عوامل مؤثر در وابستگی مواد و عود مکرر، احتمالا بیش از هر چیز معطوف به شکل‌گیری الگوهای دیرپای شخصیتی است و این الگوهای شخصیتی شدیدا متأثر از جهت‌گیری تحولی شخصیت هستند(هژیر،1376). پژوهش‌های مختلف نشان داده است که دلبستگی به عنوان یک عامل تحولی نقشی تعیین کننده در شکل دهی الگوهای شخصیتی دارد و عدم رشد شخصیتی در شکل‌گیری اعتیاد عامل مهمی محسوب می‌شود. کودکانی که سبک دلبستگی نا ایمن دارند برای غلبه بر عواطف منفی که تجربه می‌کنند در طیفی از کوشش‌ها برای افزایش یا کاهش نیازهای دلبستگی قرار می‌گیرند. این راهبردها ممکن است کودکان را در معرض خطر بیشتر آسیب‌پذیری روانی قرار دهند، چرا که افراد نا ایمن احتمالا رویدادها و عواطف منفی بیشتری نسبت به افراد ایمن تجربه می‌کنند (هاشم ورزی و همکاران،1390).
بالبی در سال 1969 نظریه دلبستگی را مطرح کرد. به نظر او روابط اجتماعی طی پاسخ به نیازهای زیست‌شناختی و روان‌شناختی مادر و کودک پدید می‌آیند. از نوزاد انسان رفتارهایی سرمی‌زند که باعث می‌شود اطرافیان از او مراقبت کنند و در کنارش بمانند. این رفتارها شامل گریستن، خندیدن و سینه خیز رفتن به طرف دیگران می‌شود. از نظر تکاملی، این الگوها ارزش انطباقی دارند، زیرا همین رفتارها باعث می‌شود که از کودکان مراقبت لازم به عمل آید تا زنده بمانند. نتیجه عمده کنش متقابل بین مادر و کودک، به وجود آمدن نوعی دلبستگی عاطفی بین فرزند و مادر است. این دلبستگی و ارتباط عاطفی با مادر است که سبب می‌شود کودک به دنبال آسایش حاصل از وجود مادر باشد، به خصوص هنگامی‌که احساس ترس و عدم اطمینان می‌کند(موسوی،1388).
بالبی و مری اینسورت معتقدند که همه‌ی کودکان بهنجار احساس دلبستگی پیدا می‌کنند و دلبستگی شدید شالوده‌ی رشد عاطفی و اجتماعی سالم در دوران بزرگسالی را پی ریزی می‌کند.در واقع دلبستگی‌های انسان نقش حیاتی در زندگی وی ایفا می‌کند. اینسورت نیز رفتار دلبستگی در روابط بزرگسالی را به عنوان اساس پدیده‌ی ایمنی در هسته‌ی زندگی انسان مورد تأکید قرار داد. او اظهار داشت که دلبستگی ایمن، عملکرد و شایستگی را در روابط بین فردی تسهیل می‌کند. برای مثال کودکانی که دلبستگی شدید به مادرشان دارند در آینده از لحاظ اجتماعی برون‌گرا هستند و به محیط اطراف توجه نشان می‌دهند و تمایل به کاوش در محیط اطرافشان دارند و می‌توانند با مسائل مقابله کنند. از طرف دیگر عواملی که مخل این دلبستگی باشد در زمینه رشد اجتماعی کودک در آینده مشکلاتی ایجاد می‌کند. مری اینسورت مشاهدات بالبی را بسط داد و دریافت که تعامل مادر با کودک در دوره‌ی دلبستگی تأثیر چشمگیری بر رفتار فعلی و آتی کودک دارد(موسوی، 1388).

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

الگوهای مختلف دلبستگی در کودکان وجود دارد. مثلاً برخی از بچه ها کمتر از بقیه پیام می‌فرستند یا گریه می‌کنند. پاسخ‌دهی توأم با حساسیت به نشانه‌های نوزاد، نظیر بغل کردن کودکی که دارد گریه می‌کند به جای آنکه موجب تقویت رفتار گریستن شود، باعث می‌شود که نوزاد در ماه های بعد کمتر گریه کند. وقتی کودک پیامی ‌برای مادر می‌فرستد، تماس نزدیک بدنی او با مادر باعث می‌شود که در عین رشد به جای وابستگی و چسبندگی بیشتر به مادر، اعتماد به نفس بیشتری پیدا کند. مادرانی که پاسخی به پیام‌های ارسال شده از طرف کودک نمی‌دهند، موجب مضطرب شدن بچه می‌شوند. این گونه مادران اغلب ضریب هوشی کمتری دارند و از نظر هیجانی ناپخته‌تر و جوان‌تر از مادرانی اند که به پیام‌های کودک پاسخ می‌دهند(خوشابی و ابوحمزه،1386).
اینسورت ثابت کرد که دلبستگی موجب کاهش اضطراب می‌شود. آن چه او اثر پایگاه ایمن می‌نامید، کودک را قادر به دل کندن از دلبسته‌ها و کاوش در محیط می‌سازد و کودک می‌تواند با دلگرمی ‌و اطمینان به کاوش در محیط بپردازد. به طور کلی می‌توان اظهار نمود که نظریه دلبستگی کار مشترکی از جان بالبی و مری اینسورت می‌باشد. این صورت با ابداع روش‌هایی برای آزمون تجربی نظریه‌ی بالبی توانست به گسترش نظیه‌ی او کمک بسزایی بنماید. اینسورت شخص مورد دلبستگی را به عنوان منبع امنیت(پایگاه امن)، کودک برای کاوش در محیط خود در نظر گرفت، او حساسیت مادر را برای نوزاد حائز اهمیت می‌دانست و نقش آن را برای رشد الگوهای دلبستگی مادر-نوزاد، حیاتی در نظر گرفت(خوشابی و ابوحمزه، 1386).
2-3-1- فرایند شکل‌گیری دلبستگی
دلبستگی همانند پنجره‌ای است که هنگام تولد شروع به باز شدن می‌کند و حدود سنین 3 الی 5 سالگی کاملا باز می‌شود(با عزّت و همکاران، 1388).
اولین دلبستگی در حدود 7-6 ماهگی شکل می‌گیرد. زندگی کودک حول محور یک شخص خاص که قابل دسترس است و به طور منظم نیازهای مراقبتی او را پاسخ می‌دهد، می‌چرخد و به این ترتیب رفتارهای جستجوی مراقبت کودک با پاسخ‌دهی منظم مادر تکمیل می‌شود(محمدی، 1389). کودک این کار را با گریه کردن، چسبیدن به مادر و حفظ نزدیکی با مادر انجام می‌دهد و مادرش را به هر فردی ترجیح می‌دهد. در زمان ترس و ناراحتی به دنبال مادرش می‌گردد، زمانی که می‌خواهد به کشف محیط اطرافش بپردازد وقتی مطمئن شد مادر برایش امنیت لازم را تأمین می‌کند به جستجو می پردازد و از نظر او مادر غیر قابل جایگزین است. کودک از تعامل با مراقبین انتظاراتی را شکل داده و به تدریج این انتظارات را در قالب یک سری بازنمایی ذهنی که بالبی به آن‌ها الگوهای کارکرد درونی می‌گوید درونی‌سازی می‌کند(رمضانی و همکاران، 1386).
الگوهای کارکرد درونی عبارت است از: ” بازنمایی شناختی از خود و دیگران که انتظارات کودک را درباره ارتباطات و پردازش اطلاعات شکل می‌دهد.” الگو های کارکرد درونی را می‌توان به عنوان قوانین هشیار یا ناهشیار برای سازمان‌دهی اطلاعات مربوط به دلبستگی و دریافت یا محدودیت در دستیابی به چنین اطلاعاتی تعریف کرد. این اطلاعات به احساسات، تجارب و افکار مربوط به دلبستگی ربط دارد بنابراین فرض بر این است که تحول و سازمان‌دهی این بازنمایی‌های درونی به تفاوت‌های فردی در کیفیت بهداشت روانی منجر می‌شود(سلیمانی، 1388). هر چند مدل‌های کار کرد درونی در طول رشد می‌توانند تغییر کنند اما نوع سبک دلبستگی که در اوایل کودکی شگل می‌گیرد به پیدایش سبک‌های دلبستگی در مراحل بعدی کمک می‌کند. مدل‌های کارکرد درونی که در کودک شکل می‌گیرد بر روی رفتارهای او در دوران بزرگسالی تأثیر خواهد گذاشت. در مرحله نوجوانی مدل‌های کارکرد درونی تثبیت و در مقابل تغییر مقاوم شده و منجر به رشد صلاحیت ها و قابلیت های فرد می‌شوند(حکیم الهی،1389).
در واقع دلبستگی در طول 3 سال اول زندگی که بالبی آن را دوره حساس نامیده، تشکیل می‌شود (برک، 2006، ترجمه سید محمدی، 1388). در تشکیل دلبستگی، یادگیری نیز سهم به سزایی دارد و اگر مراقب نسبت به کودک بی‌توجهی نشان دهد، تعامل لازم بین مراقب و نوزاد نباشد و بازخورد مناسب به کودک داده نشود، دلبستگی ایمن شکل نخواهد گرفت و بر روی انواع ارتباطاتی که فرد با دوستان، همسر و فرزندان خود دارد تأثیر خواهد گذاشت. البته در اواخر کودکی و اوایل نوجوانی در برخی از کارکردهای دلبستگی(به خصوص پایه امن و پناهگاه امن) یک انتقال دیده می‌شود. بدین صورت که نوجوان به جای پدر و مادر، در همسالان خود پایگاهی امن را جستجو می‌کند(بشارت و همکاران،1385).
2-3-2- انواع سبک‌های دلبستگی
هازان و شیور (1987)، نیز بر اساس نظریه دلبستگی بالبی، سبک‌هایی برای دلبستگی بزرگسالان ارائه کردند. این محققان دلبستگی بزرگسالی را به دو صورت تعریف کردند:
بازنمایی درونی یا الگوهایی که رفتار میان فردی و پردازش اطلاعات را هدایت می‌کنند.
راهبردها و شیوه‌های اختصاصی که افراد برای حفظ امنیت خود استفاده می‌کنند. و بر اساس این دو تعریف، سه سبک دلبستگی برای بزرگسالان پیشنهاد کردند:
سبک دلبستگی ایمن: افراد ایمن به راحتی می‌توانند با دیگران روابط صمیمانه برقرار کنند و در جهت دریافت حمایت دیگران از خود تمایل نشان می‌دهند.کسانی که سبک دلبستگی ایمن دارند، نگاره‌های دلبستگی را افرادی صمیمی می‌دانند. این اشخاص تصویر مثبتی از خود دارند و از دیگران نیز توقعات و انتظارات معقول و مثبت دارند.
سبک دلبستگی اضطرابی: این افراد تمایل زیادی به برقراری ارتباط صمیمانه با دیگران دارند اما در عین حال نگران این هستند که مورد پذیرش قرار نگیرند. در صورتی احساس مثبت نسبت به خود دارند که دیگران، ایشان را بپذیرند. این افراد تصور منفی از خود و تصور مثبت از دیگران دارند.
سبک دلبستگی اجتنابی: برای این افراد مسأله مهم اتکا به خویشتن است و زمانی که احتمال طرد شدن از سوی دیگران می‌رود این افراد با انکار نیاز دلبستگی، می کوشند تصویر مثبت خود را حفظ کنند. اشخاص دارای سبک اجتنابی تصور منفی از دیگران دارند(خالقی تارجی،1390).
2-3-3- اختلال‌های مرتبط با دلبستگی
سلامت روانی و احساس سلامت شخص، تا حد زیادی به کیفیت روابط و دلبستگی او به دیگران بستگی دارد و مسأله اصلی در تمامی روابط شخصی، ایجاد و تنظیم این گونه روابط است. مشخصه اختلال‌های دلبستگی آسیب زیستی، روانی، اجتماعی است که بر اثر محرومیت از مادر، فقدان مراقب یا جایگزین او و فقدان تعامل با او به وجود می‌آید. ریشه سندرم‌های رشد نا کافی، اختلال اضطراب جدایی، اختلال شخصیت اجتنابی، اختلال افسردگی، بزهکاری، مشکلات تحصیلی، مشکلات سوء مصرف مواد، در تجارب منفی دلبستگی دیده می‌شود. این تجارب منفی، سبب صدمات هیجانی در کودک می‌شود. کودکان با پرورش سبک دلبستگی به شکلی ناایمن شخصیتی بی‌عاطفه خواهند داشت که مشخصه‌اش، کناره‌گیری هیجانی، فقدان احساس و ضعف در برقراری روابط محبت آمیز و عاطفی است(ربانی،1390).
افرادی که سبک دلبستگی اجتنابی دارند با این که اغلب احساس تنهایی می‌کنند، اما به روابط نزدیک توجهی ندارند و برای مقابله با اضطراب و تنش‌ها، الگوهایی دیگر از رفتار را بر می‌گزینند، مثلا به سمت مواد مخدر گرایش پیدا می‌کنند. خلق پایین، افسردگی و عزت نفس پایین یکی از عواملی است که باعث می‌شود اشخاص به سمت اعتیاد گرایش پیدا کنند (هاشم ورزی و همکاران،1390).
2-3-4- عملکرد بیولوژیکی سیستم دلبستگی
عملکرد بیولوژیکی سیستم دلبستگی فرضی، حفاظت فرد( به خصوص در مدت نوزادی و اوایل کودکی)، در برابر خطر از طریق اطمینانی است که بوسیله‌ی نزدیکی و حمایت دیگران ( اشکال دلبستگی)، به خصوص در موقعیت‌های خطرناک بدست می‌آید. به نظر بالبی گرایش خطری برای جستجو کردن بیرون و حفظ کردن مجاورت با اشکال دلبستگی است (افرادی که او آنها را مراقبان نامید)، در رابطه با ناتوانی و وابستگی طولانی مدت نوزاد انسان که قادر به دفاع از خودش در برابر غارتگری و سایر خطرات نمی‌باشد، نمود می‌یابد. طبق استدلال نظریه‌ی تکاملی بالبی نوزادانی که به مجاورت با مراقبی حمایت کننده ادامه می‌دادند به احتمال بیشتر به بقای خود ادامه می‌دادند و نهایتاً ژن‌هایی را که رفتار در جستجوی مجاورت بودن و سایر رفتارهای دلبستگی را تولید می‌کردند تا به نسل‌های بعدی منتقل کنند(خوشابی و ابوحمزه، 1386).
امروزه ما می‌دانیم که عملکرد این ژن‌ها بوسیله‌ی هورمون‌های مترشحه از غدد درون‌ریز عصبی یا سیستم‌های فزیولوژیکی مانند نروپپتیدهای اکسی توسین و هورمون‌های استرس، کورتیزول و آدرنالین، آمیگدال و محور آدرنال – هیپوفیز- هیپوتالاموسHPA))، که به استرس‌ها و تهدیدها

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   رضایتمندی شغلی

دیدگاهتان را بنویسید