دیدگاه روان پویایی و امید به زندگی زنان

دانلود پایان نامه
در نهایت اینکه زنان بیشتر از مردان دچار فرسودگی زناشویی می شوند. پاینز(1381)، علاوه بر سنگینی بار مسئولیت دو علت دیگر را برای فرسودگی زنان بیان می کند:
1-زنان با توقعاتی بیش از آنچه زندگی زناشویی می تواندبه آنها بدهد، ازدواج می کنند.
2-استرس ها و مشکلاتی که زنان به عنوان همسر و مادر با آن روبرو می شوند به مراتب بیشتر از مردها در نقش شوهر یا پدر دارند.
مطابق دیدگاه تکاملی و روان پویایی اگر عنصر اصلی تصورات عاشقانه زنان، وابستگی و ارتباط عاطفی است و اگر عنصر اصلی تصورات عاشقانه مردان روابط جنسی است؛ بدیهی است که هم برای زنان و هم برای مردان دشوار است که همزمان و از طریق یک رابطه تصورات عاشقانه شان را برآورده سازند، بنابراین تاثیرات تفاوت های جنسیتی در فرسودگی زناشویی بسیار آشکار است و فرسودگی معمولا غیر قابل اجتناب است. در این میان چون زنان از یک طرف، ابراز خواسته های مختلف را منطقی می یابند و مطالبات متناقض و تعهدات خانوادگی را به عنوان مسئولیت می پذیرند و توقعات بیشتری از خود و رابطه زناشویی شان دارند، استرس بیشتری را تجربه می کنند. از طرف دیگر این انتظار که عملکردشان به اندازه انتظاری که از خود دارند نیست، سبب بروز احساس گناه و تقصیر در آنها می شود.از نظر بسیاری از زنان زندگی ایده ال یعنی داشتن یک رابطه زناشویی عالی که احساسات مشترک درونی ، اهداف مشترک ، شناخت دو جانبه ، قدرشناسی دو جانبه و خود شکوفایی را در خود جای داده است و وقتی احساس می کنند که در این راه شکست خورده اند و رابطه شان چیزی نیست که گمان می کردند باید باشد، دچار فرسودگی می شوند(پاینز،1996؛ترجمه شاداب،1381).
بر اساس اینکه تفاوت های جنسیتی دلزدگی مطالعه شده و این واقعیت که زنان به طور سنتی مسئولیت عمده مراقبت از کودکان و سالمندان را به دوش دارند. از نظرما زنان سطح دلزدگی شغلی و زناشویی بیشتر از مردان گزارش کرده اند. همچنین تعدادی از مطالعات بر دلزدگی شوهران و همسران تمرکز کرده اند و نیز بعضی مطالعات نیز سرریز دلزدگی شغلی در خانواده را گزارش کرده اند (پاینز، همر، نیل، آیسکسون،2011).
دلزدگی زناشویی از دیدگاه روان تحلیلی
مطابق دیدگاه روان پویایی تفاوت های جنسیتی در رابطه رومانتیک نتیجه تفاوت تجارب کودکی و مراحل رشد روانی و جنسی است که دختران و پسران با آن مواجه می شوند. به طور کلی درجریان رشد، دوپدیده اهمیت زیادی دارد: تکامل مفهوم خویشتن مستقل در عین وابستگی و تکامل هویت جنسی واضح به عنوان زن و مرد . این روندهای تکاملی در هریک از دو جنس به گونه متفاوتی صورت می گیرد. لازمه تکامل هویت جنسی مذکر، انکار کردن وابستگی عاطفی به مادر و در نتیجه جست و جوی هویت جایگزینی پدر است. موفقیت در این جدایی دشوار، پسرها را قادر می سازد تا حدود خویشتن خود را محکم سازند. به همین دلیل حس متفاوت بودن در پسرها قوی تر است. برای دخترها تکامل هویت جنسی بسیار آسانتر است، زیرا لازمه آن شناخت مادر است که اولین وابستگی عاطفی کودک به اوست (پاینز،1996؛ترجمه شاداب،1381). به طور کلی مطابق دیدگاه روان پویایی و تکاملی، زنان بیشتر از مردان در جستوجوی تعهد، صمیمیت و امنیت در روابط صمیمی شان هستند و عشق واقعی را در ازدواج به معنای امنیت، همراهی و خوشحالی برای همیشه قلمداد می کنند. در مقابل مردان، غالبا توسط جذابیت های ظاهری و کشش های جنسی تحریک می شوند (پاینز، 2002؛ به نقل نیکرو،1391). زمانی که افراد احساس می کنند شکست خورده اند یعنی زمانی که رابطه صمیمی شان را دوباره تجدید می کنند آسیب کودکی شان نسبتا کاهش می یابد، پیامد آن دلزدگی زناشویی است(پاینز، 2003).
دلزدگی زناشویی از دیدگاه وجودی
فرسودگی از دیدگاه معنادرمانی اینگونه اثبات می شود که علت اصلی فرسودگی در نیاز افراد در اعتقاد به اینکه زندگی شان معنادار است، قرار می گیرد. ارتباط میان فرسودگی شکست افرادی که معنای وجودی را از همسرشان دریافت می کنند، یک مفهوم ملموس دارد که به عنوان یک نکته درمانی برای فرسودگی زناشویی مطرح می شود که شامل سه مرحله است.
چرا افراد شخص خاصی را به عنوان همسر انتخاب می کنند و چگونه انتظار دارند که آن شخص معنای وجودی او را فراهم کند؟
چرا افراد حس شکست را در سوال وجودی حس می کنند و چگونه این موضوع به فرسودگی ربط داده می شود؟
چه تغییراتی برای افراد باید اتفاق بیفتد تا از آن طریق حس معنای وجودی را از همسرشان دریافت کنند؟ (پاینز ، هامر، نیل و آیسکسن،2011 ، به نقل از نیکرو،1391 ).
بر اساس نظریه وجودی، افراد نیاز دارند که باور کنند زندگیشان با معنی است. افکار معنی دار، مفید ومهم است. ویکتور فرانکل(1976:154) اظهار کرده که تلاش برای پیدا کردن معنی در زندگی هر فرد، نیروی حرکتی ابتدائی در انسان است. ارنست بیکر موافق بود افراد نیاز دارند که باور کنند که چیزهایی که آنها انجام میدهند در راه مقابله با ترس ناشی از روبرو شدن با مرگشان مهم است. افراد به احساس قهرمان بودن و روش آنها بهترین نقشه فکری است نیاز دارند. بر اساس نظر بیکر(1973) هر فرد پاسخ هایی برای سوال وجودی اش را در کار یا عشق پیدا می کند. اروین یالوم (1980) اضافه کرد که استخراج یک معنا در دنیای شغل به افراد کمک می کند تا ترس از مرگ را از خودشان دور کنند، در حالی که پیوند با فرد دیگر و یافتن حس معنی دار در عشق کمک میکند که افراد با ترس از مرگشان روبرو شوند. افرادی که انتظار دارند که یک حس معنی وجودی از کار یا ارتباط عشقی شان بیابند ، امید و انتظار زیاد در آن ها ایجاد می شود. زمانی که آنها احساس می کنند که موفق نبوده اند و کار یا ازدواجشان بی معنی است و تفاوتی ایجاد نمیکند، آنها احساس ناامیدی و در نهایت احساس خستگی می کنند. از آن طرف زمانی که افراد احساس می کنند آنچه آنها انجام می دهند مهم است آنها فکر می کنند معنادارند و تفاوت دارند و آنها تمام نشده اند، حتی زمانی که تحت استرس های زیاد قرار دارند، از دست دادن معنی می تواند با فرسودگی شغلی و دلزدگی زناشویی توضیح داده شود ( پاینز ، هامر، نیل و آیسکسن،2011).
پیشینه پژوهش در ایران
عسگری، پاشا و آذرکیش(1390) در پژوهشی با عنوان مقایسه تعهد زناشویی، رضایت جنسی و رضایت از زندگی بین زنان شاغل و خانه دار در شهر دزفول انجام دادند به این نتیجه رسیدند که رضایت از زندگی زنان شاغل از زنان خانه دار و رضایت جنسی زنان خانه دار از زنان شاغل بیشتر است در حالی که دو گروه، از نظر تعهد زناشویی تفاوتی با یکدیگر نداشتند.
محمدی، بلوریان و عارفی (1389) در پژوهشی که به منظور مقایسه سلامت روان و امید به زندگی زنان شاغل و خانه دار انجام دادند به این نتیجه رسیدند که بین امید به زندگی، اضطراب و نشانه های بدنی زنان شاغل و غیر شاغل تفاوت معنی داری وجود ندارد ولی در مورد عملکرد اجتماعی تفاوت معنی داری نشان دادند.
رستگار نسب، مصطفوی و جهان نمایی (1390) در پژوهش خود با عنوان مقایسه کیفیت زندگی زنان شاغل و غیر شاغل شهر مشهد به این نتیجه رسیدند که زنان شاغل دارای کیفیت زندگی بالاتری نسبت به زنان غیرشاغل هستند.
ساروی، منتظری و بیات (1390) در تحقیقی که روی 220 زن (110 شاغل و 110 خانه دار) در شهر زاهدان انجام دادند به این نتیجه رسیدند که زنان شاغل نسبت به زنان خانه دار درکلیه مقیاس های کیفیت زندگی به جز عملکرد جسمانی بالاتر و بهتر بودند بطوری که این تفاوتها در مقیاس های سلامت روانی و نشاط معنی دار بود.
پیشگاهی فرد، عبدی، متقی و متقی (1391) در پژوهش خود با عنوان مقایسه ویژگی های شخصیتی خودپایی در دو گروه زنان شاغل و غیر شاغل گزارش کردند میزان خود پایی در زنان شاغل نسبت به زنان غیر شاغل بیشتر است.
آخوندیان و همکاران (1390) در مقایسه رابطه بین استرس زناشویی و سرد مزاجی زنان شاغل و غیر شاغل در رده های سنی 20-25 و 40-45 سال به این نتیجه رسیدند که بین استرس زناشویی و سردمزاجی زنان، رابطه مثبت معنادار وجود دارد و بین استرس زناشویی زنان سرد مزاج 20-25 با 40-45 ساله تفاوت وجود دارد ولی بین سرد مزاجی آنها تفاوتی وجود ندارد.
سعیدی و توسلی (1390) در بررسی تاثیر اشتغال زنان بر ساختار قدرت در خانواده های شهر ایوانکی، دو گروه زنان متاهل شاغل و غیر شاغل شهر ایوانکی واقع در استان سمنان را مقایسه کردند و به این نتیجه رسیدند که مشارکت زنان در تامین مخارج خانه میتواند اقتداربه نفع زن را در خانواده تغییر دهد.
کردی و هادیزاده(1391) در پژوهشی با عنوان مقایسه سبک زندگی زنان شاغل و غیر شاغل، دو گروه زنان متاهل شاغل و غیر شاغل 25 تا 49 ساله شهر ساری را مقایسه کردند و به این نتیجه رسیدند که بین سبک زندگی زنان شاغل و غیر شاغل تفاوت وجود دارد، این تفاوت در ابعاد سبک زندگی(روابط اجتماعی، مدیریت بدن، الگوی خرید) کاملا مشهود بود. دیگر نتایج این تحقیق نشان داده بین سن، تحصیلات، درآمد خانواده با سبک زندگی، رابطه معناداری وجود دارد و منزلت شغلی زنان شاغل از عوامل تاثیر گذار بر نوع سبک زندگی آنان است
موسوی(1385)در مقایسه سویه های متفاوت رضامندی از زندگی زناشویی زنان شاغل و خانه دار به این نتیجه رسیدند که زنان شاغل در چندین سویه از زنان خانه دار بهتر و عوامل تهدید کننده ازدواج در آنها از زنان خانه دار کمتر است.و همچنین زنان شاغل از پیوند جنسی شان راضی تر بودند