دانلود پایان نامه رشته روانشناسی درباره دلبستگی ناایمن

دانلود پایان نامه

بستگی دارد و این نیز دربرگیرنده مفهوم جایگاه مهار بیرونی می باشد (بارون و برن ، 1997).
2-6-2- تفاوتهای رفتاری
افرادی که جهت گیری درونی دارند احتمالاً بیشتر از کسانی که جهت گیری بیرونی دارند به خیال پردازی درباره ی موفقیت و کمتر از آن ها به خیال پردازی درباره ی شکست می پردازند. آن ها در موقعیت های مختلف اطلاعات بیشتری را کسب و پردازش می کنند، انتخاب شخصی بیشتری را تجربه کرده و محبوب تر هستند. علاوه بر این، افراد دارای منبع کنترل درونی مجذوب کسانی می شوند که بتوانند آن ها را به بازی بگیرند، عزت نفس بالاتری دارند، و به صورتی رفتار می کنند که از لحاظ اجتماعی ماهرانه تر است. افراد دارای منبع کنترل درونی به احتمال کمتری دچار مشکلات هیجانی یا الکلی می شوند. آن ها با استرس بهتر مقابله می کنند. پژوهش همچنین نشان می دهد افرادی که از منبع کنترل درونی برخوردارند کمتر دچار اضطراب و افسردگی می شوند و به احتمال کمتری دست به خودکشی می زنند (شولتز، 1994؛ ترجمه سید محمدی، 1380).
2-6-3- تفاوت ها در سلامت جسمانی
امکان دارد افرادی که جهت گیری درونی دارند از افراد دارای جهت گیری بیرونی سالم تر باشند. پژوهش نشان داده است که افراد دارای جهت گیری درونی فشار خون پایین تر و حملات قلبی کمتری دارند. در صورتی که آن ها به مشکلات قلبی مبتلا شوند بهتر از بیمارانی که جهت گیری بیرونی دارند با کارکنان بیمارستان همکاری کرده و زودتر مرخص می شوند. افرادی که جهت گیری درونی دارند بیشتر مراقب سلامتی خود هستند، به احتمال بیشتری از کمربند ایمنی استفاده نموده و سیگار را ترک می کنند. در مجموع به نظر بدیهی می رسد که افرادی که فکر می کنند بر زندگی خود کنترل دارند به سلامتی خودشان بیشتر توجه دارند (شولتز، 1994؛ ترجمه سید محمدی، 1380).
2-7- پیشینه تحقیق
پیشینه دختران فراری
بر طبق یافته های رسول زاده طباطبایی و همکاران (1384) دختران فراری در مقایسه با افراد غیر فراری با ریسک بالاهستند و غالباً تلقین پذیرند و اکثر آن ها شخصیت های ضد اجتماعی دارند. آن ها غالباً احساس حقارت و نا امنی می کنند و خود پنداره منفی دارند. در بیشتر افراد، افسردگی، میل به خود کشی، اختلال عدم توجه و اضطراب یافته شده است و برخی از آن ها دارای شخصیت ضد اجتماعی هستند. دختران فراری علی رغم این که ظاهراً مستقل به نظر می رسند (به دلیل اقدام به فرار)، ولی در واقع منفعل و وابسته اند. بالاخص در موقعیت های تصادفی و غیر منتظره و با این که ظاهراً دم از دل و جرأت داشتن می زنند، ترسو و ناایمن هستند و نه تنها از نظر تحصیلی و شغلی، بلکه از نظر اجتماعی و ارتباطی خود را بی کفایت می دانند. دختران غیر فراری نسبت به دختران فراری از خلق استوارتری برخوردارند. خلق استوار بیانگر خلق فردی است که خود را از نظر اخلاقی درست و پایدار آداب و اصول اخلاقی می داند، دارای پشتکار و پیش بینی است، می تواند خود را متمرکز سازد، دوست دارد دیگران را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهد، محتاط است و مصاحبت با اشخاص کارآمد را بر دیگران ترجیح می دهد، که از این لحاظ دختران فراری ضعیف هستند. دختران فراری نسبت به دختران غیر فراری بیشتر گرایش به حساسیت هیجانی دارند. حساسیت هیجانی شامل مولفه هایی چون متوقع و ناشکیبا بودن، وابسته و نارس بودن و علاقه به مسافرت و تجارب جدید است. دختران فراری گرایش بیشتری به بی اعتمادی اضطراب آمیز دارند تا دختران غیر فراری. افرادی که در عامل بی اعتمادی اضطراب آمیز نمره بالاتر دارند آزاردیده و مضطرب هستند، پشیمانی، یاس هایی را در آن ها بر می انگیزاند و آن ها را در ایجاد هراس و نشانه های ضعف روانی کمک می کند. عزت نفس دختران فراری پایین و افسردگی شدید و اقدام به خودکشی در آنان بالا است.
دختران فراری، مضطرب، افسرده (روزنتال و همکاران، 2006) و دارای نگرش های ناکارآمد هستند (طهرانی زاده، رسول زاده طباطبایی و آزاد فلاح، 1384)، سلطه گر و بی اعتمادند (رسول زاده طباطبایی و همکاران، 1384)، افکار و تلاش های خود کشی دارند (فارو، دیشر، برون، کالیج و کیپک ، 1992)، از عزت نفس پایینی برخوردارند و خصومت و رفتارهای برون ریزی بالا دارند (شرمن، پلیت، حسان، چنگ و زفر ، 2005)، از دیگران می ترسند (مالوس وهاگ ، 1997)، اختلال سلوک و رفتارهای پرخاشگرانه نشان می دهند (ریبریو ، 2008)، شیوه های مقابله ای دختران فراری نسبت به دختران عادی بیشتر متمرکز بر هیجان مداری است (بازیاری میمندی، رسول زاده طباطبایی و آزاد فلاح، 1382)، و دختران فراری از سلامت روانی بالایی برخوردار نیستند (حسینیان، زهرایی و خدابخشی کولایی، 1384).
در این افراد، رشد روانی- جنسی متوقف شده و آن ها از لحاظ عاطفی عقب افتاده هستند (شوارتز به نقل از بهبودی، 1378). هرچند زادپرور (1372) تفاوت معنی داری در میزان روان پریشی دختران عادی و فراری پیدا نکرد اما دختران فراری از سلامت روانی بالایی برخوردار نیستند (حسینیان و همکاران، 1384).
نگرشهای ناکارآمد در دختران فراری به صورت معناداری بیشتر از دختران عادی همتا شده آنان است. امتیاز بیشتر دختران فراری در زیر مقیاس تمایل به موفقیت نگرشهای کارآمد نشانه آن است که برای افراد فراری همه چیز در گرو نتیجه ی کار و موفقیت است و آنان انسانیت خود را در گرو کار می گذارند. به عبارت دیگر، احساسی که این افراد نسبت به ارزش خود دارند و ظرفیت شاد زیستنشان بیشتر تابع نتیجه ی کاری است که انجام می دهند (طهرانی زاده و همکاران، 1384).
حمیدی، افروز، کیامنش و رسول زاده طباطبایی (1383) نشان دادند که ساخت و کارکرد خانواده دختران فراری بطور معنی داری از ساخت و کارکرد بهنجار در جامعه، پایین تر است. در این نوع خانواده ها معمولاً ساختار قدرت هرج و مرج گونه است بطوری که یکی از والدین تمام قدرت را در اختیار دارد و یا چون والدین از این نقش کناره می گیرند، فرزندان کنترل اوضاع را به دست می گیرند. این ساختار قدرت اغلب منجر به نظام خانوادگی می شود که مرزهای آن نامشخص است و به خوبی تعریف نشده است. لذا اعضای خانواده استقلال رأی ندارند، از آنجا که در چنین خانواده هایی تناقض بسیار زیاد است و ابراز آزادانه احساس ها تشویق نمی شود، الگوی ارتباط نیز هرج و مرج گونه است زیرا بحث و گفتگو جایی ندارد، به همین دلیل خانواده مختل در حل مشکل با دشواری مواجه می باشد.

در پژوهش محمد خانی (1386) متغیر های فردی و شخصیتی دختران فراری در قالب هوش هیجانی مورد بررسی قرار گرفت. نتایج این پژوهش نشان داد که بین هوش هیجانی دختران فراری و عادی تفاوت معناداری وجود دارد و میانگین هوش هیجانی دختران فراری پایین تر از دختران عادی است. هوش هیجانی که در مقابل هوش شناختی مطرح است به شیوه مدیریت و کنترل هیجانات، مقابله با مشکلات و حل تعارض و برقراری ارتباط سازنده با دیگران مربوط می شود. هوش هیجانی منعکس کننده ی چگونگی تعامل شخص با دیگران و به کارگیری دانش خود در موقعیت های بلافصلی است که با آن مواجه می شود (گولمن ، 1995). در پژوهش محمدخانی (1386) دختران فراری در عامل درون فردی هوش هیجانی که شامل همدلی، مسئولیت پذیری اجتماعی و روابط بین فردی است ضعیف تر از دختران عادی بودند.
پیشینه راهبردهای تنظیم شناختی هیجان
تنظیم هیجان نقش مهمی در سازگاری ما با وقایع استرسزای زندگی دارد (گروس، 1998). بررسی متون و مطالعات روانشناختی، نشان می دهد که تنظیم هیجان، عامل مهمی در تعیین سلامتی و داشتن عملکرد موفق در تعاملات اجتماعی است (تامپسون، 1994). به عنوان مثال، نشانه های نارسایی تنظیم هیجان در بیش از نیمی از اختلالات محور I و در تمامی اختلالات شخصیتی محور IIاتفاق میافتد (گروس، 1999). نتایج پژوهشها نشان میدهند که ظرفیت افراد در تنظیم مؤثر هیجانها بر شادمانی روان شناختی، سلامت جسمانی و روابط بینفردی و تعاملات اجتماعی تأثیر میگذارد (گروس، 1999).
اختلال در نظم هیجان پیش بینی کننده ی آسیب روانی فرد در آینده (آبوت، 2005) و عامل کلیدی و مهمی در پیدایش افسردگی، اضطراب، حساسیت های بین فردی و انزوای اجتماعی، بزهکاری، خشونت و رفتار پرخاشگرانه ( بیوریگارد و همکاران، 2001) است.
پژوهش نشان می دهد تفاوت های افراد در استفاده از سبک های مختلف تنظیم هیجان شناختی موجب پیامد های عاطفی، شناختی و اجتماعی مختلفی می شود چنان که استفاده از سبک های ارزیابی مجدد مثبت با عملکردهای میان فردی بهتر و بهزیستی بالا ارتباط دارد (گروس و جان ،2003).
در پژوهش آندرسون، میلر، ریگر، دیل و سدیکیدز، 1994 ( مقصر دانستن خود) و کارور، اسچیر و وین تراب، 1989 (فقدان ارزیابی مجدد مثبت). در پژوهش ریان، مارتین و داهلن (2005) نیز مقصر دانستن خود، نشخوار فکری، فاجعه بار تلقی کردن و ارزیابی مجدد مثبت به عنوان معتبر ترین پیش بینی کننده های هیجانات منفی (افسردگی، اضطراب، استرس و خشم) معرفی شده اند. یو، ماتساموتو و لی راکس (2006) تنظیم هیجان ها را مهم ترین عامل پیش بینی کننده سازگاری مثبت دانسته اند.
در همین راستا گرانفسکی، ریف، جلسمن، ترواگت و کرایچ ، (2007) نیز در مطالعات خود نشان دادند که عموم افرادی که از افسردگی رنج می برند از استراژی های منفی تنظیم شناختی هیجان مانند نشخوار فکری و تلقی فاجعه آمیز در رویارویی با شرایط ناگوار استفاده می کنند.
آلدو و هوکسیما (2010) نشان دادند که راهبردهای منفی تنظیم شناختی هیجان (نشخوار و سرکوبی) در مقایسه با راهبرد های مثبت (ارزیابی مجدد و حل مساله) با اضطراب و افسردگی ارتباط قوی تری دارند.
شواهد بسیاری ثابت می کند که افراد دارای مهارت هیجانی؛ یعنی کسانی که احساسات خود را به خوبی می شناسند، و آن ها را تنظیم می کنند و احساسات دیگران را نیز درک و به طرز اثر بخشی با آن برخورد می کنند، در حوزه های مختلف زندگی موفق و کارآمد می باشد (یار یاری، مرادی، یحیی زاده، 1386). در بررسی یوسفی (1385) نشان داده شده است که مقصر دانستن دیگران، یک متغیر مهم شناختی است که پیش بینی کننده ی افسردگی، اضطراب و عدم بهداشت روانی است.
اگر چه این یافتهها در مورد علی بودن رابطه بین تنظیم هیجان و اختلالات روانی، چیزی بیان نمی کند، اما برخی از مطالعات درازمدت، اشاره میکنند که اشکال در تنظیم هیجان میتواند کودکان و نوجوانان را برای اختلالات روانی بعدی مانند افسردگی مستعد و آماده کند (حسنی و همکاران،1387).
سامانی و صادقی (1389) نشان دادند که استراژی های منفی (سرزنش خود، سرزنش دیگران، نشخوار فکری، تلقی فاجعه آمیز و پذیرش) دارای همبستگی مثبت معنادار با افسردگی، اضطراب و استرس و استراژی های مثبت (تمرکز مجدد مثبت، برنامه ریزی، ارزیابی مجدد مثبت و توسعه دیدگاه) دارای همبستگی منفی معنادار با شاخص های سلامت روان می باشند.
عبدی و همکاران (1389) نشان دادند که بین سبک های تنظیم هیجان شناختی سازگار (تمرکز مجدد مثبت، ارزیابی مجدد مثبت و تمرکز دوباره بر برنامه ریزی) و سلامت عمومی همبستگی مستقیم وجود دارد. و بین سبکهای تنظیم هیجان شناختی ناسازگار (فاجعه انگاری، سرزنش دیگری و نشخوار فکری) و سلامت عمومی همبستگی معکوس وجود دارد.
به طور کلی، نتایج نشان می دهند که افرادی که ازسبک های شناختی ضعیف مانند نشخوارگری، فاجعه انگاری وملامت خویش استفاده می کنند، نسبت به سایر افراد، بیشتر در برابر مشکلات هیجانی آسیب پذیر می باشند. در حالی که در افرادی که از سبک های مطلوب دیگر مانند ارزیابی مجدد مثبت استفاده می کنند، آسیب پذیری کمتر است (گارنفسکی، کرایچ و اسپینهاون، 2000).
پیشینه سبک های دلبستگی
لاریت سن (1993) در مطالعه ای به بررسی روابط بین پیوندهای عاطفی خانواده و بزهکاری نوجوانان پرداختند. نتایج نشان داد نوجوانانی که به والدین خود دلبسته بوده و آن هایی که زمان بیشتری را با خانواده سپری می کردند، سطوح پایین تری از رفتارهای بزهکارانه را نشان دادند و از طرف دیگر، نوجوانانی که دلبستگی ضعیفی با والدین داشته و زمان کمتری را با والدین و خانواده سپری کردند بیشتردر معرض بزهکاری قرار داشتند. این متغیر ها با ایجاد فضایی نامناسب در درون خانواده سطح ارتباطی والدین با نوجوان را تحت تأثیر قرار داده و می تواند منجر به بروز رفتارهای مشکل آفرین و زمینه ساز رفتارهای بزهکارانه گردد .
تحقیقات نشان می دهد که روابط سرد بین کودک و مراقب اولیه، در تحقق احساس تنهایی در بزرگسالی، بسیار مهم است. پژوهشگران، متوجه شده اند که دلبستگی اضطرابی، بیش از دلبستگی اجتنابی به احساس تنهایی می انجامد (برلین، کاسیدی و بلسکی ، 1995).
رابرتز، گوتلیب و کاسل (1996) در توجیه این رابطه بر این عقیده اند که پیامد روانشناختی سبک های دلبستگی ناایمن در شرایط تنش زا، اضطراب و افسردگی است و پیامد روان شناختی سبک دلبستگی ایمن در چنین شرایطی، آرامش روانی است.
مطالعه ی بشارت، قلی نژاد و احمدی (2000) مشخص کرد که واحد های مورد پژوهش با سبک دلبستگی ایمن نسبت به ناایمن و هم چنین آن هایی که دارای سبک دلبستگی اجتنابی بودند نسبت به سبک دوسوگرا، مشکلات بین شخصی کمتری داشتند. سافورد (2002) نشان داد که احتمال بیشتری دارد افراد با دلبستگی ناایمن، اضطراب و افسردگی را تجربه کنند.
سبکهای دلبستگی از منابع درونفردی هستند که میتوانند سطوح تنش و ناتوانی را در شرایط ناگوار تعدیل کنند و اثرات منفی تنش را کم رنگ تر جلوه دهند. بنابر نتایج پژوهشها، سبکهای دلبستگی اهمیت پیش بینی کننده ی زیادی در بهداشت روانی دارد (لینلی و جوزف ، 2004).

 

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   دانلود رایگان پایان نامه روانشناسی در مورد دلبستگی ناایمن

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

آلن (2002) در پژوهشی دیگر با بررسی سبک دلبستگی به عنوان پیش بینی کننده ی مهارت های اجتماعی و رفتار بزهکارانه در 117 نوجوان 16 تا 18 سال دریافتند که سبک دلبستگی ایمن مهارت های اجتماعی را در نوجوانی افزایش می دهد، در حالی که سبک دلبستگی ناایمن پیش بینی کننده ی بزهکاری طی این دوران است. آلن (2005) نشان داد که بین سبک دلبستگی نوجوان و بروز مشکلات رفتاری در دوره ی نوجوانی ارتباط وجود دارد .به عبارت دیگر، سبک دلبستگی ناایمن کودکان و نوجوانان با الگوهای رفتارهای سازش نایافته و کنش وری روانی- هیجانی در سال های بعدی زندگی مرتبط می باشد. همچنین، دلبستگی ناایمن در کودکان و نوجوانان ممکن است منجر به پرخاشگری بیشتر نسبت به والدین، توجه کمتر نسبت به خواسته های آنان و کاهش نفوذ آن ها در کنترل رفتارهای نوجوانان گردد.
دلبستگی نقش به سزایی در کمک کردن به نوجوان دربرخورد با چالش های نوجوانی دارد؛ به طوری که الگوهای دلبستگی ناسالم در طی دوره ی کودکی مشکل رفتاری و اعمال بزه را در نوجوانی ایجاد می کند (کاسیدی و شیور، 2008). کاسکو، دیورال، اونن، یاسا، یایلا، باساران، تورهال و بکیروگال (2009) نیز نشان دادند که افسردگی را می توان از روی دلبستگی دوسوگرا و حمایت اجتماعی ادراک شده خانواده پیش بینی کرد.
پژوهش جهانبخش (2010) نشان داد که بین مشکلات دلبستگی و میزان افسردگی در دختران همبستگی مثبت و معنی داری وجود دارد.
سامانی (1384) نشان داد که دختران فراری در مقایسه با دختران عادی در زمینه همبستگی با مادر تفاوت معنی داری ندارند، ولی به طور معنی داری از همبستگی عاطفی کمتری با پدر خود برخوردار هستند.
پیشینه ابراز وجود
تحقیقات نشان داده است که کمبود مهارت های اجتماعی، باعث بروز اختلال های رفتاری مانند بزهکاری، نقص در عملکرد تحصیلی و شناختی، الکلیسم، فرار ازمدرسه و رفتارهای ضد اجتماعی و اختلال های روانی در آینده (نیسی و شهینی ییلاق، 2001) و خودکشی، اعتیاد، خشونت و فرار از خانه (حاج امینی و همکاران، 1387) می شود. یکی از مولفه های مهم روابط و مهارت اجتماعی ابراز وجود می باشد. تعامل ناموفق ابراز وجود بر افسردگی، اضطراب،

دیدگاهتان را بنویسید