دانلود فایل پایان نامه روانشناسی سوء مصرف مواد

دانلود پایان نامه

مفهومی‌و ساختاری با دلبستگی در دوره کودکی است. از جمله اینسورت (1991)، با اشاره به”معیار قوی تر/ داناتر “بالبی برای تشخیص و تعیین تصویر دلبستگی امکان فراهم آوردن این معیار را برای پیوندهای عاطفی بین بزرگسالان مورد تردید قرار داده است. اما در جای دیگر یذیرفته است که این امکان وجود دارد که در پاره ای از انواع پیوندهای عاطفی در بزرگسالان مانند یک ازدواج خوب، هر یک از همسران برخی مواقع نقش تصویر “قوی تر/ داناتر”را برای دلگرمی ‌بازی کنند. چنان که هر یک از دیگری آرامش و ایمنی بدست آورد. البته ویس (1991)، نیز معتقداست که به نظر نمی‌رسد که در دلبستگی بزرگسالان، نه خود و نه تصویر دلبستگی به عنوان داناتر و یا قوی تر در نظر گرفته شده باشد اگرچه هر یک ممکن است در زما ن های متفاوتی این چنین دیده شوند(مظاهری،1379).
کودکان با پرورش سبک‌های دلبستگی به شکلی نا ایمن، شخصیتی بی‌عاطفه خواهند داشت که مشخصه آن: کناره‌گیری هیجانی، فقدان احساس، ناتوانی در برقراری روابط محبت آمیز و عاطفی با دیگران است. طبق پژوهش‌های بالبی می‌توان به این نکته پی برد که در شکل‌گیری اختلالات ناشی از سوء مصرف مواد،نباید نقش مؤثر سبک‌های دلبستگی نادیده گرفته شوند(هاشم ورزی و همکاران،1390). نظریه دلبستگی انسان‌ها را به عنوان موجودات اجتماعی می‌نگرد که ظرفیت برقراری ارتباط با سایر انسان‌ها را دارند تا بتوانند زنده بمانند. اما پختگی انسان هنگام ورود به این آن قدر کافی نیست که به او اجازه دهد تا رفتارهای دلبستگی خود را از همان ابتدا ابراز نماید .با وجود این ناپختگی، مطالعه وضعیت زیست‌شناختی نوزادان نشان می‌دهد که آن‌ها به دیگران توجه نشان می‌دهند. رشد تکاملی کودک انسان با این پاسخ‌های اولیه شروع می‌شود اما به طور کلی کمی‌تأخیر دارد. کاوش در دنیای بیرون، از حدود 6 ماهگی شروع و پس از آن ترس از دیگران آشکار می‌گردد. کاوش کردن در محیط، اساس رشد شناختی انسان و حیوان است. ترس و اجتناب نقش هایی شبیه به بازداری رفتاری و گوشه‌گیری را ایفا می‌کنند(موسوی، 1388).
طبق نظریه بالبی جدایی از منبع ایمنی بخش می‌تواند با گسستگی ارتباط فرد با دیگر افراد جامعه و گرایش او به سمت مواد مخدر به منظور فرار از ترس‌ها، اضطراب‌ها و پناه بردن به رویا و …ارتباط داشته باشد (هاشم ورزی و همکاران،1390).
امروزه دولت ها هزینه‌های گزافی برای مبارزه با سوء مصرف مواد متحمل هستند. بی شک اهمیت ایجاد راهبردهای پیشگیری و درمان مؤثر سال‌ها است که بر همگان روشن است. تأکید بر روی عوامل مؤثر در وابستگی به مواد و عود مکرر، بیش از هر چیز معطوف به شکل‌گیری الگو های دیرپای شخصیتی است و این الگوی شخصیتی شدیدا متأثر از جهت گیری تحولی شخصیت است. بازنگری ادبیات پژوهشی نشان می‌دهد که عوامل زیست شناختی، روان‌شناختی، اجتماعی و خانوادگی متعددی با سوء مصرف مواد مرتبط هستند. پژوهش‌های مختلف نشان داده‌اند که دلبستگی در شکل‌گیری الگو های شخصیتی، تعیین کننده مهمی است. همچنین، شواهد علمی حاکی از آن است بین دلبستگی با آسیب‌شناسی روانی در دوره کودکی، نوجوانی و بزرگسالی رابطه وجود دارد. برای مثال شیور و همکاران رابطه معناداری بین سبک‌های دلبستگی با اختلالات خلقی، اضطرابی، شخصیت و سوء مصرف مواد گزارش کرده‌اند(جزایری و دهقانی،1381).
بالبی معتقد است که دلبستگی در طول زمان دارای ثبات است و نقش مهمی در بهداشت روانی افراد دارد. دلبستگی ایمن زمانی شکل می‌گیرد که کودک نگاره دلبستگی خود را پاسخ‌گو، پذیرا و در دسترس بیابد. وقتی کودک نگاره دلبستگی خود را پاسخ‌گو، مسئولیت پذیر و در دسترس تجربه نکند سبک دلبستگی نا ایمن اجتنابی پدید می‌آید و زمانی که نگاره دلبستگی گودک نقش بی‌ثبات و غیر قابل پیش بینی در قبال او اتخاذ می‌کند، دلبستگی نا ایمن دو سوگرا شکل می‌گیرد. افراد نا ایمن احتمالا رویداد ها و عواطف منفی بیشتری نسبت به افراد ایمن تجربه می‌کنند. از سوی دیگر دوزیر و همکاران نقش راهبردهای جبرانی کودکان نا ایمن را به عنوان یک عامل خطر در سلامت روانی برجسته می‌سازد. لیزوفرانز بر نقش تجارب سخت و آسیب زای ابتدای زندگی و قوت گرفتن احتمال سوء مصرف مواد در این افراد تأکید می‌کند (هاشم ورزی همکاران،1390) بک نقش تعیین کننده تجارب مرتبط با دوره کودکی را در شکل‌گیری عقاید هسته‌ای و راهبردهای جبرانی، که احتمالا مهمترین نقش را در سوء مصرف مواد بازی می‌کند آشکار ساخته است. به علاوه مارلات در یک بررسی برای تعیین و طبقه بندی عوامل ایجاد کننده عود مکرر در معتادان به این نتیجه رسید که تجربه و رویارویی با عواطف و رویدادهای منفی مهمترین نقش را در عود مکرر بازی می‌کند. به نظر می‌رسد که افراد ناایمن برای فرونشانی عواطف منفی و رویدادهای آسیب‌زایی که تجربه می‌کنند احتمالا بیش از افراد ایمن از سوء مصرف مواد به عنوان یک مکانیزم خود درمانی استفاده می‌کنند (دهقانی،1381).
مطالعات متعددی رابطه بین سوء مصرف مواد و دیگر اختلالات روان‌پزشکی را مورد بررسی قرار داده است. یافته‌های این پژوهش همگی نشان دهنده همپوشی گسترده بین سوء مصرف مواد و اختلالات روان‌پزشکی است(هژیر، 1376).
در زمینه علل اعتیاد و عود پس از درمان از دیدگاه روان‌شناختی بررسی‌های گوناگونی انجام شده است. امروزه تنیدگی بخشی از زندگی آدمی شمرده شده و اجتناب ناپذیر است. بررسی‌های یاد شده در مورد تنیدگی بر این نکته تأکید دارند که آن چه سلامت رفتار را با خطر روبه رو می‌کند، خودتنیدگی نیست، بلکه شیوه ارزیابی فرد از تنیدگی و روش‌های مقابله با آن است. به بیان دیگر مقابله یک متغیر تعدیل‌گر مهم در رابطه میان تنیدگی و پیامدهایی همچون اضطراب و افسردگی به شمار می‌رود. از این رو اگر تلاش‌های مقابله‌ای فرد از نوع مؤثر، با کفایت و سازگارانه باشد، تنیدگی کمتر فشارزا به شمار می‌رود و واکنش نسبت به آن نیز در راستای کاهش پیامدهای منفی آن است. همچنین اگر سبک یا الگوی مقابله، ناسازگار و ناکافی باشد، نه تنها تنیدگی را مهار نمی‌کند بلکه خود این واکنش منبع فشار به شمار آمده و شرایط را بدتر می‌کند. از آنجا که توانایی مقابله کارآمد می‌تواند تنیدگی‌های کنونی، آینده و نشانه‌های آسیب‌شناسی روانی را کاهش دهد از این رو می‌توان با اصلاح الگوی مقابله با تنیدگی در معتادان، روش سالمی را برای کنار آمدن با شرایط فشارزا به آن‌ها آموخت(عاشوری و همکاران،1387).
بنابراین کنار آمدن، تلاش شناختی، هیجانی و رفتاری شخص برای کنترل درخواست‌های بیرونی، درونی به خصوص است که فرد را تهدید می‌کند یا به مبارزه می‌طلبد. به عبارت دیگر، کنار آمدن، تلاش شخص برای برخورد با استرس زاست. پس هنگامی‌که حادثه فشارزایی برای اشخاص روی می‌دهد، افراد محرک را ارزیابی می‌کند و پاسخ‌های مقابله‌ای ارائه می‌دهند. این پاسخ‌ها می‌توانند پاسخ‌های دستکاری کننده و یا پاسخ‌های انطباقی باشند(موسوی،1388).
رابینسون ووالش(1994)، پژوهشی تحت عنوان “عوامل شناختی مؤثر بر پرهیز در بین نوجوانان سوء مصرف کننده مواد” انجام دادند و گزارش کردند که، نوجوانانی که پیوسته از مواد اعتیادآور پرهیز نموده اند، راهکارهای مقابله‌ای بهتر و کاراتر و خودکفایی بیشتر نسبت به دیگران داشته‌اند. لوینسون، گوتلیب و سیلی(1995)، نیز در پژوهشی نداشتن مهارت‌های مقابله‌ای کافی را یک عامل خطر مهم در شروع مصرف مواد در نوجوانان دانسته اند. در بررسی کویرک (1998)، نیز بیشتر مصرف کنندگان مواد، دارای شیوه‌های مقابله‌ای غیر انطباقی گزارش گردیده‌اند. مک کی، هینسون و وال (1998)، پژوهشی به منظور آزمایش شدت رابطه بین سبک‌های مقابله و انتظار پیامد مصرف الکل و مواد با توجه به رفتار مربوط به آن در جوانان انجام دادند. در مردها انتظار خطر پرخاشگری و ظرفیت آسیب شناختی-رفتاری و در زنان ظرفیت اجتماعی و ارزشیابی منفی از خود، پیش بینی کننده رفتار اعتیاد بود. در نهایت سبک مقابله‌ای کلی فرد بیش از سایر متغیرها به عنوان پیش بینی کننده رفتار اعتیاد شناخته شد(باقری،1385).
از بین تمامی‌عوامل تاثیرگذار بر پدیده اعتیاد، وجود خصیصه های خاص شخصیتی به عنوان عامل فردی را می‌توان نام برد که به نظر می‌رسد، حتی درصورت عدم مهیا بودن سایر زمینه ها و شرایط آسیب‌زا شخص را در گرداب هولناک اعتیاد گرفتار می کند و نقش با اهمیتی را در تداوم مصرف مواد وی ایفا می‌کند. با توجه به اینکه سرانجام، اعتیاد در خود فرد است که به ظهور می‌رسد و بعد از مدتی، تعداد کثیری از معتادین که موفق به ترک مواد افیونی شده‌اند مجدداً به این رفتار ناسازگارانه باز می‌گردند، می‌توان چنین استنباط کرد که اعتیاد و بازگشت مجدد به مصرف مواد مخدر احتمالاً ریشه در سازه های پرقوام تر و دیرینه تری دارند. در این میان، پژوهش‌هایی انجام شده حاکی از رابطه اعتیاد با اختلالات شخصیتی، مانند اختلالات شخصیت ضداجتماعی، مرزی، خود شیفته، نمایشی و … می‌باشد(سهند و همکاران،1389). شخصیت فرد به ساختار روانی او بستگی دارد و با توجه به برخی عوامل ساختاری ثابت که می‌توان آن‌ها را همچون طرح‌واره ها در نظر گرفت تعریف می‌شود. مفهوم طرح‌واره، اساس نظریه‌های شناختی درباره آسیب‌شناسی روانی و روان‌درمانی را تشکیل می‌دهد. براساس نطریه یانگ(1990)، رفتارهای ناسازگارانه در پاسخ به طرح‌واره ایجاد شده و سپس بعدها به وسیله طرح‌واره‌ها برانگیخته می‌شوند. یانگ معتقد است طرح‌واره‌های ناسازگار اولیه عمیق ترین سطح شناخت می‌باشند، همچنین الگوی ثابت و درازمدتی اند که در دوران کودکی به وجود آمده و تا زندگی بزرگسالی ادامه می‌یابند. آن‌ها تا حد زیادی ناکارآمدند و نقش اولیه و پایه‌ای در تجارب بیماران داشته و بر فرآیند تجارب بعدی تاثیر می‌گذارند. طرح‌واره‌های ناسازگار اولیه بر نحوه تفکر، احساس و عملکرد بیماران یا اینکه با دیگران چگونه ارتباط برقرار کنند نقشی اساسی دارند (احمدیان، 1385).
طرح‌واره‌های ناسازگارانه اولیه و شیوه‌های ناسازگارانه‌ای که بیماران برای مقابله با آن‌ها یاد می‌گیرند اغلب زیربنای علایم اختلالات مزمن محور یک همانند اختلالات سوءمصرف مواد، افسردگی، اضطراب و روان‌تنی هستند (سهند و همکاران،1389).
طوفانی و جوانبخت ( 1381 )، پژوهشی با عنوان مقایسه شیوه‌های مقابله‌ای و نگرش‌های ناسالم در معتادان مواد مخدر و گروه شاهد غیرمعتاد انجام دادند. این تحقیق که در مراجعه کنندگان به مرکز بهزیستی مشهد صورت گرفت، 01/0P چنین نتیجه‌گیری کردند که در هنگام بروز مشکل معتادین از روش‌های حل مسأله، ارزیابی شناختی و جلب حمایت اجتماعی بطور قابل ملاحظه‌ای کمتر از گروه شاهد و از روش‌های جسمانی کردن و مهار هیجانی بطور قابل توجهی بیشتر از گروه شاهد استفاده می‌کنند همچنین نگرش‌های ناسالم در گروه معتاد بطور معنی‌داری بالاتر از گروه شاهد بود(موسوی،1388).
جانسون وجکسون(2004)، طی پژوهشی دریافتند که شواهد مرتبط با باورهای افراد مبتلا به اختلال در حوزه سوء مصرف الکل و داروها وجود دارد. یافته‌های پژوهش کاکرو،نلسون، گیلیه (2004)، بیانگر همبستگی بین طرح‌واره‌های ناسازگار اولیه وشدت اختلالات محور II در بیماران معتاد دارای اختلال شخصیت بود، آن‌ها دریافتند که اختلال شخصیت ضد اجتماعی شدید با طرح‌واره‌های بی‌اعتمادی/ بدرفتاری، بازداری هیجانی، آسیب‌پذیری در برابر ضرر، و اختلال شخصیت مرزی با رها شدگی/ بی‌ثباتی، بی‌اعتمادی/ بدرفتاری و اختلال شخصیت افسرده با بی‌اعتمادی/ بدرفتاری، انزوای اجتماعی، نقص/ شرم، شکست و اطاعت رابطه معناداری دارند(خوش لهجه صدق و همکاران،1391).
در رویکردهای جدید پیشگیری از اعتیاد شناسایی و ارتقای عوامل محافظت کننده از جمله عوامل تاب‌آوری و شناسایی وکاهش عوامل خطرساز از جایگاه پراهمیت و ویژه‌ای برخوردار است. تاب‌آوری یکی از مفاهیمی‌است که اخیراً در حوزه پیشگیری از اعتیاد و سایر اختلالات روانی و آسیب‌ها مطرح شده و می‌تواند کلید پیشگیری باشد. تاب‌آوری در مورد کسانی به کار می‌رود که در معرض خطر قرار می‌گیرند ولی دچار اختلال نمی‌شوند. از این رو شاید بتوان نتیجه‌گیری کرد که مواجه شدن با خطر شرط لازم برای آسیب پذیری هست اما شرط کافی نیست. تاب‌آوری توانایی بازگشت به عقب، بهبود یا انطباق موفق در مواجهه با آسیب یا مانع است و عوامل محافظتی نقش بلوک های ساختاری تاب‌آوری برای توانمند کردن فرد جهت غلبه بر عوامل فشار زای زندگی را ایفا می‌کنند(زرین کلک،1388).

به طور کلی واژه تاب‌آوری به عوامل و فرایند هایی اطلاق می‌شود که خط سیر رشدی را از خطر گرفتاری به رفتارهای مشکل زا و آسیب روان‌شناختی محافظت کرده، و علیرغم وجود شرایط ناگوار به پیامدهای سازگارانه منتهی می‌شوند. گارمزی و ماستن (1991)، تاب‌آوری را چنین تعریف می‌کنند: فرآیند، توانایی یا پیامد سازگاری موفقیت آمیز، علیرغم شرایط چالش انگیز و تهدید کننده(محمدی و همکاران، 1385).
میدل میس(2005)، تحقیقی به منظور مقایسه رویکردهای چند وجهی مبتنی بر تاب‌آوری و رویکردهای فرایند مدار با هدف پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی اجرا کرد. هدف از اجرای این مطالعه ارائه راهبردی به منظور آماده کردن کودکان برای مقابله با خطراتی بود که در طول زندگی با آن مواجه می‌شوند. نتایج نشانگر آن بود که رویکردهای مبتنی بر تاب‌آوری در این زمینه بسیار موثر است. همچنین در پژوهش براورمن(2001)، مشخص شده که هم پوشی قابل توجهی بین ادبیات تاب‌آوری و پیشگیری از سوء مصرف مواد وجود دار د. هر چند تاب‌آوری روی موضوعات گسترده تری مانند سازگاری و انطباق متمرکز است ولی می‌توان به عنوان یک عامل بازدارند در پیشگیری از اعتیاد مورد استفاده قرار گیرد(زرین کلک،1388).
بنابراین در این پژوهش محقق با محور قرار دادن این چهار متغیر به دنبال پاسخگویی به این سؤال است که آیا بین سبک‌های دلبستگی، مهارت‌های مقابله‌ای، طرح‌واره‌های ناسازگار اولیه و تاب‌آوری در افراد مبتلا به سوء مصرف مواد با افراد سالم رابطهای وجود دارد؟
1-3- اهمیت پژوهش

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

در عصری که جهان با شتاب به سوی توسعه علمی‌و اقتصادی حرکت می‌کند مسئولیت جوانان هر جامعه بسیار سنگین و غیرقابل انکار است، حیات و پویایی یک جامعه رابطه مستقیم با میزان افراد خلاق جوانان آن‌ جامعه داشته و این مزیتی است که در کشورهای در حال توسعه همچون ایران نسبت به کشورهای پیشرفته صنعتی وجود دارد. سوء مصرف مواد مخدر و وابستگی به آن‌ها که در کشورهای در حال توسعه همچون ایران نسبت به کشورهای پیشرفته صنعتی وجود دارد. سوء مصرف مواد مخدر و وابستگی به آن‌ها صرف نظر از اینکه آن را بیماری یا آسیب روانی یا معضل صرفاً اجتماعی بدانیم پدیدهای است مزمن و عود کننده با صدمات جدی جسمانی، مالی، خانوادگی و اجتماعی همراه است. این افراد متعاقب وابستگی به مواد دچار افت جدی در کارکردهای فردی و اجتماعی میگردد (پیرجلیان، 1380).
سوء مصرف مواد، اختلال پیچیدهای در کل فرد است. الگوهای رفتاری و فکری خود تهدید کننده و خود مخرب، آشفتگی در سبک زندگی و عملکرد فرد را آشکار میسازند. با وجودی که اثرات ژنتیکی، فیزیولوژیکی و شیمیایی مواد شناخته شده است، اما خود فرد باید مسئولیت اولیه‌ی اختلال و بهبودیش را بپذیرد. بنابراین اعتیاد یک علامت است و نه جوهر و اصل اختلال. مشکل خود فرد است نه مواد(دی لئون، 2000، ترجمه ابراهیمی، 1381).
جامعه ما طبق آمار یک جامعه جوان است لذا شایسته است که به مشکلات و مسائل جوانان و راه‌های درمان و پیشگیری آنها توجه ویژه‌ای شود، آگاهی از نقش روش مقابله‌ای میتواند در شناخت و درمان مشکلات جوانان دختر و پسر سودمند باشند. شناخت راه‌های مقابلهای جوانان میتواند در یافتن این پرسش که آنها در رویارویی با موقعیت‌های استرس زا چگونه واکنش نشان میدهد کمک کند. همچنین این شناختها میتواند راه های مناسب برای کاهش بسیاری از اختلالها و ارتقاء سطح بهداشت روانی در اختیا

دیدگاهتان را بنویسید